تدبیر «امام شهید» پیرامون چالش‌های آینده جمهوری اسلامی ایران/‌ هادی غلامی

تدبیر «امام شهید» پیرامون چالش‌های آینده جمهوری اسلامی ایران/‌ هادی غلامی

اختصاصی شبکه اجتهاد: جمهوری اسلامی در طی دوران زعامت امام شهید حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای با بحران‌های بسیاری دست و پنجه نرم کرده و فتنه‌های بسیاری را از سر گذرانده قاعدتا برخی از این فتنه‌ها به تنهایی کافی است برای اینکه ملتی را زمین‌گیر نموده و آن کشور را میدان تاخت و تاز اجنبی و بیگانه قرار دهد.

در ولایت و سرپرستی و اداره جامعه به دست فقیه، بالاخص زعامت امام شهید (رحمه الله علیه) چه چیزی نهفته بوده است که توانسته در مقابل این امواج سهمگین فتنه‌های داخلی و خارجی، کشتی امت اسلامی را به نحو احسن حفظ نموده و در مقابل خطرات با درایت معجزه گونه، نظام را از افتادن در باتلاق حوادث و مشکلات نجات دهد. از باب مقدمه عرضه می‌گردد:

برخی تصور می‌نمایند ولایت یک امر دنیوی است که همان تدبیر و اداره جامعه است و همان طوری که در نظام‌های سیاسی مختلف، جامعه تدبیر می‌شود در نظام اسلامی نیز، ولی فقیه مانند یکی از عقلاء جامعه، به تدبیر جامعه می‌پردازند و تدبیر جامعه امری دنیوی است و فقاهت فقیه نه برای تدبیر، بلکه به عنوان اصلح افراد برای تدبیر جامعه مورد نظر است.

باید گفت همان طور که در نظام‌های دموکراسی و غیره، انتخاب مردم تاثیر بسزایی در انتخاب اصلح برای تدبیر جامعه دارد در حکومت ولایت فقیه نیز فقیه منتخب از ناحیه مردم شایستگی اداره امور محوله در جامعه و سیاست‌گذاری پیرامون رفع نیازمندی‌های آن را دارد.

 در این نگاه فقاهت فقیه و قدسیت او امری بیرون از تدبیر جامعه است؛ به عبارت دیگر سیاست ذاتا امری سکولار و زمینی است و اداره جامعه نیز امری زمینی است و ولایت برای فقیه صرفا وکالت از ناحیه مردم برای تدبیر اجتماع است؛ ولایت فقیه همان وکالت اوست از ناحیه مردم، مردم حقشان را به ولی فقیه برای اداره جامعه سپرده‌اند.

 فلذا ولایت از ناحیه‌ی الهی نیست بلکه امری سکولار و زمینی است و حاکم برای تدبیر جامعه صرفا باید در چارچوب خواست مردم عمل نماید؛ بالاخص که تدبیر هم امریست جدای از فقه و ولی فقیه موظف است بر اساس عقلانیت جامعه را اداره نماید و ساختارهای اجتماعی و قوانین موضوعه و تقدیم اهم بر مهم نیز اموری عقلایی هستند که سرپرست جامعه باید بر اساس مشورت با متخصصین، این امورات را سرپرستی نماید؛ ولایت فقیه در نگاه این گروه چندان تفاوتی با سایر نظام‌های سیاسی و حکومتی نمی‌کند به دلیل اینکه قائلند: متعلق ولایت و موضوع آن، امر عرفی است وقتی متعلق امر عرفی و از نوع امور دنیوی و اداره عقلایی شد قاعدتا؛ نه فقاهت فقیه امری دخیل در این سرپرستی است و نه قداست او ،بلکه او چون صالح‌ترین افراد در میان جامعه است از نگاه آنان، برای این امر انتخاب شده است حتی امکان دارد صاحب این نظریه بگوید در فقه احکام چون احتیاج به استنباط دارند و به دست آوردن حکم از ناحیه شارع و تشریع او امری دینی و شرعی است، ولیکن موضوعات امور عرفی هستند که جعل پذیر نیستند چون امر واقعی خارجی هستند و تشخیص موضوعات و تزاحم در آن و اداره‌اش، امری عرفی و عقلایی است و شریعت مقدسه در این امور دخالتی نکرده و این امور هستند که ولی فقیه باید به رتق و فتق آن‌ها بپردازد و لزوما کار او نیز به عنوان امر عقلایی است نه شرعی، فلذا حکومت امری دنیوی است و مقام ریاست مردم نیز امری عرفی و دنیوی است.

برخی حتی دنیوی بودن حکومت را به حکومت امام (علیه‌السلام) تسری داده‌اند و تا اینجا به پیش رفتند که مقام حکومت امام (علیه‌السلام) را امری دنیوی دانستند؛ البته تفکیک بین معصوم (علیهم‌السلام) و غیرمعصوم نیز در کلمات برخی دیگر به صورت روشن بیان شده است؛ قاعدتا بر اساس چنین مطلبی احکام شرعی، در حکومت جامعه دخالتی ندارد و نمی‌توان از فقه حکومتی در اداره جامعه صحبت نمود؛ اما بر اساس نظر مرحوم امام خمینی (ره) و به تبع او مرحوم امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (قدس الله نفسه الزکیه) حکومت امر الهی است و الهی بودن آن به دخالت شریعت در اداره جامعه و نگاه فقیهانه به رفع مشکلات و تمشیت امور است .

فقیه، در تمشیت امور هم نگاه به دین و مجموعه شریعت دارد و هم نگاه به عقلانیت بشری و از رهگذر و تجمیع این دو امر، نگاه به مشکلات کرده و آنرا رفع می‌نماید.

 تدبیر فقیه امری عرفی تنها نیست؛ بلکه نگاه عرفی و شرعی به اداره امور است فقیه، بر اساس مصالح عرفی و زودگذر جامعه را اداره نمی‌کند؛ بلکه فقه و شریعت به کمک فقیه آمده و با یک نگاه جامع و سعادت محور به اداره امورات جامعه می‌پردازد؛ به طور مثال در بحث تزاحمات که یکی از امور مهمه در اداره جامعه است و همیشه تشخیص مصالح و تقدیم آنها در اداره جامعه در رفع تزاحمات موثر بوده است حال اگر نگاه عرفی به مصالح مد نظر قرار گیرد ممکن است با تشخیص مصلحتی مشکل جامعه رفع گردد؛ ولیکن چون توجه به مسائل اخروی و شرعی و دینی صورت نگرفته است؛ امکان دارد جامعه در ابتلائات دیگری که مخالف شریعت و سیره متشرعه است گرفتار بیاید و زندگی متشرعین از جامعه مورد اختلال واقع گردد .

یعنی اراده معطوف به عقلانیت صرف، در رفع مشکلات جامعه کفایت نمی‌کند؛ بلکه برای اداره جامعه احتیاج به نگاه عقلانی است در تحت اراده معطوف به فقیه به عبارت واضح تر، تا فقیه اراده نکند امر برآمده از حاکمیت شأنیت اجرا در جامعه اسلامی نخواهد داشت؛ پس شأنیت اداره جامعه اسلامی، وابسته به حاکم برآمده از عقلانیت اسلامی است و تا این اداره معطوف به فقیه نباشد؛ نمی‌توان اداره این جامعه را اسلامی نامید بلکه این اداره امری عرفی و عقلانی است که لزوما مورد تایید شارع مقدس نمی‌باشد و نتیجه چنین اداره‌ای لزوما سعادت بشر نیست و اساسا فلسفه حکومت در اسلام زیر سوال خواهد و نمی‌توان از حاکمیت اسلام صحبت نمود؛ ولیکن تدبیر جامعه را امری عرفی دانست و سهمی از شریعت و فقه را در این اداره قائل نبود .

حاکم در جامعه اسلامی حاکمی برآمده از فقه و اراده‌ی او معطوف به فقه هست؛ البته از عقلانیت و تخصص عقلاء، برای اداره جامعه کمک خواهد گرفت، منتهی عقلانیتی که از دالان نگاه به فقه و شریعت گذر می‌کند و انسان در قله‌ی فقه و برآمده از فقه متصدی و متولی این امر است در نتیجه چون چنین حاکمی در قله فقه است مصالح اهم از نگاه او که نگاه شریعت محور است مورد لحاظ قرار می‌گیرد به همین خاطره اداره جامعه را اداره معطوف به فقیه می‌نامیم و نه حتی اداره معطوف به فقه، چون فقه در مقام حاکمیت احتیاج به متولی دارد که فقیه است و اگر فقیهی نباشد که مصالح را بر اساس فقه و نیازها و مصلحت‌ها تشخیص دهد خود فقه نسبت به مصالح اجتماعی امری خنثی و ساکت است .

فقه تنها شریعت است که برای حاکمیت احتیاج به حاکم فقیه دارد همان طور که عقل صرف کشف است و در اداره جامعه احتیاج به عقلاست که بر اساس عقل حکم می‌کنند؛ تفکیک بین فقه و حاکم فقیه مانند همان عقل و حاکمیت عقلاست و این‌ها دو چیز هستند یعنی همان طور که عقل غیر از عقلاء و بنای عقلاست فقه نیز غیر از حاکمیت فقیه و بنا ءات فقیه هست.

در مورد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (قدس الله نفسه الزکیه) که حاکمیت ایشان در طول حاکمیت مرحوم امام (ره) بود نیز باید گفت حضرت امام نظام اسلامی را بناء گذاری نمود و شالوده چنین نظامی را بر اساس عقلانیت فقهی و شرعی استوار کرد. جمهوری اسلامی برآمده از نگاه فقیه به مسائل سیاسی دنیای جدید است اراده‌ی معطوف به فقیه و نگاه او به سیاست در قرن حاضر به صورت نظام و بنیان جمهوری اسلامی خودش را متجلی نموده است. پس رکن این نظام سه چیز است: فقه عقلانیت و فقیه.

یا به عبارت دیگر دین و دانش که هر دوی این‌ها در فردی مانند فقیه اجتماع نموده و مسائل امروز سیاست به اراده او بنیان نهاده شده و جامه‌ی عمل پوشیده است. فقیه شهید نیز در این چارچوب و بنیان به توسعه و تثبیت این مسائل در جامعه پرداخت او نیز با مصالح برآمده از عالم دین، با توجه به عقلانیت و علم روز به توسعه نظام سیاسی ایران عزیز پرداخت که قدرت برآمده از این نگاه، ایران را در طی چهل و هفت سال به یکی از قدرتمندترین کشورهای دینی خاورمیانه مبدل ساخت. با این نگاه یعنی نگاه فقیه به مسائل و تشخیص مصلحت با عنصر دین، باید به مسئله اهم و مهم نگریست. بسیاری از مسائلی که از نگاه اهل سیاست و جامعه شناسان مسئله بود از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای مسائل اهم نبودند، از نگاه متدینین نیز بسیاری از مسائلی که مطرح می‌شد، از نگاه فقیهانه او مهم بودند و نه اهم.

مسئله اهم از نظر او نفی سبیل بود که این مسئله در دنیای ظالمانه امروز و در کشورهایی که مستعمره‌ی ظالمان و شیاطین عالم هستند جز اساس مسائل است، این ثبات در مقابل غرب و استحکام در مقابل آن پیش نیاز هر نظام آزاد و مستقل است؛ بدون ثبات و نظام مستحکم حرف از آزادی و استقلال و مذهب و عدالت امری گزاف‌ست. او نظام اسلامی را در مقابل نظام سلطه مستحکم نمود و با رشد سیاسی و عقلانی جامعه در چارچوب نظام عمیق و دقیق برآمده از دین، بعد سیصد سال از سلطه‌ی استعمار کهنه و نو، جان تازه‌ای به حیات اسلام و حیات آزادانه بشریت بخشید و بسیاری از بیداری‌های بشری از این زمان به بعد حاصل درایت فقهی جامع الاطراف اوست که جانش را نیز در این مسیر تقدیم نمود. سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین هادی غلامی، محقق و مدرس سطوح عالی حوزه علمیه قم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics