شبکه اجتهاد: این روزها تعبیر «علیالأصول» به کلیدواژهای پرتکرار در سپهر سیاسی کشور تبدیل شده است. مروری بر پارهای از اصول حاکم بر تفاهم با شیطان بزرگ! میتواند به کارایی و ماندگاری این مفهوم در فهم رویکرد ما در روابط بینالملل در شرایط کنونی یاری رساند. در این یادداشت، جریان اصول شناختهشدهی عزّت، مصلحت و حزم، دوراندیشی و حکمت را در این تفاهم بررسی میشود.
۱. اصل عزّت: توافق با دشمن حربی تنها در صورتی مطلوب است که بتواند سایهی جنگ، رعب، تهدید و فشار را از سر امّت اسلامی بردارد. اگر دشمن با ابزار تهدید و فشار و تحقیر بتواند امّت اسلام را پای میز مذاکره بکشاند و صلحی تحمیلی را بر او بقبولاند، اصل عزّت و برتری مؤمنان زیر پا گذاشته شده است. روشن است که چون دستگاه طاغوت بتواند ذلّت را بر امّت تحمیل کند، به هیچ حدّی از آن بسنده نمیکند و این مسیر را تا نابودی کیان امّت پیش خواهد برد.
توجّه به این نکته ضروری است که عزّت نسبی در رعایت این اصل کافی نیست. اگر دشمن ضرباتی در برابر ضربات واردآورده دریافت کرده باشد، این بدان معنا نیست که صلح و سازش با او جایز باشد. تا زمانی که دشمن از تهدید و ارعاب دست برنداشته و همچنان ضربات خود را ادامه میدهد، پذیرش صلح مصداق پذیرش عجز و ذلّت در برابر اوست. زیرا هر عملی را عکسالعملی است و «چشم در برابر چشم» قاعدهای عقلایی است که همگان پذیرفتهاند. عدم رعایت این قاعده در برابر موجودیت و اقدامات طاغوت، عزّت و برتری مؤمنان را پایمال میکند.
مؤمنان نباید در چنین شرایطی پیشنهاد صلح دهند یا آن را بپذیرند؛ چرا که این نشانهی سستی و ضعفی است که خداوند از مؤمنان نفی کرده است. این اقدام با اصل بنیادین معیّت خدا با اهل ایمان منافات دارد: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَن یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» (پس سستی نورزید و در حالیکه شما برترید و خدا با شماست و هرگز از [پاداش] اعمالتان نمیکاهد، به سازش دعوت نکنید – سوره محمّد، ۳۵). مؤمن حق ندارد سستی کند و اظهار عجز نماید: «وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً» (و باید که [کفّار] در شما درشتی و نیرومندی و پایداری دریابند – سوره توبه، ۱۲۳).
همهی اینها در صورتی است که امّت اسلامی توان نابود ساختن دستگاه طاغوت را نداشته باشد، وگرنه واجب است تا نابودی آن و تسلیم ائمّهی کفر، جهاد در راه خدا ادامه یابد. تنها در یک صورت میتوان از پذیرش صلح سخن گفت: آنگاه که بهروشنی ثابت شود دشمن از روی استیصال و ناتوانی از ادامهی جنگ پیشنهاد صلح میدهد و تهدیدهایش صوری و فریادهایی برخاسته از عجز در برابر فشار امّت اسلامی است. در این حالت، با روشن شدن عزّت و برتری امّت، رعایت اصل عزّت محفوظ است. امّا هرگاه دشمن در جنگ ترکیبی توانسته باشد نقصهای خود را بپوشاند و از سوی امّت اسلامی نیز نشانهای از عجز و سستی دیده شود، باید قاطعانه گفت که اصل عزّت مخدوش شده و صلح و سازش نارواست.
۲. اصل وفای به عهد از سوی دشمن: از جملهی اصول حکمت در توافق، این است که دشمن اهل عهدشکنیهای مکرّر نباشد. این از مصادیق حزم و دوراندیشی در رابطه با دشمن است. وقتی دشمن هیچ عهدی را رعایت نمیکند، توافق با او ناممکن خواهد بود. روشن است که تعهّد لفظی دشمن هیچ دستاوردی برای امّت ندارد و مادامی که خسارات مادی و معنوی وارد کرده را نپذیرد و جبران نکند، مواضع او را نمیتوان وفای به عهد و توافق قلمداد کرد. «أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (آیا با گروهی که سوگندها[و پیمانهای] خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر همّت گماشتند و نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند، پیکار نمیکنید؟ آیا از آنان میترسید؟ اگر ایمان دارید، خداوند سزاوارتر است که از او بترسید. – سوره توبه، ۱۳). قاعده آن است که تنها هنگامی میتوان به صلح تن داد که دشمن متمایل به صلح باشد و این تمایل را از روی جدّیت نشان دهد: «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ» (و اگر به صلح گراییدند، تو نیز بدان بگرای و بر خدا توکّل کن – سوره انفال، ۶۱). جدّی بودن دشمن را باید در رفتارهای گذشتهاش جستوجو کرد. اگر عهدشکنیهای مکرّر شیوه و پیشهی او باشد و مذاکره و توافق صرفاً ابزاری برای ضربهی بیشتر، روشن است که توافق و مذاکره با او بیموضوع و حرام خواهد بود.
۳. اصل مصلحت: اصل مصلحت در عرض سایر اصول قرار نمیگیرد؛ زیرا روشن است که هیچ مصلحتی در ذلّت امّت و پایبندی به سازشی صوری نیست. در این شرایط، تنها چاره، مقاومت در برابر خسارات وارده و تلاش حداکثری برای واردآوردن ضربهی حداکثری به دشمن است، تا از اقدام دوباره برای حمله به کیان اسلام مأیوس و سرخورده شود. مصلحتْ تنها زمانی مصداق مییابد که صلح موقّتی به قصد تجدید قوا برای حملهای دوباره یا ایجاد خطا در محاسبات دشمن برای غافلگیری او پذیرفته شود. امّا در جنگ کنونی، تجدید قوا در طرف مقابل به شکلی قویتر و خطرناکتر مطرح است و آمادگی دشمن را برای رویارویی با محیط پیچیده و ناشناختهی ایران اسلامی بیشتر میکند. همچنانکه تهدید به زدن زیرساختها با اقدامی متقابل مواجه خواهد شد و امّت اسلامی نشان داده است که برای تحمّل شرایط دشوار و فداکاری در تأمین نیازهای عمومی و تأمین امنیّت آمادگی دارد. متأسفانه این خطر وجود دارد که تفاسیر نادرست از مصلحت، خیابان را به ابزاری برای پیادهسازی سیاستهای گرانسازی و توسعهی بازار آزاد و بسط لیبرالیزم و فشار برگردهی مردم تبدیل کند، در حالی که فلسفهی این برانگیختگی، پشتیبانی از میدان برای پیشبرد سیاستهای اقتصاد مقاومتی و تحقّق اقتصادی مردمی اسلام است.
۴. اصل صیانت از توانمندیهای امّت اسلامی: در هر گونه توافق باید توانمندیها و قوای اسلامی در برابر دشمن حفظ و تقویت شود. هرگونه خلعسلاح مؤمنان به بهانههای واهی یا واگذاری مؤلّفههای قدرت نرم و سخت از مواردی است که باید بهشدّت از آن پرهیز کرد. برای نمونه، راحتکردن خیال دشمن از وجود تهدید هستهای در شرایط حسّاس و اضطراری، مسیر نادرستی است که بخشی از اقتدار نرم امّت را بیاثر میسازد. درست است که ما هیچگاه از سلاح هستهای استفاده نمیکنیم، ولی دشمن با خبث سریرتی که دارد و به خاطر آن تبار پاکان را در آیینهی شجرهی خبیثهی خود مشاهده میکند، از رعب این احتمال خلاصی ندارد.
بر این اساس و با این اوصاف، هرگونه تلاش جدّی برای رسیدن به تفاهم با دشمنی چون آمریکا، برخلاف اصول است. برخی برای خروج از این محذور میکوشند مذاکره، توافق و صلح در دوران مدرن را سلاحی در برابر دشمن قلمداد کنند که از معنای حقیقی صلح و توافق بهکلّی تهی شده است. امّا اگر بپذیریم که چنین ترفندی برای فرار از بار مسئولیتی نیست که خداوند بر دوش مؤمنان برای حفظ عزّت و کرامت ایشان نهاده است، آنگاه وعدهدادن به دشمن و اعطای امتیاز به او جز در برابر گرفتن امتیاز نقد و واقعی روا نخواهد بود. به عبارت دیگر، باید از دشمن امتیازهای واقعی و نقد در برابر دست برداشتن از فشار و غلاف کردن سلاح گرفت. روشن است که رفع تحریمها، برداشتن محاصره، اعطای حقوق هستهای، غرامت و دیگر حقوق مسلّم امّت، امتیاز بهحساب نمیآید تا دریافت آنها در برابر کاهش فشار بر دشمن، شکست و عقبنشینی او قلمداد شود، ولی اگر علیرغم عهدشکنی و جنون ترامپ، این حقوق به شکل نسبی تامین شود، تکلیف اصل عزت و عناصر اقتداری که واگذار می شود و پیام ضعفی که مخابره میشود، چه خواهد بود؟ راهکار اصولی، قطع وابستگی و استفاده از ظرفیّتهای مادی و معنوی داخلی برای تأمین نیازهای اقتصادی است. اساساً تا زمانی که سایهی تهدید موجودیّتی از سر امّت و امام آنان برداشته نشود، هیچ امتیازی پایدار و سودمند نخواهد بود. دولت باید علیالاصول فرصت جنگ با شیطان بزرگ را نه شرایطی برای وابستهسازی کشور به سرمایه، بلکه فرصتی برای بازگرداندن اقتصاد به مردم قرار دهد. امروز که ماهیّت ناسازشپذیر شیطان بزرگ برای افکار عمومی جهان آشکار شده، نباید درب سیاست و مدیریّت کشور بر همان پاشنهی سابق اتّکا به سرمایهی خارجی بچرخد.
بنابراین، راهکار اصولی و اساسی در مقابله با تهدیدهای دشمن، مقاومت در برابر او و اثبات اقتدار امّت تا سرحدّی است که از تجاوز خویش پشیمان شود و اطمینان یابیم که دیگر جرأت حمله و تجاوز به حریم امّت را ندارد. مصداق این اصل هرچه باشد – برکناری ترامپ، محاکمه و تقاصّ جنایتهایش علیه ملّت، یا گرفتن زهر چشم از دشمن و پشیمانساختن ساختار استکباری از تکرار چنین اقداماتی در آینده – مسیر میانبُری برای پایاندادن به این جدال تاریخساز وجود ندارد. این راهی است محتوم که باید در مواجهه با شیطان بزرگ بپیماییم. تأخیر در پیمودن آن و بروز احساس ضعف در ما، میتواند ملّت را در معرض ضربات مکرّر و ویرانیهای گستردهتر قرار دهد و بهرهگیری از فرصتهای اصولی کنونی برای چشاندن طعم شکست به دستگاه حاکمهی آمریکا، تنها مسیر اصلیای است که باید توسّط مسئولان و امّت برانگیختهی اسلام دنبال شود.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت