دومین نشست از سلسله نشستهای «درس گفتار الزامات فقهی دولت اسلامی» با حضور و سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین محمد قطبی، رییس دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان و حجتالاسلام والمسلمین احمد رهدار رییس مؤسسه فتوح اندیشه، در مؤسسه فتوح اندیشه اصفهان برگزار شد.
به گزارش شبکه اجتهاد، مشروح سخنان حجتالاسلام احمد رهدار با موضوع «تألیف قلوب در فقه روابط بین الملل» و حجتالاسلام محمد قطبی با موضوع «ضرورتها و بایستگیهای تشکیل دولت اسلامی در عرصه تمدن سازی اسلامی» را میخوانید.
مسأله تألیف قلوب یکی از موضوعات فقه بین الملل هست که به اقتضای یکی از تفاسیر در خصوص اینکه ما تعلق تألیف قلوب چه کسانی هستند، اصل تألیف قلوب از آیه ۶۰ سوره توبه گرفته شده است که موارد ۸ گانه مصرف زکات بیان شده و یکی از این موارد بحث تألیف قلوب است و به لحاظ لغوی تألیف به معنای جوش خوردن دو چیز به یکدیگر از حیث معنوی است.
تألیف در قرآن در زمینه قلوب مطرح شده است و بیشتر هم معنای تألیف معنوی است، به لحاظ اصطلاحی تألیف قلوب به معنای حمایت مادی و مالی از کفار و مشرکین به منظور جلب آنها به اسلام است، این تعریف ما را با سؤالاتی روبرو میکند، به عنوان مثال حمایت غیراقتصادی و فکری و دیپلماتیک آیا میتواند مصداق تألیف قلوب باشد یا نه، چرا که به لحاظ لغوی تألیف قلوب را این تیپ حمایتها میتواند ایجاد کند، مثلا حمایت دیپلماتیک میتواند موجب جلب قلوب شود.
مسأله دیگر اینکه آیا تألیف قلوب صرفا از همین سه طریق یعنی پیامبر، امام و ولی فقیه صورت خواهد گرفت یا اشخاص دیگر نیز در این زمینه میتوانند نقش آفرینی کنند، مسأله بعدی این است که زکات را اگر در دسته بندیهای فقهی در ذیل بحث فقه سیاسی و حکومی نیاوریم و براین باور باشیم که زکات برخلاف خمس نیاز اجازه خاص نیست اگرچه مصرف خاص دارد، برمبنای تشخیص شخصی یک تاجر یا قومی به صورت دسته جمعی زکات خودشان را به اشخاصی به منظور جلب به اسلام بدهند، این مصداق تألیف قلوب محسوب میشود یا غیر از این است.
تألیف قلوب و مسأله جلب یا جذب به اسلام
جلب به اسلام غیر از جذب است، در واقع مواردی که سمپات برای اسلام ایجاد میکند به عنوان تألیف قلوب دیده میشود، ممکن است که پرداخت زکات به یک کشور یا قومی آنها را مسلمان نکند اما آنها را طرفدار یا سمپات اسلام کند، برمبنای مفهوم جذب این موضوع میسر نیست اما اگر تألیف قلوب را جلب به اسلام بدانیم که اکثر علما نیز به این صورت نظر دارند، میتوان این حالت را تألیف قلوب دانست.
مسأله اینکه تألیف قلوب حقیقت شرعیه است یا خیر موضوع دیگری است که باید به آن توجه داشت، اینکه ما تا چه اندازه اجازه داریم که این آیه سوره توبه را القا خصوصیت کنیم و مناط آن یعنی الفت بین قلوب کفار یا مسلمانان ضعیف الایمان را لحاظ کنیم، اگر ضوابط تنقیح مناط کردن را در نظر بگیریم تألیف قلوب به صورت یک مصداق در سوره توبه ذکر شده است.
سه دیدگاه پیرامون ماتعلق تألیف قلوب
پیرامون ماتعلق تألیف قلوب سه دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه تألیف قلوب تنها به کفار و مشرکین تعلق دارد، دیدگاه دیگر این هست که تألیف قلوب برای منافقین است، یعنی ملسمانان ضعیف الایمان، دیدگاه سوم اما این است که تألیف قلوب به هردو اختصاص دارد و این دیدگاه مشهور میان علمای اهل سنت و شیعه است، البته فقها یک مرجحاتی برای بحث متعلق تألیف قلوب ذکر کردهاند، مثلا دولتهای هم مرز مصداق قطعیتر تألیف قلوب هستند، چرا که اینها استعداد بیشتری برای جلب شدن دارند هم بیشتر از دیگر کفار در معرض طمع و سوء استفاده از انها بر علیه حکومت اسلامی وجود دارد.
تعبیری وجود دارد که تألیف قلوب را به افراد صاحب منصب و اشراف قوم باید داد، استفاده از افراد ذی نفوذ میتواند مؤثر باشد، این مسأله البته قابل خدشه است، اگر تنقیح مناط این مسأله استخراج شود این مناط میتواند به افراد مشهور و غیر ذی نفوذ تطبیق داده شود، یا مثلا به توده مردم یک کشور کمک میکنید و سلطان چون میبیند افکار توده کشور با کشور اسلامی خوب شده است تلاش میکند تا همسو با رأی مردم حرکت کند، اگر مناط کار استخراج شود لازم نیست که بگوییم تألیف قلوب تنها به افراد ذی نفوذ تعلق دارد.
مرجح دیگر جدید اسلامهای ضعیف الایمان هستند، ممکن است یک نفر سالها است مسلمان شده اما ایمان ندارد، شاید از این شخص باید قطع امید کرد، اما عدهای هستند که تازه ایمان آوردهاند و از این طریق میتوان آنها را جذب کرد، علمای اهل سنت تأمین مصالح اسلام را بخشی از تألیف قلوب دانستهاند، برخی فقها در میان اهل سنت معتقد هستند مصداق تألیف قلوب نسخ شده است، به دلیل رفتاری که از خلیفه دوم دیدهاند و آن قطع بعضی پرداختیهای تألیف قلوب از سوی وی پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) است.
دلیل دیگر این است که تألیف قلوب مربوط به صدر اسلام و در ضعف بودن مسلمانان است، به این دیدگاه نیز ملاحظاتی هست، یکی فلسفه تألیف قلوب است که فلسفه آن را چشم داشت کفار به مسلمانان میدانیم که چنین است، اما ممکن است گاهی ضعفی در میان نباشد بلکه انسان برای جذب دیگران به منظور تقویت قوتی که دارد و دعوت به حقیقت اقدام میکند، کما اینکه پیامبر اکرم(ص) در زمان فتح مکه که در اوج قدرت بودند به برخی از جمله ابوسفیان برای تألیف قلوب اموالی میدادند.
اختلاف دیدگاه فقها در استراتژی تألیف قلوب
از طرفی مخالفان نسخ هم دیدگاههایی دارند، به عنوان مثال برخی مفسرین ادعا کردهاند آیات تألیف قلوب از آیات محکمه است و نسخ مربوط به آیات دیگری است، مثلا کفار ممکن است قرار داد صلح داشته باشند، در این حالت تألیف قلوب موضوعیت ندارد، نسخ اینجا معنی ندارد و نمیتوان آن را در نظر گرفت.
سؤال دیگر این است که میتوان پول تعریف قلوب را به کشوری داد تا به کشور دیگر حمله کند و در نهایت منفعت این ماجرا به دوستهای ما تقویت است. به عنوان مثال از سهم تألیف قلوب پولی به کشور بدهیم تا به یک کشور متخاصم ما حمله کند، این مسأله باید مورد بررسی و واکاوی قرار بگیرد و ابعاد گسترده آن در نظر گرفته شود.
ضرورتا پول تألیف قلوب برای دفع شر نیست بلکه گاهی برای توسعه کشور اسلامی هم محسوب میشود و به کار گرفته خواهد شد، سؤال بعدی این استکه آیا میتوان پول تألیف قلوب را به کشوری کمک کرد که به ان نیاز دارد و ممکن است به افراد هموطن خارج نشین این نوع حمایت یاری رسان باشد، مثلا در بحث تألیف قلوب اگر کسی به نیازمندان کمک کرد آیا میتوا پرداختن آن را به جای زکات یا خمس یا مالیات در نشر گرفت.
مسأله کمک به کفار برای تألیف قلوب متقن است
سؤال بعدی این است که با پول تألیف قلوب آیا میتوان به کشور نیازمند پول پرداخت کمک کرد یا اینکه باید تنها به موارد خاص یاد شده پرداخت شود.
اینطور نیست که اگر به کسی وام داده شد یا کمک مالی صورت گرفته باشد، شخص با توجیهات و تقریرات این مدلی قرار باشد جذب اسلام شود، لازم است متذکر شوم که موضوع تألیف قلوب برای کفار و کمک به کفار برای ما قدر متیقن است، چرا که عموما بیرون از مرزها ما با کفار مواجه هستیم، به عنوان مثال مؤسسات فراملی و مؤسسات بین المللی که در همه کشورها شعبه دارند و ملیت خاصی هم ندارند از جمله این قسم متعلق تألیف قلوب است. اکثر سازمانهای مردم نهاد بین المللی نیز به همین صورت هستند و باید مسأله تألیف قلوب را برای آنها بررسی کنیم.
بنابر گزارش رسا، حجتالاسلام والمسلمین محمد قطبی رییس دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان، در این نشست به تشریح ضرورتها و بایستگیهای تشکیل دولت اسلامی در عرصه تمدن سازی اسلامی پرداخت و مسأله استقرار و پایه ریزی دولت اسلامی را مورد بررسی قرار داد.
پنج گام تحقق تمدن اسلامی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب
رهبر معظم انقلاب مسیر رسیدن به تمدن اسلامی را در پنج گام تبیین کردند، گام اول از دید ایشان انقلاب اسلامی است که از سوی امام خمینی در سال ۴۲ شکل گرفت و در سال ۵۷ به نتیجه رسید، گام دوم مسأله نظام سازی است و تقریبا تمام نظامها در نظام سازی به سراغ قانون اساسی و تدوین قانون اساسی خواهند رفت و تا سالها این قانون اساسی دست نخواهد خورد و به عنوان چارچوب قانون نظامی قانونی کشور خواهد ماند.
قانون اساسی ما با شکل گیری بر مبنای ابعاد دینی داشته و شکل عین و بیرونی این قانون بر مبنای ولایت فقیه شکل گرفته است که باید در قانون اساسی جایگاه آن در نظر گرفته شود و همه آنچه پیرامون قانون اساسی و شاکله اصلی آن برمبنای دستورات دینی است صورت گرفته و مسائل مختلف در قانون اساسی مطرح شود.
اصل نظام سازی بر مبنای همین قانون اساسی است که خوشبختانه در ابتدای انقلاب اسلامی این موضوع با حضور و مشارکت بالای مردم محقق شد و قاون اساسی و قوا و نظام سازی کشور شکل گرفت، در همان سالهای نخست انقلاب اسلامی سه قوا، صداوسیما به عنوان یک نهاد اصلی و محوری و ساختارهای امنیتی و دفاعی کشور شکل پیدا کرد که این همان شاکله اصلی نظام اسلامی است و این یعنی شکل گیری دومین گام ما به سمت تمدن سازی در ابتدای انقلاب با قوت و سرعت اتفاق افتاد و امام خمینی فرمودند این اتفاق دستاورد بزرگی بود.
اگرچه بعدا به خاطر وجود وقایع متعددی که رخ داد در برخی بخشها جابجاییهایی داشتیم و تغییراتی حاصل شد، ولی اینکه بدانیم میخواهیم با چه مدلی کشور را اداره کنیم اتفاق افتاد، اما این گام دوم تمدن سازی بود و هنوز سه گام دیگر باقی مانده است.
تحقق دولت اسلامی سومین گام در مسیر تمدن سازی
دولت سازی سومین گام در عرصه تمدن سازی است، نه به معنای اعضای کابینه و رییس دولت، بلکه اینجا دولت معنای وسیعتری دارد، هم از نظر وسعت اقماری همه اضلاع حاکمیت را دربرمیگیرد هم به لحاظ معنایی یعنی سیستمی شکل بگیرد که آرمانهای انقلاب اسلامی در همه بخشهای جامعه صورت بگیرد، انقلاب ما یک انقلاب باور محور و ایدئولوژیک است و برپایه تفکر منطقی دینی شکل گرفته است و ما با این انقلاب به دنبال تحقق یک حکومت دینی بودیم.
وقتی میگوییم انقلاب ما دینی است و امتداد جریان سازی و جاری شدن دین در جامعه را پدید آورده است یعنی انقلاب ما فراتر از مسائل مادی و سیاسی است. وقتی ما میگوییم انقلاب آمده تا دین محقق شده و جامعه ما دینی شود باید به همه ابعاد زندگی مردم توجه کنیم، یکی از این ابعاد مسأله معیشت و اقتصاد است، صرف اینکه بگوییم سه قوه و شورای نگهبان و نهادهای مختلف داریم تضمین کننده جاری شدن نظام دینی است، بلکه باید همه ابعاد و اضلاع نظام از فقه کاوش شده و از دین به دست آید، در زمینه اقتصاد نیز موضوع به همین صورت است و لازم است براساس آموزههای دینی اقتصاد و معیشت ما شکل بگیرد. این تحقق دولت اسلامی گام چهارم تمدن سازی یعنی جامعه اسلامی را به دنبال خواهد داشت و پنجمین گام مسأله تحقق و الگو سازی تمدن اسلامی و عرضه آن به جهان به منظور استفاده دیگر جوامع و ابعاد جهانی این تمدن اسلامی است.
نمیتوانیم بگوییم بانکداری ما از متن اسلام استخراج شده است، بلکه یک نظام بانکی و مالی در جهان بوده و ما هم از آن استفاده کردهایم، اما مفهوم اقتصاد در دین و مبانی دینی باید مورد بررسی قرار بگیرد، بحثهای عمیق و ریشهای فلسفه پول و اقتصاد و بیمه موضوعی است که باید واکاوی شده و تجربیات بشری موجود با شرع مقدس تطبیق داده شود، در همین عرصه نیز خیلی از عرصهها براساس حکم ثانویه درحال پیش روی است، یکی از این عرصهها قانون کار کشور است که از سوی مجلس تصویب شد و شورای نگهبان آن را رد کرد و در نهایت در مجمع تشخیص که برای این مسأله تشکیل شد و بعدا شکل کنونی را یافت، به تصویب رسید.
دولت اسلامی جامعه اسلامی را محقق میکند
این یعنی ما نتوانستیم موضوعی را پیدا کنیم که با شرع حداقل در ظاهر تطابق داشته باشد، در ابعاد گسترده اقتصاد و معیشت کشور چنین رویکردی شکل گرفته است، دولت سازی یعنی بتوانیم براساس منطق دینی و اسلامی نظامی را بسازیم که با دین مطابق بوده و قابل دفاع باشد، میدان این مسائل آنقدر وسیع و جدی است که انسان نسبت به عدم توجه جدی به این مسائل متعجب میشود، نسبت به میدان بزرگی که در اختیار داریم تأثیر ما حداقلی بوده است.
گاهی ممکن است تکمیل شدن یک نظام اقتصادی یا سیاسی یا دفاعی ۵۰ سال یا بیشتر طول بکشد و ما نمیتوانیم تا این حد در این عرصه صبر کنیم، دولت اسلامی باید تحقق پیدا کرده و عملیاتی شود، در حقیقت در مرحله دولت سازی کسریهای بسیاری داریم، وقتی سیسستمها و مدلها درست شد جریان جامعه براساس آموزههای دینی شکل گرفت ما شاهد یک دولت اسلامی و جامعه اسلامی خواهیم بود و این موضوع نیازمند جریان سازی است. دولت سازی دینی جامعه را آرامش خواهد بخشید و در نهایت به شکل گیری جامعه اسلامی منتج خواهد شد.
ارتباط بین عبادت فردی و اخلاص در سطوح جامعه باعث میشود جامعه تبدیل به یک الگو و آرمان شود، جامعه اسلامی آرمانی خواهد بود و مورد حسادت جوامع مختلف جهان واقع خواهد شد، در تمدن پوسته و هسته با هم است، اگر این هسته که تمدن باشد پوسیده شده بود پوسته آن نیز که جامعه باشد دار پوسیدگی میشد، امروز با جامعه عرصه مدرن بر سر مسائل گوناگون در اختلاف و مشغول بحث هستیم، این موضوع را باید به همراه پیگیری مسائل مختلف جامعه و کشور به عنوان دغدغه و آرمان به عنوان حقایق انقلاب اسلامی در نظر داشت.
انقلاب اسلامی سالها زمان برد تا فهمهای انقلاب را درون مردم شاهد بودیم، اگر به برخی حرکتهایی نظیر اشعریون و انقلابیون تندرو دقت کنیم باید مطالباتی فقهی را دنبال کنیم، زمانی که میگوییم دولت سازی منظور دولتی است دینی که اقدامات آن برمبنای شرع و برخاسته از متن دین باشد، وقتی صحبت از الگو و یک نظام اقتصادی و سیاسی برگرفته از دین میشود با دیدگاههای متفاوتی مواجه خواهیم بود.
فقه در تمدن سازی جلوتر از فلسفه است
این که بخواهیم کل نظام و دولت را از دین استخراج کنیم کار بسیار دشواری است، و البته در منطق دین کار غیرممکن وجود نخواهد داشت، ما در ابتدا قرار نیست از متن دین آغاز کنیم، بلکه مدلهای مختلف ساختار دولت و بخشهای مختلف دولت را باید در جهان بررسی کنیم و سپس هرکدام را به دین عرضه کنیم و انطباق آن را بسنجیم، در بسیاری از حوزهها به همین صورت عمل کردهایم و هر عرصهای عرضه شده و در صورت عدم مغایرت اجرایی شده است، این حداقل و کف اسلامی سازی است و نباید به این حداقل قناعت کنیم.
اما اصلی و مهم در این زمینه این است که مبانی و اصول را کشف و از آنها نظریههای کلان درست کنیم و براساس آن کلیت دستگاهها و ساختارها و نهادها را تشکیل دهیم، ما باید نظامها و نظریههای کلی را استخراج کرده و نظام واره کلی را در نظر گرفته و آن را در بخشهای مختلف جاری کرده و به تطابق آنها بپردازیم. به عنوان مثال در ساخت مسجد بخشهای مختلفی نظیر محراب، شبستان و قسمت برادران و خواهران در نظر گرفته میشود، حال مسأله ارتفاع سقف مسجد یا دیگر جزئیات را در نظر نداریم و آنها را به معمار واگذار میکنیم، در اینجا ما برمبنای احکام کلی و قواعد کلی ساختار کلی مسجد را در نظر گرفته و اصول را مشخص کردهایم و مابقی برعهده معمار است.
در کل اینکه ما تمام مسائل دولت و ساختارهای کشور را از دین استخراج کنیم مسائل مختلف و دیدگاههای مختلفی مطرح است که نظریه علم دین از جمله این مباحث است، این رویکرد میتواند در حداقل یا حداکثر انطباق باشد یا رویکرد میانه رو داشته باشد، نکته مهم این است که در تمام این مراحل فقه نقش تعیین کننده، زیربنایی، تأثیرگذار و حیاتی دارد، در گذشته این دعوای علمی بود که با ابتناء بر فقه باید به سمت تمدن سازی رفت یا بحثهای فلسفی که اخیرا برخی از علما و محققین قم به محضر رهبر معظم انقلاب رسیدند و ایشان در این زمینه صحبتهای دقیقی فرمودند، از جمله اینکه ما در حوزه فلسفه اسلامی ناکارآمد بودیم و نتوانستیم فلسفه را به صورت کاربردی در زندگی جامعه ایجاد کنیم. در این جلسه رهبر معظم انقلاب فرمودند فقه این کارایی را دارد و ما با ابتناء بر فقه میتوانیم تمدن اسلامی را بسازیم و فقه به میدان عمل بسیار نزدیکتر است اگرچه در این عرصه بی نیاز از فلسفه نیستیم.