شبکه اجتهاد: مردم ایران در تجربه تاریخیِ قبل و بعد از انقلاب، به یک بلوغ عقلانی دست یافته و رفتارهای پیچیدهای در عرصههای سیاسی و اجتماعی از خود نشان می دهند. یکی از این عرصههای بسیار مهمی که باید در بارهاش فکر کرد موضوع «نفرت بزرگ» و «تبرّیهای اخلاقی و عقلانی» از بیعدالتیهای بزرگ جهانی و فراملی و نیز فسادهای بزرگ داخلی و ملی است. این نوع از نفرت و بیزاری را باید یک شاخص از شاخصهای اخلاقی یک فرهنگ و تمدن تلقی کرد.
جوامع اخلاقی نمیتوانند نسبت به ناهنجاریها و ناشایستههای داخلی و نیز خارجی چشم ببندند. یک ملت اخلاقیِ زنده همچون جامعۀ ایران نمیتواند و نباید از بیعدالتی و ظلم نفرت نورزد و یا بخواهد بدان عادت بکند. ایرانیان (منظورم جمع معترضان ایرانی در خانه و در خیابان است) امروزه از یک سو در جامعه خود احساس بی عدالتی میکنند، فسادهای مکرر و در سطوح مختلف سیاسی و اقتصادی را میبینند و نسبت به عوامل بزرگ فساد خصوصا در عرصههای بانکی و اقتصادی حس انزجار دارند؛ از سوی دیگر، همین مردم، واقعیت استعماری آمریکا و ستمهای جهانی نظام صهیونیستی، و خشونت و بیرحمیِ دستنشاندگان آنها را در درون و بیرون از جامعه ایرانی میبینند و نسبت به آن نیز نفرتی عمیق و دائمی دارند (جنس این نفرت هم اخلاقی است، هم فرهنگی ـ هویتی، و هم به نظرم تمدنی است.)
اکنون پیچیدگی ایرانیان و عقل ایرانی را در این دوگانه و گاه تزاحم این دو سطح از نفرت باید جستجو کرد. ایرانیان نه در اصل نفرتورزی به فساد و بیعدالتی و نیز کینه و عداوت اشتباه میکنند، و نه در درجهبندی و نظام اولویتهای خود در نفرتورزی، خطا میروند. تنفر مردم ایران از فاسدان نظام شرِّ اقتصادیِ خود موجب نمیشود که آنها نفرت از توحش غربی را به دل نگیرند و توحش فرهنگی غرب را در برابر فساد اقتصادی در ایران کم انگاشته و در برابر مداخلههای غرب ایستادگی نکنند.
آنها در این دوگانه از نفرت، نفرت از بربریّت غرب در برخورد با غیرغربیها را فراموش نمیکنند و بلکه آن را همواره برجستهتر میبینند. به بیانی نفرت از هرج و مرج اقتصادی ایران و مدیران نامسئول هرگز موجب نمیشود که عقلانیت ایرانیان در حس نفرت از فرهنگ استعماری و استثماری غرب به محاق برود و آن حس نفرتِ اخلاقی در میان ایرانیان تضعیف بشود.
کنترل نفرت اخلاقی و تنفر انقلابی ایرانیان از اصل «ظلم و ستم» در هر دو سطح ملی و فراملی، در یک دو سویه دینی ـ فرهنگی رخ میدهد: از یک سو، ایمان به غیب، تقوای دینی و مدنی، و ارادت قلبی به ولایت و ابعاد کاریزمای رهبری دینی در فرهنگ اسلامی، پرشورترین نفرتهای ایرانی را قرین عقلانیت و شعور میسازد و مانع وحشت و خشونت در وضعیت نفرت میشود؛ و از سوی دیگر، هویت تاریخی، عِرق و اصالت فرهنگی، و نیز هویت تمدنی و اخلاقی ایرانیان، بی قاعدگی و هرج و مرج را در فضای آشوب پس میزند.
اکنون باید شاخص یک جامعه اخلاقی و یک انسان تمدنی را در تعارض و تزاحم پیچیدۀ چنین دوگانههای شکننده نیز جستجو کرد. فرهنگ توأمان عقل و عشق، دین و فرهنگ، و نیز اخلاق و عرفان در عقلانیت ایرانیان، یکی از شاخصهای بزرگ تمدنی ایرانیان در وضعیتهای بحرانیِ امروز است که دنیای مدرن امروز نمیتواند آن را به درستی درک کند. این عقلانیت پیچیده در مهمترین و بحرانیترین شرایط میتواند کنشها و واکنشهای اعجازبرانگیز و غیرقابل پیشبینی بسازد.
با این همه، نکته مهمی که باید نظام حکمرانی در ایران آن را عمیقا درک نماید این است که عقلانیت ایرانی میداند که تنها با نه به غرب گفتن (ابعاد سلبی) مسئله حل نمیشود، باید به حل مسئله (رویکرد ایجابی) هم فکر کرد. ما شاید به کنترل هیجان در بیستودوم دی ماه رسیده باشیم اما هنوز به حل مسئله نرسیدهایم.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت