شبکه اجتهاد: بررسی دادههای میدانی، رسانهای و الگوهای کنش در هفتههای اخیر نشان میدهد ناآرامیها وارد فاز جدیدی شدهاند که ماهیت آن با دورههای پیشین تفاوت معنادار دارد. این تغییر فاز نه به معنای تشدید فوری بحران، بلکه به معنای گذار از اعتراضات تودهای و هیجانی به الگوی فرسایشی، شبکهای و نقطهای است؛ الگویی که هدف آن بیش از «فتح خیابان»، تضعیف تدریجی امنیت، تمرکز حاکمیت و انسجام اجتماعی است.
در سطح میدانی، افزایش خشونت مسلحانه در شهرهای کوچک و میانی (نظیر اراک، ازنا، لردگان و همدان) قابل توجه است. انتخاب این جغرافیا تصادفی نیست. شهرهای میانی از یکسو هزینه امنیتی و رسانهای کمتری نسبت به کلانشهرها دارند و از سوی دیگر، ظرفیت ایجاد احساس ناامنی تعمیمپذیر را حفظ میکنند. در مقابل، کاهش درگیریها در تهران نشاندهنده انتقال آگاهانه میدان کنش از مراکز پرهزینه به نقاط با قابلیت مانور بیشتر است.
از منظر سازمانیافتگی، شواهد موجود حاکی از عبور کنشگران از رفتارهای خودجوش و ورود به سطحی از تقسیم کار، جابهجایی هوشمند کانونهای درگیری و ارزیابی مستمر واکنش حاکمیت است. این الگو نشان میدهد که با «جمعیت معترضِ بدون فرماندهی» مواجه نیستیم، بلکه با شبکههایی مواجهایم که منطق کنش آنها فرسایشی، تطبیقی و مبتنی بر آزمون و خطاست.
در حوزه روایت و رسانه، دادهها نشان میدهد گفتمان غالب از مطالبات اصلاحطلبانه و انتقادات درونسیستمی فاصله گرفته و روایتهای رادیکال، بهویژه با محوریت جریانهای سلطنتطلب، سهم غالب تولید محتوا را به خود اختصاص دادهاند. این تغییر، بهطور طبیعی معترضان حقطلب و مطالبات واقعی اجتماعی را به حاشیه رانده و میدان اعتراض را به نفع گفتمانهای براندازانه مصادره میکند. در چنین شرایطی، ادامه سکوت یا واکنشهای صرفاً امنیتی میتواند به تثبیت این تصاحب روایت بینجامد.
در سطح درونی حاکمیت نیز نشانههایی از تشدید اختلافات و بروز انتقادات علنی میان جریانهای همسو مشاهده میشود. اگرچه این انتقادات لزوماً از سر تقابل بنیادین نیست، اما در بستر فشار ترکیبی خارجی و عملیات روانی، کارکردی فراتر از اختلاف سیاسی پیدا کرده و به تشدید شکاف ادراکی در جامعه منجر میشود.
تحلیل شبکههای اجتماعی نشان میدهد نقش میکرواینفلوئنسرها در تحریک خشونت افزایش یافته است. در حالی که بلاگرها و چهرههای پرمخاطبتر به سمت احتیاط یا سکوت حرکت کردهاند، حسابهای کممخاطب اما پرشمار، به تولید محتوای صریح و بعضاً خشونتطلبانه روی آوردهاند. این تغییر، بیانگر انتقال میدان تأثیرگذاری از «چهرهمحور» به «شبکهمحور» است که کنترل و مهار آن پیچیدهتر است.
جمعبندی دادهها نشان میدهد ناآرامیهای جاری نه محصول یک توطئه خیالی تمامعیار است و نه صرفاً واکنش خودجوش به خطاهای حکمرانی. با ترکیبی از خطاهای انباشته داخلی و بهرهبرداری هدفمند خارجی مواجهایم که در قالب یک راهبرد فرسایشی در حال پیگیری است. بیتوجهی به این تغییر فاز میتواند منجر به فرسودگی تدریجی امنیت، افزایش هزینههای مدیریت بحران و از دست رفتن فرصت بازگرداندن مطالبات واقعی به مسیر اصلاحپذیر شود.
توصیه کلان آن است که مواجهه با این وضعیت، صرفاً امنیتی نباشد و همزمان سه سطح «مدیریت میدانی هوشمند»، «بازپسگیری روایت اعتراض از جریانهای رادیکال» و «کاهش اصطکاکهای درونحاکمیتی در فضای عمومی» بهصورت هماهنگ دنبال شود. عدم توازن میان این سطوح، ریسک تداوم و تعمیق الگوی فرسایشی را افزایش خواهد داد.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت