خانه / آخرین اخبار / سیره عملى امام خمینی در برخورد با مراجع و بزرگان/ مهدی حاضری
فقه نظام اسلامی در اندیشه امام خمینی/ بنیامین شیرخانی

جایگاه مرجعیت در دیدگاه امام خمینی(ره)؛

سیره عملى امام خمینی در برخورد با مراجع و بزرگان/ مهدی حاضری

شبکه اجتهاد: بررسى سیره عملى حضرت امام خمینی در برخورد با مراجع و بزرگان معاصر خود چه در دوران تحصیل، چه در دوران تدریس، چه دوران مبارزه و چه دوران رهبرى مى‏‌تواند الگویى باشد براى همه که چگونه على رغم داشتن دیدگاهى کاملًا متضاد با بزرگان و مراجع تقلید که پرچمدار هدایت جامعه هستند، همواره بر حفظ احترام آنها و تقویت موقعیت و جایگاه مرجعیت در میان جامعه تاکید داشته و حاضر نباشد کوچکترین اهانت و تضعیفى در حق آن صورت گیرد. این مجموعه چهار مقطع از زندگى حضرت امام را بررسى مى‏‌کند: که عبارتند از: ‏

۱- دوران تحصیل و تحقیق‏

حضور حضرت امام در شهر مقدس قم همزمان است با تاسیس حوزه در این شهر توسط استاد اصلى ایشان در فقه و اصول و مربى بزرگ آن عصر یعنى مرحوم آیت‏الله العظمى شیخ عبدالکریم حایرى که به دعوت مردم و علماى قم در این شهر سکونت گزید و شاگردان خود در حوزه علمیه اراک را به قم فراخواند. اقدام آن مرحوم در تاسیس حوزه قم در شرایط بسیار بحرانى و خفقان آن زمان که مصادف است با آغاز دوره سیاه رضاشاهى، شجاعتى تمام و درایتى کامل مى‏خواست. چون رضاخان توسط انگلیسى‏ها بر ایران مسلط شده و به تقلید از مصطفى کمال پاشا ملقب به آتاتورک (رهبر ترکیه) سعى بلیغ در حذف تمام شعایر مذهبى و آثار دیانت در کشور داشت.

در آن شرایط بحرانى مرحوم حایرى سیاست نرمش و ملایمت و مواظبت از دادن بهانه به رضا شاه را پیشه خود ساخته و هرگز حاضر به رویارویى مستقیم با رضاشاه نگردید. ایشان همه همت خود را مصروف حفظ نهال تازه پاى حوزه قم نموده بود و حضرت امام که خود از شجاعت ذاتى برخوردار بود و پدرش نیز در مسیر مبارزه با ظالمین به شهادت رسیده بود همواره احترام استاد را نگاه داشته و حاضر نشد قدمى برخلاف میل ایشان بردارد؛ با اینکه در همان دوران با مبارزان و مخالفان رضا شاه ارتباط زیادى داشت و همواره در محضر آنان حاضر مى‏شد. به عنوان مثال مى‏توان از مرحوم آیت‏الله العظمى میرزا محمدعلى شاه‏آبادى نام برد که استاد اصلى حضرت امام در حوزه عرفان و اخلاق است و سالیان دراز امام در محضر آن بزرگوار کسب فیض مى‏نمود و علت حضور آن مرحوم در شهر قم اختلاف شدید با رضا شاه بود. همچنین مرحوم مدرس که دشمن سرسخت رضاشاه بوده و عاقبت نیز جان خود را بر سر این راه نهاد و پس از سالها تبعید در خاف توسط ایادى وى به شهادت رسید. حضرت امام به این شخصیت علاقه بسیار وافرى داشت و همواره وى را الگوى سیاستمداران مسلمان معرفى مى‏کرد و على‏رغم بُعد مسافت {هر از چندی }در محضر درس آن مرحوم و محل مجلس شوراى ملى که وى از وکلاى آن دوره بود حضور مى‏یافت. یکى دیگر از افرادى که با رضا شاه به مبارزه علمى برخاسته و توسط وى مورد ضرب و شتم واقع و تبعید گردید مرحوم حاج شیخ محمدتقى بافقى است که سالها در شهر رى تبعید بود. حضرت امام، ضمن آنکه خود به دیدار آن مرحوم رفت، در درس اخلاق خود دیگران را به ملاقات و عیادت آن مرحوم تشویق نموده، مى‏فرمودند: هر کس بخواهد در این عصر مومنى را زیارت کند که شیاطین تسلیم او هستند و به دست وى ایمان مى‏آورند، مسافرتى به شهر رى نموده و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) آقاى بافقى را زیارت کند. و گاهى شعر زیر را مى‏خواند:

چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار / زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار (زندگى‏نامه سیاسى امام‌خمینى، ص۱۳۰).

همچنین افرادى نظیر مرحوم آیت‏الله محمد آقازاده، آیت‏الله سیدیونس اردبیلى، آیت‏الله آقانورالله نجفى، آیت‏الله حاج آقا حسین قمى و… که همگى با رضا شاه درگیر شده و توسط وى تبعید شده یا به شهادت رسیده‏اند مورد عنایت حضرت امام بوده‏اند و در آن عصر با این افراد ملاقات و مراوده داشته‏اند. ولى رعایت احترام و حفظ جایگاه استاد آن چنان در نزد امام اهمیت داشت که در طول پانزده سال مرجعیت آن بزرگوار (۱۳۰۰ الى ۱۳۱۵ ‌هـ.ش) حضرت امام تنها به درس و بحث مشغول بود و هیچ سخن یا نوشته‏اى یا حرکتى از ایشان در خصوص مسائل روز سراغ نداریم. و به این نیز تنها اکتفا ننموده بالاترین تمجیدها و تعریف‏ها را حتی در قالب شعر از آن مرحوم نموده است. (دیوان امام، ص ۲۷۸).

۲- دوران تدریس و تالیف‏

پس از رحلت مرحوم آیت‏الله حایرى در سال ۱۳۱۵ ‌هـ.ش حضرت امام رسماً وارد حوزه تدریس شد و درس اخلاق خود را آغاز نمود. البته ایشان در دوران حضور مرحوم حایرى و در ایامى که در مدرسه دارالشفاء و فیضیه سکونت داشتند همواره در کنار تحصیل به تدریس هم مشغول بودند ولى عنوان مدرس حوزه و تدریس عمومى با تدریس اخلاق آغاز مى‏شود. با این وجود همواره مراعات حال رهبران و مراجع عصر خود را نموده و از آنان حمایت مى‏کردند. به عنوان مثال پس از رحلت آقاى حایرى مدیریت حوزه بر عهده سه تن از مراجع که به مراجع ثلاث مشهور شدند قرار گرفت که عبارتند از مرحوم آیت‏الله سید محمدتقى خوانسارى، مرحوم آیت‏الله سیدمحمد حجت و آیت‏الله سیدصدرالدین صدر. حضرت امام همواره مقید بودند در نماز جماعت آیت‏الله خوانسارى که در فیضیه نماز مى‏خواندند حضور یابند و دورى منزل از مدرسه مانع حضور دائمى ایشان در نماز نمى‏شد. حفظ احترام آقاى خوانسارى تنها به زمان مدیریت ایشان بر حوزه اختصاص نداشت بلکه تا پایان عمر آن مرحوم، حضرت امام بر حفظ جایگاه و موقعیت ایشان تاکید داشته و هرگونه خدمتى از دستشان بر مى‏آمد انجام مى‏دادند.

مرحوم آیت‏الله سیدابوالقاسم کاشانى که رهبرى نهضت ملى شدن نفت را در کنار دکتر محمد مصدق بر عهده داشت یکى دیگر از افرادى است که حضرت امام تلاش بسیار در حفظ جایگاه و موقعیت وى در میان جامعه و خصوصاً روحانیون داشتند. در عین حال که ایشان به {بعضی} روش‌ها و سلوک سیاسى آن مرحوم اعتراض داشته و آن را قبول نداشتند. حضرت امام در این خصوص مى‏فرمایند: «در خلال نهضت آیت‏الله کاشانى و دکتر مصدق که جنبه سیاسى نهضت قوى‏تر بود، در نامه‏اى به کاشانى نوشتم که لازم است براى جنبه دینى نهضت اهمیت قائل شود. او به جاى اینکه جنبه مذهبى را تقویت کند و بر جنبه سیاسى چیرگى دهد به عکس رفتار کرد، به گونه‏اى که رئیس مجلس شوراى ملى شد و این اشتباه بود». (مصاحبه محمد حسنین هیکل با امام، روزنامه کیهان، ۲/۱۲/۵۷). ولى با این وجود، چون آیت‏الله کاشانى در مسیر مبارزه با شاه بود و رهبرى سیاسى روحانیت آن عصر را برعهده گرفته بود مورد حمایت همه‏جانبه ایشان بود و فرمود: «باید آیت‏الله کاشانى را که در کار است یارى و تایید کرد.» (پابه‌پاى آفتاب، ج۴، ص۳۰۲).

و در زمانى که به واسطه تبلیغات ضداسلامى و همراهى بعضى از مقامات کشورى که داعیه‏ ملى‏گرایى داشتند آقاى کاشانى مورد بى‏احترامى و هتک حرمت قرار گرفته بود امام همواره به ایشان احترام مى‏کرد. حضرت امام در این خصوص مى‏فرمایند: «شروع کردند به جوسازى. آن‏طور جوسازى کردند که یک سگى را عینک به آن زدند – و آن‏طور که من شنیدم – عینک زدند و از طرف مجلس آوردند این طرف و به اسم آیت‏الله. و من خودم در یک مجلسى بودم که مرحوم آقاى کاشانى وارد شد در آن مجلس، مجلس روضه بود، هیچ‏کس پا نشد. من پا شدم و یکى از علماى تهران که الآن هم هستند و من جا دادم به ایشان – جا هم ندادند – این جو را درست کرده بودند براى آقاى کاشانى که دیگر از منزلش نمى‏توانست بیرون بیاید.» (صحیفه امام، ج۱۸، ص۲۴۸).

اوج کرامت و عنایت حضرت امام نسبت به مرجعیت و رهبرى را مى‏توان در تعامل ایشان با مرحوم آیت‏الله العظمى بروجردى مشاهده کرد. در سراسر دورانى که آقاى بروجردى در قم حضور داشتند یعنى از سال ۱۳۲۴ الى ۱۳۴۰ ‌هـ.ش امام همواره به عنوان یار و مددکار آن مرحوم بود و از هیچ اقدامى براى عظمت ایشان کوتاهى نکردند. مرحوم حاج سیداحمد خمینى مى‏گوید: «از مسائلى که امام براى حیات علمى حوزه علمیه بعد از رحلت مرحوم آقاى حائرى یزدى ضرورى مى‏دانستند، حضور آیت‏الله بروجردى در قم بود؛ که از نظر علم و فضایل اخلاقى از علماى طراز اول بودند. لذا امام براى اقامت ایشان در قم تلاش وسیعى کردند و وقتى مرحوم آیت‏الله بروجردى براى عمل جراحى به بیمارستان فیروزآبادى شهر رى آمدند، طبق گفته مادرم، امام گاهى پنجاه تا شصت نامه براى علماى سراسر کشور دستنویس مى‏کردند که از آقاى بروجردى بخواهند به قم تشریف بیاورند و بالاخره بر اثر تلاشهاى همه جانبه علما و بخصوص حضرت امام، مرحوم آیت‏الله بروجردى براى اقامت در قم راضى شدند.» (مجله حضور، شماره ۱۰). پس از انتقال آقاى بروجردى به قم براى اینکه اقامت آن مرحوم در قم دائمى شود و مشکلات ایشان را از ادامه حضور در این شهر منصرف نکند به هر اقدام ممکن دست زدند از جمله در نامه‏اى خطاب به مرحوم محمدتقى فلسفى، از ایشان درخواست کرد با رایزنی با تجار تهران و تامین مخارج حوزه‌های علمیه به تقویت آیت‌الله بروجردی بپردازند. امام در این نامه می‌نویسند:

«قوام رشته تعلیمات دینیه اکنون به حوزه‏هاى علمیه نجف و قم و اصفهان و مشهد و بعضى بلاد دیگر متقوم است که اکنون اداره و سرپرستى آنها نوعاً به حضرت مستطاب آیت‏الله العظمى آقاى بروجردى محول است، و اینطور که بنده مى‏بینم خطر انحلال به آنها متوجه شده است؛… جنابعالى را عموم طبقات مى‏شناسند و زبان گویاى شما در نوع موثر است. لکن صرف منبر فایده ندارد. این مطلب یک مجمع خصوصى لازم دارد که از تجار محترم خیرخواه و با کمک و مساعدت امثال آقاى حاج میرزا علی نقى کاشانى و آقاى شالچى و آقاى خسروشاهى و آقاى بازرگان و آقاى مصطفوى و هر که صلاح مى‏دانید مطلب را به طور وافى تذکر دهید بلکه بتوانند اولًا قروض ایشان را به فوریت ادا کنند و ثانیاً به طور اساسى یک تعهدى بکنند که مرتباً در هر ماه هرکس به مقدار مقدور مساعدت کند و اگر جزئى تسامحى شود مى‏ترسم امر به جایى منجر شود که موجب تاسف و تاثر شود و نتیجه نداشته باشد» (صحیفه امام، ج ۱، ص ۲۴- ۲۵).

امام به دلیل احساس وظیفه‏اى که نسبت به حوزه مى‏کردند، از هیچ کار و تلاشى به عنوان کمک به آیت‏الله بروجردى کوتاهى نمى‏کردند؛ حتى از انجام دادن کارهایى که در ظاهر در شان ایشان هم نبود، ابایى نداشتند؛ به طور مثال تلاش مى‏کردند که براى مرحوم بروجردى پشه‏بند تهیه و آن را نصب کنند و امثال اینها.» (برداشت‏هایى از سیره امام‌خمینى، ج ۵، ص ۱۵). یا گفته شده: «آیت‏الله بروجردى در سفر اولى که به قم تشریف آوردند، مورد توجه علما و مخصوصاً امام بودند. ایشان به اندازه‏اى به آقاى بروجردى توجه داشتند که من خودم دیدم یک بار که عباى آیت‏الله بروجردى نیاز به تطهیر داشت، امام‌خمینى عباى خودشان را بر دوش آیت‏الله بروجردى گذاشتند و عباى ایشان را بردند و آب کشیدند و آوردند.» (محسنى ملایرى، پابه‏پاى آفتاب، ج ۴، ص ۵۴).

حضرت امام براى تقویت جایگاه علمى و مرجعیت آیت‏الله العظمى بروجردى خود در درس ایشان حاضر شده و درس ایشان را نیز مى‏نوشتند که تقریرات حضرت امام از درس آقاى بروجردى اخیراً به چاپ رسیده است. جالب اینست که در آن زمان خود امام کرسى تدریس داشت و شاگردان زیادى پاى درس ایشان حاضر مى‏شدند. حضرت امام علاوه بر شرکت در درس حتى پس از پایان درس آیت‏الله بروجردى را تا در منزل ایشان مشایعت نموده و احترام را به حد اعلى مى‏رساندند.

این شیوه و منش حضرت امام تنها براى استقرار و مطرح شدن آقاى بروجردى بود، لذا به محض آنکه احساس کردند ماموریت خود را به اتمام رسانده‏اند به کلى از بیت آقاى بروجردى کناره گرفته و به درس و بحث خود مشغول شدند و مى‏فرمودند: «غرض این بود که بفهمانیم ایشان مرجع است. حال که به هدف رسیدیم ما هم یک طلبه‏ایم باید درس خودمان را بخوانیم.» (پابه‏پاى آفتاب، ج ۲، ص ۳۱۹). آیت‏الله جعفر سبحانى در این خصوص مى‏گویند: «در دوران زعامت آیت‏الله بروجردى سکوت باشکوهى را از امام شاهد بودیم که از روز ورود مرحوم بروجردى به قم تا روز درگذشت ایشان گرد مسائل سیاسى نگشتند و کارى جز تدریس و تالیف و سعى در تهذیب نفوس و تذکر به مراجع، بالاخص مرجع بزرگ، مرحوم آقاى بروجردى نداشتند. درحالى که انتظار مى‏رفت که نویسنده کتاب کشف اسرار آن افکار سیاسى را در این فضاى نیمه باز سیاسى تعقیب کند ولى برعکس، جز سکوت و قلم زدن و تربیت شاگرد به‏ ‏ چیزى نپرداختند». (مجله حوزه، شماره ۳۲).

این گوشه ‏گیرى و انزواى حضرت امام هرگز باعث نگردید ایشان کوچکترین اهانتى یا اسائه ادبى را نسبت به آقاى بروجردى اجازه دهند بلکه همواره بر عظمت و احترام ایشان تاکید مى‏کردند. امام بارها مى‏فرمودند: «در سر حد کرامت است. یک پیرمرد، به این خوبى حوزه علمیه را، بلکه عالم تشیع را اداره مى‏کند.» (پابه‏پاى آفتاب، ج ۴، ص ۱۶۰).

و على‏رغم اینکه بعضى از اطرافیان آقاى بروجردى برخوردهاى ناروایى با حضرت امام داشتند، ایشان همواره بر حفظ مقام و موقعیت آقاى بروجردى تاکید داشته و دیگران را از بى‏حرمتى نسبت به آن مرحوم پرهیز مى‏دادند. آیت‏الله العظمى فاضل لنکرانى مى‏فرمایند: «امام، حفظ موقعیت آیت‏الله بروجردى را شرعاً لازم مى‏دانستند. شاهد بر این مدعاً ماجرایى است که مرحوم آقاى اشراقى برایم نقل کرد. ایشان که از دوستان قدیمى من بود و مدتى هم با مرحوم حاج آقا مصطفى خمینى سه نفرى مباحثه مى‏کردیم، مى‏گفت: تازه با خانواده امام وصلت کرده بودم، تابستان بود و امام براى ییلاق به همدان رفته بودند. در همان زمان، روابط ایشان در ظاهر با آیت‏الله بروجردى خوب نبود، من براى دیدن امام به همدان رفتم، با خودم فکر کردم حالا که امام قدرى از آیت‏الله بروجردى رنجش‏خاطر دارد بد نیست انتقادى از آیت‏الله بروجردى بکنیم. تا شروع به صحبت درباره ایشان کردم، امام قیافه‏شان را درهم کشیدند و سرشان را پایین انداختند. بعد سرشان را بلند کردند و فرمودند: «آقاى اشراقى! من به کسى اجازه نمى‏دهم به زعیم مسلمین اهانت کند. هرکس و در هر مقامى که باشد». (پابه‏پاى آفتاب، ج ۴، ص ۵۷).

۳- دوران مبارزه و تبعید

پس از حمله رژیم به حوزه و مبانى دینى جامعه که با طرح لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى و پس از آن با طرح انقلاب سفید آغاز گردید، حضرت امام ابتدا همه علما و روحانیون طراز اول حوزه را فراخوانده و سعى نمودند اقدامى جمعى انجام دهند و چند اعلامیه هم به صورت جمعى منتشر گردید. ولى کم‏کم حضرت امام در میان جامعه به عنوان مرجع تقلید اعلم شناخته شد و رهبرى مبارزه به دست ایشان افتاد. با این حال حضرت امام همواره بر حفظ حرمت سایر مراجع تاکید داشتند و اجازه هتک حرمت و کوچکترین اهانتى به سایرین نمى‏دادند. لذا پس‏ از آزادى از زندان و حصر در فروردین ماه سال ۴۳ در اولین سخنرانى خود در مسجد اعظم از همه علما و مراجع حمایت نموده و نسبت به همه آنها چه کسانى که در مبارزه وارد شده بودند و چه افرادى که قیام نکرده بودند اداى احترام نمودند. امام در آن سخنرانى خود مى‏فرمایند:

«و من عاجزم از اینکه تشکر کنم از جمیع ملتهاى مسلمین، اسلام… از مراجع تقلید عظیم‏الشان؛… من لسانم ضعیف است که تشکر کنم از این افراد برجسته، از این علماى بزرگ؛ من نمى‏توانم تشکر کنم؛ خداى تبارک و تعالى آنها را حفظ کند [آمین حضار]؛ خداى تبارک و تعالى سایه آنها را بر سر ما و مسلمین مستدام بدارد [آمین حضار]. ما همه یک هستیم؛ یک؛ افراد زیاد، لکن آرا واحد؛ یک هستیم؛ همه یک هستیم. گمان نکند که کسى گمان نکند که، بشود با پخش یک چیزهاى مسموم بتواند که بین علماى اسلام جدایى بیندازد؛ هیچ امکان ندارد این مطلب؛ ما همه با هم هستیم… من یک نصیحت مى‏کنم به بچه‏هاى طلاب؛ طلاب جوان که تازه آمده‏اند و حاد و تندند؛ و آن این است که آقایان متوجه باشید اگر چنانچه شطر کلمه‏اى به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه‏اى اهانت بکند کسى به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خداى تبارک و تعالى ولایت منقطع مى‏شود. کوچک فرض مى‏کنید؟ فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض مى‏کنید؟ اگر به واسطه بعضى از جهالتها لطمه‏اى بر این نهضت بزرگ وارد بشود، معاقبید پیش خداى تبارک و تعالى؛ توبه‏تان مشکل است قبول بشود، چون به حیثیت اسلام لطمه وارد مى‏شود… دیگر مى‏شود که این اشخاصى که ریششان را در اسلام سفید کرده‏اند، اینها خداى نخواسته برخلاف مصالح اسلام عملى بکنند؟ نمى‏شود آقا. اگر یکوقت اختلاف اجتهاد در کار باشد؛ مثل سایر مسائل شرعیه اختلاف اجتهاد در کار باشد، بچه‏ها و جوانها نباید دخالت بکنند؛ خطرناک است؛ دشمن بیدار است. گمان نکنید که فحش به یک نفر است؛ فحش به یک جامعه اسلامى است؛ اهانت به یک جامعه اسلامى است؛ وهن وارد شدن بر یک جامعه اسلامى است.من که اینجا نشسته‏ام دست تمام مراجع را مى‏بوسم؛ تمام مراجع اینجا، نجف، سایر بلاد، مشهد، تهران هر جا هستند، دست همه علماى اسلام را من مى‏بوسم. مقصد بزرگتر از این است آقا. (صحیفه امام، ج۱، ص۳۰۵ الى ۳۰۸).

وقتى حضرت امام به نجف تبعید شدند همواره بر حفظ احترام و موقعیت مراجع نجف تاکید داشتند و هرگز حاضر نشدند اقدامى انجام دهند که کوچکترین بى‏احترامى به آنها صورت گیرد. در بدو ورود به نجف هنگامى که امام براى بازدید از مرحوم آیت ‏الله العظمى حکیم به منزل ایشان مى‏روند. به آقاى حکیم مى‏گویند: «من یکى از پیروان شما و از افرادى که اوامر شما را اطاعت مى‏کنند هستم. شما امر کنید ما اطاعت مى‏کنیم. شما دستور بدهید ما عمل مى‏کنیم. چطور شما گمان مى‏کنید مطیع ندارید و حال آنکه من یکى از آنها هستم». (سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام‌خمینى، ج۵، ص۴۲). امام حتى حاضر نشدند کتاب تحریرالوسیله ایشان در نجف توزیع شود چون عبارت زعیم‏الاکبر براى امام روى آن نوشته بودند و ایشان آن را اهانت به دیگران مى‏دانستند. (برداشتهایى از سیره امام‌خمینى، ج۵، ص۵۹).

حضرت امام همواره در ملاقات با افراد و شخصیتها در نجف بر حفظ جایگاه و مرتبه آقاى‏ حکیم و سایرین تاکید داشتند و سعى مى‏کردند هیچگونه اقدامى انجام ندهند که به این جایگاه لطمه بخورد و در زمانى که عبدالسلام عارف حاکم وقت عراق مى‏خواست براى تضعیف موقعیت آیت‏الله حکیم با سایر مراجع ملاقات بکند، امام اجازه چنین ملاقاتى را ندادند و به سایر مراجع هم پیغام فرستادند که چنین ملاقاتى انجام ندهند و فرمودند: «حوزه علمیه نجف رئیسش آقاى حکیم است. من در اینجا یک طلبه هستم و این موضوع درخور شان آقاى حکیم است.» (همان، ص۵۴).

۴- دوران رهبرى‏

کرامت و بزرگوارى حضرت امام اختصاص به موقعیت زمانى و مکانى و جایگاه اجتماعى نداشت بلکه ایشان در همه حال براى حفظ وحدت جامعه و احترام بزرگان اقدام مى‏کردند. در دوران رهبرى و امامت جامعه این روش و منش بسیار واضحتر و شدیدتر گردید و موارد متعدد و زیادى وجود دارد که قابل شمارش نیست ولی براى نمونه مى‏توان به برخورد امام با حادثه ملاقات همسر شاه معدوم در اوج انقلاب با یکى از علماى نجف اشاره کرد که وقتى از امام براى تحریم شهریه آن مرجع از سوى طلاب و روحانیون سوال کردند ایشان اجازه ندادند. (همان، ص ۶۰).

و یا زمانى که عده‏اى به حمایت از مرحوم آیت‏الله شریعتمدارى در شهر قم دست به تظاهرات زده، اقدام به پاره کردن عکس امام و اهانت به ایشان نمودند حضرت امام همگان را از هر گونه اقدامى منع کردند و اجازه ندادند کسى از امام دفاع کند. امام در آن ایام در اطلاعیه‏اى مى‏فرمایند: «من به شما دوستان اکیداً اخطار مى‏کنم که هر کس عکس اینجانب را پاره کند یا بسوزاند و به من ناسزا بگوید و اهانت کند کسى حق ندارد به او تعرض کند و از من طرفدارى کند.» (صحیفه امام، ج۱۱، ص۱۷۴) و به این طریق حضرت امام هرگونه بى‏احترامى و هتک حرمتى را براى خود خریدند تا نسبت به سایر مراجع اهانت نشود و مقام مرجعیت تشیع آسیب نبیند. و در ادامه حضرت امام حاضر شدند همه‏گونه اقدامى جهت حفظ جایگاه، آن مرحوم در میان جامعه انجام دهند. چنان که مرحوم محمدتقى فلسفى نقل مى‏کند امام خمینی زمانی که ایشان را مامور مذاکره با آیت‌الله شریعتمداری برای نجات از توطئه‌های حزب خلق مسلمان کرده‌اند فرمودند: « بگویید اگر حیثیت شما با اعلام عدم وابستگى به این حزب ضربه بخورد، ما شما را حفظ مى‏کنیم و جبران خواهیم کرد که کوچکترین ضررى به حیثیت شما وارد نشود… براى سومین بار آمدم خدمت امام و گفتم: «آقاى شریعتمدارى، با این وعده که من به او دادم و گفتم به منبر مى‏روم و آنطور که بخواهید صحبت مى‏کنم، موافقند؛ اما نگران هستند که شما با این امر موافقت نکنید. آیا شما موافق هستید؟» امام فرمود: بله انقلاب اسلامى و حفظ عز اسلام و کوتاه کردن دست اجانب، آنقدر براى من مهم است که با این طرح حتماً موافقت دارم و در مجلس هم شرکت مى‏کنم؛ مى‏آیم و مى‏نشینم. آنچه را هم که خود ایشان بخواهد و شما مصلحت مى‏دانید، در منبر بگویید… فردا صبح که نزد آقاى شریعتمدارى رفتم ایشان گفت: «رفقاى من موافقت نکردند و گفتند هم در قم و هم در آذربایجان حیثیت افراد بسیارى از بین مى‏رود؛ ضربه بزرگى هم به شما مى‏خورد؛ نباید اصلًا پیرامون این مطلب فکر کنید! بنابراین من آن نوشته را نمى‏نویسم. به منزل امام برگشتم و مطالب را به ایشان عرض کردم. امام متاثر شد. بعد هم پیشامدها آن شد که همه مى‏دانند. (صحیفه امام، جلد ۱۱، ص ۱۷۰ الى ۱۷۳).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Real Time Web Analytics
Google Analytics Alternative