قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / آخرین اخبار / فقه سنتی، فقه پویا یا فقه مدرن؟
امویان و اولین حرکت‌های تخصصی فقه/ محمد صادقیان

یادداشت روز

فقه سنتی، فقه پویا یا فقه مدرن؟

پیش از ورود به مقوله‌ توسعه‌ فقه باید به تبارشناسی و گونه‌شناسی آن پرداخت تا فهم صحیحی از بسامد و تطور حوزه‌ فقه به دست آید و بر اساس آن بستر دقیق علمی برای این موضوع انتخاب شده و روند توسعه، مسیر درست و فزاینده‌ای را در پیش بگیرد.

شبکه اجتهاد: در جامعه‌ کنونی، فقه سنتی کارآمد است یا فقه پویا؟ آیا مدل فقه مدرن مطلوب دنیای کنونی است؟ تردیدی نیست جهان معاصر با سودای سلطه بر طبیعت تمدن و دانشی عظیم پدید آورد که بر پایه‌ آن، فرهنگ و روابط جدیدی سامان گرفت. گستره‌ تحولات ایجاد شده در رویه و جوهر فرهنگ و روابط اجتماعی، به تعارض بعضاً ظاهری میان باورهای سنتی و وضعیت کنونی در جوامع انجامید و نزاعی شدید بین سنت و مدرنیسم پدید آورد. از میان سنت‌های مورد هجوم، سنت دینی ـ شیعی ما قرار دارد که با وجود هجمه‌های فراوان، همچنان با اقتدار و توانمندی باقی مانده است. گذر زمان و گسترش اسلام در پهنه‌ جهان که با پدید آوردن مسائل و نیازهای جدید توأم بوده، روند حرکت فقاهت را سرعت بیشتری بخشیده و فقهای هر عصر را به یافتن پاسخ مناسب وادار کرده است.

فقه شیعه در طول حیات خود تحولات عمده‌ای داشته است که معمولاً نویسندگان تاریخ فقه آن را به ۸ یا ۱۰ مرحله تقسیم کرده‌اند. شکل‌گیری و توسعه‌ فقه سده‌های نخستین تاریخ اسلام در مکه «هارالد موتزکی، مؤلف اثرThe Origins of Islamic Jurisprudence: Meccan Fiqh Before the Classical Schools در صدد است با بهره بردن از منابع گوناگون به بازخوانی شکل‌گیری و توسعه‌ فقه سده‌های نخستین تاریخ اسلام در مکه بپردازد. بنا به گفته‌های وی، فقه اسلامی در مکه از زمان پیدایش تا اواسط قرن دوم هجری همچنان ناشناس مانده است. به باور او در واقع فقه مکه ریشه‌ اصلی و اولیه‌ مکاتب فقهی جهان اسلام است».

سرآغاز فقه اسلامی

وی که مطالعاتی درباره‌ آغاز فقه اسلامی، منابع جدید در دوره‌ تاریخ آغاز ظهور فقه اسلامی، توسعه‌ فقه اسلامی در مکه و سرآغاز فقه اسلامی داشته معتقد است، شکل‌گیری و توسعه‌ فقه اسلامی در زمان زندگانی نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آغاز شده است.

پس از این مرحله که با مرجع اصلی تشریع همراه بوده است، در مراحل چندگانه‌ بعدی، یک موضوع محور اصلی تحولات بوده و آن مسئله‌ عقلی شدن فقه و دور کردن فقه از عقلی شدن است و به تعبیر دیگر «گریز از عقلی شدن» و «عقلی شدن» پیوسته مورد توجه بوده است. در مقدمه‌ کتاب «مبسوط»، شیخ طوسی انگیزه‌ نگارش این کتاب را پاسخ به ایراداتی می‌داند که مخالفان شیعه، در سست و بی‌محتوا جلوه دادن فقه شیعه وارد می‌ساختند و اینکه فقه شیعه را به قلّت فروع مبتنی بر اصول محکوم می‌ساختند و به ناکارایی لازم و بی‌بهره بودن از قیاس و اجتهاد منسوب می‌کردند.

پرسشی که در این میان بسیار مطرح شده آن است که آیا شرایط جدید اقتضا می‌کند ما فقه اصیل و سنتی خود را کاملاً رها کنیم و از تمام اصول و چارچوب کلی آن خارج شویم یا می‌توان با حفظ همان چارچوب و تکیه بر آموزه‌های اصیل دینی و فقهی، مسائل نوظهور هر عصر را از آن استنباط کرد؟ یا دنیای مدرن کنونی اقتضائات خود را بر تفکر و مبانی فقهی تحمیل می‌کند و آن را با عقل خودبنیاد درگیر کرده و عنان فقه را به نام عقلانیت اقتضایی به دست آن می‌سپارد؟

سه نگاه کلی به فقه

در سیر تاریخی فقاهت شیعی، نکات و نقاط قابل‌توجه و تأملی، گویای تطور و تعمق در این حوزه است. از زمان صدر اسلام تاکنون می‌توان سه نوع نگاه کلی را رصد کرد.

۱- نگاه سنتی به فقه که در عرف از آن به عنوان رویکردی غیرکارآمد و منفعل یاد می‌شود. در این رویکرد بیشتر، حوزه‌ فردی مخاطب و مکلف اهمیت یافته و به جنبه‌های غیر فردی توجه مبنایی نشده است. پس از دوران امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بیشتر با این تفکر سپری شد که با دلیل اصلی «عدم قدرت در داشتن حکومت» توجیه می‌شد. گویا اسلام حتی در مقام اندیشه نیز صامت بود.

۲- عصر علامه حلی را باید زمان توسعه‌ فقه شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت(علیهم‌السلام) در دوره‌ پیشرفت تمدن و دانش در گوشه‌وکنار جهان اسلام نامید. وی تلاش و کوشش خستگی‌ناپذیری در نشر علوم و فقه اسلامی مطابق با مذهب اهل بیت(علیهم‌السلام) به کار گرفت و در فقه تحول و شیوه‌ جدیدی ارائه کرد و طلایه‌دار توسعه‌ فقه شیعه شد. با شهامت علمی ایشان نگرش به فقه دستخوش تغییراتی در برخی مبانی، مبادی و مصادیق شد و نخستین جهش در توسعه‌ فقه در این حوزه صورت پذیرفت. در دوره‌های بعدی این روند، دچارتحولات و بسامدهایی شد که در دوره‌ معاصر با اندیشه‌ حضرت امام در حوزه، مبانی و مبادی به استحکام و پختگی رسید. امام در عین حال که به عناوین کارکردی «مکان و زمان» و تغییر در نگرش به «حوزه‌ کاربردی وکارکردی» فقه توجه داشت، ارتباط با ریشه و اصل درخت فقاهت سنتی و تاریخی شیعه را به عنوان فرض تلقی کرده و با تأکید بر حفظ فقه سنتی به کارآمدی و پویایی آن باور داشت. به تعبیر دیگر، کارآمدی فقه در نظر امام الزاماً به مفهوم خروج از سبک سنتی آن نیست. ایشان می‌گویند: «اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی‌دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدین معنا نیست که فقه اسلامی پویا نیست…» و نیز تأکید دارند: «اگر از فقه سنتی منحرف شویم، فقه از بین می‌رود.» همچنین ایشان در بخشی دیگر در عین اعتقاد به پویایی فقه سنتی، آن را عامل حفظ و بقای اسلام می‌دانند: «آن چیزی که تا به حال اسلام را نگه داشته است همان فقه سنتی بوده است و همه‌ همت‌ها باید مصروف این شود که فقه به همان وضعی که بوده محفوظ باشد.»

۳- این نگرش با توجه به اختلاف در معنای اجتهاد از منظر کلامی شکل می‌گیرد و کارآمدی فقه اسلامی در دنیای امروز را به چالش می‌کشد.

اختلاف دیرینه‌ اشاعره و معتزله در تاریخ کلام اسلامی و بازخوانی این دو نظرگاه در مسئله‌ اجتهاد، دو نوع روش متفاوت را ترسیم می‌کند که نمود آن در روزگار معاصر با عنوان: طرفداران اجتهاد «نقل‌محور» و پیروان اجتهاد «عقل‌محور» به چشم می‌آید.

در اجتهاد نقل محور اعتقاد بر این است که چون خداوند از طریق پیامبر (و به نظر شیعه، امامان معصوم) همه‌ آنچه را که باید بگوید گفته است، دیگر حاجتی به تفکر و عقل بشری در این قلمرو نیست. شریعت را باید آموخت و در آن غور کرد و از عقل نیز در این تأمل و هماهنگ ساختن متون و تفاسیر آن بهره جست. یعنی عقل ابزاری است برای فهم بهتر متن و رفع و رجوع تعارض‌های اولیه‌ آن. در این اجتهاد، تفاوت محسوسی در روش میان اهل سنت و شیعیان وجود ندارد.

اجتهاد عقل‌محور در قلمرو فقه

در اجتهاد عقل‌محور در قلمرو فقه، عقل به عنوان منبع مستقل برای صدور حکم به رسمیت شناخته می‌شود. این روش چند ویژگی بارز دارد که عبارتنداز:

۱- توجه جدی به تأثیر مؤلفه‌ زمان و مکان در فرایند استنباط

۲- هر حکمی که با عدالت سازگار نباشد، قابل طرد است؛

۳- پایبندی به تمام لوازم علمای اصولی؛

۴- جایگزین کردن فرایند استنباط جمعی به جای تکروی شخصی؛

۵- حفظ میراث فرهنگ اسلام از طریق تفسیر و بازخوانی مؤلفه‌های آن.

اما این نگرش با چند پرسش جدی روبه‌روست:

الف) منظور از این عقل به طور اجمالی چیست؟ آیا عقل خود بنیاد مدرن ‌محور است؟ یا نگاه به عقل معاش و معاد با هم راهبری این عرصه را به عهده می‌گیرد؟

ب) همه‌ اندیشمندان عرصه‌ فقه و کلام می‌دانند اختلافات مبنایی و یا جدی بین نگاه نزدیک به شیعه یعنی معتزله وجود دارد تا چه برسد به اختلاف با اشاعره. و محل بحث در اینجا شیعه است نه فِرَق دیگر.

ج) در این نگرش برخی مسلمات و اصول فقهی با مصادیق حکمی برخاسته از تفکر صرفاً عقلانی به تعارض کشیده می‌شود؛ حال سؤال اینجاست آیا نقل منصوص(و نه ظاهر) مقدم است یا حکم عقلانی منقطع از منبع وحی؟

نتیجه

پیش از ورود به مقوله‌ توسعه‌ فقه باید به تبارشناسی و گونه‌شناسی آن پرداخت تا فهم صحیحی از بسامد و تطور حوزه‌ فقه به دست آید و بر اساس آن بستر دقیق علمی برای این موضوع انتخاب شده و روند توسعه، مسیر درست و فزاینده‌ای را در پیش بگیرد.

پر واضح است، نگاه اول و سوم با توجه به یکسویه بودن و نادیده گرفتن برخی مسائل و روش‌ها و حتی مبانی دچار اشکال می‌شود و در میانه، نگرش دوم به دلیل توجه و تعبد به منبع نقل در عین جاری و ساری بودن عقل (معاش و معاد) به افق تکامل در روند توسعه نزدیک‌تر است. اگرچه تدوین نظام دقیق‌تری را می‌طلبد که عرصه‌های گوناگون حوزه‌های فقهی با توجه به مصادیق جدید دنیای کنونی، منتظر پاسخ است و این فرصتی مبسوط می‌طلبد که نظام حوزه و روحانیت بخصوص دروس خارج حوزه، در صف اول این مطالبه قرار می‌گیرند. آرش ضیایی- قدس

یک دیدگاه

  1. فقه مدرن و توسعه ایران

    توضیح : در این مقاله هر جا کلمه فقیه آورده شده به معنای کلمه مصطلح آن در حوزه های علمیه دینی نیست، بلکه به معنای واقعی آن که در قرآن بکار برده شده هست و آن «انسان آگاه، محقق، بروز و روشنفکر» است.

    انسان به گواهی تاریخ تا کنون مسیر قهر با طبیعت و زندگی را طی کرده و اکنون به جایی رسیده است که فهمیده اگر این راه را همچنان ادامه دهد به خود ظلم کرده و در مسیر اشتباهی گام برداشته است و چه بسا کلا زندگی خود را از دست بدهد.
    اما سؤالی که اکنون مطرح است این است که این مسیر بازگشت آشتی جویانه به زندگی را چگونه باید طی کند که با کمترین هزینه و بیشترین فایده همراه باشد.
    انسان آگاه، فقیه و روشنفکر ابتدا باید بداند که هم اکنون در چه مقطعی از تاریخ قرار دارد و در چه جایگاهی از نظر امکانات و توانمندی ها و آگاهی و دانایی قرار گرفته است.
    -آیا برای این بازگشت یک عزم عمومی و جهانی وجود دارد؟
    -آیا وحدت و یکپارچگی لازم در میان عموم مردم بوجود آمده است؟

    مولانا و دانشمندان معنویت گرای امروزی عمومأ بر این عقیده اند که ادیان الاهی اصولاً همه با همین هدف یعنی با هدف آشتی انسان با زندگی و طبیعت بوجود آمده اند و پیامبران کوشش وافر و فراوانی را در این رابطه بعمل آوردند اما بعدا پیروان آنها دوباره مسیر گمراهی و قهر با طبیعت و زندگی را ادامه دادند و دینداران عمومأ در پشت سر زعمای خود همین مسیر گمراهی را طی کردند.

    بنظر میرسد برای این بازگشت و آشتی با زندگی، انسان آگاه، فقیه و روشنفکر باید ۳ مرحله را مد نظر داشته باشد.
    ۱- عبور از دوران بربریت و احتراز از هرگونه ظلم و ستم در جامعه و پرهیز از هرگونه خودمحوری (خودپروری) در روابط انسانی
    ۲- روی آوردن و گام گذاردن در مسیر انسانیت و برپایی عدل و مساوات در جامعه و در روابط و مناسبات انسانی
    ۳- احسان و نیکویی به دیگران و درک نیازهای دیگران بویژه نیازمندان مستمند و تلاش برای تامین آن نیازها
    این ۳ مرحله با توجه به آیه طلائی زیر که در قرآن آمده است مد نظر بنده میباشد.
    ان الله یامرو بالعدل و الاحسان

    انسان در سیر تکاملی زندگی خود با ۳ مؤلفه ابتدایی از آزادی، آگاهی و توانایی وارد این جهان شده است. او باید با همین ۳ مؤلفه بتواند خود را حفظ و علاوه بر آن زندگی خود را توسعه ببخشد. این ۳ مؤلفه و ۳ موهبت الاهی در انسان آنقدر منسجم، کامل و ارزشمند هستند که انسان دیگر نیاز به هیچ مؤلفه چهارمی برای رسیدن به حد اعلای توسعه و رشد در زندگی نخواهد داشت. خداوند همه پشتیبانی های لازم را در درون انسان و در درون این ۳ نعمت بزرگ برای انسان قرار داده و انسان را برای انجام کار بزرگ انسانیت به این جهان فرستاده است. او نظاره گری عالی و مربی بلند مرتبه است و انسان باید فقط کنشگری خوب باشد. خداوند مربی و نظاره گر است و انسان کنشگر. تا ما در این دنیا چگونه کنشگری کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Real Time Web Analytics