درس‌های اجتهادی شیخ صدوق و شیخ مفید برای طرفداران نقل‌گرایی در طبّ اسلامی/ محمدعلی ملک

درس‌های اجتهادی شیخ صدوق و شیخ مفید برای طرفداران نقل‌گرایی در طبّ اسلامی/ محمدعلی ملک

اختصاصی شبکه اجتهاد: شیخ صدوق رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در کتاب نفیس «الاعتقادات» که در روزگار خود، منشور مکتب شیعه اثنی‌عشری به شمار می‌آمد به‌عنوان عالمی دینی و سخنگوی شیعه، و نیز با تکیه بر نگاهی اجتهادی، نکات نفیسی را پیرامون روایات طبّی نقل‌شده از حضرات معصومین علیهم‌السلام بیان می‌کند.

شیخ مفید رضوان‌الله‌تعالی‌علیه نیز در کتاب «تصحیح اعتقادات الإمامیه» که حاشیه‌ای انتقادی بر کتاب مذکور است، ضمن تأیید نکات اجتهادی شیخ صدوق درباره روایات طبّی، نکته اجتهادی دیگری می‌افزاید؛ و مجموعه این نکات اجتهادی پیرامون روایات طبّی رسیده از حضرات معصومین علیهم‌السلام را باید درس‌هایی دانست که این دو عالم بزرگ شیعه به طرفداران نقل‌گرایی در حوزه طبّ اسلامی آموخته‌اند.

یادداشت حاضر، به تبیین مجموع نکات اجتهادی این دو عالم شیعی درباره روایات طبّیِ رسیده از حضرات معصومین علیهم‌السلام می‌پردازیم.

این نگاشته، به تبیین مجموع ملاحظات اجتهادی این دو عالم بزرگ شیعه درباره روایات طبّیِ منقول از حضرات معصومین علیهم‌السلام می‌پردازد.

نکته‌ اول: شیخ صدوق رضوان‌الله‌تعالی‌علیه که با تعبیر «باب الاعتقاد فی الأخبار الوارده فی الطب‌» بحث خود راجع به روایات طبّی را عنوان گذاری کرده و شروع می‌کند، با تعبیر: «قال الشیخ أبو جعفر- رضی اللّه عنه-: اعتقادنا فی الأخبار الوارده فی الطب أنّها على وجوه:» این مطلب را می‌فهماند که قصد دارد روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده را دسته بندی کرده و ذیل هر دسته، نکته اجتهادی مدنظر خود را بیان کند و در ادامه، اولین نکته اجتهادی مدنظر خویش را پیرامون دسته اول روایات طبّی با این تعابیر آغاز می‌کند: «منها: ما قیل على هواء مکّه و المدینه، فلا یجوز استعماله فی سائر الأهویه.» این مطلب یعنی برخی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، “قضیه فی واقعه” است و مربوط به آب و هوای مکه و مدینه است. بدیهی است از این مطلب می‌توان استفاده کرده که برخی روایات دیگر نیز مربوط به آب و هوای عراق و کوفه و بصره است که افرادی از آن مناطق، بیماری خود را نزد امام معصوم بیان می‌کردند، چنانچه شیخ مفید به صورت کلی و بدون اشاره به منطقه‌ای خاص این مطلب را بیان می‌کند که دواهایی که در روایات طبّی از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، به صورت تخصصی مربوط به آب و هوا و در کل شرایط اقلیمی هر منطقه جغرافیایی است. شیخ مفید دراینباره چنین می‌نویسد: «و قد ینجع فی بعض أهل البلاد من الدواء من مرض یعرض لهم ما یهلک من استعمله لذلک المرض من غیر أهل تلک البلاد»

نتیجتاً امروزه بدون بررسی شرایط آب و هوایی و در کل موقعیت اقلیمی که روایتی طبّی متناسب با آن موقعیت از امام معصوم صادر شده، نمی‌توان آن روایت را نسخه درمان هر بیماری از هر موقعیت جغرافیایی معرفی کرد. اما آیا راهی به غیر از عقل و تجربه وجود دارد که مشخص کند آیا روایت طبّی مدنظر، متناسب با شرایط اقلیمی بیمار صادر شده یا مطلب دیگر و اگر متناسب با شرایط اقلیمی بیمار صادر شده، بیمار مدنظر که در هزار و اندی سال قبل زندگی می‌کرده و مخاطب امام معصوم بوده، دقیقاً در چه شرایط اقلیمی زندگی می‌کرده و دقیقاً آن درمان توصیه شده از جانب امام معصوم متناسب با کدام عنصر از عناصر دخیل در شرایط اقلیمی بیمار بوده است؟*

کاملاً مشخص است صرفاً نقل روایت و حتی اِعمال قواعد فقه الحدیثی و اصولی بر روی روایت، ما را به پاسخی درباره سوالات مذکور نمی‌رساند و اینجاست که نهایتاً بایستی پذیرفت از عقل و تجربه برای تشخیص آنچه مناسب هر آب و هوا و شرایط اقلیمی است، باید استفاده کنیم و نقل صِرف روایت طبّی و فراتر از آن، اِعمال قواعد فقه الحدیثی و اصولی بر روی آن روایت نیز سودمند نیست، و وقتی حاکمیت عقل و تجربه پذیرفته شد، در نتیجه اصل و حدود و ثغور راه درمان را نیز عقل و تجربه مشخص می‌کند و می‌تواند توسعه و ضیق روایت طبّی مدنظر را نیز مشخص کند.

گفتنی است این مطلب به معنای برتری عقل بشری بر عقل کل که حضرات معصومین علیهم‌السلام می‌باشند، نیست، بلکه از جهت اثباتی ماجرا (یعنی اثبات نسخه درمانی صحیح) بر اساس تمام آنچه گفته شد، راه‌چاره‌ای جز مراجعه به عقل و تجربه نمی‌ماند. در نتیجه نقل‌گرایی در حوزه روایات طبّی خطرناک و خطاست.

نکته دوم: شیخ صدوق در ادامه نکات اجتهادی که ذیل دسته بندی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، بیان می‌کنند، می‌نویسند: «و منها: ما اخبر به العالم- علیه السّلام- على ما عرف من طبع السائل و لم یتعد موضعه، إذ کان أعرف بطبعه منه.» این مطلب یعنی برخی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، “قضیه فی واقعه” و مربوط به طبع سائل است.

شیخ مفید نیز همراهی خود با این دیدگاه شیخ صدوق را با این تعابیر بیان می‌کند: «یصلح لقوم ذوی عاده ما لا یصلح لمن خالفهم فی العاده.» نهایتاً امروزه ما بایستی از عقل و تجربه برای تشخیص آنچه مناسب طبع افراد مختلف است، استفاده کنیم و حتی تشخیص اینکه کدام روایات طبّی نیز مربوط به کدام گونه طبع است، بر عهده عقل و تجربه است، چرا که بدیهی است در کتب علم رجال که به معرفی راویان احادیث می‌پردازد، ضمن اینکه نام بسیاری از راویان روایات طبّی در کتب علم رجال نیامده است (اگر نگوییم اکثر ایشان) راجع به طبع ایشان گزارشی در کتب علم رجال داده نشده است* و لذا تنها راه شناخت اینکه کدام درمان متعلق به کدام طبع است، برعهده عقل و تجربه است. آری اگر در روایتی، اشاره صریح و مشخصی بود که درمانی ناظر به طبعی است، از این جهت مانعی نیست، هرچند باید دقت کرده نص روایت دراینباره صریح باشد، چرا که ظن و گمان در این سنخ مسائلی که با واقعیاتی تکوینی کار دارد، معتبر نیست.

نکته‌ سوم: شیخ صدوق در ادامه نکات اجتهادی که ذیل دسته بندی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، بیان می‌کنند، می‌نویسند: «و منها: ما دلّسه المخالفون فی الکتب لتقبیح صوره المذهب عند الناس.» این مطلب یعنی برخی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده جعلی است و دلیل اینکه احتمال جعل در روایات طبّی بالا است، وجود داعی و انگیزه قوی برای جعل است، زیرا برخلاف روایات مربوط به مسائل عبادی و معنوی و اجتماعیات و سیاسات که اگر جعلی باشد، آثار فاسد آن در روز قیامت مشخص می‌شود یا مشخص شدن نتایج فاسد آن در دنیا زمان‌بردار است، اما روایات طبّی چون که مربوط به سلامتی جسمی انسان‌ها می‌باشد، اثر فاسدش در همین دنیا به صورت سریع مشخص می‌شود و مثلاً بیماری به قصد شفا گرفتن و از بیماری نجات پیدا کردن، دارویی را که در روایتی جعلی دیده و نمی‌دانسته جعلی است، می‌خورد و حالش بدتر می‌شود یا اصلاً خوب نمی‌شود و اینگونه نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام که روایت مدنظر به ایشان نسبت داده شد، بدبین می‌شود و همین می‌شود یک انگیزه قوی جعل برای دشمنان اهل بیت تا از طریق جعل روایات دروغین در حوزه مسائل طبّی و انتساب آن به اهل بیت علیهم‌السلام، نهایتاً باعث دشمنی افراد با مکتب اهل بیت علیهم‌السلام شوند.

نتیجتاً برای اینکه خدای ناکرده نسخه‌های درمانی را به اسم روایاتی طبّی که رسیده از حضرات معصومین علیهم‌السلام است ولی در واقع جعلی است، به عموم مردم تحویل ندهیم که نهایتاً به خاطر جعلی بودن، درمان بیمار با اختلال مواجه شده و موجب بدبینی به مکتب اهل بیت علیهم‌السلام گردد و با توجه به اینکه از طرفی چندان در کتب علم رجال نیز راجع به توثیق و تضعیف راویان روایات طبّی مطلبی وجود ندارد، بهتر است قضاوت را به عقل و تجربه بشری بسپاریم و آنچه محور درمان قرار گیرد را عقل و تجربه معرفی کنیم و نهایتاً روایات طبّی را به داوری عقل و تجربه بسپاریم تا متوجه میزان صحت و سقم صدوری این روایات از حضرات معصومین علیهم‌السلام شویم. فتأمّل**

نکته‌ چهارم: شیخ صدوق در ادامه نکات اجتهادی که ذیل دسته بندی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، بیان می‌کنند، می‌نویسند: «و منها: ما وقع فیه سهو من ناقله‌.» به نظر می‌رسد از آنجا که برخلاف روایات در حوزه معارف اصلی اسلام که همان عقاید و فقه است و راویان روایات در این حوزه‌های معارفی اصیل، ضابط و ثقه بودند، روایات در حوزه مسائل طبّی، دارای راویان مجهول یا ضعیف هستند و به همین خاطر، جناب شیخ صدوق، احتمال اینکه روایات در حوزه مسائل طبی، به درستی ثبت و ضبط نشده باشد را پر رنگ می‌کنند و این هم نقطه ضعفی دیگر برای روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، می‌باشد.

نکته‌ پنجم: شیخ صدوق در ادامه نکات اجتهادی که ذیل دسته بندی روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، بیان می‌کنند، می‌نویسند: «و منها: ما حفظ بعضه و نسی بعضه.» به نظر می‌رسد برخلاف روایات در حوزه مسائل اصلی اسلام که همان عقاید و فقه است که راویانِ روایات در این حوزه‌های معارفی اصیل، داعی بر نقل تمام روایات در این حوزه‌های معارفی اصیل داشتند تا منظومه معارفی و فقهی شیعی به صورت تمام و کمال به دست آیندگان برسد، روایات در حوزه مسائل طبّی که همانطور که در نکات اول و دوم گفته شد، عمدتاً “قضیه فی واقعه” بودند، به صورت جامع و تمام و کمال نقل نشده، چون داعی برای نقل پاسخ طبی امام برای آحاد بیماری موارد خاص نبوده است و یا اینکه دأب راویان برای تنظیم منظومه معارف پزشکی حضرات معصومین علیهم‌السلام نبوده و احتمالات دیگر از این قبیل(همانند عدم ضابط بودنِ راوی که در نکته قبل گفته شد) که نهایتاً معارف پزشکی مدنظر حضرات معصومین علیهم‌السلام تمام و کمال نقل نشده و این هم یک نقطه ضعف دیگر برای روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، می‌باشد، چرا که وقتی این مجموعه معارف پزشکی مدنظر حضرات معصومین علیهم‌السلام تمام و کمال نقل نشده، نمی‌توان تمام ارتباطات میان عناصر این منظومه را که در فهم هر بخشی نیز مؤثر است، کشف کرد و نسخه درمانی برخواسته از این منظومه را برای هر بیماری به درستی شناسایی کرد.

نکته‌ ششم: شیخ مفید در حاشیه‌ای که بر نظرات اجتهادی شیخ صدوق راجع به گونه‌های مختلف روایات طبّی می‌زند و نمونه‌هایی از همراهی خاص ایشان با نظرات شیخ صدوق نیز ذکر شد(ر.ک: نکته اول و دوم) همراهی و موافقت کلی خود را نیز نهایتاً با شیخ صدوق در مجموع این نکات اجتهادی این چنین بیان می‌کند: «هو معتمد فی هذا الباب و الوجوه التی ذکرها من بعد فهی على ما ذکره و الأحادیث محتمله لما وصفه حسب ما ذکرناه‌» یعنی شیخ صدوق در باب بررسی روایات طبّی معتمد است و وجوهی و توصیفاتی نیز که برای اقسام روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، ارائه داده به همراه آنچه خود من شیخ مفید بیان کردم، پذیرفتنی است.

شیخ مفید نکته اجتهادی دیگری را نیز مربوط به دسته‌ای دیگر از روایات طبّی که از حضرات معصومین علیهم‌السلام نقل شده، ارائه می‌دهد و ضمناً بیان می‌کند: «هذا قسم لم یورده أبو جعفر» یعنی این نکته را شیخ صدوق نگفت و آن نکته این است: «کان الصادقون ع یأمرون بعض أصحاب الأمراض باستعمال ما یضر بمن کان به‌ المرض فلا یضرهم و ذلک لعلمهم ع بانقطاع سبب‌ المرض فإذا استعمل الإنسان ما یستعمله کان مستعملا له مع الصحه من حیث لا یشعر بذلک و کان علمهم بذلک من قبل الله تعالى على سبیل المعجز لهم و البرهان لتخصیصهم به و خرق العاده بمعناه فظن قوم أن ذلک الاستعمال إذا حصل مع ماده المرض نفع فغلطوا فیه و استضروا به» یعنی اینکه دستورات پزشکی حضرات معصومین علیهم‌السلام صرفاً بر اساس علائم ظاهری بیماری نیست، بلکه بر اساس «علم به ریشه‌ی بیماری» است.

در واقع شیخ مفید معتقد است حضرات معصومین علیهم‌السلام می‌دانستند که در برخی موارد، با وجود اینکه فرد هنوز علائم بیماری را دارد، اما «علت اصلی» (ماده یا ریشه بیماری) از بدن خارج یا از بین رفته است. در این حالت، بدن در حقیقت در وضعیت «سلامت» است، اما علائم قدیمی هنوز باقی مانده‌اند. به بیانی دیگر در علم پزشکی، برخی غذاها برای یک بیماری خاص ممنوع هستند، چون برای بیمار ضرر دارد. اما امام معصوم به بیمار دستور می‌دهد از همان غذا استفاده کند. چرا؟ چون امام می‌داند که «علت بیماری» از بین رفته است. پس آن غذا دیگر با «علت بیماری» برخورد نمی‌کند، بلکه با بدنی برخورد می‌کند که از نظر ریشه‌ای، سالم شده است. شیخ مفید تأکید می‌کند که این قدرتِ تشخیص (دانستن اینکه علت بیماری قطع شده یا نه)، یک دانش تجربی ساده نیست، بلکه یک «علم لدنی» است که از جانب خدا به حضرات معصومین علیهم‌السلام داده شده تا برهان و معجزه‌ای بر مقامات و شئونات ولایی ایشان باشد. یعنی ایشان فراتر از محاسبات پزشکان معمولی، به حقیقتِ درونِ بدن دسترسی دارند.

شیخ مفید در ادامه یک هشدار مهم می‌دهد؛ برخی مردم یا پزشکان فکر کردند که آنچه امام معصوم برای بیمار توصیه کرده که مصرف کند، برای مداوای آن بیماری مفید است. بنابراین، وقتی بیماری را دیدند که هنوز علائمش باقی است، آن تجویز امام معصوم را به او دادند (در حالی که هنوز علت بیماری در بدن است). نتیجه این شد که چون «ماده‌ی بیماری» هنوز وجود داشت، آن دارو با آن برخورد کرد و به جای درمان، باعث آسیب و ضرر شد. نتیجتاً اینجا نیز بایستی به عقل و تجربه رجوع کرد تا متوجه شد چه نسخه‌ درمانی، مناسب چه مرحله‌ای از بیماری است که شخص در آن قرار دارد و صِرف نقل‌گرایی در حوزه طبّ اسلامی که به این نکات توجهی نمی‌کند، می‌تواند باعث بوجود آمدن خسارت‌های جبران ناپذیری برای بیماران گردد.


منابع:

الإعتقادات، شیخ صدوق، ص۱۱۵ و تصحیح اعتقادات الإمامیه، شیخ مفید، ص۱۴۴و ۱۴۵

* اساساً به خاطر احتمال دخالت همین خصوصیات مربوط به آب و هوا و شرایط اقلیمی که بیمار در آن حضور دارد (در نکته اول) و ویژگی‌های مربوط به طبع و عادات بیمار(در نکته دوم) در توصیه های پزشکی حضرات معصومین علیهم‌السلام از طرفی و ناممکن بودنِ شناسایی این خصوصیات از طرفی دیگر(که ذیل نکات اول و دوم توضیح داده شد) می‌باشد که روایات حوزه طبّی را “قضیه فی واقعه” معرفی کردیم(ضابطه “قضیه فی واقعه” بودنِ متون روایی را بنگرید در: “نام کتاب: العناوین الفقهیه، نویسنده: سید میر عبدالفتاح حسینی، جلد: ۱، صفحه: ۲۸” تا بهتر متوجه تطبیق آن بر روایات طبّی مطابق آنچه گفته شد، شوید) این در حالی است که به عنوان نمونه در روایات پیرامون مسائل فقهی، احتمال وجود خصوصیات زائد بر آنچه در متن روایت نقل شده نیست، زیرا ائمه اطهار علیهم‌السلام و اصحاب ایشان در مقام تعلیم و تعلّم احکام شرعی، تمام خصوصیات دخیل در حکم شرعی را نقل می‌کردند. این مطلب از این جهت اثبات می‌شود که هم راویانِ روایات مسائل فقهی ضابط بودند و احراز ضابط بودنِ ایشان سهل است برخلاف راویانِ مجهول روایات پزشکی و هم از طرفی دیگر، در حوزه مسائل فقهی، بنای ائمه اطهار علیهم‌السلام و اصحاب ایشان، بر تعلیم و تعلّم و ضبط و انتقال تمام جوانب دخیل در یک حکم شرعی به آیندگان بوده است، ولی احراز این مطلب در روایات پزشکی مشکل است، زیرا از طرفی اینکه شارع معظم و مبینان شریعت بنای بر تأسیس یک منظومه پزشکی داشتند تا بالتبع بر نقل و انتقالِ تمام جوانب دخیل در درمان یک بیماری، اهتمام داشته باشند، مشکل است و هم از طرفی دیگر، اینکه مقام صدور روایات پزشکی عمدتاً اینگونه بوده که شخصی از بیماری خود، نزد امام می‌گفته و امام معصوم، درمان متناسب با بیماری او را تجویز می‌کرده است و بر اساس آنچه گفته شد، اینجا احتمال “قضیه فی واقعه” را پررنگ می‌کند. چنانچه در حوزه اجرائیات احکام فقهی، مثل آنجا که امیرالمؤمنین حدّی را اقامه می‌کردند و راوی فعل امام معصوم را دراینباره نقل کرده است نیز احتمال اینکه تمام خصوصیات دخیل نقل نشده، می‌باشد که بالتبع در این مواقع نیز، احتمال “قضیه فی واقعه” پررنگ می‌شود(بنگرید: همان)

** وجه تأمّل این است که هر چند حتی برخی ایستادگان بر قله‌های فقاهت و اجتهاد، «تجربه» را یکی از نشانه‌های وثوق به صدور روایت از امام معصوم می‌دانند(دراینباره بنگرید: نام کتاب: الفوائد الحائریه، نویسنده: علامه محمدباقر وحید بهبهانی، صفحه: ۲۳۲) اما همانطور که جمع کثیری از اصولیون بزرگ بیان کرده‌اند، صِرف اینکه روایتی مطابقت با واقع داشته باشد، موجبِ وثوق به صدور آن روایت از امام معصوم نمی‌شود(دراینباره بنگرید: نام کتاب: العده فی أصول الفقه، نویسنده: شیخ طوسی، جلد: ۱، صفحه: ۱۴۵ / نام کتاب: مقیاس الروایه فی علم الدرایه، نویسنده: آیت الله سیفی مازندرانی، صفحه: 138و127 / نام کتاب: حواشی المشکینی علی الکفایه، نویسنده: میرزا ابوالحسن مشکینی، جلد: ۳، صفحه: ۵۲۷ / نام کتاب: بدایه الوصول فی شرح کفایه الأصول، نویسنده: شیخ محمد طاهر آل راضی، جلد: ۶، صفحه: ۲۶۶ / نام کتاب: منتهى ‌الدرایه، نویسنده: سید محمد جعفر مروج جزائری، جلد: ۵، صفحه: ۱۳۱ / نام کتاب: حقائق الأصول، نویسنده: آیت الله سید محسن حکیم، جلد: ۲، صفحه: 217و218) نتیجتاً اینکه مثلاً روایتی در حوزه مسائل طبّی را بخواهیم با «تجربه» راستی آزمایی کنیم و مطابقت آن با واقع(یعنی مؤثر بودن در درمان بیماری) را احراز کنیم و نتیجه بگیریم که پس روایت مدنظر از امام معصوم صادر شده، صحیح نمی‌باشد، بلکه حتی ممکن است شخصی حاذق در علم طبابت، نسخه‌های درمانی خود را برای آنکه نزد عموم مؤمنین مقبولیت بیشتری پیدا کند، در قالب روایاتی جعلی به حضرات معصومین علیهم‌السلام منتسب کرده باشد یا به خاطر داعی اینکه پیوند میان دین و علم طبابت را نشان دهد، به دروغ، گزاره‌های صحیح پزشکی را به حضرات معصومین علیهم‌السلام نسبت دهد(دراینباره بنگرید: http://ijtihadnet.ir/رساله-ذهبیه-با-ساده-لوحی-وارد-اسانید-شی/ )

نویسنده: محمدعلی ملک، مدرّس حوزه علمیه اصفهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics