توصیف علمی استحاله؛ گامی در تشخیص موضوعات نوپدید فقهی

استاد احمد مبلغی؛
توصیف علمی استحاله؛ گامی در تشخیص موضوعات نوپدید فقهی

شبکه اجتهاد: استحاله، از معیارهای ریشه‌دار فقه در تشخیص دگرگونی موضوع است و در بسیاری از مسائل نوپدید، از ژلاتین و فرآورده‌های زیستی گرفته تا مهندسی بافت و سلول، نقشی تعیین‌کننده دارد. ازاین‌رو، اصلِ معیار در فقه روشن است؛ آنچه نیازمند بازاندیشی است، نه خودِ معیار، بلکه شیوه توصیف مصادیق آن در پرتو دانش‌های جدید است.

فقیهان، استحاله را بر پایه تبدل موضوع تعریف کرده‌اند؛ یعنی جایی که شیء، چنان دگرگون شود که نزد عرف دیگر همان حقیقت پیشین به شمار نیاید. این تعریف، تعریفی فقهی و کاملاً کارآمد است، اما در روزگاری شکل گرفته که ابزارهای علم جدید برای مشاهده لایه‌های درونی ماده در دسترس نبوده است. امروز، علوم شیمی، زیست‌شناسی مولکولی و زیست‌فناوری می‌توانند نشان دهند که این دگرگونی در چه سطحی رخ داده است و آیا تنها آرایش ماده تغییر یافته یا هویت ساختاری آن نیز دگرگون شده است.

ازاین‌رو، می‌توان برای توصیف علمی تحول، سه لایه را از یکدیگر بازشناخت:

لایه نخست، تحول محدود ساختاری است: جایی که تنها بخشی از پیوندها یا ساختار مولکولی تغییر می‌کند، اما هویت ماده استمرار می‌یابد؛ مانند پخته شدن تخم‌مرغ.

لایه دوم، تحول گسترده ساختاری است: جایی که سازمان مولکولی و ویژگی‌های ظاهری به‌طور چشمگیری دگرگون می‌شود، اما هنوز باید بررسی کرد که آیا این دگرگونی به پیدایش موضوعی جدید انجامیده یا صرفاً بازآرایی پیچیده‌ای از همان ماده است. بسیاری از مباحث مربوط به ژلاتین، کشت سلول و مهندسی بافت، در این قلمرو قرار می‌گیرند.

لایه سوم، تحول کامل ساختاری است: جایی که ماده از هویت پیشین خود عبور می‌کند و حقیقتی تازه پدید می‌آید. در این مرتبه، سخن از تغییر آرایش نیست، بلکه از پیدایش ماده‌ای دیگر است؛ همان مرتبه‌ای که در بسیاری از نمونه‌های کلاسیک استحاله، موضوع حکم فقهی قرار گرفته است.

بدین‌ترتیب، مراجعه ما به علم برای  جعل معیار نیست، بلکه برای  توصیف دقیق استحاله است. با این رجوع، می توان افقی جدید گشود  که در هر تحول، دگرگونی رخ‌داده، در کدام لایه قرار می‌گیرد و آیا به اندازه‌ای عمیق هست که عنوان استحاله بر آن صدق کند یا خیر؟

بر پایه این لایه‌بندی، می‌توان قلمرو استحاله را با دقت بیشتری ترسیم کرد.

نخست، هرگاه دگرگونی به سطح تبدل کامل ساختار مولکولی برسد و حقیقتاً «ماده‌ای به ماده‌ای دیگر» تبدیل شود، استحاله، از حیث توصیف موضوع، به‌طور طبیعی و یقینی تحقق یافته است؛ زیرا آنچه در برابر ما قرار دارد، دیگر استمرار ماده نخست نیست، بلکه حقیقتی نو با هویت مادی جدید است.

در مقابل، اگر دگرگونی تنها در حد تغییر آرایش مولکول‌ها یا تغییرات محدود ساختاری باشد و ماده، با وجود تغییر برخی ویژگی‌ها، همان هویت پیشین را حفظ کند، چنین تحولی به‌طور یقین استحاله نخواهد بود. پخته شدن تخم‌مرغ نمونه روشنی از این قسم است. اگر این دسته از تغییرات نیز استحاله شمرده شوند، مرزهای استحاله چنان گسترش می‌یابد که بخش بزرگی از دگرگونی‌های ناشی از پخت، فرآوری و تغییرات متعارف مواد غذایی نیز باید در قلمرو استحاله قرار گیرند، در حالی که هیچ‌یک از فقیهان به چنین توسعه‌ای ملتزم نشده‌اند.

پس از کنار گذاشتن این دو سوی روشن، تنها یک قلمرو محل بحث باقی می‌ماند؛ قلمروی که می‌توان آن را منطقه میانی استحاله نامید. در اینجا، دگرگونی‌های عمیق ساختاری در سطح مولکولی رخ داده است و ماده سازمان و کارکردی کاملاً جدید یافته، اما هنوز این پرسش مطرح است که آیا این تحول، به پیدایش ماده‌ای دیگر انجامیده است یا تنها صورت و سازمان همان ماده را دگرگون کرده است. نمونه‌هایی مانند تولید ژلاتین یا تشکیل بافت‌های زیستی از طریق کشت سلول، در این قلمرو جای می‌گیرند.

به نظر می‌رسد محل اصلی اجتهاد فقهی نیز همین‌جاست؛ نه در مواردی که استحاله آشکارا محقق است و نه در مواردی که آشکارا منتفی است، بلکه در تشخیص این منطقه میانی. در این مرحله، علوم جدید می‌توانند کیفیت و عمق دگرگونی ساختاری را با دقت توصیف کنند و فقیه، بر پایه معیار استحاله (با رجوع به مثال‌های استحاله و کشف منطق شرع)  داوری کند که آیا این مقدار از تحول، برای تحقق تبدل موضوع کافی است یا خیر؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics