از استنباط حکم تا مهار سیستم؛ اجتهاد در عصر حکمرانی داد‌ه‌ها/ محمدرضا فارسیان

از استنباط حکم تا مهار سیستم؛ اجتهاد در عصر حکمرانی داد‌ه‌ها/ محمدرضا فارسیان

اختصاصی شبکه اجتهاد: سال‌هاست که از «اجتهاد معاصر» سخن می‌گوییم؛ نه فقط به‌عنوان یک اصطلاح فنی، بلکه به‌عنوان خط دفاعی در برابر داوری‌هایی که فقه شیعه را در برابر تحولات جهانی، «بی‌بضاعت» ارزیابی می‌کنند. ما با ظرفیت‌هایی همچون اصول فقه، عقل عملی، قواعد عامه و ظرفیت زمان و مکان، همواره ثابت کرده‌ایم که فقه از حیث ابزار و روش، زنده است. اما امروزه، مسئله تنها کفایت فقه نیست؛ مسئله کافی‌بودن آن است. به این معنا که، جهان در عصر جدید به‌صورت آرام و خطی تغییر نکرده است.

تحولات شتابان فناوری، ظهور داده‌های عظیم (Big Data)، و واگذاری تصمیم‌گیری‌های حیاتی به سامانه‌های هوشمند، صورت مسئله را دگرگون کرده‌اند. در جنگ‌ها و بحران‌های اخیر نیز به وضوح شاهد آن بوده‌ایم که سامانه‌ها و اَپ‌های اجتماعی چگونه به محلی برای بروز اغتشاشات و باتلاق‌های عمیق هویتی تبدیل شده‌اند.

پس ما دیگر تنها با «مکلفِ فردی» مواجه نیستیم که قصد و اختیارش محل داوری فقهی باشد؛ بلکه با «فاعل‌های خاموش» روبه‌رو هستیم؛ الگوریتم‌هایی که در ظاهر بدون نیت، اما با پیامدهایی عظیم، سرنوشت انسان‌ها را تغییر می‌دهند. در چنین جهانی، اجتهادی که تا چند دهه پیش به ندرت با مسائل کلان عمومی سروکار داشته، چگونه باید در برابر این قدرت‌های عظیم اجتماعی وظیفه خود را ایفا کند؟

کمبود اصلی اجتهاد امروز، نه در استنباط حکم، بلکه در تشخیص میدان حکم است. ما اغلب خیلی دیر وارد میدان مسائل می‌شویم؛ زمانی که سیستم‌ها طراحی شده‌اند، الگوریتم‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند، و فضایی برای عرضه انگاره‌های فقهی باقی نمی‌گذارند. یا اینکه با پرسش‌هایی وارد می‌شویم که با واقعیت‌های زندگی معاصر بیگانه‌اند. در اینجا است که نیاز به فقه ساختاری و فقهی که نه تنها رفتار فردی، بلکه نظم جمعی، سیستم‌ها و ساختارهای قدرت را هدف قرار می‌دهد ضروری می‌شود.

امام راحل در سخنرانی ۲۰ تیر ۱۳۵۹ در جمع روحانیون و ائمه جماعات با انتقاد از روحانیونی که از مسائل سیاسی کنار کشیده‌اند و در مقام انتقاد از این رفتار فرمودند: «[برخی روحانیون] باورشان آورده بودند که روحانیون باید فقط‌‌ ‌‌بروند مسئله بگویند؛ آن هم بعض مسائل، نه همۀ مسائل. مسائل اگر همه اش باشد که‌‌ ‌‌بیشتر کتب فقه، کتب سیاست است.» یعنی امام(ره) نه تنها فقه را زنده می دانستند بلکه آن را ابزاری برای بازتعریف و ادراک قدرت در نظم نوین جهانی قلمداد می‌کردند.

این سیاست، نه به معنای بازی سیاسی، بلکه به معنای تنظیم مناسبات اجتماعی بر اساس عدالت الهی است. امام خمینی (ره) فقه را از حوزه خصوصی بیرون کشید و آن را در قلب نظام حکومتی قرار داد. امروز، امتداد همان رویکرد باید به حوزه فناوری، اقتصاد دیجیتال، و عدالت الگوریتمی نیز گسترش یابد. این نیاز جدید، بدعت نیست؛ بلکه بازیابی ظرفیت‌های خفته فقه کلاسیک است.

بسیاری از بی‌عدالتی‌های امروز، نه از تصمیم یک فرد ستمگر، بلکه از طراحی غلط یک سیستم نشأت می‌گیرند. در چنین جهانی، عدالت دیگر فقط در «حکم عادلانه» خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در «ساختار عادلانه» معنا می‌یابد. اجتهاد باید از فقه رفتار فردی به فقه تنظیم مناسبات جمعی و سیستمی ارتقا یابد. این دقیقاً همان چیزی است که امام خمینی (ره) با تأسیس نظریۀ «ولایت فقیه» به دنبال آن بود؛ فقهی که نه فقط «می‌گوید چه کار کنیم»، بلکه «چگونه جهان را بسازیم» را هم تعیین می‌کند.

پویایی اجتهاد، صرفاً با تکرار این واژه محقق نمی‌شود. پویایی، شجاعت می‌خواهد. شجاعت برای بازاندیشی در موضوع‌شناسی فقه، شجاعت برای بازتعریف نسبت فقه با قدرت در عصر داده، شجاعت برای بازگشت انسان الهی به مرکز نظم جدید، نه به‌عنوان مصرف‌کننده، بلکه به‌عنوان ذی‌حق و ذی‌کرامت. اگر فقه نسبت خود را با این صورت‌های نوینِ قدرت، عدالت و تبعیض بازتعریف نکند، از متن زندگی به حاشیه رانده می‌شود. امروز، اجتهاد در عین کفایت نیاز به دگرگونی برای کافی شدن دارد. فقه باید بیش از پیش نسبت خود را با آینده روشن کند، در غیر این صورت، ناخواسته در جهانی زندگی خواهد کرد که دیگر وجود ندارد.

نویسنده: دکتر محمدرضا فارسیان، محقق و مدرس دانشگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics