قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / آخرین اخبار / کاوشی در حکم وجوب یا استحباب و گسترۀ زمانى جواز تعجیل غسل جمعه در یوم الخمیس/ سیدعلیرضا سیدصالحی
اندر حکايت کاريکاتوری به نام طب اسلامی/ محمدباقر ملکیان

مطلب وارده/ ارائه شاخص‌های روشمندی در استنباط؛

کاوشی در حکم وجوب یا استحباب و گسترۀ زمانى جواز تعجیل غسل جمعه در یوم الخمیس/ سیدعلیرضا سیدصالحی

اختصاصی شبکه اجتهاد: برای این که فهم عمیق و دقیق از تکالیف عملی داشته باشیم؛ باید پشتوانه فکری لازم داشته که بدون آن پشتوانه، این فهم صورت نخواهد گرفت. به دیگر سخن؛ مستندات برای ارزیابی در حوزه علمی نیاز است و روشمندی و روش شناسی در کاربردی کردن و عملیاتی کردن اصول و قواعد در استنباط از ادله فقهی بسیار مهم است. لذا تحقیقات علمی زمانی ارزشمند خواهند بود که مبتنی بر واقعیات باشند و عملیات استنباط روشمند انجام شود. بر این اساس و با این مقدمه به بررسی دربارۀ‌ حکم وجوب یا استحباب و تعجیل زمانی غسل جمعه و گستره زمانی آن در روز پنج شنبه، که بحث‌هاى دامنه‌دارى در خصوص آن مطرح شده است می‌پردازیم:

مطلب اول: در مورد جواز تعجیل غسل جمعه در روز پنجشنبه در قرآن کریم حکمی تصریح یا ظاهر نشده است لکن در سنت این موضوع بیان شده است.

با مراجعه به سنت؛ تعجیل غسل جمعه در روز پنجشنبه جایز است و ادله در این تعجیل و جواز آن ظهور دارند و با مراجعه به عبارت‌هاى فقیهان پیشین به دست می‌آید که مخالفی در این مساله یافت نشده است به طور مثال در کتاب شریف جواهر الکلام آمده است: و یجوز تعجیله یوم الخمیس لمن خاف إعواز الماء على المشهور بین الأصحاب، بل لا أعرف فیه خلافا «جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام؛ ج‏۵؛ ص۱۵»؛ معنای این تعبیر این است که فقیه تحقیق و فحص کامل نکرده ولی به مقداری که تتبع نموده، مخالفی در این موضوع نیافته است و اذعان دارد که تا آنجا که وی اطلاع دارد، خلافى در مسئله نیست ولى نفى خلاف هم در واقع نمى‏کند بلکه احتمال وجود خلاف می‌باشد.
مطلب دوم: مراد از روز پنجشنبه چیست و گستره آن به چه اندازه است به بیان دیگر دامنه آن چه میزان ظرف زمانی را در بر می‌گیرد؟

بنا به گفته ی برخی از فقهاء ظرف زمانی امتثال تکلیف جواز تعجیل در غسل جمعه روز پنج شنبه می‌باشد و تا شب جمعه امتداد دارد و دلیل خود را چنین ابراز و بیان کرده اند:

قواعد مورد استفاده برخی فقهاء در دفاع از نظریه و استدلالات خود؛ مبنی بر مجزی بودن تعجیل غسل در شب جمعه و ملحق بودن آن به روز:

۱- اولویت: شب جمعه فرع بر روز جمعه «اصل» است؛ بنابراین شب جمعه «فرع» در جریان حکم اولویت اقربیت به روز جمعه ظرف زمانی غسل جمعه بر روز پنج شنبه «اصل» دارد.

۲- استصحاب: بدین تقریب که واژه «یوم» که در روایات این باب آمده است ظهور در مجرد ظرفیت زمانی دارد و قیدی نیست که مدخلیت در ترتب حکم داشته باشد.

۳- علت حکم: قلت ماء در روز جمعه علت تعجیل در روز پنج شنبه است همین علت در شب جمعه نیز جاری است فلذا شامل شب جمعه می‌گردد.

امّا برخى دیگر از فقهاء قائلند که تنها ظرف زمانی جواز تعجیل در غسل جمعه روز پنج شنبه می‌باشد و شب جمعه داخل در این ظرف زمانی نمی‌باشد و به مناقشه و خدشه در ادله قائلین به داخل بودن شب جمعه در امتثال و جواز غسل در پنجشنبه پرداخته اند و قائل به نا تمام بودن استدلالات و مستندات آن‌ها هستند.

اشکالات آن‌ها به ترتیب استدلالات فوق؛ عبارتند از:

قواعد مورد استفاده برخی فقهاء در دفاع از نظریه و استدلالات خود؛ مبنی بر عدم مجزی بودن تعجیل غسل در شب جمعه:

۱- الاقتصار فی ما خالف الاصل علی موضع النص: به فرض اینکه روایت ظهور در تمام شبانه روز دارد لکن مقدمه و قیاس مطویّه ای در این موضوع است که مانع از استناد به قاعده و اصل اولویت می‌شود بدین تقریب که تمام موضوع موجود در اصل برای جریان حکم در فرع وجود ندارد تا اینکه تخلف حکم از موضوع استحاله نداشته باشد و حکم اصل در فرع نیز وجود داشته باشد بلکه از آن جایی که ارکان استناد که به آن اشاره می‌شود در فرع وجود ندارد پس تخلف حکم از موضوع در این فرع استحاله ندارد پس حکم اصل در این فرع موجود نیست زیرا که مسئله از نوع مسائل تعبدی بوده به بیان دیگر سنخ موضوع از نوع تعبدی است فلذا کفایت و بسنده کردن به ظرف زمانی روایت و تسری ندادن حکم ظرف زمانی روایت به شب جمعه و اجرا کردن قاعده اصلی و بسنده کردن و اقتصار به روز پنج شنبه در تعجیل غسل جمعه.

هر چند با نگاه بدوی می‌توان چنین فرمود که قاعده اولویت در این فرض جاری است لکن ارکان استناد به اصل و قاعده اولویت که دارای چهار شرط است که باید در استناد به آن احراز شوند تا آثار واقعی خود را در پی داشته باشندکه بیان باشند از:

۱- کشف علت مشترک بین اصل و فرع.

۲- وجود علت در فرع.

۳- آنکه آن علت در فرع قوی تر و اثر گذار تر از اصل باشد.

۴- نبود مانع و عدم قیام دلیل بر خلاف آن علت مستکشف «نبود دلیل معارض در فرع».

فی ما نحن فیه تمام شروط بجز شرط آخر «نبود دلیل معارض در فرع» وجود داشتند و همین امر موجب عدم تمسک به اصل اولویت شد. دلیل معارض در این موضوع آنست که فضای حدیث تعبدی است و باید اکتفاء به همان مورد ذکر شده در روایت؛ کرد و حکم آن را به دیگر موارد سرایت نمی‌دهیم. اما در موارد غیر از دلیل معارض؛ طبق قواعد؛ با مسائل برخورد می‌شود.

۲- اصل استصحاب در احکام کلیه جاری نیست و ظاهر واژه «یوم» مدخلیت در ترتب حکم را می‌رساند.

۳- اگر علت حکم اعواز و قلت ماء باشد پس باید در روزهای قبل از پنج شنبه نیز اگر این علت موجود بود؛ چنین تعجیلی در ایام چهارشنبه و … جایز باشد.

نوشتار دوم: جهت دست یابی به فقه الحدیث برای حصول به فهم عمیق و دقیق از تکالیف عملی؛ گام‌های متفاوتی باید برداشته شود که یکی از آن‌ها روشنگری در باره مفاد ظاهری کلمات و روشن سازی معنای واژگانی است به دیگر سخن فقیه راستین در مسیر استنباط باید یکى از راه‌هاى استظهار مراد شارع از متن ادله؛ که کشف معنای مفرداتی که در لسان ادله بکار رفته است را باید بپیماید.

بخش مهمی از استظهارات فقهی فرع بر مفردات بکار رفته در لسان دلیل است.

آنچه به فهم حدیث و فهم عمیق و دقیق در استظهار فقهای گذشته آسیب رسانده است استناد به تبادر اولیه در ذهن آن بزرگواران بوده است زیرا مدار حکم در بیشتر روایات مربوط به جواز تعجیل غسل جمعه در روز پنج شنبه؛ یوم الخمیس می‌باشد در حالیکه این تبادر باید روشمند باشد و بعد از مراجعه به کتب لغت صورت گیرد.

سبقت و پیشى گرفتن به ذهن اگر بدون قرینه باشد، آن تبادر، علامت حقیقت است، و معناى آن این است که این لفظ بر چنین معنایى وضع شده است لکن برای اهل همان لسان نه آنکه فقیهی فارس یا عرب غیر فصیح صرفا برخی از کاربرد معنای اجمالی از آن را بداند و خود را مستغنی از مراجعه به کتب لغت معتبر بدانند زیرا تحولات زبانی در استعمال لغات در طول ازمنه موجب تغییرات معنایی و فهم روشمند و عمیق می‌گردد و این نیز یکی از آسیب شناسی فهم و فقه الحدیث هست.

یادسپاری:

آسیب شناسی فقه الحدیث: تحقیقات بر اساس حدس؛ گمان؛ وهم و تجربیات بی پایه افراد یا آمیخته با تعصبات؛ گرایش یک سویه؛ مسلم انگاری؛ پیش فرض؛ عوام پروری؛ غرور علمی و سطحی نگری بطور قطع به دستاورد علمی و حقیقت نمی‌انجامد یا حصولی ناقص و نارس نتیجه آن است.

اکنون در ادامۀ به بررسى کلمۀ یوم از نظر اهل لغت مى‌پردازیم و قهرا دلالت و گستره و شعاع معنایی آن را مورد بحث قرار دهیم:

الیوم‏: مقداره من طلوع الشمس إلى غروبها «کتاب العین؛ ج‏۸؛ ص۴۳۳».

الیوم‏: مقدار من طُلوع الشمس إلى غُروبها «تهذیب اللغه؛ ج‏۱۵؛ ص۴۶۳».

الیَوْمُ‏: معروفٌ مِقدارُه من طلوع الشمس إِلى غروبها، و الجمع‏ أَیَّامٌ. «لسان العرب؛ ج‏۱۲؛ص۶۴۹».

الیَوْمُ‏ معروف، و الجمع‏ أَیَّامٌ‏، و أصله أَیْوَامٌ فأدغمت «الصحاح؛ ج‏۵؛ ص۲۰۶۵».

قد یراد بِالْیَوْمِ‏ الوقت مطلقا. «النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ ج‏۵؛ ص۳۰۳».

نتیجه گیری: از مجموع آراء ارزشمند لغویون بر می‌آید که  گستره و دامنه یوم از طلوع شمس تا غروب خورشید است.

بررسی و تحلیل: هر واژه‌ای یک یا چند معنای لغوی و چند کاربرد لغوی می‌تواند داشته باشداز آن جایی که شارع در خطابات خود براساس سیرۀ عقلائیه عمل کرده است برای احراز ظهور لفظی واژه ای که محدوده حکم را مشخص می‌کند میان معنای لغوی که همان کاربرد کلمه در عرف عام و گفت و گو‌های توده مردم است و مفردات لسان ادله هماره تناسبی باید باشد که باید معنای آن را استخراج کنیم.

با مراجعه به قرآن که اصل کتاب عربی فصیح و مبین است؛ به این نکته دست می‌یابیم که آنچه که در کتب لغت در تبیین معنای واژه «یوم» ذکر کرده اند برخی از کارکردهای واژه «یوم» است نه تمام کارکردهای آن؛ زیرا کارکردها و استعمالات قرآنی شاهد صدق گفته ما می‌باشد که برخی آن‌ها را برای تبیین بیشتر موضوع بیان می‌کنیم:

واژه «یوم» چند اصطلاح و کاربرد دارد؟

برخی از کاربردهای واژه «یوم» مختص و برخی دیگر مشترک اند.

۱- روز در مقابل شب:

  • [البقره : ۱۸۷ أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُون‏]
  • [طه : ۵۹ قالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَهِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى‏‏]
  • [سبأ : ۱۸ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَهً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنین‏‏‏]
  • [البقره : ۱۸۵ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ ‏]
  • [الحاقه : ۷ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَهَ أَیَّامٍ حُسُوما‏]
  • [الکهف : ۱۹ وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَساءَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْم‏‏].

۲- مقداری از زمان اعم از شب و روز «مترادف حین و وقت»«کارکرد مشترک»:

  • [إبراهیم: ۵ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُور]
  • [المؤمنون : ۱۱۳ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّین‏‏]
  • [هود : ۴۳ قالَ سَآوی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنی‏ مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقین‏‏[
  • [التوبه : ۲۵ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی‏ مَواطِنَ کَثیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ‏]
  • [الشعراء : ۱۵۵ قالَ هذِهِ ناقَهٌ لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُوم‏‏]
  • [الأعراف : ۱۶۳ وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ الَّتی‏ کانَتْ حاضِرَهَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتیهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعا‏‏]
  • [البقره : ۲۸۶قالُوا لا طاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِه‏‏]

۳- شبانه روز «کارکرد مختص»:

  • ]الأعراف : ۱۴۲ وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ‌هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین‏‏]
  • ] القدر : ۱ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَهِ الْقَدْر‏]

بر این اساس در جمع بندی وارزیابی پایانی می‌توان گفت که برای استنباط روشمند و دست یابی به فهم عمیق باید تمام کارکردهای لغات مورد توجه قرار گیرد بنابراین پس از بررسی و اصطیاد تمام کاربرد‌های واژه «یوم»؛ این واژه در سه معنای روز در مقابل شب؛ مقداری از زمان اعم از شب و روز و شبانه روز استعمال می‌شود.

سوال: آیا می‌توان با وجود اینکه برخی از کارکرد واژه «یوم» در کتب لغت آمده نه تمام کارکردهای آن قائل شد به اینکه عدم ذکر تمام کارکرد‌ها از سوی لغویون نشانه ای از تنصیص اهل اللغه یا تبادر و منساق الی ذهن اللغوی؛ که علامت حقیقت در بخشی از روز است دانست؟

پس از استقصای آیاتی که واژه یوم در آن‌ها استعمال شده است این نتیجه به دست آمد که چنین کبرایی صحیح نیست بلکه می‌توان گفت آیاتی که مراد از یوم در آن‌ها اعم از شب و روز است استعمالش بیشتر از آیاتی که در آن‌ها مراد از یوم در مقابل شب بودن است نباشد کمتر نیست فلذا این استدلال نا تمام است.

لِقائلٍ اَن یقول پس چرا لغویون برخی از کارکرهای این واژه را نقل کرده اند بویژه که در تببین این واژه نیز چنین آمده است: قد یراد بِالْیَوْمِ‏ الوقت مطلقا. «النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ ج‏۵؛ ص۳۰۳» پس به کارکردی دیگر اشاره شده و بخصوص اینکه در تببیین آمده است «قد یراد» یعنی آنکه؛ کارکرد دیگر این واژه وقت به صورت مطلق نیز هست لکن همان طور که می‌دانید حرف «قد» بر سر فعل مضارع؛ معنای تقلیل دارد بنابراین گاهی اوقات واژه یوم به معنای وقت مطلق اعم از شب وروز استعمال می‌شود؟

این سخن ناتمام است و از چند جهت قابل خدشه است ودر پاسخ باید گفت مستحضرید که:

اولا: در ارزیابی کتب لغت اساسا لغت نامه‌های عربی در یک دسته بندی و تقسیم کلی و کلان با توجه به محتوا و موضوعات به دو دسته تقسیم می‌گردند:

۱- معاجم لغوی عام: به معاجمی که به موضوعات و محتوای خاصی نپرداخته اند؛ اطلاق می‌شود.

۲- معاجم لغوی خاص: به معاجمی که به موضوعات و محتوای خاصی پرداخته اند؛ اطلاق می‌شود مانند معاجمی که تنها ملاک و معیار در آن‌ها ارائه گزارش و معنای واژگانی است که در قرآن یا احادیث یا موضوعی خاص است.

کتاب لغت مذکور بر اساس این تقسیم بندی جزء دسته دوم می‌باشد یعنی از معاجم لغوی خاص است با توجه به این نکته مهم باید گفت از مراجعه به این معجم گزارشش از آن حیث که متکفل آنست که به موضوعاتی خاص بپردازد قهراً دایره و شعاع بررسی لغاتش کوچکتر شده و استقرائی ناقص را گاهی اوقات ارائه می‌دهد گواه صادق این مدعا آنست که در ادامه گزارش این معجم چنین آمده است: و قد یراد بِالْیَوْمِ‏ الوقت مطلقا. و منه‏ الحدیث‏ «تلک‏ أَیَّامُ‏ الْهَرْجِ» أى وقته. و لا یختصّ بالنّهار دون اللّیل. «النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ ج‏۵؛ ص۳۰۳»؛ همان طور که ملاحظه می‌کنید تنها به یک حدیث اکتفاء کرده و این استقرائی ناقص است که حجت نیست هر چند که می‌تواند در فضایی حدیثی که متکفل به گزارش در همان حوزه هست گزارش صحیحی باشد لکن ناظر به تمام کارکرد لغات نیست بلکه تنها ناظر به بیان کارکرد این لغات در فضای احادیث است.

برای دست یابی به معنای حقیقی کلمه و گستره آن باید به کتب مخصوص خود مراجعه نمود و در دست یابی به معنای اصطلاحی خاص؛ به کتب مرتبط با خود مراجعه نمود.

ثانیا: همچنین در اعتبار سنجی و ارزشیابی مهم ترین معاجم؛ نامی از این معجم نیست.

ثالثا: یکی از روش‌های تحلیل لغت؛ مراجعه به متضادهای لغت است یعنی استناد به قاعده «تعرف الاشیاء باضدادها» که در تعیین مرز و حدود و ثغور لغات ما را یاری رسان است و در این مسیر راهگشاست.

زمانی که به ضد واژه «یوم»؛ یعنی واژه «لیل» مراجعه می‌شود؛ همه کتب لغت و منابع لغوی دست اول و معتبر در تعریف آن چنین آورده اند:

اللَّیْلُ‏: ضد النهار. «کتاب العین؛ ج‏۸؛ ص۳۶۳»

اللَّیْل‏: ضدّ النهار «جمهره اللغه؛ ج‏۱؛ ص۲۴۷»

اللَّیل‏: ضِدّ النَّهار. «تهذیب اللغه؛ ج‏۱۵؛ ص۳۱۸»

لیل‏: اللام و الیاء و اللام کلمه، و هی‏ اللَّیل‏: خِلافُ النهار. «معجم مقاییس اللغه؛ ج‏۵؛ ص۲۲۵»

اللَّیْلُ‏: عَقیبُ النَّهَار. «المحکم و المحیط الأعظم؛ ج‏۱۰؛ ص۳۹۶»

اللَّیْلُ‏ و اللَّیْلاهُ: من مَغْرِبِ الشمسِ إلى طُلوعِ الفَجْرِ الصادِقِ أو الشمسِ.‏«القاموس المحیط؛ ج‏۳؛ ص۶۱۳»

نتیجه می‌گیریم این دلیل نمی‌تواند مدعی را اثبات نماید زیرا اگر ضد اللیل؛ واژه یوم بود ذکر می‌شد لکن در هیچ کدام این گزارش احراز نمی‌شود.

رابعا: یکی از روش‌های تحلیل لغت در این مسیر؛ مراجعه به مترادفات لغت است و فضای حقیقی لغت مورد نظر روشن تر و شفاف تر بدست می‌آید پس زمانی که به مترادفات واژه «یوم»؛ یعنی واژه‌های «نهار؛ حین؛ وقت» مراجعه می‌شود؛ همه کتب لغت و منابع لغوی دست اول و معتبر در تعریف آن‌ها چنین آورده اند:

النَّهار ضدّ اللیل «جمهره اللغه؛ ج‏۲؛ ص۸۰۷»

النهار: ضیاء ما بین طلوع الفَجر إلى غروب الشمس. «تهذیب اللغه؛ ج‏۶؛ ص۱۴۸»

النَّهَارُ: ضِیَاءُ ما بَیْنَ طُلوع الفَجْر إِلى وَقْتِ غُروب الشَّمس‏. «المحیط فی اللغه؛ ج‏۳؛ ص۴۷۶»

الحین وقت من الزمان کتاب. «العین؛ ج‏۳؛ ص۳۰۴»

الحِین‏:حِقبه من الدهر، و قد جاء فی التنزیل و اختلف فیه المفسِّرون، و لا أحب أن أتکلّم فیه. «جمهره اللغه؛ ج‏۱؛ ص۵۷۵«

الحینُ‏ وقْتٌ من الزمان. «تهذیب اللغه؛ ج‏۵؛ ص۱۶۵»

الوَقْتُ‏: مقدار من الزمان «کتاب العین؛ ج‏۵؛ ص۱۹۹»

الوَقت‏: معروف، اسم واقع على الساعه من الزمان و الحین. و أکثر ما یُستعمل فی الماضی، و قد استُعمل فی المستقبل أیضا. «جمهره اللغه؛ ج‏۱؛ ص۴۰۸»

قال اللیث: الوَقْتُ‏: مقدارٌ من الزمان. «تهذیب اللغه؛ ج‏۹؛ ص۱۹۸»

همان طور که ملاحظه می‌کنید مهم ترین عنصر و مولفه در میان این واژگان زمان است که موجب نزدیک شدن و ترادف معنایی می‌شود لکن در نزدیک ترین لغت به یوم یعنی النهار آنچه مد نظر در استعمال است جریان نور از طلوع شمس تا غروبش است و در واژه وقت آنچه مورد اهتمام است در استعمال و کاربرد این واژه قطعه و تکه ای از زمان محدود به طور مطلق که اعم از روز و شب است و در لغت الحین؛ قطعه ای از زمان مبهم محدود مطلق مد نظر و مراد است.

فلذا تفاوت اساسی این واژه با مترادفاتش آنست که اصل اولی و متبادر از استعمال این واژه شبانه روز است و اگر بخواهد به معنای یکی از مترادفات خود بیاید نیاز به قرینه دارد.

فتحصل مما ذکرناه از مراجعه به منابع معتبر و دست اول لغوی و قرآن کریم؛ ظن اطمینانی و عقلائی بدست آمد که یوم کارکرد‌هایی دیگر دارد بجز آنچه در کتب لغت ذکر شده و بر اساس تراکم قراین و تشابک ظنون؛ این واژه در سه معنای روز در مقابل شب؛ مقداری از زمان اعم از شب و روز و شبانه روز استعمال می‌شود فلذا احراز حجیت و اطمینان عقلائی این کارکردها نتیجه و خروجی بحث ما می‌شود؛ ظهور وضعی گویای این مطلب است.

هذا تمام الکلام فی قول اللغوی فلذا این اشکال با امعان نظر صورت گرفته وارد نمی‌باشد.

نتیجه: بنابراین مقتضای ادله؛ الحاق شب جمعه به روز جمعه یقینا به مناسبت فهم عرفی و متخذ از کتب لغت کاملا صحیح است. فلذا نگارنده بر این باور است؛ که اگر شخصی در صورت احراز مطلق عذر؛ در شب جمعه غسل نمود؛ مجزئ است.

مطلب سوم: غسل جمعه واجب است یا مستحب؟

طرح دو دسته روایت:

دسته ای از روایات؛ مانند صحیحه احمد بن محمد و روایات منقول در کتاب شریف وسائل الشیعه؛ ظهور در وجوب غسل یوم الجمعه دارند لکن در مقابل این دسته از روایات؛ روایات دیگری وجود دارند که تصریح در استحباب این غسل دارند و در پاسخ سائل چنین تعبیری از معصوم «علیه السلام» صادر شده است: سألته عن غسل الجمعه فقال سنه فی السفر و الحضر  یا در جایی دیگر چنین تصریح شده: سألت أبا عبد الله ع عن غسل العیدین أ واجب هو فقال هو سنه قلت فالجمعه قال هو سنه. «تهذیب الأحکام (تحقیق خراسان)؛ ج‏۱؛ ص۱۱۲».

جمع ما بین روایات:

با نگاه بدوی؛ تعارض میان این دو دسته است لکن طبق قاعدۀ اصولى و مطابق صناعت فقهى، همیشه در تعارض میان دو دسته روایت، صریح یا اظهر مقدم بردسته اى مى‌شود که درمفادش ظاهر است و از ظاهر روایات دسته اول رفع ید کرد و حمل بر استحباب شوند و طبق قانون حمل ظاهر بر نص حمل بر استحباب مى‌گردد.

به نظر مى‌رسد که ظاهر دو دسته روایات متعارض به شمار مى‌آید ولى از آنجا که دستۀ دومِ روایات صریح در این نکته مى‌باشند که غسل جمعه استحباب دارد و واجب نیست؛ علی هذا ظاهر روایاتِ دستۀ اول را حمل بر استحباب کرده و امر به آن را  استحباب موکد به شمار مى‌آوریم. اضف الی هذا که با استناد به قاعده «لو کان لبان»؛ که شامل قیاس استثنائی است که ملازمه بین ثبوت؛ تبیّن و ظهور یک حکم شرعی است و با ثبوت تالی؛ مقدم نیز ثابت می‌شود در غیر این صورت با بطلان تالی؛ مقدم نیز مثل آن باطل است فی ما نحن فیه طبق این قاعده باید چنین تطبیق نمود:

این امر عام البلوی «غسل جمعه»؛ بخاطر شدت احتیاج؛ باید در طی این سال‌ها میان متدینین و فقهاء؛ اشتهار داشته باشد؛ و حیث اینکه اشتهار نیافته؛ دلیلی بر عدم وجوب آن می‌شود یعنی بر اساس قاعده قطعی عقلی عدم الدلیل؛ دلیل علی العدم؛ در این فرع فقهی ملازمه ای میان ثبوت وجوب و تبین و ظهور نیست به بیان دیگر اگر حکم غسل جمعه وجوب بود؛ در بین مردم اشتهار پیدا می‌کرد و بما اینکه این اشتهار نیست مشخص می‌شود که حکم غسل جمعه وجوب نیست و این عدم ظهور و اشتهار دلیل بر انتفاء حکم است.

یعنی این قاعده در موردی جریان پیدا کرد که نص در مورد آن وارد شده بود لکن ظهورش طرح شد و حمل بر استحباب شد.

 نکته که فتواى مشهور فقها استحباب آن است که با توجه به اینکه، مسأله از باب تعارض محسوب نمى‌شود. بنابراین غسل جمعه؛ مستحب است.

بدین ترتیب جمع بین دو دسته روایت میسر مى‌گردد و جمع عرفى میان دو روایت بر قرار می‌شود.

مباحث مطرح و مورد استفاده در بحث:

۱- اولویت.

۲- علت حکم.

۳- استصحاب.

۴- لو کان لبان و لاشتهر.

۵- ادبیات مصطلح عند الفقهاء.

۶- استفاده از لغت در شناسایی فضای حدیث.

۷- الاقتصار فی ما خالف الاصل علی موضع النص.

۸- تقدیم روایات صریح یا اظهر بر روایاتی که مودای آنها ظاهراست در فضای؛ تعارض روایات.

 

 

 

 

 


نویسنده:
حجت‌الاسلام سید علیرضا سید صالحی

یک دیدگاه

  1. بسم الله الرحمن الرحیم
    استناد به آیات قرآنی برای اثبات مدعا بسیار جالب و آموزنده بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Real Time Web Analytics