پدیده نوسکولاریسم در حوزه علمیه/ محمدتقی سبحانی

بخش اول: بنیادها
پدیده نوسکولاریسم در حوزه علمیه/ محمدتقی سبحانی

شبکه اجتهاد: حوزه شیعه در طول تاریخ هماره با جریان‌ها و رویکردهای گوناگون روبرو بوده و مکتب‌های فکری مختلفی را در خود جای داده است: از فقیهان و متکلمان و محدثان گرفته تا فیلسوفان و عارفان شیعه هر کدام با تفسیری از مبانی و منابع، در تولید میراث تمدنی ما سهم داشته و طیف رنگارنگی از ایده‌ها و اندیشه‌ها را به نمایش گذاشته‌اند.(۱)

اما پدیده جدیدی که از حدود یک‌صد سال پیش حوزه شیعه را با خود درگیر کرد، نفوذ اندیشه‌های سکولار غربی در حاشیه حوزه بود که با عنوان «اصلاح و تجدید فکر دینی»، عملا با بنیادهای تشیع سرناسازگاری گذاشت و برای فقه، کلام، تاریخ و سیاست، نوای دیگری ساز کرد. این پدیده که به طور مشخص از شریعت سنگلجی آغاز شد، سرانجام از طریق نفوذ اندیشه کسروی به حوزه قم، کتاب «اسرار هزارساله» حکمی‌زاده را به بارنشاند. این حرکت البته با مقاومت جدی علمای حوزه و نقدنامه‌هائی چون «کشف الاسرار» امام خمینی(ره) به سرعت از حاشیه حوزه رانده شد.

این موج بار دیگر با سویه چپ‌گرایانه و سائقه عدالتخواهی در دهه ۴۰ و ۵۰ به جولان در درون حوزه پرداخت و بر فقه و الهیات شیعه با اتهام ایدئولوژی بورژوازی و هواداری از سرمایه‌داری و ارتجاع تاخت. ولی تلاش‌ها و هشدارهای غیرت‌مندانه کسانی چون شهید مطهری، این حرکت را هم به عقب‌نشینی وادار کرد و تندباد انقلاب اسلامی، بازمانده این رسوبات فکری را در جو معنوی و جهادی سالهای ۶۰ پراکنده ساخت.

اما در دهه ۷۰ با تغییر هژمونی جهانی از سوسیالیسم به سرمایه‌داری، بار دیگر موج روشفنکری سکولار که اینک از سرزمین لیبرالیسم سربرآورده بود، جامعه انقلابی ایران را با تکانه شدیدی مواجه ساخت و نسیم آن به حوزه‌های علمیه خزید. همین نسیم کوتاه کافی بود گروهی از طلاب جوان که هنوز در عنفوان علمی بودند را با خود همراه ساخته و دل و دیده آنها را برده و آنان را با سنت‌های علمی حوزه زاویه‌دار کند.

آبشخورهای فلسفی و هرمنوتیکی مغرب زمین که عمدتا از آثار و محافل روشنفکری سروش و شبستری مایه می‌گرفت و سپس‌تر با نوشته‌های مدرسی و کدیور رنگ شیعه‌شناسه به خود گرفت، به ایماژهای ناموزون و انگاره‌های نامیمون از اندیشه شیعه در این نسل دامن زد.

همینان با استمداد از ظرفیت‌های حوزه و نظام، به تدریج به عناوین دانشگاهی دست یافته و با چنگ زدن به مراکز حوزوی، پایگاه‌هائی را برای خود تدارک دیدند. از اینجا بود که با انبوهی آمیخته از افکار غربی و اسلامی وبا ذهنی پر از پرسش‌های بی‌پاسخ و روگرفت‌های رورفته از دانش‌های حوزوی، خودآگاه و ناخودآگاه به سرپلی برای انتقال اندیشه‌های گزینشی و سطحی غربی به درون حوزه و به زبانی برای نقد و سایش بنیادهای فکری و دانشی حوزه تبدیل شدند.

البته برخلاف دو نسل پیشین، اینان به تجربه دریافته‌اند که به جای مواجهه مستقیم با میراث حوزوی، به نقدهای موردی و موضعی با رنگ و روی علمی بسنده کرده و پروژه انتقادی خود را در یک پروسه درازمدت دنبال کنند؛ شاید هم شرایط را برای چنان نقدهای بی‌مهابا چندان آماده نمی‌بینند.

نکته مهم این است که در طول دو دهه گذشته، این حرکت خاموش و خزیده در لایه‌های گوناگون حوزه، با استفاده از کلاس‌ها، نشریات و فضای مجازی در حال اثرگذاری بر ذهن جوانان حوزوی است و  تنها هر از چندی است که یکی از اینان با جنجال رسانه‌ای، فضای حوزه و افکار عمومی را پرتلاطم ساخته و از آب گل‌آلود اجتماعی و سیاسی، ماهی خود را شکار می‌کند.

مشکل اصلی این است که این گروه نه به دانش حوزویِ خاصی تعلق دارند و نه با زیست‌بوم معرفت شیعی ربط و نسبت می‌گیرند؛ نه در سرزمین حوزه ریشه دارند و نه در سپهر هویت و تاریخ تشیع، مأوا و سکنائی برگزیده‌اند. اما مشکل بالاتر از این‌ها است، چرا که اینان در دنیای فکر غربی نیز پایه و مایه‌ای ندارند و حتی جرأت اندیشه‌ورزی مستقل و آزاد و برساختن ایده‌ای خودبنیاد هم ندارند و خطر این خط، درست از همین نقطه آغاز می‌شود.

اگر این جریان را «نوسکولاریسم» می‌خوانم، از آن روست که به تجربه دریافته‌ام که هیچ رویّه و رویکرد پایا و پایداری در این جماعت دیده نمی‌شود و سکولاریته آنان را باید نوعی آوارگی فکری و سرگردانی روش‌شناختی و سست‌‌بنیادی در دین و مذهب به شمار آورد.

این اندیشه به جای ساختن، رو به تخریب دارد و به جای پیشنهاد، بر پیشینه‌ها می‌تازد و به جای مسیر روشن، کوره‌راه‌ها را جست‌وجو می‌کند؛ از بحث رویاروی و صراحت در سخن پرهیز دارند و با اصحاب تخصص صحبت نمی‌کنند، حربه آنها طعنه‌زنی و تیر در تاریکی انداختن است و میدان تازش آنها محفل‌ها و مخاطبان بی‌سلاحی است که از ناآگاهی و بی‌پناهی رنج می‌برند.

اینان برای تخریب فقه، از عرفان سود می‌برند و برای ویران کردن کلام و حدیث، در پشت فلسفه پنهان می‌شوند اما نه از فلسفه بهره‌ای دارند و نه به مشی عرفان پایبندند. دعوای اصولی و اخباری یا نزاع فیلسوف و تفکیکی برای آنها ابزاری برای تحقیر و تضعیف بنیان‌های حوزوی است. از قرآن‌‌گرائی برای به حاشیه راندن سنت استفاده می‌کنند، اما از قرآن هم تنها بخش‌هائی را می‌پذیرند که با دستاوردهای مدرنیته همسو باشد؛ شعار تقریب می‌دهند ولی معلوم نیست معارف مشترک مسلمانان را در باور خویش استوار کرده باشند؛ جالب است بدانید که اینان بهره‌مندی از علم برای دفاع از دین را برنمی‌تابند ولی تا بتوانند  دستاوردهای علمی را به رخ می‌کشند و از آنها برای نقد فقه و کلام و سنت‌های دینی استفاده می‌کنند.  از این روست که می‌گویم در این میانه‌ها، این جماعت هرگز به دنبال راهی به رهائی نیستند بلکه ذهن سرگردان آنها در جست‌و‌جوی چاله‌‌ها و چالش‌هاست.

سیاست برای این گروه یک میدان نق‌زنی و چانه‌زنی در مورد اصول و ارزش‌های دینی است، از این رو، جهت‌گیری‌های سیاسی آنها از مبانی فقهی و کلامی شیعی بهره نمی‌برد و آرمانهای آنها به ارزش‌های حوزوی دست نمی‌دهد. دید آنها در دور دست‌های وهم‌انگیز مدرنیته می‌چرخد و مدینه فاضله را در ناکجاآبادهای غرب می‌جویند ولی نسبت به میراث زیرپای خود با احساس حقارت و پستی می‌نگرند، البته به جز آن دسته از میراث که مورد تمجید و تایید ‌غربیان قرار گیرد.

در یک کلام، باید گفت که اینان آرمان، برنامه و الگوئی برای آینده حوزه و جامعه شیعه ندارند و از این رو پروژه‌ای برای برساختن پس از فروریختن سنت‌ها نمی شناسند؛ البته به جز برنامه‌هائی که به عنوان مدل‌های انسان‌گرایانه جهانی ترویج و از طریق هژمونی رسانه‌ای برساخت می‌شود.

در قسمت دوم خواهم گفت که این جریان چه «بیم‌‌ها»ئی را برمی‌انگیزد و در نهایت خواهم نوشت که «بایسته‌های» حوزه در مواجهه با این جریان چیست؟

افزونه‌ای بر «پدیده نوسکولاریسم در حوزه‌ علمیه»

پس از انتشار یادداشت «پدیده نوسکولاریسم در حوزه علمیه»، این نگاشته کوتاه با واکنش‌های مختلفی مواجه شد که در اینجا تلاش می‌شود با روشنگری بیشتر، پاره ای از ابهامات را بزداید:

۱. نوسکولاریسم یک یادداشت است و نه یک مقاله مستند علمی و از این رو نمی‌توان انتظار داشت که به تحلیل‌های زمینه‌ای و ساختاری و ارائه تعریف‌ها و استدلال‌ها بپردازد؛ این یادداشت می‌خواهد از یک حرکت حساس در حوزه علمیه شیعه پرده بردارد و مجال گفت‌وگو بر سر این راه و رویه را بازکند. از این رو، بی آنکه بخواهد به مصادیق مشخص اشاره کند، تلاش می‌کند که ریشه‌ها و پیشینه‌های این جریان را بازنماید و از آن‌جا، به منش و رویکردی که جسته و گریخته در بیان و بنان این گروه نمود می‌یابد، فهرست‌وار اشاره کند.

این یادداشت به همراه دو یادداشت بعدی که از بیم‌ها و بایسته‌ها سخن خواهد گفت، تنها درآمدی بر گفت‌و‌گوهای دقیق‌تر آینده است و از این رو، نویسنده صادقانه و بدون مجامله‌ به بیان برداشت خود می‌پردازد و توصیف و تجویزهای خویش را به روشنی و بدون دستکاری با خواننده درمیان می‌گذارد.

۲. دسته بندی‌های سیاسی در ایران را به هیچ روی نباید با رویکردهای فکری و اعتقادی اشتباه گرفت و از این رو، یادداشت یاد شده هرگز به جبهه سیاسی خاصی توجه ندارد. بی‌گمان در هر دو یا چند جریان سیاسی کشور، شخصیت‌هائی با عقاید و اندیشه‌های مختلف می‌توان یافت و بنابراین داوری‌های فکری را کاملا با معیارهای معرفتی و به دور از تعلقات سیاسی باید انجام داد.

۳. حوزه علمیه در طول دهه‌های گذشته، از جنبه گستره موضوعی و دانشی و تنوع رویکردی و روش‌شناختی، به فرارَوی از حوزه‌های تنگ گذشته خیز برداشته و به فراخناکی فزون‌تری در افق دید دست یافته که این مهم نه تنها باید محترم و مغتنم شمرده شود بلکه در فراگستری و هم‌افزائی آن تلاش مضاعف صورت گیرد.

از این رو، نگاشته «نوسکولاریسم» نه تنها باب پرسش‌گری و نقد علمی را در هیچ یک از حوزه‌های معرفتی نمی‌بندد بلکه حوزه‌های علمیه را آشیانه چنین نقد و نظرهائی می‌داند. بنابراین «نو‌سکولاریسم« نه بر هرگونه اصلاح‌گری و تجدیدگرائی، بلکه بر گرایشی که راه به سکولاریسم در معنای امروزین آن می‌برد، اطلاق می‌گردد.

۴. به همین سان، باید گفت که در دهه‌های اخیر، مؤسسات آموزشی و پژوهشی گوناگون با تنوع در رشته‌های علمی و رویکردی، در متن و حاشیه حوزه، پدید آمده‌اند که می‌تواند نویدبخش افق تمدنی گسترده‌ای برای جامعه ایران باشد و حوزه علمیه شیعه را به یکی از درخشان‌ترین دوره‌های تاریخی خود نزدیک کند.

بنده شاید از معدود کسانی بوده‌ام که در طول چند دهه گذشته با عمده مراکز یادشده علی‌رغم اختلاف جدی و فاحشی که با یکدیگر داشته‌اند، با افتخار همکاری داشته‌ام و علی‌رغم دیدگاه‌های شخصی، ولی هرگز تقابل و تخریب هیچ یک از این نهادهای علمی و آموزشی را برنتافته‌ام‌‌.

۵. اینها را گفتم تا تأکید کنم که حساب یک جریان فکری که به نام «نو‌سکولاریسم» خوانده‌ام، از همه این تلاش‌های مبارک جداست و لزوم جداسازی این حرکت را  از هر تلاش علمی قاعده‌مند باور دارم. در یادداشت‌های بعدی خواهم گفت که اساسا مشکل این جریان برای امروز و فردای حوزه و تشیع از همین‌جا شروع می‌شود که رسما پایبند هیچ برنامه تأسیسی یا تکمیلی علمی نیست و طرحی برای تقویت و تحکیم بنیادهای دینی و حوزوی ندارد.

تاکید کنم که در این یادداشت‌ به هیچ روی با اندیشه سکولاریسم به عنوان یک رویکرد فلسفی یا اجتماعی کاری ندارم، بلکه به جریانی که نام آن را «نو‌سکولاریسم »نام نهاده‌ام و موطن آن را حوزه‌های کنونی می‌دانم، عطف توجه شده است.

این جریان از آن رو که به سکولاریته معاصر ایرانی نَسَب می‌برد و ایده‌های مرکزی خود را از آنان وام می‌گیرد، به سکولاریسم منسوب شده است و از آنجا که به دلیل تعلقات ظاهری یا واقعی، به سنت شیعی گره خورده است، از آشکارگوئی طفره می‌رود و یا واقعا دچار یک پارادوکس درونی می‌شود و از این رو ملغمه‌ای از سنت و تجدد و یا ارزش‌گروی و عرفی‌گرائی می‌سازد و دردمندی و بی‌تفاوتی به سرنوشت شیعه و حوزه را یکجا به نمایش می‌گذارد. این پدیده به دلیل اثرپذیری از جریان‌های تجددگرا و زاویه‌گیری با معارف بنیادین شیعه و نیز به دلیل فقدان رویکرد سازنده و اصولی و گرایش به نقد و سایش ارزش‌های عمیق الهیاتی، از ویژگی‌های انحصاری برخوردار است که آن را از سایر نوگرائی‌های معاصر جدا می‌کند.

همین جا بگویم که از نظر بنده، بین نوسکولاریسم با نواندیشیِ دردمند، دانش‌پایه و دل‌نگران از آینده تشیع و حوزه، فرق‌های فراوانی وجود دارد که از قضا، یکی از اهداف بنده در این نگاشته‌ها، فاصله‌گذاری میان این دو طیف و جلوگیری از پناه گرفتن نوسکولاریسم در پشت جریان‌های نواندیشانه حوزوی است.

۶. در مورد نوسکولاریسم حوزوی نیز بیش از آن که در اینجا به دنبال نقد درون‌مایه‌های آن باشیم، به دنبال ربط و نسبت این جریان با نهاد رسمی دین و‌ نشان دادن بدکارکردی‌های آن در جریان رو به رشد تشیع اعتقادی هستم. چنان که در قسمت دوم از این سلسله عرضه خواهد شد، فقدان چسبندگی روشن و رسمی به ساحت‌های دانشی حوزه، عدم پیروی از رویکرد و روش علمی و معرفتی خاص، فقدان شفافیت در ایده و اندیشه و موضع‌گیری در پشت عناوین و تابلوهای مختلف، نه تنها به رشد و تکامل منظومه معرفتی و دانشی حوزه مددی نمی‌رساند، بلکه به آشفتگی در مسیر تحول حوزه دامن می‌زند و دمادم با تنش‌زائی و جنجال‌آفرینی، حرکت قاعده‌مند اصلاح در حوزه را با تیرگی و آلودگی مواجه می‌سازد.

۷. از نتایج این بحث، یکی دعوت به شفاف‌سازی مواضع فکری این جماعت و جداسازی حرکت علمی و آکادمیک از حرکت‌های ایذایی و فرصت‌جویانه و‌ تبدیل رویکردهای تخریبی و فرسایشی به یک حرکت تراکمی و تکاملی است.

خواهم گفت که این قلم نه به تکفیر و تفسیق کسی علاقه‌مند است و نه این رویّه را موثر و خوش‌عاقبت می‌داند. ولی در عین حال، سیاست صبر و سکوت در برابر این حرکت را هم به صواب و مصلحت نمی‌داند. بی‌گمان مهم‌ترین عنصر و عامل حرکت فکری رشدآفرین در حوزه علمیه، مواضع روشن و روش‌مند و حضور رسمی علمی در مباحث تخصصی و دوری از جدال و جنجال‌های بی‌حاصل است.

۸. سعی کنیم که به جای ورود در مناقشه بر سر اسامی و عناوین، خصلت‌ها و ویژگی‌ها را روشن کنیم و بگذاریم مصداق‌ها به تدریج از ضمن این کاوش‌ها برون آید و درست و نادرست‌ها در ضمن گفت‌وگوها آشکار شود.

برای وارد نشدن به مصادیق مشخص که باب جدال و چون و چرا را در مورد جزئیات بازکند، با ارجاع به پیشینه‌های روشن و منابع فکری این گروه از قدیم و جدید، آغاز کردیم و چنین می‌نماید که تا حدودی به محورهای اصلی این اندیشه اشاره شده است.

اما برای روشن‌تر شدن مدعا، اصول سکولاریسم ایرانی معاصر – که البته تا اندازه‌ای هم نسب به روشنفکری سکولار غربی و عربی می‌برد- را به اختصار باز می‌گویم تا نشان داده شود که مشکل سرگردانی نوسکولاریسم حوزوی دقیقا از کجا سرچشمه می‌گیرد:

۱) این قرائت از سکولاریسم، پایگاه روشنی در معرفت‌شناسی دینی ندارد و منابع عقلی و دینی را دارای روایی کافی برای اثبات یا دفاع از مدعیات دینی نمی‌داند. عقلانیت سکولاریسم ایرانی‌ سرگردان در میانه عقل فلسفی و عقل تجربی است و  در میان خِرَد مدرن و پسامدرن در نوسان است.

۲) تفسیر متن قرآنی را برخاسته از شرایط برون‌متنی و عمدتا شرایط تاریخی و اجتماعی و‌ دانش‌های زمان‌مند می‌داند. از این رو، استناد فهم خاصی به قرآن را فاقد مشروعیت معناشناختی و روش‌شناختی می‌داند و گزینش‌گری در آیات و تمسک به متشابهات و تأویل نصوص را امری مُجاز و گریزناپذیر بلکه روش‌مند می‌داند.

۳) تاریخی‌گری و تاریخی‌نگری در فهم دین، یکی از ارکان اندیشه سکولاریسم ایرانی است و از این رو، نه تنها معارف دینی را در تأمین نیازها و حل و فصل چالش‌های معاصر کارساز نمی‌داند، بلکه مرجعیت منابع وحیانی در حل مسئله‌های نوین انسان را نوعی سنت‌گرائی و واپس‌زدگی تلقی می‌کند. اینان تجربه حقوقی، اخلاقی و سیاسی بشر در دنیای معاصر غربی را بهترین دستاورد بشر برای اداره زندگی می‌داند.

۴) با این وصف، روشن است که سکولاریته ایرانی، در عرصه اقتصاد و سیاست، راهی برای حضور دین در صحنه قدرت نمی‌شناسد و از دین تنها به عنوان یک عنصر فرهنگی و اجتماعی استقبال می‌کند. این رویکرد، آرای عمومی از طریق انتخابات را تنها معیار نهائی برای گزینش قوانین، کارگزاران و تصمیمات کلان می‌داند. بدیهی است که از این منظر، علوم انسانی و دانش‌های دینی در دو جزیره مجاورند و سخن گفتن از علوم انسانی‌اسلامی به کلی بی‌اساس و بیهوده است.

۵) سکولاریسم ایرانی چنان که از نامش پیداست، تفسیری این جهانی و نگاهی اینجائی و اکنونی به عالَم و آدم دارد. از این رو، نقد امور فراعادی و تردید در مورد اخبار، رویدادها، باورهائی که با عقل مدرن و تجربه علمی ناسازگار است، یکی از خصلت‌های ذهنی سکولاریسم ایرانی است.

۶) تردید افکنی در پایگاه سنت و تضعیف منابع روائی و عدم استفاده از حدیث‌ به عنوان یکی از منابع فهم دین، از رسالت‌هائی است که سکولاریسم ایرانی از عصر کسروی و شریعت سنگلجی با خود حمل می‌کند و هنوز هم از عناصر پیشران خود می‌داند. درحالی که دانشمندان حوزوی با پذیرش سنت به عنوان رکن دوم منابع دینی، هر کدام بر مبنای خویش، به بررسی و نقد حدیث اهتمام ورزیده و در برداشت از حدیث به صورت روشمند اهتمام می‌ورزند، سکولاریسم ایرانی راه نجات و اصلاح را بی‌اعتنائی به سنت و حدیث به عنوان یک سامانه معرفتی می‌دانند.

۷) نقد امامت الهی و تردید در ادله امامان اثنی‌عشر و خدشه در دو شرط مهم امامت یعنی عصمت و علم ویژه اهل‌بیت علیهم‌السلام و شک پراکنی در مورد ارکان ماورائی مهدویت و امام مهدی(عج) همچون تولد و غیبت و رویدادهای عصر ظهور، از جمله مضامین مشترک در سکولاریته ایرانی از عصر مشروطه تاکنون است.

چنان که پیداست، این اصول و پاره‌ای دیگر،  با ارکان اندیشه تشیع و اتفاق عالمان شیعه از قدیم و جدید (از فقیه و متکلم و فیلسوف) در طول تاریخ سرناسازگاری دارد و از این رو، حضور نوسکولاریسم در حوزه علمیه یک پارادوکس یا دوگانه ناساز است.

مشکل نوسکولاریسم حوزوی این است که برخلاف روشنفکران، پائی در اسلام و تشیع دارد و سری در آستان این اندیشه‌ها می‌پروراند. بحران فکری، سرگشتگی روش‌شناختی و در نتیجه فقدان برنامه روشن برای اصلاح دانش و هویت حوزه از همین جا برمی‌خیزد و به دلیل این دوگانه‌گرائی در هویت و اندیشه است که از ایفای نقش مثبت و سازنده در پایگاه روحانیت شیعه بازمی‌ماند.

رویکرد انتقادی و تخریبی نوسکولاریسم نیز درست از همین نقطه برمی‌خیزد. در حالی که سکولاریسم با پیشنهاد پروژه تجدد در جامعه ایرانی به رنگ و تجربه غربی پا به پیش می‌گذارد، ولی نوسکولاریسم حوزوی، از یک سرگردانی و بی‌عملی عمیق در پروژه اصلاحی خود رنج می‌برد. این گروه برای تحول جامعه ایرانی همسو با سکولاریته می‌داند که دین و دانش‌های دینی، درمانی برای زخم انسان مدرن نیست و از این رو باید با سنت و گذشته بستیزد و  اعتراض کند ولی در همان حال، به دلیل تنافی بنیان‌های سکولاریته با مکتب و سنت، از ورود به ارائه طرح تجددگرایانه با رنگ و لعاب دین محروم می‌ماند.

به همین دلائل و شواهد است که این جریان علی‌رغم چالش‌گری در مسیر رشد حوزه شیعه، ولی همچون اسلافش در دهه‌های پیشین‌تر، توان همزیستی با دانش‌ها و اندیشه‌های شیعی را ندارد. از این رو بر این باورم که نوسکولاریسم در آینده حوزه علمیه شیعه جایگاهی نخواهد داشت.

۹. گفته اند که یادداشت بنده به اتهام پراکنی و برچسب‌زنی روی آورده و با ادبیات تند به استقبال سکولاریسم حوزوی رفته است. نخست باید دانست که  واژه‌هائی چون «سکولاریسم» یا «روشنفکری» یا «مدرن‌گرائی» هرگز اتهام‌زنی نیست بلکه عناوینی است که صاحبان اصلی این ایده‌ها خود برگزیده‌اند و بدان افتخار می‌کنند و البته هر کدام تعریفی برای آن برگزیده‌اند. این که نوسکولارها در حوزه از چنین عنوانی تحاشی دارند و آن را فحاشی می‌دانند، از همان روست که به دلیل چهره دوگانه نمی‌توانند خود را در آن ساحت مستقر کنند و یا از نمایان شدن بدین نام و نشان می‌گریزند. اما تعابیری چون «آوارگی فکری» و «سردرگمی روش‌شناختی» را به معنای لغوی آن گرفته‌ام و در بالا نیز نشان دادم که چگونه این افراد در میانه مبانی مختلف و در رویاروئی با روش‌ها و رویّه‌های گوناگون، در حال رفت‌وآمد هستند.

۱۰. در پایان از دوستانی که به جای کلی‌گوئی یا اتهام‌پراکنی، به اصل موضوع وارد می‌شوند و درباره هستی یا چیستی جریان نوسکولاریسم حوزوی سخن می‌گویند، با هر نگاهی که دارند، حرمت می‌گذارم. بسیاری از حاشیه‌ها که به بنده رسید نشان از ناآگاهی نسبت به اصل موضوع که یک امر تخصصی است، داشت و برخی دیگر از همسوئی -هر چند ناآگاهانه – نسبت به رویکرد سکولاریته معاصر خبر می‌داد. مهم نیست که دوستان از چه زاویه‌ای سخن می‌گویند و به چه مرام و آموزه‌ای باور دارند، مهم این است که اگر وارد این میدان می‌شوند، پیشاپیش متن را با دقت بخوانند و به گزاره‌های متن تا اندازه امکان، بدون توجه به گرایش‌ها و حب و بغض‌ها نقض و ابرام کنند. وﷲ هو من وراء القصد

(منتشر شده در سایت «مباحثات»)

————————————————–

۱- شرحی از این ماجراها و فرجام‌ها را اخیرا در مقاله بلند «تطور دانش کلام در یک صد سال حوزه علمیه قم» به تحریر کشیده‌ام. [⤤]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics