هیچ انسانی بی نیاز از بهره برداری از مراسم کربلا نخواهد بود و هیچ عالم و اندیشوری مستغنی از رهنمود عاشورا نیست؛ حتّی زاهدان و عابدان که در بین راهند و حکیمان و متکلّمان که به پایان راه نزدیکند و عارفان و شاهدان واصل که به قلّهٴ بلند پایانی این راه رسیده اند، آنها نیز جزو مستمعان راستین پیام حسینیاند.
اختصاصی شبکه اجتهاد: سنّت بودن نهضت عاشورا ایجاب میکند که حوادث پیش از کربلا، رخدادهای روز عاشورا و حوادث پس از آن، از سوی موافقان و مخالفان تحلیل شود؛ یعنی باید سخنان و رفتار حاکمان دربار اموی، پیش از قیام حسین بن علی (علیهالسلام)، دستورهای آنان در روز عاشورا و حرکتهای آنها پس از عاشورا بررسی شود تا روشن گردد که دشمنان اسلام میخواستند دربارهٴ براندازی آن تا کجا پیش روند.
شعاع پیام عاشورا
شعاع هر پیامی وابسته به شعاع هستی انشاءکنندهٴ آن پیام است. اگر مبدأ پیام در محدودهای خاصْ حضور وجودی داشت، قلمرو پیام او هم به همان جا محدود خواهد بود و اگر مصدر پیام، منطقهای وسیع را در حیطهٴ هستی خویش داشت، شعاع پیام او نیز به همان اندازه وسیع خواهد بود.
ما اگر حسین بن علی (علیهالسلام) را به انسان کامل و خلیفهٴ خدا در زمین بشناسیم، منطقهٴ نفوذ پیام او محدود نیست، بلکه تا آن جا که شعاع انسانیت هست، پیام حسینی نیز هست؛ خواه در پهنهٴ زمین، خواه در گسترهٴ زمان.
یعنی در طول تاریخ، هر جا انسانی حضور و ظهور دارد، مخاطب کربلای حسینی است. البته هر گروهی که نیاز فکری و اجتماعی خود را در فرایند عاشورا مییابد، شاید چنین بیندیشد که تنها گروه آنان است که مخاطب اصلی کربلایند؛ لیکن بهره وری هر گروه، مستلزم انحصار پیام کربلا به آن نیست.
قلمرو پیام نهضت حسینی محدود نیست؛ بلکه مخاطب اصیل آن، انسان است و مؤید آن، سخن وجود مبارک رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است که «حسین منّى و أنا من حسین»[۱]؛ «حسین (علیهالسلام) از من است و من از او هستم». درست است که حسین بن علی (علیهالسلام) نوهٴ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است، ولی آن حضرت نوههای دیگری هم داشته اند که دربارهٴ آنها چنین تعبیری نفرمودند. بنابراین، سخن رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به این معناست که کیان دین و نبوّت و رسالت من با قیام حسین (علیهالسلام) زنده است. از این رو، پیام نهضت حسینی تا شعاع رسالت و نبوّت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نفوذ دارد.
بهترین سند برای ارزیابی منطقهٴ رسالت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) قرآن کریم است. بر پایهٴ قرآن، وجود پربرکت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) برای همهٴ مردم و جوامع بشری (جهانیان) منشأ رحمت است؛ ﴿و ما أرسلناک إلّا رحمه للعالمین﴾[۲] و ﴿و ما أرسلناک إلّا کافّه للنّاس﴾[۳]. اگر خداوند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را به نام رحمت عوالم ارسال کرده است و اگر همین پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایدکه من از حسین (علیهالسلام) هستم، با این شکل منطقی قلمرو پیام کربلا روشن میشود.
زیرا خدا دربارهٴ پیغمبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میفرماید: برکت وجود او جهانی است و ایشان نیز با چنان شعاع رحمتی فرمودند: کیان من به کربلای حسین زنده است؛ «و أنا من حسین». از این رو، پیام نهضت حسینی نیز جهانی است. معنای جهانی بودن یک مکتب، حفظ دو اصل جامع و کلی است: یکی همگانی بودن به لحاظ افراد و دیگری همیشگی بودن به لحاظ ازمان.
بنابراین، پیام نهضت عاشورا برای شیعیان سودمند است؛ چون آنان امّت امام حسین (علیهالسلام) هستند. نیز برای قاطبهٴ مسلمانان جهان مفید است؛ زیرا همگی زیر ولایت اویند؛ گرچه برخی به ولایت وی معتقد نیستند. همچنین برای همهٴ موحّدان و اهل کتاب عالم سودمند است؛ چون او پیام توحیدی دارد و همهٴ موحّدان مورد عنایت توحیدی آن حضرت (علیهالسلام) هستند و سرانجام، برای همهٴ جوامع بشری نفع دارد؛ زیرا کربلا قیام انسانی را به همراه دارد. بنابراین، هیچ انسانی از پیام نهضت کربلا محروم نیست و شعاع آن همهٴ افراد بشریت را در بر میگیرد.
نیاز همگان به پیام
هیچ کس نمیتواند بگوید: من از مراسم سوگواری سالار شهیدان بی نیازم؛ خواه شیعه یا سنّی، خواه کلیمی یا مسیحی یا زرتشتی و خواه مسلمان یا کافر؛ زیرا حسین بن علی (علیهالسلام) گفتارها، رفتارها و نوشتارهای فراوانی در سطوح مختلف ارائه کرده است. به برخی فرمودند: اگر مسلمان نیستید، آزاد اندیش باشید و خاصیت آزاد اندیشی و آزادمنشی این است که انسان نه سلطه پذیر باشد، نه سلطه گر؛ «إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فى دنیاکم»[۴]. درس آزادگی نشانهٴ آن است که جنبهٴ انسانی کربلا همچنان محفوظ است و اگر کسی به مبدأ و معاد عالَم معتقد نبود، به اصل حرّیت بشر اعتقاد دارد و کربلا معلّم حرّیت جوامع بشری است.
بنابراین، هیچ انسانی بی نیاز از بهره برداری از مراسم کربلا نخواهد بود و هیچ عالم و اندیشوری مستغنی از رهنمود عاشورا نیست؛ حتّی زاهدان و عابدان که در بین راهند و حکیمان و متکلّمان که به پایان راه نزدیکند و عارفان و شاهدان واصل که به قلّهٴ بلند پایانی این راه رسیده اند، آنها نیز جزو مستمعان راستین پیام حسینی اند؛ زیرا جریان کربلا، مجاهدان نستوه جهاد اصغر را میپروراند، مجاهدان متخلّق و عالمان اخلاق جهاد اوسط را هدایت میکند و نیز عارفان به مقام فَناء در فِنای الهی را میپروراند و به آنها دستور «محو قبل الصحو و صحو بعد المحو» میدهد.
عارفان نیز در جهاد اکبر که برتر از جهاد اوسط است، در مییابند که در داوری بین عقل و عشق، باید عشق را بر عقل حاکم کنند و آن جا که نبرد بیرحمانه بین اندیشه و شهود برپا میشود، لازم است شهود را بر اندیشه مقدّم دارند و در مدار نبرد عرفان و حکمت، عرفان را بر حکمت مقدّم کنند.
جریان کربلا، نسبت به شهدای عالی مقام آن، جنگ اصغر نبود تا برای آب و خاک بجنگند و نیز جریان جهاد اوسط نبود تا صرفاً برای تزکیهٴ روح نبرد کنند؛ آنها جهاد اصغر و اوسط را پشت سر گذاشتند و چون جهاد اکبر درجاتی دارد، به این بارگاه راه یافتند که مشهود شاهد عارف را بر فهم حکیم مُبَرْهن غالب کنند، سپس اصحاب خود را به این قلّه برسانند. اگر کسی خودش شاهد شد، باید امام شاهدان هم باشد؛ چون قرآن پس از معرفت، انسان را به مهاجرت فرا میخواند تا به امامت برساند./ برگرفته از شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، صفحه ۸۳
—————————————————-
[۱] . بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۲۶۱٫
[۲] . سورهٴ انبیاء، آیهٴ ۱۰۷٫
[۳] . سورهٴ سبأ، آیهٴ ۲۸٫
[۴] . کلمات الإمام الحسین (علیهالسلام)، ص ۵۰۴٫