آناتومی یک صلحِ موهوم: نقد گفتمان تسلیم در جنگ نامتقارن بر پایه نظریه فقه کلان و رئالیسم ساختاری/ سیدمرتضی میرزاده اهری

آناتومی یک صلحِ موهوم: نقد گفتمان تسلیم در جنگ نامتقارن بر پایه نظریه فقه کلان و رئالیسم ساختاری/ سیدمرتضی میرزاده اهری

اختصاصی شبکه اجتهاد: پس از پایان نبرد چهل‌روزه و نقض آشکار تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای توسط ایالات متحده آمریکا (از طریق ایجاد کریدورهای جایگزین و حمله به زیرساخت‌های مدنی ایران)، جریانی سیاسی در داخل کشور با تقلیل‌گراییِ مفاهیم استراتژیک و مصادره به مطلوبِ آیات قرآن کریم، در تلاش است تا انفعال و تسلیم ژئوپلیتیک را تحت عنوان «صلح‌طلبی» تئوریزه کرده و دفاع مشروع را جنگ‌طلبی جلوه دهد. این نوشتار با ابتناء بر «نظریه فقه کلان» و بهره‌گیری از چارچوب نظری روابط بین‌الملل (رئالیسم تهاجمی و دکترین بازدارندگی)، به نقد روش‌شناختی و تفسیری این گفتمانِ سازش‌کارانه می‌پردازد.

یافته‌ها نشان می‌دهد که خوانشِ این جریان از مفهوم صلح و استناد گزینشی به آیاتی نظیر آیه ۶۱ سوره انفال، مصداق بارز «تفسیر به رأی» بوده و با نادیده گرفتن استراتژی «شیب لغزانِ» دشمن هژمونیک، کشور را به سمت خلع سلاح کامل (هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای) و فروپاشیِ محاسبات بازدارنده سوق می‌دهد. در نهایت اثبات می‌کند که صلح پایدار و شرافتمندانه، نه از طریق التماس دیپلماتیک در برابر دشمنی فاقدِ تعهد به رژیم‌های حقوقی، بلکه منحصراً در سایه تولید قدرت هوشمند، توازن قوا و اعمال بازدارندگیِ فعال (مبتنی بر مقاصد عالیه شریعت و منافع ملی) محقق می‌گردد.

۱. مقدمه و طرح مسئله

در ادبیّات روابط بین‌الملل و فقه سیاسی اسلام، مفهوم «صلح» (السِلم) (۱) همواره به عنوان یک وضعیّتِ آرمانی و مطلوبِ ذاتی یا گاه عِرِضی مورد ستایش قرار گرفته است. با این حال، تقلیل این مفهومِ استراتژیک به ابزاری برای سیاست‌بازیِ داخلی و توجیهِ تسلیم در برابر هژمونیِ متجاوز، یکی از خطرناک‌ترین آفت‌هایی است که می‌تواند امنیت ملی و کیان یک ملت را با تهدید وجودی مواجه سازد. در پیوندهای نظری میان «سیاستگذاری عمومی» و «فقه کلان»، حکمرانی نیازمند درک دقیق از واقعیّت‌های میدانی، ماهیت دشمن، و توازن قواست، نه پناه بردن به تفسیرهای تقلیل‌گرایانه و انتزاعی از متون مقدس.

پس از پایان دفاع مقدس سوم -نبرد سنگین و چهل‌روزه اخیر میان جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی-، و با میانجی‌گری دولت پاکستان، تفاهم‌نامه‌ای ۱۴ ماده‌ای با هدف کاهش تنش‌ها و رفع مخاصمات به امضا رسید. روح حاکم بر این تفاهم‌نامه، متضمن ایجاد یک رژیمِ حقوقیِ متقابل بود که بر اساس آن مقرر گردید تنگه هرمز با ترتیبات و نظارتِ حاکمیتیِ ایران مدیریت شود و صلح فراگیر با عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی در جبهه لبنان محقق گردد. با این وجود، ماشین جنگی و دیپلماسیِ فریبِ ایالات متحده در یک نقضِ عهدِ آشکار و با نادیده گرفتن بدیهی‌ترین اصول حقوق بین‌الملل (۲)، نه‌تنها تعهدات خود را در قبال لبنان زیر پا گذاشت، بلکه با ایجاد یک کریدور دریاییِ جایگزین از مسیر عمان، عملاً تلاش کرد تا حاکمیت ژئوپلیتیک ایران بر تنگه هرمز را خنثی کند و دور بزند.

در واکنش به این زیاده‌خواهی و در راستای صیانت از مفاد تفاهم‌نامه و استناد به «ترتیبات ایرانی» مندرج در آن، جمهوری اسلامی ایران اقدام به اعمال قانون در قبال شناورهای متخلف نمود. اما پاسخ ایالات متحده به این اقدامِ قانونی، از سرگیری حملات تروریستی و نظامیِ سنگین به زیرساخت‌های مدنی و مواصلاتی جنوب ایران (از جمله انهدام پنج پل حیاتی در استان هرمزگان در زمان تردد شهروندان غیرنظامی و شهادت دست‌کم ۳۰ تن از هم‌وطنان) بود. در همین اثنا، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، با ادبیاتی که یادآور استعمارِ قرن نوزدهمی است، رسماً بر هدفِ غارتِ ثروت و نفت ایران تاکید ورزیده و با افتخار به جنایتِ ترور امام شهید و فرماندهان ارشد مقاومت (شهیدان سلیمانی و المهندس) در دیدار با نخست‌وزیر جدید عراق، ماهیتِ صلح‌ستیزِ خود را عیان ساخت.

در چنین فضایِ پرتنشی، شکل‌گیری یک جریان فکری-سیاسی در داخل کشور -متشکل از برخی نخبگان سیاسی و رسانه‌ای- که با نادیده گرفتنِ نقضِ عهدِ ساختاریِ دشمن، انگشت اتهام را به سوی ارکان دفاعی کشور نشانه رفته و استراتژیِ مقاومت را تحت عناوین موهومی چون «جنگ‌طلبی» و «مخالفت با سیره اهل‌بیت (ع)» تخطئه می‌کنند، پدیده‌ای قابل تأمل و نیازمند کالبدشکافیِ علمی است. این جریان، با تمسکِ گزینشی به آیاتی از قرآن کریم (نظیر آیه ۶۱ سوره انفال) و مصادره به مطلوبِ رویدادهای تاریخی (هم‌چون صلح حدیبیه)، دچار یک «جهل مرکب» در تحلیل شرایط استراتژیک شده‌اند. این که در میانه جنگ نظامی و اقتصادی، جریانی در داخل بخواهد با «تقلیل‌گرایی مفاهیم قرآنی» و «تفسیر به رأی»، تسلیم را در زرورق «صلح» به جامعه حقنه کند، قلب هر انسان وطن‌دوست و مسلمانی را به درد می‌آورد.

این نوشتار بر آن است تا با ابتناء بر «نظریه فقه کلان» و بهره‌گیری از تئوری‌های «رئالیسم تهاجمی» و «بازدارندگی» در روابط بین‌الملل، نشان دهد که خوانشِ جریانِ موسوم به اصلاح‌طلب از مفهوم صلح در شرایط کنونی، مصداق بارز «تفسیر به رأی» بوده و از منظر سیاستگذاری عمومی استراتژیک، نه به صلحِ پایدار، که به «تسلیمِ پلکانی» و خلع سلاحِ ژئوپلیتیکِ ایران (از برنامه هسته‌ای تا توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای) منجر خواهد شد. در جهانی که به تعبیر امانوئل مکرون، «تاریخ به ما آموخته که برای دفاع از خود باید قدرتمند شویم»، انتظارِ ترحم از دشمنی که بقای خود را در نابودیِ کاملِ حریف می‌بیند، نه با خردِ سیاسی سازگار است و نه با منطقِ قرآنی.

۲. نقد روش‌شناختی و تفسیری؛ مرز میان «صلح حکیمانه» و «تفسیر به رأی»

در مواجهه با بحران‌های بین‌المللی، تمسک به متون مقدس نیازمند درک سیستماتیک و اجتهادِ شبکه‌ای (رویکرد فقه کلان) است. اخیراً برخی چهره‌های سیاسی و مدعیان قرآن‌پژوهی، با استناد تقلیل‌گرایانه به آیه ۶۱ سوره انفال (وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ) تلاش کرده‌اند تا بر «انفعال ژئوپلیتیک»، لباسی از قداست بپوشانند. امّا این رویکرد، مصداق بارز و خطرناکِ «تفسیر به رأی» است که در لسان روایات، متضمن شدیدترین عقوبت‌هاست: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ، فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ؛ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ…». (۳).

مفهوم «جُنوح» در ادبیات عرب و منطق قرآن، به معنای «تمایلِ صادقانه و عملی» به صلح است، نه استفاده تاکتیکی از واژه صلح برای فریبِ استراتژیک و تجدید قوا. پرسش بنیادین از این جریان سازش‌کار این است که در کجای رفتار ایالات متحده و رژیم صهیونیستی اثری از «جُنوح به سِلم» دیده می‌شود؟ آیا تأسیس کریدور دورزننده در عمان، انهدام زیرساخت‌های مدنی در هرمزگان و افتخارِ علنی رئیس‌جمهور آمریکا به ترور فرماندهان ارشد نظامی ایران، نشانه‌های تمایل به صلح است؟

قیاس شرایط فعلی با صلح حدیبیه یا صلح امام حسن مجتبی (ع)، یک «قیاس مع‌الفارق» و ناشی از فقدان درک تاریخی و استراتژیک است. در فقه کلان، آیاتی نظیر آیه ۱۲۰ سوره بقره (وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ) به عنوان یک «قاعده حاکم» و دکترینِ کلانِ قرآن در آسیب‌شناسیِ رفتارِ دشمن هژمونیک شناخته می‌شود. این آیه به وضوح تصریح می‌کند که دشمنیِ نظام سلطه، محدود به یک مناقشه مرزی یا اقتصادی نیست، بلکه ماهیتی «هویتی و وجودی» دارد و تا زمان تسلیمِ مطلق (تتّبع ملّتهم)، توقفی نخواهد داشت. لذا، ترویجِ صلحِ یک‌جانبه در برابر دشمنی که خوی استکباری دارد، نه تنها با سیره اهل‌بیت (ع) همخوانی ندارد، بلکه مصداق «جهل مرکب» و بازی در زمین استراتژیِ روانی دشمن است.

۳. واقع‌گرایی تهاجمی و آناتومی یک تفاهمِ نقض‌شده

از منظر روابط بین‌الملل، رفتار ایالات متحده در قبال تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای، تطابق کاملی با نظریه «واقع‌گرایی تهاجمی» (۴) جان مِرشایمر دارد؛ نظریه‌ای که معتقد است قدرت‌های بزرگ برای تضمین بقای خود، همواره در پی بیشینه‌سازی قدرت و هژمونی مطلق هستند و رژیم‌های حقوقی بین‌المللی را تنها تا جایی می‌پذیرند که در خدمت منافعشان باشد.

تفاهم‌نامه اخیر که قرار بود با «ترتیبات ایرانی»، عبور و مرور در تنگه هرمز را مدیریت کرده و به عقب‌نشینی اسرائیل از لبنان بینجامد، با اقدام یک‌جانبه آمریکا در تعریف کریدور جایگزین از مسیر عمان، عملاً از حیز انتفاع ساقط شد. این اقدام واشنگتن، نه یک تخلف ساده، بلکه تلاشی ژئوپلیتیک برای «دور زدن حاکمیت ایران» و خفه کردنِ شریان‌های استراتژیک کشور بود. اعمال قانون و برخورد مشروع ایران با شناورهای متخلف، در واقع اجرای بندهای همان تفاهم‌نامه و استیفای حقوق حاکمیتی (۵) ذیل اصلِ اقدام متقابل (۶) در حقوق بین‌الملل بوده است.

در این میان، اظهارات متکبرانه دونالد ترامپ در دیدار با الزیدی، نخست‌وزیر عراق، مبنی بر این که «من سلیمانی را کشتم و اتفاقاً یک فرد بسیار بد از عراق در همان حادثه کشته شد. بنابراین، نمی‌دانم که آیا به شما لطف کرده‌ام یا نه!»، اقرار روشن بر این که «من خامنه‌ای را کشتم» و تاکید صریح وی بر این که «ما نفت و تمام ثروت ایران را می‌خواهیم»، نقاب از چهره کریهِ امپریالیسم برمی‌دارد. اعتماد جریان اصلاح‌طلب به چنین موجودیتی، ناشی از یک ایدئالیسمِ لیبرالِ کور است که الفبای نظام آنارشیستِ بین‌الملل را نادیده می‌گیرد. در جهانی که ترامپ به هیچ قاعده حقوقی و اخلاقی پایبند نیست، تجویزِ «صلح‌طلبیِ انفعالی»، معنایی جز دعوت ملت به خودکشیِ دسته‌جمعی ندارد.

۴. استراتژی شیب لغزان (۷)؛ از صلح‌خواهی تا خلع سلاح کامل

یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای گفتمان تسلیم در داخل، نادیده گرفتن استراتژی «چانه‌زنی پلکانی» یا «شیب لغزان» در سیاست خارجی آمریکاست. اگر جمهوری اسلامی ایران امروز به بهانه صلح‌طلبی و آرامش مقطعی، از حقوق ژئوپلیتیک خود در خلیج فارس عقب‌نشینی کند، آیا ماشین زیاده‌خواهی آمریکا متوقف خواهد شد؟ پاسخ مطلقاً منفی است.

تاریخ روابط بین‌الملل و الگوی رفتاری واشنگتن نشان می‌دهد که مطالبات آنها به تعبیر امام شهید (ره) «حد یقف» ندارد. پذیرش صلح در شرایط فعلی و با خوانشِ جریانِ مرعوبِ داخلی، بهانه‌ای خواهد شد تا آمریکا در گام بعدی، تعطیلی کامل برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران را مطالبه کند. پس از آن، خلع سلاح موشکی به عنوان پیش‌شرطِ تداوم صلح مطرح می‌شود و در نهایت، قطع کامل حمایت از محور مقاومت (به ویژه حزب‌الله لبنان) و تن دادن به استحاله داخلی تحت لوای ادعاهای حقوق بشری در دستور کار قرار می‌گیرد. این جماعت مدعی صلح، به طور خواسته یا ناخواسته، جاده‌صاف‌کنِ پروژه‌ای هستند که در نهایت به بالکانیزه شدن و تجزیه ایران عزیز ختم خواهد شد.

۵. الزامات ژئوپلیتیک و دکترین بازدارندگی (۸)

امنیت و صلحِ پایدار، محصولِ تمنا و خواهش نیست، بلکه زاییده «توازن قوا» (۹) و تولید «قدرت هوشمند» است. همان‌طور که امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، اخیراً به درستی اذعان داشت: «تاریخ به ما آموخته که باید قوی شویم تا بتوانیم دفاع کنیم». در نظام بین‌الملل، صلحی که پشتوانه قدرت نظامی و بازدارندگی نداشته باشد، صرفاً یک زنگ تفریح برای دشمن جهت آماده‌سازی برای حمله بعدی است.

بمباران سنگین مناطق جنوبی ایران، انهدام پنج پل مواصلاتی در استان هرمزگان و به شهادت رساندن ۳۰ غیرنظامی بی‌گناه، جنایت جنگیِ آشکاری است که هدف آن فروپاشیِ «محاسبات بازدارنده» ایران است. در چنین شرایطی، پاسخ موشکی ایران و درهم کوبیدن مقرهای فرماندهی آمریکا، نه برخاسته از «جنگ‌طلبی»، که دقیقاً اجرای دکترین «بازدارندگی از طریق مجازات» (۱۰) است. اگر این دفاع مشروع در حدی وسیع و بازدارنده صورت نگیرد، دشمن جسارت یافته و دامنه تجاوزات خود را به عمق خاک ایران گسترش خواهد داد.

۶. نتیجه‌گیری

نظریه «فقه کلان»، با نگاهی جامع به مقاصد شریعت و منافع ملی، ثابت می‌کند که حفظ بیضه اسلام و تمامیت ارضی ایران، بالاترین فریضه در حکمرانی است. صلحِ واقعی و شرافتمندانه، تنها در سایه اقتدار، انسجام داخلی و ایستادگی در برابر زیاده‌خواهیِ هژمون محقّق می‌شود. تقلیل‌گرایانی که با کج‌فهمیِ آیات قرآن و نادیده گرفتنِ واقعیاتِ خشنِ ژئوپلیتیک، مقاومتِ مشروع را «جنگ‌طلبی» و تسلیمِ ذلیلانه را «عقلانیت» می‌نامند، در عمل به پیاده‌نظامِ رسانه‌ای و ادراکیِ دشمن تبدیل شده‌اند.

در برابر دشمنی که چشم طمع به تمام ثروت‌ها و هویت ما دوخته و به ریختن خون فرزندان و سرداران این مرز و بوم افتخار می‌کند، تنها راهِ عبور از طوفان، تکیه بر ظرفیت‌های درونی، تقویت توان بازدارندگی و اتخاذ دیپلماسیِ مقاومتی است. تاریخِ فردا، نه سازش‌کارانِ مرعوب، بلکه ایستادگانِ عقل‌گرایی را که با درکِ درست از «فقه کلان» و «روابط بین‌الملل»، مانع از تسلیمِ ایران در برابر امپریالیسم شدند، به نیکی و بزرگی یاد خواهد کرد.

——————————————————————————-

 (۱) Peace

(۲) Pacta sunt servanda

(۳) وسائل الشیعه؛ ج‌۲۷، ص۱۹۰، باب عدم جواز الاستنباط …، ح۳۷.

(۴) Offensive Realism

(۵) Sovereign Rights

(۶) Retorsion and Reprisal

(۷) Slippery Slope

(۸) Deterrence Theory

(۹) Balance of Power

(۱۰) Deterrence by Punishment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics