نخستین همایش ملی «فقه و اخلاق؛ نسبتهای علمشناختی» حضور آیتالله کریمی جهرمی، اندیشمندان، اساتید و پژوهشگران حوزه و دانشگاه در پژوهشگاه قرآن و حدیث قم برگزار شد. در این همایش یکروزه که نتیجه یک سال کار پژوهشی و برگزاری ۱۱ پیشنشست تخصصی بود، هفت تن از اساتید: علیرضا اعرافی، محمدتقی سبحانی، ابوالقاسم علیدوست، سید محمدمهدی میرباقری، محمد عالمزاده نوری، هادی صادقی و سیدمحمد حسینی سورکی به بیان دیدگاههای خود درباره نسبت فقه و اخلاق پرداختند.
به گزارش خبرنگار اجتهاد، نگاههای کلان مطرح شده در این همایش «توسعه ساختاری فقه و گشایش ابواب اعتقادی-اخلاقی»، «نقد جدایی تاریخی فقه و اخلاق و دعوت به وحدتگرایی»، «تقابل «فقه نصمحور» و «فقه عدالتمحور»، «نقش عقل کل در فهم اخلاق و انسانشناسی اسلامی»، «تمایز و تعامل دو دانش «فقه» و «اخلاق» از منظر علمشناختی»، «طرح الگوی وحدت روشی و ساختار دو لایهای برای فقه نظامساز»، و «نقد «پوزیتیویسم فقهی» و تأکید بر اخلاق حرفهای اجتهاد» بود. سخنرانان بر این تأکید داشتند که فقه بدون اخلاق فاقد عمق، و اخلاق بدون فقه فاقد ضمانت اجراست.
فقه شیعه از اخلاق جدا نیست و برخاسته از یک سرچشمهاند
آیتالله کریمی جهرمی در پیامی به همایش ملی «فقه و اخلاق»: فقه شیعه از اخلاق جدا نیست و همچون دو جریان برخاسته از یک سرچشمهاند که باید در نظام علمی حوزه به صورت همافزا و مکمل پیش بروند.
بازخوانی اخلاق اسلامی بر اساس روش اجتهادی و رجوع به میراث قرآن و اهلبیت(علیهمالسلام) لازم است. لذا در قسمتهای مختلف عنوان اخلاق یا اخلاق اسلامی زیاد شنیده میشود اما در عمل، علم اخلاق را از فرهنگهایی غیر از شیعه دریافت میکنند و در حال ترویج آن هستند. متاسفانه ما به این نکته اهمیت ندادیم و در طول زمان، اخلاق اسلامی آنگونه که باید رشد نکرد و به آن پرداخته نشد. اخلاقی که منشاء آن سیره و گفتار پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام بود. در حالی که وظیفه ما بود تا به دنیا برسانیم چه گنجینههایی بی بدیل و ناتمامی را در اختیار داریم تا بتوانیم تشیّع را بهتر و بیشتر به دنیا معرفی کنیم.
مکرر در مباحثاتی که هر روز در بحث فقه با دوستان طلبه داریم به این نکته متذکر شدهام که این مباحث صرف فقه نیست بلکه هر کدام آن دریایی از اخلاق اسلامی درون آن نهفته شده که باید در کنار مباحث علمی و فقهی از این مطالب نیز توشه برداریم. به طور مثال خواندن دقیق کتاب مکاسب مرحوم شیخ انصاری، نه تنها فقه عمیق شیعه را به دست مخاطب میدهد، بلکه خواننده را با اخلاق واقعی اسلام و تشیع نیز آشنا میکند.
شواهدی از کتاب الهی برای اثبات ممزوج بودن فقه و اخلاق
در خصوص باب فقهی زکات، قرآن میفرماید: خُذ مِن أموالِهِم صَدَقَهً تُطَهِّرُهُم بِها وَ تُزَکّیهِم… وَ صَلِّ عَلَیهِم إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم. یعنی هدف را فراتر از رسیدگی به فقرا اعلام میدارد و بیان میکند که چند اتفاق با پرداخت زکات میافتد:
۱. ادای زکات باعث میشود که دهنده زکات تطهیر و تزکیه شود.
۲. این عمل، رذائل اخلاقی مانند حرص، آز، طمع و علاقه شدید به دنیا را از صفحه جان انسان میزداید.
۳. فراتر از آن، دستور الهی به پیامبر (صلی الله علیه و اله) این است که پس از دریافت زکات، بر زکاتدهندگان درود فرستد. این درود و دعا سکونت و آرامش در جان زکاتدهنده ایجاد میکند .
یا در قسمت نماز آیه وَ استَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاهِ را ملاحظه کنید که نماز (حکم فقهی) در کنار صبر (امر اخلاقی) آمده و حتی خود نماز نیز نیاز به این امر اخلاقی دارد. این صبر است که انسان را برای انجام نماز واجب و مستحب مهیا و پایدار میکند.
شواهدی از ابواب فقهی
فقه اسلامی و فقه تشیع در تمام ابواب خود، از جمله طلاق، نکاح، و حتی در ابواب سخت مانند حدود و دیات، ممزوج و همراه با اخلاق است.
قاعده ادرؤوا الحدود بالشبهات (جاری نکردن حدود در صورت وجود شبهه) مصداقی از هم نشینی اخلاق با احکام الهی است. همین قاعدهی مهم را بررسی کنید سرتاسر آن اخلاق را باخود دارد. چرا که خداوند نمیخواهد قاضی، هر کسی را به راحتی زیر تازیانه ببرد و برای او حکمی صادر کند و این نشان میدهد که حکم الهی در باب حدود و تعزیرات نیز ممزوج و مقرون به اخلاق است.
اینگونه مباحث برای آشنا شدن مردم در سراسر جهان با فکر و منطق اسلام و تشیّع به دانشگاهها و مجامع علمی خارج کشور نیز نشر و گسترش یابد تا همه با این نوع نگرش اسلام به فقه که در میان مذاهب بی نظیر است آشنا گردند.
توسعه ساختاری فقه و گشایش ابواب اعتقادی-اخلاقی
استاد علیرضا اعرافی: فقه و اخلاق این دو علم در یک منظومه قرار دارند. در درون یک علم همینطور است که گاهی بین مباحث تعارض و تفاوت پیش میآید اما در عین حال در یک منظومه هستند. بخشی از جدایی علوم به یک معنا حقیقی است و به معنای دیگر قراردادی است. به تناسب گسترش مسائل است که گاه بخشی از مباحث یک علم را جدا میکنیم و میگوییم که الان دو علم است. تمایز علوم از آن جهت حقیقی است که هر کدام یک مبحثی را پوشش میدهند و به یک معنا قراردادی است زیرا در یک منظومه قرار دارند.
تمایز و وحدت در یک منظر و از یک نگاه حقیقی هستند و از منظر دیگر یک نگاه اعتباری و قراردادی که بر آن حاکم است. ممکن است کسی بگوید اخلاق جز فقه است اما بابی در فقه است. وحدت و تفکیک مانعی از منظومه واحد و حاکمیت مقاصد یگانه نیست.
نظریه هستههای سخت و حوزههای مشترک
در یک نظریه فقه و اخلاق را از هم مستقل میدانند و حیث موضوع را کاملا جدا میدانند. در نظر دیگر این دو علم را کاملا یکی میدانند و اخلاق را از جایی جوشیده میداند که در آن فقه نبوده است. یک نگاه میانه با طیفهای مختلف وجود دارد که معتقد است هستههای سختی وجود دارد که بخشهای فراوانی است که باید در فقه بیاید و البته بخشهای جدایی نیز وجود دارد. از نظر من سومی درست است.
در این هستههای سخت جدا هم روابطی وجود دارد. مثلا اگر بگوییم بررسی فضیلت و رذیلت هسته سخت اخلاق است و حتی در افعال هم روابط فنی تحلیلی وجود دراد که میتوان از روان شناسی هم استفاده کرد و روایات ما نیز دریای عمیقی در این حوزهها دارند که این آثار را باید در فقه دید. راه برای اینکه هستههای ثابت سخت در دو طرف داشته باشیم که در دیگری نمیگنجد وجود دارد اما روابط نیز وجود دارد.
ترسیم ابواب جدید: فقه الاعتقادات و فقه الاخلاق
در محدوده احکام تکلیفی فقه، احکام خمسه وجود دارد و احکام استحباب و تنزیهی هستند که نشان میدهد فقه اشاره به اخلاق هم دارد. درجات الزام نیز اهتمام فقیه را تنظیم میکند و الزام و غیر الزام تفاوت دارد. نکته دوم نیز تعمیم فعل مکلف به افعال جوانحی افزون بر افعال جوارحی است و قابل دفاع است. دور نیست که بگوییم احکام خمسه برای احکام جوانحی پیاده میشود و رفتارهای باطنی در دایره شمول فقه میتواند قرار گیرد.
همچین فقه اعتقادات نیز وجود دارد. با همان نظم فقهی در حوزه اعتقادات میتوان وارد شد مثلا کسب کدام عقیده واجب است زیرا عقیده میتواند با مقدمات اختیاری انجام شود و اختیاری بودن شی در اغلب موارد به تحصیل شرایط است. «کتاب الاعتقاد» در میان ابواب فقهی به شدت نیاز است. فقه به معنای عام داریم که صفات و احکام را میگیرد و گاه فقه به معنای خاص داریم که میتواند شامل اعتقادات نیز باشد.
اگر بگوییم اخلاق هم صفات و افعال را در بر میگیرد باید گفت در افعال اخلاقی یک نگاه فقهی وجود دارد: همه افعال میتواند با رویکرد فقهی مورد بحث قرار گیرد. صفات اعم از فضائل و رذائل تحصیل و اجتناب از آن در بسیاری از موارد اختیاری است و فقه میتواند ورود کند و باید ورود کند. مثلا «تحصیل کن»، «اجتناب کن»، «کاهش بده» و «افزایش بده» از اوامر اخلاقی هستند که میتواند اختیاری باشد و به صفات تعلق گیرد و فقه باید به آن بپردازد.
توسعه در فعل اختیاری نسبت به افعال جوانحی در کنار افعال جوارحی وجود دارد، کسی که آن را بپذیرد قبول خواهد داشت که همه مسائل کلامی و اخلاقی منظر فقهی دارد و سبب گشایش ابواب جدید در فقه میشود. فقها فرمودهاند اعتقاد به بسیاری از ویژگیهایی که در خصوص قیامت آمده است به آن مستحب شمرده شده است. پدیدههای درونی هم میتواند موضوع احکام وضعی بشود. منظر ما تعیین حکم و استقرار ثواب و عقاب است که میتوانیم ابواب جدیدی را بگشاییم که از کلام وام بگیریم.
بنابراین در این الگو، فقه میتواند ساحات جدیدی را به طور منسجم بگشاید، از جمله :فقه اعتقادات (به مثابه باب مستقلی مانند کتاب الصلاه)، فقه اخلاق اجتماعی و روابط میانفردی و فقه تربیت و مدیریت حالات درونی.
نقد ریشهای جدایی فقه و اخلاق و دعوت به وحدت
استاد محمدتقی سبحانی: تفکیک میان علم فقه و علم اخلاق هیچ جایگاهی در سنت اهل بیت و قرآن ندارد و بنابر شرایطی چنین تصوری ایجاد شده و راه برون رفت از آن نیز بازگشت به مکتب اصیل است. جدایی بین فقه و اخلاق امر تاریخی و تمدنی است زیرا در گذشته فقه و کلام دو علم بودند که به تدریج به علت نهضت ترجمه، اخلاق از یونان وارد سنت اسلامی شد و بزرگان ما نیز در خصوص اخلاق مطلب نوشتند که در نتیجه در دوگانه بین اخلاق و فقه درماندیم.
فقه با حقوق و قانون تفاوت جدی دارد و یکی از خطاهای تاریخ تفکر ما این است که از فقه به عنوان قانون و حقوق تلقی میکنند و این امر یکی از زمینههای جداسازی فقه از اخلاق بود. اگر فقه را بر اساس منطق قرآن و اهل بیت بازشناسی کنیم میتوانیم نسبت بیشتری ببینیم. در اصول معاصر ما گاه تعالیمی مطرح شد که به این جدایی بیشتر کمک کرده است.
آنچه که در قرآن کریم در رابطه با نسبت بین انسان و خدا میبینیم تعبیر به رشد است و اگر این رابطه در قواعد دیگر باز تعریف بشود، به کلی نگاه ما نسبت به فقه عوض میشود و نگاه ما در نسبت بین اخلاق و فقه میتواند مؤثر باشد؛ اساسا در ادبیات دینی و وحیانی خود از این تفکیکهای مرسوم هیچ خبری نداریم. قرآن کریم دوگانههای فراوانی در آیات مطرح میکند که نسبتی با حیات جاودان انسان دارد. در روایات اهل بیت هیچ روایتی وجود ندارد که ساحت اخلاق را از فقه جدا کند و هیچ شاهد معقولی در این روایات برای این دوگانهها نیست.
تفکیک جوارحی و جوانحی در اخلاق نادرست است
آنچه در سنت قرآنی دیده میشود دوگانههای حق و باطل و رشد و غی است و هیچ فاصلی میان اخلاق و فقه نمیگذارد و این تفکیک منسوب به قرآن کریم نمیشود. فرقهایی که برای فقه و اخلاق گذاشته شده تأیید نمیکند. فقه امامیه ادعا داشته که احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد و احکام حدود و دریافت عقل را نقض نمیکند؛ عقل به عنوان یک منبع در شریعت اسلامی عدلیه مورد قبول است؛ مسلم ترین دریافتهای عقلی دریافتهای اخلاقی هستند و اگر اخلاق را از فقه بیرون ببریم منبعیت عقل جدا میشود.
علم اخلاق به وفور در باب رفتارها سخن میگوید. در احکام فقهی مستحبات بسیار عادی تا واجبات شدید داریم و در فقه هستند و احکام اخلاقی در فقه جاری هستند. احکام اخلاقی جعل شارع نیست. اگر منظر دینی نگاه کنیم اخلاق جعل تکوینی دارد و خداوند این مناسبات را ایجاد کرده و اگر پشتوانه دینی داشته باشد حکم عقل میشود، شرع. در روایت از عقل به عنوان رسول باطنی یاد شده و این چه رسولی است که احکام صریح او مورد پذیرش شارع نیست؟
اخلاق بدون فقه، اخلاق سکولار خواهد شد
فقه بدون اخلاق لازم به تعبد نیست و هر کس از وجود تبعیت از حکم مولا گفته با عقل آن را گفته است. اگر اعتقاد داریم که فقهی بدون اخلاق داریم، آن فقه قابل رواج و توسعه نیست و ما را دچار تعارضات جدی میکند. چگونه میتوانیم چنینی دینی را ترویج کنیم؟ اخلاق بدون فقه اخلاق سکولار خواهد شد. درست است بدون اخلاق نمیتوانیم فقه بنا کنیم اما بدون فقه هم اخلاق قابل توسعه نیست. تعمیق اخلاق و توسعه آن در نظام شریعت و فقه وجود دارد.
احکام عقلی اخلاقی باید در فرآیند واحد استنباط فقهی لحاظ شوند و تفکیک این دو ساحت، پارهپاره کردن پیکره یکپارچه دین است.
در نظام دانشهای دینی با یک انسان سرکار داریم و جدا سازی ساحت اخلاق و فقه امکان پذیر نیست. مخاطب شرع در نهایت عقل است و کسانی که این ساحت را رها میکنند دین را بدون مخاطب رها میکنند. بایک نظام تجویز و توصیه مواجه هستیم و احکام عقلی و اخلاقی هم بخشی از احکام الهی هستند و باید در بستر واحد قرار بگیرند.
تقابل «فقه نصمحور» و «فقه عدالتمحور»
استاد ابوالقاسم علیدوست: در نظام استنباط معاصر، با دو جریان مهم فقهی مواجه بودیم؛ یکی جریانی که اصالت را به اطلاق قانون و به مر نصوص میدهد. در این رویکرد این سؤال مطرح است که آیا مر نصوص زهری به عدالت و اخلاق میزند یا خروجی این استنباط، اخلاقی است؟ که باید سوگمندانه بگویم این جریان امروزه در حال پیشرفت است.
در بیش از صدسال قبل بحثی در نجف مطرح شد و سؤال این بود که برخی بانوان ازدواج کرده و در ادامه زندگی با مشکلات حاد مواجه میشوند و شوهر هیچکدام از شرایط اخلاق معروف را رعایت نمیکند؛ غالب فقها گفتهاند این زن باید ۵۰ سال و کمتر و بیشتر صبوری به خرج دهد.
مناقشه درباره «طلاق قضایی»
اما دو فقیه یعنی صاحب عروه و مرحوم شیخ حسین حلی، شاگرد محقق نائینی رویکرد متفاوتی گرفتند و مسئله طلاق قضایی را مطرح کردند؛ مرحوم صاحب عروه صریحا فرموده است آیا برای ضرری که زن برای ادامه زندگی میبیند میتوان او را مجبور به ساختن و سوختن کرد؟ ایشان معتقد است که این حکم یعنی سازگاری زن در هر شرایطی با آیات قرآن سازگاری ندارد.
مرحوم حلی هم این نظر را دارد.: شیخ حسین حلی نیز قرآن را محور قرار داده است و معتقد بود فقه را باید با معیار عقل و قرآن و سنت قطعی سنجید، لذا در این صورت از چنین فقهی حکم صبر برای زن با شرایط فوق موضوعیت ندارد.
در روایت از امام معصوم(ع) داریم اگر کسی ازدواج کرد باید با شوهر بد خود بسازد و صبر کند. اخیرا فردی که منتقد بنده بود به این روایت استناد کرد و از بنده نقد کرد که شما با این روایت چه میکنید؟ بهتازگی هم ایشان در سخنانی گفته است زن اگر سرطان بگیرد مرد باید با او بسازد و صبر کند و شوهر بد هم مانند سرطان است!
در پاسخ میگویم اولا خبر واحد (ناظر به روایت فوق) قول معصوم نیست و این روایت، سند ندارد و ثانیا روایت را باید با قرآن سنجید و قرآن هم به شوهر فرموده است که باید به معروف با زن رفتار شود و اگر طلاق هم داد با معروف باشد.
این مسئله در کشور ما بسیار جدی است و اگر ما حکم میدهیم باید در چارچوب فقه منضبط باشد. فقیه نباید دو موضوع را مورد غفلت قرار دهد؛ اول رعایت پایایی و هنجارها و ضوابط و دوم رعایت پویایی و اقتضائات معاصر و مطالعات نظاممند فقهی.
ما یک شریعت داریم و یک فقه؛ گاهی این دو را مخلوط میکنند یعنی گاهی گفته میشود فقه و شریعت مدنظر است و برعکس؛ در حالی که یکی نظام استنباط و دانش فقه است و فقه هم دانش بشری است که قابل تغییر و تبدیل است و ممکن است به خطا برود.
پیامد بیتوجهی به تأثیرات اجتماعی فقه
اگر بحث شریعت میکنیم طبیعتا باید سراغ ادله برویم اما در بحث فقهی، متون فقهی مورد بحث است و فقیه نباید بگوید من کاری با مشکلگشایی و مشکلزایی و خروجی حکم ندارم. فقیه نباید از انضباط خارج شود و بگوید من فقط با اطلاق و مر قانون کار دارم ولو هر نوع خروجی داشته باشد.
در برابر این نوع رویکرد فقهی برخی هم سراغ فقه پوپولیسم و ژورنالیستی میروند؛ فقیه باید هم انضباط و هم اقتضائات معاصر را در نظر بگیرد یعنی هم اصالت و هم معاصرت را رعایت کند تا شریعتنما به نام شریعت بیان نشود و باید عدالت را هم ببیند، زیرا خدا هرگز در تشریع از عدالت بیرون نرفته است و این حرف غلط است که کسی بگوید خدا در تکوین عدالت را رعایت کرده است نه در تشریع.
اخلاق، پرتوی از عقل کل در ذیل پرستش الهی
استاد سید محمدمهدی میرباقری: نسبت دین و اخلاق زوایای مختلفی دارد. برای فهم عمیقتر این مفهوم باید ابتدا از منظر وجودشناسی شروع کنیم و بپرسیم: این حقایق در کجا محقق هستند؟ ما معتقدیم که در عقل کل و در وجود انبیاء و ائمه (ع) محقق میشوند.
مقصود ما از دین، دین اسلام است که خاتم ادیان الهی محسوب میشود. لذا باید سوال کنیم: آیا در درون دین اسلام نگاهی به اخلاق وجود دارد یا خیر؟ در منابع دینی، حقایق اخلاقی به عنوان مخلوقات الهی شناخته میشوند. جنود عقل و جهل توسط خداوند آفریده شدهاند. عقل، توسط خداوند خلق شده و به او دستور اطاعت داده شده است. جنود عقل برای بندگی و افزایش پرستش در عالم وجود دارند، در حالی که جنود جهل (مانند شیطان) در مقابل عقل قرار دارند.
از منظر هستیشناختی، صفات اخلاقی به عنوان قوای عقل آفریده شدهاند و جنود جهل نیز شامل صفات رذیله هستند. بهعنوان مثال صفاتی مثل حسد و زهد هر دو حقیقت دارند و از جنود عقل و جهل ناشی میشوند. این تنازع بین صفات در متن عالم رخ میدهد. ما اخلاق اشعری را که به عنوان نفس الامری تعریف میشود، قبول نداریم. اگر الوهیت از عالم سلب شود، اخلاق معنا نخواهد داشت. بنابراین پایگاه اخلاق، الوهیت است.
اخلاق به عنوان بخشی جداییناپذیر از دین تعریف میشود. هیچ نظام اخلاقی معتبری خارج از چارچوب دین وحیانی وجود ندارد. دین ابزار سرپرستی رشد است و اخلاق در ذیل آن قرار دارد.
نقش عقل کل در فهم اخلاق و انسانشناسی اسلامی
به لحاظ انسانشناسی هم این عقل، عقل ما نیست بلکه عقل کل است و در هر امتی عقل انبیاء محور عقل است و انسانها به اندازهای که از جهل دور شوند به عقل میرسند. مؤمن تا به کمال ایمان نرسد، جنود اخلاقی در او کامل نخواهد شد. بنابراین، صفات اخلاقی برای امام خلق شدهاند و انسان به اندازه تولی و تبری به او میرسد. ما اصلا عقل مستقلی از عقل کل در عالم نداریم.
حقایق نخست در «عقل کل» و سپس در وجود پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) متجلی شده و در جوامع انسانی به اندازه تبعیت از ولایت تحقق مییابد. عقل انسان شعاعی از عقل کل است که تنها در سایه تولی و تبری (دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنانش) رشد کرده و به معرفت اخلاقی راستین میرسد. عقل مستقل از وحی، ناتمام و ناقص است.
ممکن نیست ما خدا را برداریم و اخلاق تعریف کنیم. عدالت از صفات نبی اکرم(ص) است و الزام و تعلق دارد. بعد از پرستش شکل میگیرد. اخلاق با الزام حقیقی ایجاد میشود و شعاع آن به انبیاء میرسد. ادیان وقتی آمدند، برای خود اخلاق میآورند. البته نه صرفا اخلاق نظری، بلکه حقیقتا اخلاق عملی میآورند. البته تهذیب اخلاق، محاسبه اخلاق، و عقل عملی با عقل نظری اتفاق میافتد.
ضرورت تفقه دینی در اخلاق
علامه طباطبایی بارها فرمودند که مسیر وحی غیر از شهود و عقل است. بنابراین اگر دین مجموعه کامل است، حتما نظام اخلاقی دارد و باید با تفقه دینی کشف شود، نه اینکه مبانی آن را از جای دیگر بگیریم. لذا مستقل از عرفان و اخلاق نظری و عملی، تفقه دینی باید رخ دهد.
برای فهم اخلاق دینی، باید از روش «تفقه در منابع دینی» استفاده کرد و از آمیختن مبانی فلسفی و عرفانی بیگانه با استنباط دینی پرهیز نمود. مطالعه اخلاق دینی نباید منحصر به فرد باشد؛ بلکه باید واحد مطالعه را به جامعه، تاریخ و شکلگیری تمدنها ارتقا داد.
تمایز و تعامل دو دانش «فقه» و «اخلاق» از منظر علمشناختی
استاد محمد عالمزاده نوری: ما در مورد نسبت علم فقه و علم اخلاق سخن میگوییم، نه در مورد نسبت دین و اخلاق. دانش فقه احکام و اعمال مکلفین را مشخص میکند، ولی تعریف علم اخلاق مبهم و متنوع است. لذا ابتدا باید تعریفی از علم اخلاق ارائه دهیم.
علم اخلاق یک سنت کهنی در تراث اسلامی دارد و از طرفی دیگر یک تعریف در دنیای جدید دارد که به نظر من تعریف دوم ما را به این اضطرار رسانده که نسبت بین فقه و اخلاق را تعریف کنیم. علم اخلاق علم بیان ارزشها، خوب و بدها است و این مفاهیم ارزشگذار ارزش افعال و صفات اختیاری انسان را بیان میکند.
سه دانش در کتب کهن اخلاقی اسلامی در هم آمیخته اند و در مرور ایام این سه دانش از یکدیگر جدا شدند؛ دانش اول دانش انسان شناسی است که احوالات انسان را پیش از حرکت اختیاری بیان میکند که ویژگیهای اختیاری و موهوبی انسان در آن تعریف میشود؛ دانش دوم نیز اخلاق است که انسان پس از اعمال اختیار ارزشهایی را به دست میآورد و فهرستی از نادرستها و شایستهها را فرا میگیرد. علم سوم نیز علم تربیت است که مسیر را تا قله بیان میکند.
برخی تلاش دارند که اخلاق را علم خودسازی و تربیت را علم دگرسازی بیان کنند که به نظر من غلط است زیرا علم تحول انسان علم تربیت است و این تمایز جهت ندارد و اهداف و اصول و روشهای تربیت نفس و تربیت دیگران مشترک است. تربیت علم ایجاد تغییر در انسان است که موضوعش میتواند خود انسان یا دیگران باشد.
علم اخلاق در جوامع خداناباور نیز وجود دارد، در این جوامع با تجربه و تأملات عقلانی خوب و بد را تشخیص داده و علم اخلاق را ساختهاند. ما میخواهیم علم خودبنیاد بشری اخلاق را در مقایسه با علم فقه خود نسبت سنجی کنیم؛ علم فقه در جامعه متدین نیز همین عملکرد را دارد و باید و نباید را مطرح میکند. تمایز اصلی در این است که علم فقه به دنبال تشریع الهی است و احکام فقهی برخاسته از اراده تشریع بوده اما اخلاق به معنایی که ذکر شد، بازگوکننده ضوابط تکوینی است. منبع اصلی فقه کتاب و سنت اما منبع اصلی اخلاق عقلانیت بشری بوده که به دنبال صلاح و فلاح خود میگردد. در جوامعی که به خدا اعتقاد ندارد علم اخلاق وجود دارد اما فقه معنا ندارد.
تفاوتهای علم اخلاق و علم فقه
زبان فقه درون دینی است اما زبان اخلاق فرادینی بوده و همه انسانها میتوانند در آن شریک باشند. عالم اخلاق به دنبال سعادت انسان و روش درست زندگی انسان بوده و بایدها و نبایدهایی داشته که در علم اخلاق کشف کرده و عرضه کرده اند. عالم فقه به دنبال تشریعات الهی بوده و عمدتا از ادله نقلی استفاده میکنند اما در در مواقعی پیش میآید که چیزی حُسن دارد اما در تشریع الهی نیامده و یا چیزی قبیح است که حکم بر آن داده نشده است. برای مثال: یقین داریم برای «صبی غیرممیز» دیدن برخی صحنهها سعادت او را در معرض خطر قرار میگیرد اما به مصلحت شارع تکلیف فقهی ندارد ولی تکلیف اخلاقی وجود دارد.
قاعده «کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» کلیت ندارد اما اغلبیت دارد، مگر اینکه بگوییم بر تمام احکام قطعی عقلانی حکم فقهی هم مترتب میشود که آن وقت اخلاق عقلی از مقدمات اجتهاد در مواردی که جایی که حکم قطعی صادر میکند میشود. اگر این را جز مقدمات اجتهاد بیاوریم میتوانیم به شارع هم نسبت بدیم.
پیشنهادم این است: فقه و اخلاق به معنای دانش فقه و اخلاق، نه حقیقت صفات باطنی انسان، باید دست به دست هم بدهند و تکلیف انسانها را فراتر از مکلفان مشخص کنند و بایدها و نبایدها و خوب و بدها را روشن کنند. فقه و اخلاق باید تکلیف عملی را مشخص کنند و ارزش و ضدارزش را بیان کنند.
طرح الگوی وحدت روشی و ساختار دو لایهای برای فقه نظامساز
استاد هادی صادقی: در امتداد نگاه وحدتگرایانه به طرح الگوی عملیاتی برای پیوند فقه و اخلاق خواهم پرداخت. در احصای ۲۷ نظر مختلف در باب تمایز فقه و اخلاق، این تمایزات مانند (موضوع: رفتار در برابر ملکات، یا محمول: تکلیفی در برابر ارزشی) نامنقح و نادقیق هستند.
نظریه کلان: وحدت روش و ساختار دو لایهای فقه
اخلاق اسلامی با روش فقاهتی استنباط میشود و جایگاهش در دل فقه است.
فقه در هر باب دارای یک ساختار دو لایه (اخلاقی-حقوقی) است که هماکنون نیز به صورت «فیالجمله» وجود دارد.
الگوی سهلایهای برای توسعه فقه: 1. استنباط بنیادهای هنجاری اخلاقی (مانند عدالت، احسان). ۲. استنباط اصول کلی رفتاری بر آن مبنا ۳. استنباط احکام و مقررات حقوقی جزئی مبتنی بر آن دو لایه پیشینظ
پیامد عملی: فقه نظامساز: چنین فقهی میتواند دستورالعمل واقعی برای نظام اسلامی باشد و مبنای قانونگذاری قرار گیرد. این الگو با تخصصگرایی عمیق نیز سازگار است.
نقد «پوزیتیویسم فقهی» و تأکید بر اخلاق حرفهای اجتهاد
دکتر سیدمحمد حسینی سورکی: در قیاس پوزیتیویسم حقوقی (جدا انگاری قانون و اخلاق)، رویکردی در فقه نقد میشود که سه ویژگی دارد: ۱. تمسک صرف به نصوص و ظهورات بدون توجه به مقاصد و اخلاق. ۲. نادیده گرفتن حجیت عقل عملی و شهودات اخلاقی در فرآیند استنباط. ۳. تلقی فقه به عنوان نظامی مستقل و فراتر از ارزیابی اخلاقی.
دو مدعی قابل طرح است:
۱. نادرستی پوزیتیویسم فقهی: التفات به اخلاق و عدالت باید محور استنباط باشد. همانگونه که روایات مخالف با اصول عقل نظری کنار گذاشته میشوند، روایات مخالف با اصول بدیهی عقل عملی (مانند قبح ظلم) نیز باید کنار گذاشته شوند.
۲. راهکار عملی «احتیاط اخلاقمحور»: در موارد تعارض بدوی بین حکم مستفاد از نصوص و حکم عقل عملی، فقیه موظف است جانب «احتیاط» را رعایت کرده و طرف «حرمت» را بگیرد، صرف نظر از منشأ این حکم.
اخلاق حرفهای اجتهاد: این نگاه، اخلاق را به فیلتری ضروری در فرآیند اجتهاد تبدیل میکند و مانع از صدور «فتوای ناعادلانه» میشود.
گزارش روند علمی و اجرایی همایش ملی فقه و اخلاق
حجتالاسلام سیدمحمدباقر میرصانع: دبیر اجرایی همایش: این همایش ملی «فقه و اخلاق» حاصل یک برنامهریزی دقیق و مشارکت گسترده مراکز علمی حوزه و دانشگاه بوده است. در مرحله نخست با فراخوان مقالات، ۴۰ مقاله پس از داوری علمی پذیرفته شد که بخشی از آنها در نشریات معتبر «اخلاقپژوهی» و «حیات معنوی» منتشر شده است.
برای تعمیق مباحث، پیش از همایش اصلی، ۱۱ پیشنشست تخصصی با حضور اندیشمندان و صاحبنظران برگزار شد. گزارش این نشستها در نشریات علمی و سایت همایش منتشر شده و به عنوان اسناد علمی در اختیار محققان قرار گرفته است.
همایش با مشارکت بیش از ۱۰ نهاد علمی از جمله دانشگاه قرآن و حدیث، مؤسسه دائرهالمعارف فقه اسلامی، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، جامعه المصطفی العالمیه، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و دیگر مراکز برگزار شده که نشاندهنده همگرایی علمی در این حوزه است.
همکاری با صدا و سیمای مرکز قم، رادیو معارف و نشریات علمی، زمینه انعکاس گستردهتر دستاوردهای همایش را فراهم کرده است.
گفتنی است، در این همایش ۴۰ مقاله برتر از میان آثار ارسالی انتخاب شدند و در حاشیه مراسم از شش عنوان کتاب حاوی مقالات و مباحث پیشنشستها رونمایی شد.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت








