قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / آخرین اخبار / پیشتر، طرفدار علم رجال بودم!/ روش رجالی مرحوم خوئی، از دوره چهارم تدریس عوض شد/ روش بررسی سندی، در جامعه امروز، قابل عرضه نیست
پیشتر، طرفدار علم رجال بودم!/ روش رجالی مرحوم خوئی، از دوره چهارم تدریس عوض شد/ روش بررسی سندی، در جامعه امروز، قابل عرضه نیست

استاد رجال حوزه علمیه مشهد در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد:

پیشتر، طرفدار علم رجال بودم!/ روش رجالی مرحوم خوئی، از دوره چهارم تدریس عوض شد/ روش بررسی سندی، در جامعه امروز، قابل عرضه نیست

این کتابها، کتابهای رجالی اصطلاحی نبوده‌اند بلکه کتابهای تراجم یا به عبارت دیگر کتابهای فهرست کتابها بودند. یک نکته دیگر اینکه این کتابها توسط مستشرقین در کمپانی هند شرقی چاپ شد. آنها دنبال فهرست نگاری بودند تا شخص شناسی. همه اینها قرائنی هست که آن متقدمانی که در باب رجال کتاب نوشتند اصطلاح علم رجال یا رجال اصطلاحی بیشتر مورد نظر ایشان نبود.

اختصاصی شبکه اجتهاد: سالهاست که برخی رویکردهای جدید در فقه به خصوص فقه‌های نوپدید، روند اعتبار سنجی احادیث را تغییر داده است. اصولیونی که تا چندی پیش، وثاقت راویان حاضر در سند روایت را دلیل بر صحت آن می‌دانستند، امروز محک درستی یا نادرستی یک روایت را موافقت و مخالفت با کتاب، حکم عقل، سیره عقلا و مقاصد شریعت می‌دانند.

سالروز درگذشت ابن غضائری، بهانه‌ای شد تا میزان کاربرد علم رجال در روند فعلی دانش فقه را با استاد رجال معروف حوزه علمیه مشهد به بحث بگذاریم. حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن ربانی بیرجندی که علاوه بر تدریس، کتابهای مختلفی در دانش رجال نیز تألیف کرده است، در این گفتگو از سالهایی گفت که از مبلغین روش بررسی سندی احادیث بود و اینکه در سالهای اخیر روش دیگری را برای بررسی احادیث برگزیده است. مشروح گفتگوی جذاب وی با شبکه اجتهاد، از نگاه شما می‌گذرد:

اجتهاد: با توجه به روشهای مختلف بررسی صحت و سقم روایات از جمله روشهای مضمونی نظیر عرضه بر کتاب و سنت چرا بیشترین روش مورد استفاده میان فقها بجای بررسی دلالی بررسی سندی روایات هست؟

ربانی بیرجندی: درباره علم رجال، در فقه دو منهج وجود دارد:

اول منهج وثوق صدوری مرحوم شیخ طوسی رحمه الله علیه است. اینها معتقدند که ما از قرائن باید در ارتباط روایات استفاده کنیم، یکی از این قرائن مخصوصا در بحث تعارض و تجارب اخبار میتواند رجال باشد.

اما منهج دوم وثوق سندی هست که بوسیله محقق حلّی پایه گذاری شد. اینها معتقد هستند که برای شناخت روایات فقط باید از طریق سند وارد شویم و قرائن دیگر ما را کمک نمی‌کند و اگر باشد هم ارزش علمی ندارد. رجوع این طیف از فقها مثل شهید ثانی و از معاصرین مرحوم آیت‌الله خویی به علم رجال و مباحث آن بسیار است. اما بوده‌اند بزرگانی هم مانند مرحوم شیخ حسین حلّی که معاصر آیت‌الله خویی هم بوده ولی اصلا به مباحث علم رجال نمی‌پردازد مگر در بحث تعارض بین اخبار؛ کسانی که سند محور هستند غافل نمی‌شوند از اینکه گاهی از قرائن دیگر هم مثل متن استفاده کنند اما در هر حال شیوه کاری آنها  بیشتر بر اسناد است تا متن روایات.

در مقابل، گروه اول که پیروان شیخ طوسی باشند در غالب فقهای شیعه، روش وثوق صدوری را دارند یعنی به دنبال قرائن هستند، گاهی هست که قرائن، متن روایات است. مثلا در بررسی وثاقت اسماعیل بن ابی زیاد سکونی که در کتابهای رجالی توثیقی درباره او وارد نشده، مرحوم بحر العلوم می‌گوید: «ما می‌توانیم سه قرینه بر وثاقت او اقامه کنیم: یکی از آنها اتقان متن روایات است یعنی از متن روایات وی پی می‌بریم که سکونی ثقه بوده و وثاقتش باعث شده که روایات را نقل کند»؛ این همان نظر مرحوم آیت‌الله سید عبدالله شیرازی و برخی علمای دیگر است که می‌گوید: «ما از اتقان متن روایات گاهی وثاقت راویان سند را به دست می‌آوریم یعنی وقتی متنی قوی باشد، راوی نقل کننده آن هم آدم ثقه و کلام شناسی است»؛ این دو روش در باب علم رجال در میان علماء اخباری و اصولی-با هر دو منهج-وجود دارد ولی شدت و ضعف دارد.

اجتهاد: با توجه به اینکه علم رجال در نزد شیعیان چندان محکم و استوار نیست چرا بزرگانی مانند آیت‌الله خویی بازهم به علم رجال و بررسی سندی اعتماد می‌کنند؟

ربانی بیرجندی: مرحوم آیت‌الله خویی در واقع صغری محور بوده و نمی‌تواند کبری محور باشد، یعنی معتقد است که ما در اعتبار سنجش اخبار باید تک تک روایات را بررسی کنیم. اکثر بزرگان ما مرحوم شیخ طوسی، شیخ صدوق، شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعه و طیف عالمان کبری محورند به این معنی که مثلا شیخ صدوق در مقدمه کتاب «من لا یحضر الفقیه» می‌گوید: «من روایات این کتاب را از روایات مشهور گرفتم»، یعنی اگر برای شیخ صدوق ثابت می‌شد که یک کتاب مشهور بین اصحاب ائمه هست، دیگر نیازی نبود که روایات از نظر سند بررسی شود؛ مثلا درباره روایات حریر بن عبدالله سجستانی، چون شیخ طوسی در کتاب الفهرست هم او را تصدیق کرده و کتب او را مشهور دانسته، دیگر نیازی به بررسی سندی نیست. شیخ حر عاملی در مورد نهج البلاغه می‌گوید: «صرف اینکه روایتی در نهج البلاغه یا کتاب کافی یا تهذیب باشد ضرورتی ندارد که ما از نظر سندی بررسی کنیم»؛ جوامع روایی ما پشتوانه علمی دارد و مؤلفین اینها با تحقیق و تفحص و تسلطی که بر مقدمات علم حدیث داشتند اینها را در مصادر متقن جمع‌آوری کردند. حال ممکن است برخی احادیث مورد پذیرش ما نباشد ولی قاعده کلی در پذیرش، کتاب محور است که بیشتر قدمای ما هم معتقد بر این بودند یعنی بر کتاب تکیه می‌کردند تا بر سند. اما کسانی مانند مرحوم شیخ محمد موسوی عاملی-صاحب مدارک الاحکام-یا مرحوم شهید ثانی و از معاصرین مرحوم آیت‌الله خویی این روش را قبول ندارند.

اجتهاد: با توجه به اینهمه اشکالاتی که نسبت به توثیقات و تضعیفاتِ جاری هست و بعضی از آنها پاسخ داده شده‌اند یا نشده‌اند چرا بزرگانی باید قائل به این شوند که ما باید به سراغ سند و علم رجال برویم؟ مهمترین اشکال وارد شده این است که ما بجای کتب رجالی فقط فهرست اعلام داریم. از میان چند هزار راوی نهایتا سی چهل نفر از آنها ثقه یا ضعیف است و بقیه با تعابیری مانند له کتاب و یا کتاب مشهور نام برده شده‌اند و هیچ اطلاعاتی در مورد شاگردان، اساتید، تألیفات، شهر محل زندگی یا مسافرتهایی که داشته‌اند در دسترس نیست تا بشود قضاوتی در مورد آنها کرد. حال باتوجه به اینکه ما اصلا علم رجالی نداشتیم و نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم که این فهرست اعلام واقعا ما را به واقع می‌رساند. پس چرا به دنبال سند و علم رجال هستیم؟

ربانی بیرجندی: علمایی که به کتابها اعتماد می‌کردند و اساتید بزرگی مانند آیت‌الله آقای سید احمد مددی معتقدند که جوامع رجالی قدمای ما جوامع رجالی نیستند بلکه اینها فهرست کتبهای اصحاب متقدم‌ هستند. قرینه‌هایی هم در این باب می‌توان اقامه کرد مثلا نام کتاب مرحوم شیخ نجاشی «فهرست مصنفیّ الإمامیّه» هست یا شیخ طوسی «الفهرست» نوشته؛ در کتاب رجال نجاشی اشاره به اسامی شده که مشهور می‌باشند مانند محمد بن ابی عمیر یا مرحوم احمد بن محمد بن خالد برقی یا فضل بن شاذان؛ ذیل این عناوین مشهور اگر مراجعه کنید بیشتر، کتابهایشان را نام برده‌اند تا بحث درباره شخصیت و توثیق آنها. مثلا شیخ صدوق را مرحوم نجاشی یا شیخ طوسی توثیق نکرده فقط نوشته حُفَظَه له کتب بعد شروع میکند سه صفحه کتاب ایشان را نام می‌برد. پس این دلیلی است که این کتابها، کتابهای رجالی اصطلاحی نبوده‌اند بلکه کتابهای تراجم یا به عبارت دیگر کتابهای فهرست کتابها بودند. یک نکته دیگر اینکه این کتابها توسط مستشرقین در کمپانی هند شرقی چاپ شد. آنها دنبال فهرست نگاری بودند تا شخص شناسی. همه اینها قرائنی هست که آن متقدمانی که در باب رجال کتاب نوشتند اصطلاح علم رجال یا رجال اصطلاحی بیشتر مورد نظر ایشان نبود.

اولین کسی که رجال را به این سمت و سو برد احمد بن طاووس حلی(متوفی ۶۷۳) بود. او در واقع علم رجال را به شیوه معتمدین و غیر معتمدین تفسیر کرد و روش و روند کتابهای رجال را از روش فهرست نگاری به روش مورد شناسی و راوی شناسی برد. بعدها مرحوم حسن بن داوود حلّی هم از او متاثر شد و کتاب رجال ابن داود را نوشت و همین‌طور علامه حلّی نیز کتاب خلاصه الاقوال را به رشته تحریر درآورد. این کتاب‌ها مانند کتاب الفهرست شیخ طوسی و کتاب رجال نجاشی نبود و سبک و سیاق آن فرق کرده و شکل کتاب رجال به خود گرفت. این روش بین علماء جا افتاد و اولین کتاب مفصل علم رجال در قرن ۱۱ بنام «منهج المقال» توسط میرزا محمدبن علی استر آبادی(متوفی ۱۰۲۸) نوشته شد. از این دوره به بعد راوی شناسی رایج شد.

اجتهاد: با توجه به روشهای متداول حوزه‌های علمیه نجف و قم که مطابق با هیمنه آقای خویی و شاگردان ایشان هست اگر بخواهیم روایتی را بررسی بکنیم سند آن را بررسی می‌کنیم اگر صحیح بود به آن فتوا می‌دهیم، اگر صحیح نبود با اصل و اماره‌ای یا قاعده‌ای حمل می‌کنیم؛ حال اگر نخواهیم دنبال سیستمهای آقای خویی برویم سیستم فقاهتی ما به چه سمتی می‌رود؟ مثلا در فقه جواهری اگر روایتی راویان مجهولی دارد باید بگوییم روایت مجهول است ولی اگر نخواهیم اعتنایی به سند بکنیم اصلا به استدلال ما توجهی نمی‌کنند و ایراد وارد می‌کنند که این دارد منبر می‌رود و استدلال فقهی نمی‌کند. حال اگر ما بخواهیم هم اتقان به فقه دهیم و هم این خدشه و مشکل را نداشته باشیم صناعت فقهی ما چگونه می‌شود؟

ربانی بیرجندی: توجه داشته باشید که مرحوم آیت‌الله خویی در ابتدای تدریس روش مشهور فقها را که وثوق صدوری هست داشتند و تغییر مکتب ایشان در دوره های میانی-که تقریبا دوره چهارم می‌شود- و در زمان نگارش کتاب «مصباح الأصول» اتفاق افتاد. همه شاگردان مکتب و حوزه درسی ایشان هم الزاما پیرو مکتب او نیستند. در بین شاگردان وی، آنهایی که خیلی به روش آقای خویی اعتقاد داشتند و او را تأیید می‌کردند مرحوم آقای آصفی محسنی و مرحوم آسید تقی قمی-صاحب مبانی منهاج الصالحین- و استاد ما آیت الله مرتضوی در حوزه مشهد بودند و الّا کسانی مانند آیت‌الله فلسفی (ره)، آیت‌الله میرزا جواد آقای تبریزی (ره)، آیت‌الله آقای وحید خراسانی، آیت‌الله آقای سیستانی، آیت‌الله سید صادق روحانی صاحب فقه الصادق (ع)، شهید صدر-که همه در حد مرجعیت بودند و چندین کتاب نوشتند و رساله دارند و آثار فقهی‌شان مکرر چاپ شده-همه اینها با اینکه از شاگردان مرحوم آیت‌الله خویی هستند هیچکدام روش آقای خویی را ادامه ندادند.

شاید بشود گفت که این روش دیگر اکنون متروک شده. اکنون کسانی که در رأس تدریس در قم و سایر حوزه‌ها هستند بیشتر همان سنت سلف ما را مانند فقه جواهری و فقه شیخ انصاری پیش می‌گیرند که اعتماد آنها بر قرائن است؛ البته این اساتید راوی شناسی را نیز مد نظر دارند ولی فقط در حدی که در باب تعارض اخبار، شناسایی روایت و تقویت آنها بتوانند از آن در باب اعتبار روایات استفاده کنند؛ اما اینکه هر روایتی را باید فقط با سند بررسی کنیم و اگر روایتی مجهول باشد باید آن را کنار بگذاریم، این سبک آقای خویی بود که فی الواقع جواب هم نمی‌دهد. خود ما در ابتدا خیلی طرفدار علم رجال و سبک آیت الله خویی بودیم و علم رجال را تبلیغ می‌کردیم و این روش را ادامه می‌دادیم. من کتاب «واکاوی معجم رجال الحدیث» را به همین منظور نوشتم. بعد دیدیم این روش در خیلی از روایات مخصوصا در باب فضائل و مناقب ائمه(ع) جواب نمی‌دهد و در این باب ما نمی‌توانیم رواه را مشخص کنیم چون بسیاری از راویان با نام مستعار فضایل را نقل می‌کردند. اکنون اگر ما بخواهیم به این روش صحیفه سجادیه یا زیارت جامعه حتی برخی از روایات کافی یا نهج البلاغه را بررسی کنیم نمی‌توانیم راویان آنها را از کتب رجالی استخراج کنیم و به روایات فتوا دهیم چون قابل استناد نیست. در جامعه علمی امروز این روش مجاب نیست، علمای اهل سنت هم این روش را ندارند و اینطور نیست که سند محور باشند و در روایات بخاری یکی یکی راویان و ثقه بودن یا ضعیف بودن آنها را بررسی کنند بلکه کتاب محورند و بر اساس آن حکم می‌کنند. آنها کتاب را معتبر دانسته و حتی نقد آن را هم اجازه نمی‌دهند و می‌گویند اگر در اندرونش اشکالی در روایتی داشتید در واقع تأویل می‌کنیم. فقط کتابهای رده دوم مثل مستدرک حاکم، سنن بیهقی و معجم ‌طبرانی و رده سوم مانند مجمع الزواید هیثمی را قابل نقد می‌دانند.

اجتهاد: این در حالی است که در میان اهل تسنن اعتقاد به علم رجال هم جدی‌تر و بیشتر است.

ربانی بیرجندی: بله؛ اهل سنت بسیار به علم رجال معتقدند و این در آثاری مثل عمده القاری فی شرح صحیح البخاری بدر الدین عینی(متوفی به سال ۸۵۲ مصر) و همزمان با او فتح الباری احمدبن حجر عسقلانی در فلسطین شرح خودشان را ذیل هر سند نوشته‌اند. اینها هر دو از گروه محدثین و شارحانی هستند که به سند خیلی بها داده و راویان را شناسایی می‌کنند ولی این به این معنا نیست که به سراغ نقد اینها بروند لذا کسانی مانند محمود ابوریّه که۸۰ سال پیش در مصر به نقد بخاری پرداخت به سرنوشت خیلی مبهم و سختی مبتلا شد. البته ما روش او را تایید نمی‌کنیم. اینکه هجمه کنیم به کتابهای اهل سنت به نفع هیچکس نیست چون فضایل اهل بیت علیهم السلام، الغدیر، إحقاق الحق، فضایل الخمسه همه از روی این کتابها نوشته شده. بله، موردی می‌توان نقد کرد اما اینکه بنیان کتابها را زیر سوال ببریم روش درستی نیست. این روشی است که مستشرقینی مثل گلدزیهر یهودی و یوزف شاخت یهودی(متوفی ۱۹۲۰) آن را تبلیغ کردند که سنت منقول توسط اهل سنت را زیر سوال می‌برند که خیلی هم مهم نیست و بسیار شکننده هست و اشکالات آنها دنباله‌ی همان روش قرآن محوری است.

اجتهاد: کسانی مثل آقای خویی یا آنها که دنبال وثوق مخبری هستند متوجه مشکل نظریه خوشان شده‌اند و بخاطر همین، دنبال توثیقات عامه رفته‌اند مثل سند کامل الزیارات یا اسناد کافی یا اسناد من لا یحضر الفقیه، اصحاب اجماع و اسناد ابی ابی عمیر و… میتوان به همه اینها خدشه وارد کرد اما همه آنها مورد پذیرش قرار گرفت. آیا این پذیرش بخاطر متوجه شدن به ایراد نظریه است؟

ربانی بیرجندی: اضطراب فتاوی در مورد کسانی که معتقد به وثوق سندی هستند زیاد دیده می‌شود. مرحوم شیخ یوسف بحرانی یکی از اشکالاتی که همیشه به سید محمد موسوی عاملی صاحب مدارک الاحکام در فقه وارد می‌آورد، این بوده که حرفهای این صنف همیشه مضطرب است. در جایی حدیثی را استشهاد می‌کنند و در جایی دیگر همان حدیث را رد می‌کنند. در کل، آنچه را که مرحوم آیت‌الله خویی در فقه استدلالی معتقد هست و بحث می‌کند در منهج فتوایی، قبول ندارد یعنی منهج فتوایی او همان منهج مشهور است و با مشهور کنار می‌آید ولی منهج استدلالی و بحثی او منهج خودش که همان روش محقق حلّی و شهید ثانی است، می‌باشد.

مرحوم شیخ طوسی به همان مشهور بین اصحاب ائمه فتوا می‌دهد شیخ مفید هم همینطور، لذا اضطراب فتوا در فتاوی آنها کم دیده می‌شود که در فقه استدلالی چیزی گفته باشند و در مقام فتوا چیز دیگر گفته باشند اما در سند محورها این نوع تخالفات زیاد دیده می‌شود.

پاسخی بگذارید

Real Time Web Analytics