شبکه اجتهاد: ذات اقدس نه تنها علم را بر ما واجب کرد، علوم فراوانی را برای ما مقرر کرد (یک)، به ابزار علمی سوگند یاد کرد؛ به قلم قسم یاد کرد به مرکّب قسم یاد کرد و به خود کتاب و علم که روشن است. اگر به مرکّب قسم یاد میکند: «ن» و اگر به قلم قسم یاد میکند: «و القلم» و اگر به نوشتهها و علوم سوگند یاد میکند: «و ما یسطرون»؛ یعنی مسطور و علم نوشته شده مورد قسم خداست، قلم که نویساست مورد قسم خداست و مرکّب که ابزار نویسندگی است مورد سوگند الهی است، نشان میدهد که ذات اقدس اله به علم اهمیت فراوانی میدهد.
انسان بخواهد مطلبی را بفهمد، بدون ترازو نمیفهمد و گاهی با همان حدس و خیال و گمان و وهم داوری میکند، لذا برای اینکه دقیق بشود باید ترازو باشد. ترازوی علوم چه در حوزهها و چه در دانشگاهها منطق است؛ منطق غنی و قوی، راه تصور را راه تصدیق را راه گفتگو را نشان میدهد، چه اینکه چالههای مغالطات را هم نشان میدهد که انسان نه خودش به غلط بیفتد و نه دیگری را در چاه غلط بیندازد. فن مغالطه از فنهای ضروری منطق است که انسان هم خودش مبتلا نشود و هم دیگری را مبتلا نکند.
مهمترین ابزار علوم حوزوی، اصول است؛ اصول هر چه غنیتر و قویتر بشود نه بی راهه برود و نه راه عدهای را ببندد و خود سرگرم شبههافکنی بشود، بلکه سرگرم شناخت صراط مستقیم استنباط (یک)، تقویت این استنباط (دو) و اینکه مبادا در این طریق مستقیم، اعوجاجی پیدا بشود، باشد (سه)، اینها خیلی اثر دارد.
حوزه باید یک منطق قوی و غنی بخواند تا سؤال تولید بکند. وقتی سؤال تولید کرد و وارد اصول شد، بررسی میکند _چون دالان ورودی فقه، اصول است_ که کدام قضیه حقیقیه است کدام قضیه خارجیه و معیار چیست. وقتی از این دالان ورودی فتوا گرفت و وارد مسئله فقه شد، آن وقت میفهمد که چه تغییرپذیر است و چه تغییرپذیر نیست؛ مثلاً آیا این قضیه که دیه بر عاقله است، تغییرپذیر است یا تغییرپذیر نیست و امثال ذلک.
هیچ چارهای نیست جز گشودن درهای منطق غنی و قوی که منطق، راه استدلال است و از آنجا به درگاه غنی و قوی اصول که راه استنباط است و از آنجا راه به فقه پیدا کند که محور اصلی استنباط است. آیا هیچ تغییر و تحولی در این قرون پیدا نشده یا تحولهایی پیدا شده و وقتی تحول خیلی زیاد بود، باعث پیدایش دین جدید شد مسیحیت آمد یهودیت آمد اسلام آمد؟ اینها آمدند برای تغییر قضایای خارجیه نه برای قضایای حقیقیه. اگر «إن الدین عند الله الاسلام» است و جزء قضایای حقیقیه است، چه در مسیحیت چه در یهودیت چه در اسلام یکسان است؛ منتها بعضی ضعیف بعضی غنی و بعضی قوی ولی در همین راستاست. آن کاملترش را اسلام آورده است ولی اصلش در همین مسیر است.
نظام امامت و امت تنها برای تعلیم نیست؛ علم را حوزهها و دانشگاهها دارند. علم برای جهلزدایی است که از حوزه و دانشگاه برمیآید، حسینیهها و مساجد و مراکز تبلیغی برای جهالتزدایی است؛ اما آنچه که نظام امامت و امت عهدهدار است و وظیفه آن است، در عین حال که رهبری میکند جهلزدایی حوزهها و دانشگاهها را و مساجد و مراکز و حسینیهها و هیئات مذهبی را که جهالتزدایی میکنند رهبری میکند، در عین حال که علم را در عین حال که عقل را در عین حال که جهلزدایی را در عین حال که جهالتزدایی را رهبری میکند، وظیفه اصلی نظام امامت و امت، جاهلیتزدایی است.
الان جهان غرب مبتلا به گوشه ای از جاهلیت شده است، الان به یک گوشه از گوشههای جاهلیت هستیم در غرب. اینکه مسئله غزه و امثال غزه را به بار میآورند، اینها با علم حل نمیشود با جهالتزدایی حل نمیشود، اینها با جاهلیتزدایی حل میشود. نظام امامت و امت، پایه اصلی اش و مدال اصلی اش و ره آورد اصلی اش جاهلیتزدایی است که باید مسئولان نظام را تقویت کرد و دعا کرد و جامعه اسلامی را تقویت کرد و دعا کرد و با تضرع و زاری از ذات اقدس اله مسئلت کرد که همان طوری که جهلزدایی را و جهالتزدایی را به ما مرحمت کردی، جاهلیتزدایی را هم به ما مرحمت بکن.
(بخشهایی از پیام معطمله به بیست و هفتمین همایش کتاب سال حوزه)
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت