قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / آخرین اخبار / چه کنیم تا تکفیر نشویم؟
یک کسی عاشورا را از دست ما نجات دهد!/رسول جعفریان

یادداشتی از رسول حعفریان؛

چه کنیم تا تکفیر نشویم؟

ادبیات کفریات زبانی، اشاره به نوعی خاص از نگاشته‌های فقهی است که می‌کوشد تمام مکالمات و گفتگوهای روزانه را زیر ذره بین گذاشته و کفریات آنها را استخراج کند. این تخصص، بیش از همه در مذهب حنفی است، به طوری که فقهای حنفی، با دقت بسیار زیاد، گفته‌های دیگران را که گاه به طنز و شوخی و گاه از روی عصانیت یا هر احساس دیگری است، مصداق روشن کفر دانسته و تمام تبعات آن از طلاق و بطلان عبادات سابق و غیره را بر آن حمل کرده توصیح می‌کنند که هم ایمان تجدید کند و هم نکاح را… تجربه مهمی در نوع خاصی از رابطه فقه و زبان است. عنوان اصلی این رساله که متنی کهن است «بیان کلمات کفر و شرک» است.

به گزارش شبکه اجتهاد، حجت‌الاسلام والمسلمین رسول جعفریان استاد و پژوهشگر حوزه دین و تاریخ در یادداشتی با عنوان «چه کنیم تا تکفیر نشویم؟» آورده است: تاکنون چندین متن در باره کفریات زبانی از دید فقیهان حنفی تصحیح و منتشر کرده‌ام. (بنگرید: مقالات و رسالات تاریخی، دفتردوم، تهران، علم، ۱۳۹۱، صص ۵۲۷ – ۵۹۸) متن حاضر در ادامه همان متون و در واقع بابی از یک کتاب گویا با عنوان کنز العبرات است که نسخه‌ای از آن در مجموعه ۱۷۸۱۴ کتابخانه مجلس (ص ۵۷ – ۸۲) وجود دارد. مقصود از کفریات زبانی، کلماتی است که گاه روزانه بکار برده شده اما از نظر فقهای حنفی و شاید مواردی از نظر دیگران هم، کفر گوینده را به دنبال دارد، چرا که نوعی اهانت به خدا و شریعت در آن نهفته است. این موارد، اغلب در حالت عصبانیت یا شوخی و گاه به صورت عادی توسط مردم بکار می‌رفته و فقیهان، برای حفظ و حراست از دین، قائل به آنها را کافر شمرده اند!

در آغاز و در بالای این مطلب از جایی که در آن نسخه شروع می‌شود، نوشته شده: «باب در بیان کلمات کفر و شرک از کتاب کنز العبرات مرقوم کرده شد». این بنده خدا از کتاب «کنز العبره» و نویسنده آن در این جستجوی مختصر چیزی نیافتم. یک نسخه خطی تحت عنوان کنز العبره در archive.org هست که متنی دینی و مسلمانی اما به زبان سِندی قدیم، از مولانا عبدالله نرائی معرفی شده است. من ارتباط آن را با این اثر درنیافتم.

بر اساس قرائن موجود در این رساله، حداقل باید متن حاضر از اواخر قرن یازدهم باشد، چرا که از کتاب عبدالحق دهلوی نقل می‌کند که وی متوفای ۱۰۵۲ است. همچنین مطلبی از ملاعلی قاری (۱۰۱۴) نقل می‌کند. بنابرین اثری کهن یعنی از قرن هفتم و هشتم هجری نیست، هرچند چون عبارات فارسی کهن و ماوراءالنهری است، بوی کهنگی به راحتی از آن به مشام می‌رسد، و اما نسخه به مانند نسخه‌های قرن دوازدهم هجری می‌ماند.

در مقدمه متن‌هایی که قبلاً در این باره منتشر کرده ام، به تفصیل در باره کفریات زبانی، چگونگی شکل گیری، وسعت دایره آن در آثار فقهی حنفیان – به عکس دیگر مذاهب که تقریباً اثری از این مبحث در کتابهایشان نیست – سخن گفته ام. همچنین در باره اهمیت این متن‌ها به لحاظ زبان فارسی، و اشتمال آنها بر لغات و ترکیب‌ها و عباراتی که متفاوت از زبان رسمی فارسی موجود است، تا حدودی بحث کرده ام. طبعاً تکرار آنها در اینجا درست نخواهد بود.

اما به اجمال عرض می‌کنم که در فقه حنفی فارسی ماوراءالنهر و طبعاً هند و سپس با مهاجرت ترک‌ها به سمت غرب و استقرارشان در بخش‌هایی از آسیای صغیر، ادبیاتی شکل گرفته که می‌توان از آن به کفریات زبانی یاد کرد. در این ادبیات، تعابیری عامیانه که به نوعی طعنه به خدا و پیغمبر و قرآن و شرعیات و عالمان است، پرداخته شده و در بسیاری از موارد، گفتن آنها مصداق روشن کفر عنوان شده است. این تعابیر، در مواردی که بحث شده، به صورت موضوعی، ذیل مباحث اصول دین و فروع دین آمده و غالب آنها به دلیل این که استفتاء بوده، مستندش عین مطالبی است که بر زبان مردم جاری بوده است. مثلاً این مورد: «و اگر کسی گوید که: «اگر حضرت آدم صفی الله ـ علیه السلام ـ گندم دانه نخورده، هر آینه مبتلا نشدیم، در کفر او، اختلاف مشایخان هست». محل بحث این است که میان مردم گاه گفته می‌شده است که اگر حضرت آدم آن گندم را نمی‌خورد امروز کار ما بدین جا کشیده نمی‌شد. از نظر مشایخ، در باره کفر این گوینده، اختلاف است. خواهیم دید که در بیش از ۹۵ درصد موارد، حکم تکفیر صادر شده اما در مواردی اختلاف نظر گزارش شده است.

در تمام این موارد، که غالب آنها می‌توانسته نوعی شوخی تلقی شود، این بحث شده است که آیا اگر از روی اعتقاد و باور قلبی این مطالب گفته شود، کفرآور است یا نه. در این باره، گرچه ابوحنیفه به گواهی همین رساله معتقد بوده است که تنها اگر از روی باور قلبی باشد کفر آور است، اما معمول فقهای حنفی، بر این باور بوده اند که صرف تلفظ به این کلمات حتی اگر شوخی هم باشد، دست کم در بیشتر موارد، کفرآور است.

منابع این رساله: این نوع مطالب، در غالب کتابهای فقهی حنفیان آمده و به علاوه، رساله‌های متعددی هم تحت عنوان کلمات کفر معرفی شده که برخی از آنها پیش از این در مقدمه برخی رسائل چاپ شده در این باره آورده ام. اما و جز آن، در داخل متن‌ها، از جمله همین متن، به بسیاری از کتب فقهی که به این مباحث پرداخته و یا در آنها استفتاءاتی در این باره بوده، ارجاع داده شده است. در متن حاضر به چندین کتاب ارجاع داده شده که فهرست آنها به این شرح است: (مواردی که نام کتاب در کروشه آمده، نقل قول از آنهاست و اسم کتابی به میان نیامده است).

اشباه [و] نظائر / انوار شافعی / بحر رائق [شرح کنز الدقائق از زین الدین حنفی ابن عابدین] / تفسیر کورشی / تکمیل الایمان تصنیف شیخ عبدالحق دهلوی / جواهر اخلاطی / خلاصه الفقیه / شرح حموی / شرح ضوء المعالی تصنیف شیخ علی قاری / شرح مواهب الرحمن / عقائد سنی / عقائد لآلی / فتاوای غیاثی / فتاوی خانی / فتاوی سراجی / فتاوی ظهیری / فتح القدیر / فتاوا بزازیه / فصول عمادی حنفی / قصیده بدء الامالی / قنیه ( غنیه! کذا فی فتوا قنیه) / کتاب قاضی خان / محیط [البرهانی] / مفتاح الجنان / نسخه شیخ ابوبکر محمد بن فضل / نصاب الاحتساب / نوادر الاصول / [کتاب] امام ابومنصور ماتریدی / [کتاب] امام ابولیث / [کتاب] امام صدر الشهید / [کتاب] امام ظهیرالدین مرغینانی (شاید فتاوای ظهیریه) / [کتاب] مخدوم‌هاشم. در باره یکی از این کتابها یعنی قصیده بدء الامالی اشاره کنم که اثری منظوم با عنوان «بدء الامالی لتوحید بنظم الئآلی» است که خوشبختانه چون مورد دشواری به آن ارجاع شده بود، فایل پی دی اف آن با ترجمه انگلیسی در جایی از اینترنت یافت و مورد که شعری بود تطبیق داده شد. عناوینی که در متن آمده از بنده است و تقریبی است چون از نظر موضوعی، متن یک دست و منظم نبود. آنها را افزودم تا قدری نظام پیدا کند. هدف از عرضه این متن آن است که بدانیم اگر نوعی خاص از اجتهاد غلبه کند، در داخل دین، تا مرزی می‌شود پیش رفت که تقریبا هیچ مسلمانی باقی نمی‌ماند. رساله قدری طولانی وعبارات فارسی آن هم قدری کهنه است. بنده آن را برای علاقه مندان گذاشته‌‌ام نه افرادی که می‌خواهند سرکی بکشند و همه حقیقت را با سرعت دریابند و بروند و بعد بنویسند: وای چه قدر طولانی بود! در ضمن، نمونه‌ای از خط این نسخه خطی را هم در پایان این رساله نگاه کنید. (رسول جعفریان: جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵)

متن رساله

باب در بیان کلمات کفر و شرک از کتاب کنز العبره مرقوم کرده شد

اهانت به شریعت

[۵۷] چون از کسی کلمه کفر صادر شود، بدان موجب کفر او را صادر می‌شود بدین کلمات مفصله یعنی:

دائن از مدیون طلب قرض ساخته، بعده مدیون در ادای آن فرصت دارد، دائن از ممر [= روی] خشم گفته که: اگر خداوند جهان قیّوم است از تو خواهم گرفت، و او سبحانه تعالی مستدام واجب الوجود حیّ قیّوم است، بدان موجب او را کفر می‌شود؛ کذا فی فتاوی سراجی.

دیگر آنکه اگر کسی را شخصی امر متابعت شریعت ساخته در جواب او گفته بطریق خفت که: دیدم شریعت تو، و یا بر فتوا مسئله شرعیه عالم سخن خفّت گفته که این چه کتابت تحریر است!

دیگر اگر کسی فاسق معینی را گفته که اگر به مجلس فسق مایان بیایید، پس مسلمانی خود را به دریا شسته کنید.

دیگر اگر شراب خور کسی را روبروئی گفته که به سبب شادمانی یا کسی را که شاهدی یعنی گواهی هست همان همیشه شادکام باشد، متکلمِ همین کلمه را کفر شود، کذا فی فتاوی سراجی.

و در فصول عمادی حنفی آورده است که؛ متکلمِ کلمه ی کفر که غیر معتقد بر آن به موجب استحکام ایمان است و دل او محکم بر ایمان است و از زبان او کلمه کفر صادر شود تا هم [ = باز هم] به نزد شریعت و نزد حق سبحانه کافر می‌شود چرا که یقین دل او را نافع نیست.

درباره خداوند

دیگر اگر کسی صفت حق تعالی بیان کند که همان صفت به او تعالی مناسب نمی‌شاید بیان کند، باعث کفر است کذا فی کتاب عقائد.

دیگر اگر کسی گوید که در خانه فلان [۵۸] خدا آمده است که از او بیرون شده است، و یا او را گذاشته است، و یا به عدالت در افلاک نشسته است، و یا که برای انصاف عالم نشسته است، و یا نسبت ولد، والد و یا شریک به او کند، و یا ظالم را گوید که، همچنان که به من ظلم می‌کنی، هم به تو خدا ظلم کند، [و یا] که در وقت ایام وجود دختران گوید که رزق بر من گشاد کن، و ظلم به من مکن، و یا وقت نزول مصیبت گوید که همین ظلم در حق من خدایا قبول مکن، و یا در مواعید حق تعالی شک کند، در جمله عین کلمات باعث کفر است. قوله تعالی: «ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید» [ق:۲۹]

و یا کسی گوید که او تعالی در سماوات بر همه داننده است، اگر در تکلم همین سخن اراده ی نسبت مکان او تعالی دارد، پس موجب کفر است، باز تجدید ایمان کند[= دوباره شهادتین گوید]

و اگر به علم حکایت معراج سرور کائنات ـ علیه الصلااه و السلام ـ که آن حضرت را در شب معراج همه سیر علم الغیب عجائب غرائب که معروف در کتاب‌ها است حاصل شده بود، یعنی بدین نسبت که آن حضرت رؤیت بیچون سبحانه تعالی به همین چشمان ظاهر مشاهده کرده بود، در مکانی که آن از افلاک و عرش بالای تر و فوق الفوق بود، بدان موجب گوید که او تعالی عالم همه احوال در افلاک هست، پس به گفتن او را باکی نیست؛ و هو ربّ العرش فوق العرش بلاوصفٍ. عالمان گفته است [کذا]

و کسانی که می‌گویند که «نه تو در هیچ مکان، نه مکان ز تو خالی» هم نسبت مکان می‌دارد، باعث کفر است.

دیگر اگر کسی در وقت تکلّم گوید که همان کاری اگر خدا خواسته باشد تو خواهی سرانجام نمود، در جواب او دیگر شخص گفته که: من بی مشیّت او تعالی همان کاری سرانجام خواهم ساخت [۵۹] هم کفر هست.

و اگر کسی، دیگری را گوید از ممرّ رضامندی که: من در غمی و شادی تو همچنان باشم، چنان که در شادی و غمی خود حق تعالی می‌داند، و اگر کسی گوید که سوگند خدا و خاک پیران شما مرا باشد، هم کفر هست، کذا فی فتاوا سراجی؛ و امام ظهیرالدین مرغینانی مُفتا به، بر او است. [یعنی همین فتوا را دارد]

و اگر کسی در وقت نکاح که دیگر کسی حاضر نیست می‌گوید که: در این نکاح خدا و رسول ـ صلی الله علیه و سلم ـ گواهان من باشد، و یا گوید که خدا و ملائک درین نکاح شاهد گرفتم، هم کفر است؛ چرا که نسبت خبر علم الغیب به ملائک و حضرت رسول ـ صلی الله علیه و سلم ـ اثبات می‌کند.

و اگر گواهی «کراماً کاتبین» گرفته کند، خوف کفر نیست، ازین جا که همین ملائک، به هر وقت از او جدا نیستند، و حقیقت او همه می‌دانند، ولیکن فتوای فقیهان بر این است که نکاح او درست نیست، کذا فی عقائد سنی.

و اگر کسی وقت سفر رفتن، [چون] طفیل آواز مرغ درّرج شنیده، معتقد شرّ و خیر گردد و عدم اختیار سفر کند، هم کفر هست، «و القَدَر خیره و شره من الله تعالی».

درباره رسول (ص)

اگر کسی قاصد را پرسد که تو کیستی. او گوید که: من رسول الله هستم و یا پیغمبر هستم، و همین معنی به دل می‌دارد که از طرف فلان پیغام می‌برم، به گفتن کلمه همین قاصد کافر می‌شود، و مستخرج از ایمان است، همان معنی او را نافع نیست؛ و اگر کسی از او طلب معجزه کند، هم طلبنده را کفر می‌شود، اگر یقیناً از او طلب می‌کند و اگر به تعجیز و فضیحت او طلب می‌کند، او را باکی نیست، کذا فی عقائد سنی.

و اگر کسی حقارت عسرت، و تیره لباس، و درازی ناخن و اثر جنونت و غیر ذلک در حق نبیّ کریم ـ صلی الله علیه و سلم ـ [۶۰] از روی حقارت نسبت کند، هم مطلق کافر می‌شود؛ کذا فی عقائد سنی.

و اگر کسی گوید که: اگر حضرت آدم صفی الله ـ علیه السلام ـ گندم دانه نخورده، هر آینه مبتلا نشدیم، در کفر او، اختلاف مشایخان هست؛ و اگر کسی گوید که حضرت آدم صفی الله کسب جولاهه می‌کرد، دیگری به حقارت گفته که پس مایان همه اولاد جولاهان باشیم، هم موجب کفر هست.

و اگر کسی نسبت خوردن به سه انگشت در حق نبیّ کریم ـ صلی الله علیه و سلم ـ کند، و گوید که بعد خوردن هم آوند طعام را می‌لیسیدند، و بر آن سخن نسبت لفظ بی ادبی کند، هم کفر هست.

و اگر کسی نسبت انکار در امر و نهی حق تعالی و نسبت صفات حق که لائق نیست و انکار بر آیت قرآن و خفت کردن بر او در همه صفات ناشایسته، عین کفر هست؛ کذا فی بحر رائق.

و اگر کسی گوید مُحب را که اگر خدا مرا بهشت نصیب کند، پس بی خبر اراده تو، او را اختیار نکنم؛ و اگر گوید در حق کسی که اگر فلان که دشمن من هست اگر با او خدا همراه کرده در بهشت بفرستد، هم اختیار نکنم؛ و اگر گوید که به سبب همین کاری و یا همین شخص مرا خدا بهشت داده کند تا هم اختیار نکنم، و اگر گوید که مرا مطلقاً اراده بهشت نیست مگر لقای حق سبحانه، در جمله همین صفات باعث کفر هست؛ کذا فی عقائد سنی.

و اگر گوید طفل خود را که اگر خدا به جز تو مرا بهشت دهد هم قبول نکنم، یعنی نخواهم، موجب کفر نیست؛ [۶۱] ولیکن از تکلّم همین سخن ملاحظه کند، و در کفر او اختلاف هست.

درباره نماز

اگر شخصی کسی را امر نماز به جماعت کند، او در جواب گوید که موجب آیت «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى‏» [عنکبوت:۴۵] نماز تنها می‌گذارم، کفر شود؛ کذا فی عقائد سنی و کتاب احتساب.

اگر کسی امر نماز به کسی ساخته، در جواب گوید که نماز بر من نیست، من آزاد هستم و خود عاقل هست، و یا گوید نماز همان کسان گذارند که دیّوث باشند تا حق خود را در غمناکی می‌اندازند، و یا گوید: تا حال همچنین بی کاری نماز نساخته ایم که حالا نماز اختیار کنم، و یا گوید: هر کسی نماز به جهت نام داری خود می‌گذارد، و یا کسی را امر نماز کردند او گفته که در نماز هیچ بدست نمی‌آید، و یا گوید: مُصلّی را که ترا از نماز چه فائده بدست می‌آید، و یا گوید که: نماز چرا گذارم که عزیزان من مرده اند، به جهت کدام گذارم، و یا گوید: نماز همان کسان گذارند که بی مادر پدر باشند، و عزیزان من حیات اند، و یا گوید که: ادای نماز و عدم ادای آن همه برابر باشد، و یا گوید که: در ادای نماز هیچ دیده نمی‌شود، اگر چیزی دیده شود تا البته ادای کرده شود، محض نماز نمونه باشد، و یا گوید که: بی نمازی شدن کاری بهتر است، و یا کسی را امر نماز کردند او گفته که: تا حال که نماز ادای کرده ایم هیچ مرا حاصل نیست که باز گذارم، و یا کسی را گوید که: ترا از ادای نماز چه کمی شده است که مرا امر نماز می‌کنی، و یا کسی را امر نماز کردند که در نماز لّذت و شیرین یابی او گفته تو هم نماز مخوانید که تا لذت شیرین بی نمازیان یابی، و یا کسی بنده را امر نماز کردند، او گفته که: نماز ادای نخواهم ساخت، چرا که ثواب نماز مولی را باشد؛ اگر کسی را امر نماز کردند [۶۲] و آن شخص را نقصان مال شده باشد، او گفته که: چون در مال من خدا نقصان انداخته است، من هم در حق او نقصان خواهم ساخت؛ یا کسی را امر نماز کردند، او گفته که: صبر کن وقتی که ماه رمضان آمده همه نماز در او ادای خواهم کرد؛ و یا گفته که: من نماز در رمضان ادای خواهم کرد، و به جز آن ادای نخواهم کرد همین نماز رمضان مرا هم کافی هست؛ و یا گوید که: هر نمازی ماه رمضان به جای هفتاد نماز باشد، در آن همه اوقات استقبال عائد خواهد گشت؛ و اگر کسی بی وضو نماز گذارد عمداً و یا نجاست در جامه انداخته نماز گذارد و یا عمداً مدابر [= پشت به] قبله سجده کند از روی خفّت، خواه یقیناً، در جمله همین کلمات مذکوره کافر شود. کذا فی عقائد سنی و نصاب الاحتساب و امام صدر الشهید و امام ابولیث.

درباره زکات و روزه

و اگر کسی را امر اسقاط مال زکات کردند در جواب آن انکار آورده؛ اگر کسی در وقت خرخسه لفظ لاحول گفته، دیگری گفته که: لاحول را چرا کنم! همین وقت لاحول نیست؛ و یا گوید که: از لاحول تو را گرسنگی نخواهد رفت؛ و اگر کسی کلمه و یا تسبیح یا «الم نشرح» یا اخلاص و غیره می‌خواند، او را کسی به طریق خفّت مسخری بی ادبانه گوید که: تو را از قراءت همین سورت گرسنگی نخواهد رفت، هر چه بیشتر خوانی تا گرسنه خواهی مرد، و از قراءت او چه دستار خواهی بست، در جمله همین کلمات کافر شود، کذا فی نصاب و عقائد السنی.

و اگر کسی به رویت هلال ماه رمضان گوید که همین ماه بسی گران آمده، مایان چه خواهم ساخت؛ و یا گوید که همین مهمان گران نزد مایان آمده؛ و یا ماه گرسنگی پیدا شده و غیر ذلک، بی ادبانه نسبت کند، کافر شود، چرا که ماه نجات است و در آن راضی نمی‌شود.

[۶۳] و اگر کسی در آغاز کار فساد گوید که: من مسلمانی در مردمان پیدا می‌کنم، و اگر کسی را نهی بدکاری کردند که درین امور ناشایسته حق تعالی رنج می‌گردد و می‌رنجانی مر او را، او گفته که: همین عادت مرا خوش می‌آید؛ و یا کسی نهی بدکاری به کسی کرد که همین راه یکی است و بدی نیست؛ و یا گوید که: همین هم مذهب یکی است و تو گناه پنداشته است، پس متکلم همین سخنان هر سه را کفر می‌شود.

شک در ایمان خود

و کسی که در ایمان خود شک می‌داند؛ و یا قرآن مخلوق پندارد که کلام نفسی است [نظریه اشاعره در باره کلام الهی که حد وسط میان سخن معتزله و حنابله است] که خفّت مسخری بر بانگ صلات و یا بر کلمه طیب نماید؛ و یا انکار قیامت و یا بهشت و دوزخ میزان و پل صراط و حساب کتاب معترف نمی‌کند؛ و یا گوید که با حشر مرا چه کار است، یا منکر بعث یا تقدیر یا از شفاعت نبی کریم ـ علیه الصلاه والسلام ـ و لقاء بیچون سبحانه تعالی و یا انکار فرائض نماز و روزه و حج و زکات و غسل جنب و عورت حائضه و یا از فرضیت نماز جنازه منکر شود، و کفّارت ظهار، و از وتره و اضحی خصوصاً از فرائض او تعالی منکر شود، پس در جمله صفات که انکار آرد، قتل او واجب است و خود کافر هست، کذا فی نصاب الاحتساب و قنیه.

تمسخر احکام شرعیه و علم دین

و اگر کسی بر احکام شرعیه خفّت مسخری کند؛ و یا مسخری بر علم یا بر عالم کند؛ و یا کسی را گوید به طریق خفّت مسخری که اگر در مجلس علم خواهی رفت، پس تو را طلاق خواهد افتاد؛ و یا از فتوای کسی مجتهد انکار از ممر جهل کند؛ و یا گناه کردن بر خود مباح داند، یا حلال را حرام داند یا حرام را حلال، چنان که قتل و سرقت و مردار و زنا و لواطت و ربو [کذا] و گوشت خوک حلال داند، و خمر و جماع در وقت حیض و غیر ذالک هر چه [۶۴] اشیای بی جز [کذا. شاید: بی شک] حرام اند، حلال داند، در جمله صفات کافر شود، کذا فی فتوا قنیه.

و اگر کسی بوسه عورت بیگانه داد، کسی او را منع کرده، او گفته که: درین باکی نیست و مرا حلال هست، کافر شود.

و اگر کسی نسبت مغفرت کفار و انکار جواز تیمم کند؛ و یا وقت شرب خمر الحمد لله گوید؛ یا پای بر مصحف مجید از خشم کند، کافر شود.

اگر کسی گوید که مرا خمر بسی لذّت بخش هست و به جز او پریشان باشم؛ و یا کسی رضامند به شرب خمر که پسرش را می‌دهند، گردد، کافر شوند، کذا فی فتوا قنیه.

و اگر کسی سخن بی ادبانه به طرف حضرت مصطفی ـ علیه الصلاه والسلام ـ و یا به طرف اصحاب کرام ـ رضی الله عنه ـ او و یا به طرف بی بی عایشه حمیرا نسبت کند، کافر شود و قتل واجب هست و توبه او هم قبول نیست.

و اگر متکلم همین سخن، اگر چه یهود و نصار و کافر ذمّی هست تا هم قتل او واجب است و عفو او جائز نیست. قوله تعالی «فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» [توبه:۱۲] مطلقاً متکلم همین کلمات مذکوره کافر شوند و دشمنان خدا هستند چنان که سابق ازین دشمنان خدا بودند که می‌گفتند که خدا را هم اولاد هست، نعوذ بالله منها تعالی الله «عَمَّا یَقُول الظالمون عُلُوًّا کَبیراً» [اسراء:۴۳] کذا فی فتح القدیر و محیط و فتاوا بزازیه.

و اگر کسی به انبیاء ـ علیه [م] السلام ـ لفظ بی ادبانه گوید، هم کافر هست. قتل او نیزواجب است، کذا فی شرح مواهب الرحمن.

و اگر کسی به وقت خوردن طعام حرام، بسم الله گوید و حرام می‌داند و پیاله خمر گرفته بسم الله گوید؛ و یا در کاسه که طعام حرام او را می‌دهند بسم الله گوید، در جمله صفات کافر شود.

درباره قیامت

اگر دائن از مدیون طلب قرض می‌کند که همین قرض از تو روز قیامت خواهم گرفت، مدیون گوید که دیگر هم قرض ده [۶۵] که تو را همه جمع کرده در قیامت دهم، مدیون را کفر شود، چرا که خفّت بر قیامت منسوب می‌کند، کذا فی نسخه شیخ ابوبکر محمد بن فضل، و جواهر اخلاطی، و عقائد.

اگر کسی مسلم را گفتند که عمل صالح برای آخرت کن و ترک دنیا بکن، او گفته که: من او را نخواهم گذاشت برای همان طلب که او را مهلت هست، پس از ممر شک، او را کفر شود.

اگر کسی صدقه حرام داده امید ثواب دارد هم کفر شود: [اینجا چند سطر به حروف و زبان سندی] پس به تکلم همین سخن کافر شود.

اگر کسی را گفتند که حلال خور، او گفته که ازحلال مرا حرام پسند می‌آید و یا گفته که مرا حرامی باید، کافر شود، کذا فی عقائد سنی.

و اگر کسی گوید مادام که من حرام می‌یابم تا حال طلب حلال نخواهم کرد و طلب او چرا کنم کافر نشود ولیکن خطا عظیم کرده، کذا فی فتوا سراجی.

و حلالیت جماع در حیض، حرام هست، معتقد او کافر شود.

و معتقد جماع در حال استبراء کافر نیست، ولیکن بدعت ضلالت است و در استبرای، اجتناب بهتر است. این استبراء معنی پاکی هست که چون کسی کنیزک حامله خرید کند تا وضع حمل پرهیز کند؛ و اگر حامل نیست تا یک حیض فرصت کند؛ و اگر حامل و حائض نیست و او را نمی‌آید، پس بعد یک ماه صحبت کند. فرموده حضرت سرور کائنات ـ علیه الصلاه والسلام ـ در وقت جنگ اوطاس.

و اگر کسی ممنوعه شئی را معتقد حلال باشد، هم کفر است.

اهانت به علم دین

اگر کسی را به مجلس علم امر رفتن کردند، او گفته که مرا به مجلس علم چه کار است هم کافر شود.

و اگر کسی به طریق [۶۶] اهانت گوید که مرا علم چه کار خواهد آمد و مرا مال می‌شاید؛ و یا گوید که کاسه ثرید مرا از علم بهتر است هم کفر هست.

اگر مسلمانی را کافر بخواند یا خود آرزوی کفر کند

و اگر کسی مسلم را کافر گوید و یا زن خود را کافر گوید، در کفراو اختلاف هست.

و اگر او را غرض دشنام دادن به لفظ کافر هست و به دل او را کافر نمی‌داند، پس به همین اراده کافر نیست، ولیکن گناه می‌شود. واگر او را فی الواقع کافر البته می‌داند، پس به همین اعتقاد او هم کافر می‌شود، چرا که به همین اعتقاد دین اسلام را کفر می‌داند.

و اگر کسی کلاه مجوس که رسم آنهان [به جای «آنها»] هست به سر خود اندازد، کافر شود، کذا فی فتوا جواهر اخلاطی.

و اگر کسی مسلم، خود را ملحد پندارد، و اگر چه گوید که مرا ازین معنی خبر نیست هم کافر شود، و جهل عذر نیست.

و اگر زنی مسلم، مرد خود را گوید که کافر شدن از بودن تو بهتر است، کافر شود، چرا که او را بودن با مرد خود فرض هست و از فرض کفر را اعلی دانسته، بدان موجب کافر می‌شود.

و اگر کسی کافر، نو مسلم می‌شده، مرد مسلم، اجتماع خلق دیده، گفته به طریق تمنا که: من هم اگر بدین مثل کافر بودم تا البته مرا همین عزت حاصل شده، به گفتن همین کلمه کافر شود، و مستخرج ایمان هست.

و اگر کسی تمنّا کند که اگر ظلم و زنا و قتل ناحق حلال بوده، پس مشتهی همین تمنا کافر شود.

و سجده پادشاه را به نیت تحیّت کفر نیست، ولیکن گناه است؛ و به نیت عبادت شخصی سجده کردن کافر شود، باز تجدید اسلام کند.

و مداومت بر گناه صغیره و بدان خفت توبه کردن [۶۷] صریحاً کفر شود. اگر کسی او را منع نماید، گوید که: چه کرده ایم که توبه کنم، [کافر باشد] کذا فی عقائد سنی.

و اگر کسی کلمه کفر عمداً آموخته کسی را کناند، پس [سبب] کفر معلم را شود، اگر چه یقیناً همان کلمه کفر و یا به مسخری تعلیم کناند.

و اگر همان کلمه زن را برای ارتداد کردن تعلیم کند، کفر معلم را شود، کذا فی عقائد.

و اگر زن کسی بت پرستی می‌کند یا مجرد پرستش، و شوهرش را هم اطلاع هست، پس هر دو مشرک کافر هستند؛ و اگر او را امر نمی‌کند ولیکن در دل راضی هست تا هم او را کفر هست «الرضاء بالکفر کفرٌ».

و اگر زن خود را خبر پرستش دارد یا پرستشگری او می‌بیند، ولیکن او را منع نمی‌کند و خاموش می‌ماند تا هم خوف کفر باشد. السکوت هو الرضاء.

و اگر سوگند بدین طریق کند که مرا سوگند خدا و حیاتی تو هست، او را کفر شود، ازین جا که سوگند مخلوق کردن اصلاً عین شرک هست.

و اگر در خشم کسی گوید که: خدایا چرا همه عقوبات جمع کرده بر من داشته ای؛ و یا گوید که چگونه دانم علم تو و چگونه باشد خدا، مایان خودبخود خود را در دوزخ انداخته است؛ و یا عورت کافر خوب صورت دیده، تمنا کند که: اگر من هم ازین قوم بودم تا او را به نکاح آوردم؛ و یا نو مسلم کافر را دیده، گوید که: ترا از دین چه غم رسیده بود که مسلمان شده ای؛ و یا گوید که اگر فلان نبیّ بوده، من او را هرگز معترف نساخته؛ و یا گوید اگر چه خدا مرا امر اعتراف همان شخص ساخته تا هم من او را معترف نکرده؛ و یا گوید که هر چه نبی کریم ـ علیه الصلاه والسلام ـ فرموده است اگر حق باشد [۶۸] پس مایان البته نجات مند خواهم شدیم؛ و اگر گوید که: مواعید حق مادام که بر صدق باشند؛ و یا گوید هر چه در فرقان هست اگر بر حق باشد، پس مایان در قیامت نجات خواهم یافت، پس در جمله همین کلمات کافر می‌شود، چنانکه شک را به طرف یقین راه نیست.

باز هم درباره نماز

و اگر کسی را امر نماز کردند، در جواب گفته که: مرا در خانه دختر است و دیگر اولاد نیست و مریض باشم و غم‌ها دنیا مرا بسیار باشد، و اگر خدا معذّب نسازد و تو مرا ظلم می‌رسانی، بدین کلمات کفر می‌شود.

و اگر زبردست قوی را گوید که: اگر من از تو خلاصی نمی‌یابم مگر از تو خدا هم گریخته نخواهد رفت، پس مرا به تو چه مجال است، هم او را کفر شود.

اگر کسی گوید که اگر همین طرف قبله شد، من هرگز بدان طرف نماز نخواهد خواند؛ و یا گوید که مرا خوف قیامت نیست؛ و اگر کسی را امر به خوردن حلال کردند، او گفته که یکی از حلال خوران گرفته بیا که من او را سجده کنم؛ و یا گوید که حرام خوردن هم بهتر است، در همه کلمات کفر شود.

و اگر کسی به مسخری خواه یقیناً گوید که هر چه علماء می‌گویند، همه باد هست؛ و یا گوید که فلان عالم، حمار هست، گوینده همین کلمه کافر شود.

و اگر کسی گوید که از ثواب و عقاب بیزار هستم، متکلم را کفر شود.

و اگر کسی به دیگری مسلم ضرب چیزی کرده، او گفته که من آخر مسلمان هستم، تو چگونه ضرب می‌کنی، و ضارب گفته که: بر تو و بر مسلمانی تو لعنت باشد، گوینده کافر شود، کذا فی محیط.

و اگر کسی کلمه کفر گوید، از او دیگری شنیده خنده کند، او را هم کفر شود.

اگر کفرآمیز سخن بگوید اما اعتقاد ندارد…

[۶۹] اگر کسی مجهول کلمه کفر به زبان گوید ولیکن خبر کفر ندارد، پس در کفر او اختلاف هست، و نزد بعضی کافر شود.

و به وقت گفتن کلمه کفر اگر عِلم [به] کفر شدن ندارد بلک به طریق حکایت می‌داند و به اعتقاد صادر نساخته است، پس به سبب جهل معذور است، کفر نمی‌شود، کذا فی جواهر اخلاطی. ولیکن امام اعظم ـ رحمه الله علیه ـ فرموده است تا حال به گفتن کلمه کفر او را کفر نشود تا که [= چرا که] او را اعتقاد بر کفر نیست و معتقد او نباشد. «لا یکون الکفر کفرٌ حتی یعتقد علی الکفر»؛ و دیگر جمهور علمایِ مُفتا به برآن اند که اگر چه به اعتقاد و [چه به] نسیان کلمه کفر صادر شود، کافر شود، کذا فی شرح ضوء المعالی تصنیف شیخ علی قاری، و هم بر آن فتوا هست علی بن عباس در قصیده [بدء] امالی: «لفظ الکفر من غیر اعتقاد / بطوع ردّ دین باغتفال» اگر کلمه کفر به مسخری گوید، پس نزد جمهور بی شک کافر شود، بر اعتقاد او اعتبار نیست.

و در کتاب قاضی خان آورده است اگر از کسی کلمه کفر سهواً صادر شود و یا به اکراه ظالم، کلمه کفر صادر کند، پس نزد جمهور همان شخص کافر نیست؛ و اگر کسی به اختیار کلمه کفر گوید و مطلع بر معنی کلمه کفر نیست، به سبب جهل در کفر او اختلاف است، ولیکن فتوا جمهور بر این است که اگر کلمه کفر عمداً گوید ولیکن بر معنی کلمه کفر معتقد نباشد، با هم او را کفر شود و او را همان اعتقاد هیچ نافع نیست.

و اگر کلمه کفر می‌گوید ولیکن او را اطلاعی نیست که به همین کلمه [۷۰] کفر می‌شود، پس نزد بعضی از روی عذر جهل در کفر او اختلاف هست، کذا فی بحر الرائق و شرح ضوء المعالی.

و اگر کلمه کفر به اکراه کسی بگوید به اعتقاد، پس کافر شود نزد جمهور.

و اگر از ممر خوف کلمه کفر بگوید ولیکن قلب او مسلم بر ایمان هست، پس کفر او را نشود. قوله تعالی «مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ»[نحل:۱۰۶] و معنی اکراه همین است که تو را مقیّد زنجیر و یا تو را دربند خواهیم انداخت، پس اگر موجب همین اکراه کلمه کفر گوید، کافر شود؛ و اگر اکراه قتل و یا قطع اعضای و یا مادامی که روح تو باقی هست ضرب شلک خواهم ساخت، اگر به همین صورت کلمه کفر بگوید، کافر نشود.

و در وقت مستی اگر کلمه کفر بگوید و او را البته خبر خیر و شر و شناسیِ زمین آسمان باشد [ظاهرا یعنی اطرافش را بشناسد و بفهمد]، ازو کلمه کفر در همین وقت صادر شود، کافر شود.

و اگر از خبر خیر و شر و هیچ علم شناسی ندارد، در همین وقت اگر کلمه کفر بگوید کافر نشود «لأنّ اسلام یعلو و لا یعلی!»

و اگر در همین وقت طلاق زن را دهد و یا آزاد بنده سازد، پس همان سخن او منظور هست، و لازم شود طلاق، و حرّت بنده، مگر کلمه کفر او را عفو هست به وقتی که اگر مستی او از خمر و یا از چیزی مسکر باشد؛ پس بر طلاق و حرّت او اعتبار نیست، چرا که این مستی را حکم مرض هست، [۷۱] کذا فی شرح ضوء المعالی.

و در قصیده بدء الامالی آورده است: و لا یحکم بکفر حال سکر / بما یهذی و یلغو بارتجال. کذا فی قاضی خان و بحر الرائق.

موارد دیگری از اهانت به شریعت و دین

و اگر کسی گوید که: مرا از حضرت مصطفی ـ علیه الصلاه ـ هیچ نعمت نصیب نیست؛ و یا انکار امامت و خلافت حضرت صدیق ـ رضی الله عنه ـ کند و یا عمر ـ رضی الله عنه ـ کند؛ و یا نسبت مخلوق بر فرقان کند؛ و یا گوید که مرا اعتقاد هم همچو فرعون و ابلیس لعین است؛ و یا رشته رسمیه اهل کفار از روی مسخری، خواه یقیناً، در گلو اندازد؛ و یا رسمیات آنهان [آنان] اختیار کند و غیره به رسمیه او معتقد گردد، خواه به اعتقاد، خواه بی یقین؛ و یا گوید که قرآن خمر را پلیت [پلید] نساخته است و یا منکر از عذاب قبر باشد و یا منکر از کواغذ اعمال نامه که در قیامت داده شود، انکار آرد؛ و یا گوید کاری زبون را که این چه عجیب بهتر شده است؛ و اگر کسی که به او مخالفت دارد بگوید که: صورت تو مرا مثل ملک الموت به نظر می‌آید؛ و اگر کسی در مرض انکار نماز آرد؛ و اگر گوید که گواهی فلان من هرگز قبول نکنم، اگر چه از طرف او گواهی حضرت جبرئیل و میکائیل ـ علیه السلام ـ دهند؛ اگر گوید که گواهی فلان قبول معترف نکنم اگر چه در حق او از روی پاس او گواهی انبیاء ـ علیه السلام ـ دهند؛ و یا بغض از حضرت کریم ـ صلی الله علیه والسلام ـ دارد؛ و یا کسی نسبت عجز و جهل و نقصان به جناب حق سبحانه تعالی دارد؛ و یا گوید که: حق سبحانه تعالی چون در کفر راضی هست، بدان موجب مردمان کفر [۷۲] می‌کنند، و اگر نه مردمان را چه مجال است که کفر کنند؛ و یا گوید که: اگر حق سبحانه تعالی جل شأنه به من در قیامت انصاف کرده تا من به تو هم در حشرگاه انصاف خواهم ساخت! و یا گوید که: او تعالی در کفر تو برکت اندازد؛ و یا در کذب تو برکت اندازد؛ و یا گوید که: فلان را هیچ گاهی مرض مشقت نمی‌شود، بدان موجب همین شخص حق سبحانه را فراموش شده است؛ و یا نسبت تحت فوق به او تعالی دارد؛ و یا گوید که هر چه در بهشت آفریده شده است، همه برای فنا است؛ و یا گوید که حق سبحانه تعالی را بدین طریق در خواب دیده‌‌ام و او تعالی از چون [ = کیف و چگونگی] منزه هست؛ و یا گوید که هر چه چیزی که نابود است از او او تعالی جل شأنه را خبر نیست؛ و یا گوید که خدا می‌داند که من همین کاری نکرده است و آن کار را بالفعل کرده است؛ و اگر گوید که: من بدین طریق اگر فلان را گفته است تا کافر باشم، و همان طریق همان سخن گفته است؛ و اگر گوید که: اگر فلان کار من دیروز کرده باشد تا کافر باشم و دیروز همان کار کرده است؛ و اگر کودک کافر نو مسلم شده، بعده پدرش وفات کرده، او گفته که: اگر من هم تا حال اسلام نآورده بود تا امروز وارث مال میراث شدم؛ و اگر کسی دائره‌هاله بگرد آفتاب ماهتاب دیده گوید که: امسال باران و سخت باد خواهد وزید، و خود می‌داند که مرا خبر غیب هست؛ و یا خبر از کاهن سمع و پرسش کند؛ [۷۳] و یا گوید که هر چه اشیای مسروقه می‌روند مرا همه معلوم است؛ و یا گوید که از عالم الغیب اخبار شنیده، خبر می‌دهم؛ و یا در رسم سنت انبیا راضی نشود، در همه صفات کلمه کفر صادر شود، کذا فی بحر الرائق.

و در فتاوای نصاب آورده است: کسی که نسبت مکان به حق سبحانه تعالی دارد از اربعه جهت و غیره کافر شود.

و در خلاصه الفقیه آورده است: اگر کسی به وفات پسر گوید که: پسرم به جناب او تعالی در کار بود؛ و اگر کسی گوید که سوگند صدق و کذب همه خوب تر نیست، کفر شود، از آنجا که حق ناحق همه برابر می‌داند.

و اگر کسی گوید که: من به تو همچنان محبت می‌دارم که با پسر خود می‌دارم که خدا تعالی می‌داند چنان که کسی زیادتر از فرزند به کسی محبت نخواهد داشت و شاهد حق را بر سخن کذب می‌کرد؛ و اگر کسی گوید که من تو را همچنان دعا خیر می‌کنم که او تعالی سبحانه می‌داند هم او را کفر شود بخلاف سخن.

و اگر در حق کسی گوید که او تعالی فلان شخص را پیدا کرده، بعده از درِ خود او را معزول ساخته است؛ و اگر گوید که همین شخصان اصلاً از فراموش شدگان حق تعالی اند، یا نسبت یک شخص کند که همین شخص از همان کسان است که آنهان [آنان] را او تعالی فراموش کرده است؛ و یا گوید که فراموش شده حق شخص فلان است، در جمله الفاظ کلمه کفرصادر شود.

و اگر کسی بر طعام مغصوبه، بسم الله گفته بخورد هم او را کفر شود.

و در فتاوای سراجی آورده است: اگر کسی در حق حاکم ظالم، عادل گوید، او را کفر شود.

امام ابومنصور ماتریدی هم مفتا به بر این است، ولیکن امام سید ابوالقاسم می‌گوید که کافر نشود که البته در وقتی [؟] عدل کرده باشد. کذا فی [۷۴] فتاوای غیاثی.

تمسخر به آیات قرآنی

و در عقائد لآلی آورده است که اگر کسی آیت قرآن شریف به طریق بازیچه و مسخری، و یا به وقت نواختن دف و یا در دیگر ساز مزامیر در نغمه سماع، و یا در خشم به خفت طریق خواند، کافر شود.

و اگر کسی به خفت مسخری لفظ قرآن شریف چنان که نام شخصی یحیی هست پس به لفظ «یحیی خُذ الکتاب» ضمّ کرده او را دهد؛ و یا مجمع خلائق دیده، گوید: فجعلناهم جمیعا؛ و یا گوید که خانه فلان «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِق‏» [طارق:۱] هست؛ و یا گوید که همین دیگ به «قُلْ هُوَ الله‏»پخته شده است؛ و یا قد کسی کوته دیده گوید که:‌ای در قد «إنّا اعطینا» کوته باشی؛ و یا در وقت پیمودن و یا سنجیدن گوید «وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ» [مطففین:۳]؛ و یا کاسه آب پر کرده گوید «کَأْساً دِهاقاً» [نبأ:۳۴]، به مطلق گفتن همین الفاظ، آن شخص کافر شود، بی شک ازین جا که مسخری بر کلام الله سبحانه تعالی می‌کند، هر کسی مسخری خفّت بر کلام ربّانی ساخته، [به] تحقیق همان شخص خفّت مسخری به حق سبحانه تعالی کرده است، کذا فی بحر الرائق.

و اگر کسی در کلام قرآن شریف به طریق شک نسبت کلام مخلوق و یا خالق اثبات کند، بی شک کافر از ملحدان شود، کذا فی مفتاح الجنان.

حکم شک در رسالت و ترجیح نصارا و یهود بر مسلم

و اگر کسی شک در رسالت حضرت پیغمبر ـ علیه الصلاه والسلام ـ ؛ و یا انکار معراج آرد که در حق «سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏» [اسراء:۱] قول سبحانه تعالی هست؛ و یا ملائکه معصوم نداند که امین حق باشند، متکلم همین کلمه کافر شود.

و اگر کسی عمداً ترک نماز کرده، باز نیّت ادای قضای آن نکند و هم از عذاب او تعالی ایمن باشد، یعنی هیچ نترسد، موجب کفر است [۷۵] کذا فی عقائد سنی.

و در فتاوی خانی آورده است: اگر کسی به یقین داند بعد سیر طعام خوردن حرام نیست، بدین یقین کافر شود، ولیکن در کتاب اشباه نظائر آورده است: بعد سیر طعام خوردن، وقتی حرام هست که برای همت شهوت و حرص هوا قصد کند؛ و اگر برای رعایت تقویت روزه و برای دفع اعتراض صاحب طعام زیاد خورد، مباح هست، بلک مستحب هست. استحلال المعصیه – الصغیره کانت او کبیره – و استخفافها کفر.

و در عقائد سنی آورده است که: اگر آخوند به طفلان مسلم، به وقت خشم گوید که از همین کودکان مسلم، طفلان یهودی بسی بهتراند، پس معلم را به همین کلمه کفر شود.

و در فتاوی ظهیری آورده است که: اگر اهل بدعت، حکایات مختلفه که اصل آن نیست و دلیل آن کاذبه اند، و یا همان کلامی که شاعران جاهل درست کرده بسته اند، اگر کسی مسلم تعریف آن کند که همین کلام عجیب و خوب تر معنی هست در حق آن علما کردم، همچنین جواب فرموده است که اگر کلام اوشان مخالف شرع هست و معنی از کلام اوشان صریح کفر معلوم می‌شود، اگر آن کلام رابهتر داند، کافر شود. و اگر در او معنی کفر نیست و حقیقت گناه از او معلوم می‌شود، اگر تعریف آن کلام نماید [مرتکب] گناه گردد. و اگر کسی اهل بدعت را اهانت کند، از عذاب قیامت ایمن باشد. فرموده حضرت سرور کائنات ـ علیه الصلاه والسلام ـ «من أهان صاحب بدعته أمنه الله تعالی یوم القیامه من الفزع الاکبر».

و اگر کسی رسم کافر را بهتر داند، او را هم کفر شود.

اگر کسی به روضه [۷۶] شریفه حضرت مصطفی ـ علیه الصلاه والسلام ـ دیده بگوید که همین جا باغ بستان نیست، و به جز زمین هیچ دیده نمی‌شود، پس به موجب خفّت خیال کافر شود از حلقه مردودان «مابین قبری و منبری روضه من ریاضه الجنه» فرموده ـ علیه الصلاه والسلام.

اگر کسی در وقت مرض گوید که: خدایا اگر ترا پسند آید تا کافر کرده مرا می‌رانید و اگر تو را پسند آید تا مسلمان کرده می‌رانید، او را کفر شود.

اگر کسی در خشم گوید که: پسران و مال همه از من گرفته‌ای حالا به من هنوز چه می‌کنی که مرا غم‌ها می‌دهی، هم او را کفر شود، کذا فی نصاب الاحتساب.

و در فتاوی سراجی آورده است که اگر کسی در وقت کلمه گفتن گفته لفظ «لا اله» و باز گفتن بر او اراده کرده «الله» ولیکن همان لفظ در میان به کدام سبب [=به یک سببی] نگفته او را، باکی کفر نیست.

و اگر لفظ «لا اله» گفته قبض روح او شده و در گفتن کلمه هم او را اصل نیّت بوده ولیکن از سبب شک او را دیگر نیّت نبوده، پس بر او هیچ وبال نیست. و اگر در آنجا ملاحظه شک دارد، خوف کفر باشد.

و اگر کسی بانگ نماز مؤذن شنیده، گفته که این بانگه همه بانگ کذب گفته، متکلم همین سخن کافر شود.

و اگر کسی را گفتند که از حق تعالی نمی‌ترسی! در خشم او گفته که از خدا نمی‌ترسم، پس گوینده را کفر ثابت شود.

اگر کسی را گفتند که خبر غیب می‌دانی، [۷۷] او در جواب لفظ بلی گفته، کفر شود، کذا فی فتاوی سراجی.

حکم پیشگویان با رمل و نجوم

و کسانی که از روی قیاس رمل ونجوم، اخبار غیب می‌دهند که امسال باران و یا جنگ و یا خشک سالی که آباد سالی است؛ و یا خبر واقعه امراض عوام و مرض وبا، که فلان شخص را پسر یا دختر خواهد زائید، که در سفر فلان را نفع نقصان خواهد افتاد، که همان چیزی که رفته است البته فلان را باشد که مرا همین خبر از کتاب معلوم شده است و غیر ذالک مناسبت علم الغیب کند؛ و یا فال انداخته بگوید که فلان را بعد همین ایام صحّت خواهد شد، و یا مسافر امروز خواهد آمد، و یا گوید که چند روز عُسرت بر ایشان باشد، و یا گوید که نزول همین مصیبت ازین سبب افتاده است؛ و دیگر کسانی که حساب ابجد کرده، اخبار غیب از صحت و شفا و اخبار طبایعه اربعه عناصر می‌دهند، که این را طبع آتشی هست و این را طبع بادی هست، کل ذالک صریحاً کفر هست، و طلاق زن می‌افتد و اگر ایشان را حلال دانند، پس از قبیله همان شخصان اند که در زمانه پیشینه اهل کفار فال انداز بوده، در حق او همین آیت نازل شده «و أن تستقسموا بالازلام ذلکم فسقٌ» [مائده: ۳] ذکر آن در تفاسیر مذکور هست و مخدوم‌هاشم هم مُفتا به بر این معنی است.

و اگر کسی گوید که از حق سبحانه تعالی مرا زن محبوب شیرین تر هست، پس نکاح ایشان فسخ شد، باز تجدید توبه کرده، اسلام کند و نکاح نو کند.

و اگر کسی گوید که حق تعالی را همین کار افتاده بود؛ و یا گوید که:‌ای بار خدایا رحمت خود را بفرستادن افسوس مکن، در همه کلمات کفر شود، کذا فی فتاوی سراجی.

[۷۸] و کسانی که معلم مسلم اند که از اوشان تعلیم علم و خواندن علم به اعتقاد حرام هست، چنان که فال انداز و جادو و علم نجوم و علم رمل و ازین قسم که علم منسوب باشد که آموختن آن به یقین در شرع حرام هست، اگر او را حلال داند یقیناً صریحاً او را کفر شود، و مسلوب الایمان است.

حکم کسی که رؤیت حق تعالی جایز داند

و اگر کسی گوید که رؤیت حق تعالی می‌بینیم و به او گریسته حکایات می‌کنیم، همان شخص کافر بی ایمان باشد که ذکر آن همه در انوار شافعی مندرج است و در تکمیل الایمان تصنیف شیخ عبدالحق دهلوی الفاظ آن مذکور هست. «ومن قال فی الدنیا رآه بعینه، فذلک زندیق طغی و…» که اگر کسی گوید که به همین چشمان در دنیا حق تعالی را ظاهر دیده ایم، همان شخص کافر زندیق هست، همانا در همان چیزی که از اظهار آن ممنوع مطلق است و حاصل شدن او مطلق ممکن نیست به خلاف دعوا آن می‌پردازد «و خالف کتب الله والرسل کلها و زاغ عن شرع شریف و ابعد» که در جمله کتب مخالف باو تعالی شد و به سایر مرسلان بدان موجب اهل باطل شد، و متمرّد شرع شریف شده بدان موجب در عذاب همیشه باشد «ذلک ممّن قال فیه الهنا [؟] یری وجهه یوم القیامه اسودّ» هر که همین دعوا کند روز قیامت روی او سیاه باشد. کذا فی تفسیر کورشی! و [در] تکمیل الایمان [دهلوی آمده] چنان که رؤیت بیچون او تعالی عزّ شانه به همین چشمان ظاهر به جز حضرت سرور کائنات ـ علیه الصلاه والسلام ـ هیچ کس را میسر ممکن نیست، چه سایر انبیا و مرسل و ملائکه ـ علیه [م] السلام ـ [۷۹]

اهانت به علوم شرع

و در فتاوی غیاثی آورده است: اگر کسی گوید که: هر کسی که علم می‌آموزد، مکر و حیله می‌آموزد، و به خفّت می‌گوید، متکلم همین کلمه را کفر شود. و اگر کسی گوید که: طالب علمان به اجناح ملائک مسافت می‌کند، دیگر کسی [در جواب] گفته که: همین سخن کاذب هست؛ کافر شود، کذا فی عقائد سنی. و اگر کسی کتاب فقه و حدیث و غیره نسبت بطلان و کذب و پلیتی [پلیدی] کند و یا به طرف علما همین نسبت کند، او کافر شود، قتل او واجب هست، و طلاق زنش را افتد، و جمیع اعمال از نماز و روزه و حج و زکات و جهاد کفار، اضحی، فطره همه بر باد شده، باز تجدید توبه کرده، اسلام آورد و نکاح نو کند. و اگر مخالفت در این امر شریعت کند، قتل همین مفسد واجب است بر حاکمان اسلام، و مخدوم‌هاشم ـ رحمهالله علیه ـ هم مُفتا به بر این معنی هست.

و در کتاب اشباه نظائر آورده است کسی که خفّت مسخری بر علم یا بر عالم کند، همان شخص کافر شود که خفت عالم هم خفت علم هست، و خفت علم کفر است. به درستی که علم از صفات حق سبحانه تعالی صادر است به بندگان خاصه نصیب کنند که موجب کلام الله، نائب نبی یان [انبیاء] هستند، و کسی که مَسخری بر عالم ساخته، همان مسخری بر حضرت سرور کائنات ـ علیه الصلاه والسلام ـ ساخته، و کسی که مسخری بر آن حضرت ـ علیه الصلاه ـ ساخته همان مسخری بر حق سبحانه تعالی ساخته، بدان موجب کافر می‌شوند، کذا فی شرح حموی.

تمسخر نسبت به قدرت و مشیت خداوند

و اگر کسی را امر کاری کردند تا در جواب گفته که: اگر بر این کاری امر او تعالی شود هم همین کار نکنم، کافر شود مطلقاً. [۸۰] اگر کسی گوید مُحب خود را که رضامندی تو از رضامندی حق مرا بسیارتر است، او کافر شود.

و اگر کسی را گویند که از حق تعالی شرم کن، در جواب عدم اختیار شرم اظهار کند، او کافر شود.

و اگر کسی کدام [= یکی از] مخلوق حق را دیده، اعتراض خلقت او کند که این را او تعالی چرا و برای چه واسطه پیدا کرده است، او را کفر شود.

و اگر کسی دشمن خود دیده گوید که: اگر همین شخص نعوذ بالله منها، خدا بوده این را هرگز نگذاشتم و هر چه با من ساخته باشد به او هم همچنان طور کردم؛ و یا گوید که: اگر فلان نبیّ بوده تا هم رضای او برجای نساختم؛ و اگر کسی عورت خود را گوید که: او تعالی چهار عورت حلال کرده است، در جواب آن عورت عدم قبول امر آن ساخته و یا گوید که همین صریحاً بر من ظلم باشد؛ و اگر کسی را امر ادای نماز کردند در جواب گفته که: من هیچ عیال اطفال ندارم، نماز چرا ادای کنم و برای کدام باشم؛ و اگر کسی گوید که: یهودی و مسلم هر دو نزد من برابر باشند؛ و یا وقت استدعای دعا، طلبی به دعای سلب ایمان فلان کند، در جمله کلمه کفر شود.

و اگر کسی وقت خشم جنگ، نسبت عدم وجود مسلمانی کسی مسلم کند، و او هم گفته که: من مسلمان نیستم، او را کفر شود، چرا که اقرار زبان بر کفر اثبات کرده است.

و اگر کسی نسبت الوهیت او تعالی نعوذ بالله بر خود کند، دیگرش [= دیگری گوید] که: مرا رزق دِه، هر دو کافر شود. و اگر دیگری از [او] طلب رزق یقیناً نساخته، محض برای تعجیز و فضیحت او طلب کرده باشد، هیچ باکی نیست.

آثار کفر فرد بر زندگی و عبادات قبلی او

و در کتاب‌ها آورده اند که در همان کلمات کفر که اتفاق علمای کرام است از آن کلمات اگر کسی کلمه‌ای عمداً به یقین، خواه به مسخری گوید، کافر شود، نکاحش فسخ شود، و [۸۱] سایر اعمال صالحه او باطل شود، باز تجدید ایمان آورده، اعاده قضای نماز و روزه و حج و غیره فرائض کند. و هر چه نیکی‌ها به بیشتر ازین کرده باشد، بازگشت آن نیست. و اگر در آن وقت به عورت سابقه جماع کند، صریحاً زنا باشد. شاید که تجدید نکاح کند. و هر چه اولاد عورت سابقه از جماع آن ظاهر شود، ولد زنا باشد.

و در همان کلمات که اختلاف کفر علمای کرام کرده باشد به تکلم آن که عمداً کند، به جهت احتیاط باز تجدید ایمان و نکاح کند و توبه و استغفار کند. و اگر همان کلمه کفر سهواً گفته باشد و در آن کلمه اختلاف کفر نزد علمای کرام باشد تا هم تجدید اسلام و نکاح و توبه و استغفار کند، کذا فی فتاوی جواهر اخلاطی.

و همان کس که مرتد متمرّد اسلام شده به سبب کلمه کفر، و یا انکاراً، اگر همان شخصی وفات یابد و هنوز تجدید اسلام نکرده باشد و در کفر داخل باشد، پس همه اعمال او باطل شود، از جمیع فرائض و نوافل او را در آخرت و در دنیا هیچ از آن اعمال مستجیر نیست، بلک اهل دوزخ باشد به عذاب ابدی گرفتار شود. قوله تعالی « وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» [بقره:۲۱۷]

پس شاید که هر کسی مؤمن روزمره به وقت صبح سه مرتبه خواند که امر آن از حضرت ـ علیه الصلاه والسلام ـ به امیر ابوبکر صدیق بود که باعث نجات و تطهیر معاصی است: «اللهم أنی اعوذ بک من أن اشرک بک شیئاً و أنا أعلم وأستغفرک لما لا أعلم»، کذا فی نوادر الاصول.

[۸۲] دیگر در مسئله کلمه کفر هم وجهی است که بدان موجب او را کفر واجب می‌شود، و در وجه یکی که او را محض مانع باشد، اگر مفتی بر آن قول فتوا کند که بدان سبب آن مسلم را کفر ثابت نشود، چنانک همانا گمان به طرف مسلم اصلاً نیک می‌شاید «ظن المؤمنین خیرا». و اگر نیت شخصی هم درین امر ثابت بود که بدان باعث او را کفر واجب می‌شود، پس فتوای مفتی هم بر این قول نافع نیست که در آن منع کفر برای ظن نیک باشد، پس او را امر اعتراف تجدید اسلام باید و تائب به صدق شده، نکاح نو کند، و اگر بازگشت به عین الیقین از آن تکلم نمی‌کند، پس تا وقتی که به صدق کمال اعاده از آن نکند، همان مدت متوسطه در میان کفر باشد. اگر عادت خود بازگردانیده و کلمه طیب می‌خواند هم او را نافع نیست. شاید که از این معنی زودتر بازگشت ساخته، اعاده بر طریق متابعت شریعت مصطفویه ـ علیه الصلواه والسلام ـ کند. و اگر نه خطر عظیم دارد.

اللهم ثبّت منا أقدامنا علی الصراط المستقیم واغفر ذنوبنا و استُر عیوبنا و اهدِنا و بارِک لنا علی عمل الصالحین.

۱۶-۵-۲۷-۱۸۱۵۵Capture

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Real Time Web Analytics