اختصاصی شبکه اجتهاد: حضرت استاد میرباقری در دوره تابستانی اخیر «مدرسه دارالعلم» طی مباحثی، به تنقیح دیدگاه خود پیرامون مقاصد شریعت پرداختند و در ضمن مباحث، به قلمرو حجیت عقل نیز اشاره کردند. در این یادداشت، به اختصار به برخی نکات مطرحشده ایشان درباره حجیت عقل اشاره میشود. بدیهی است بررسی و نقد جامع دیدگاه ایشان، مستلزم استقصای تمامی آرای مطرحشده از سوی ایشان درباره نسبت عقل و دین است؛ امری که فراتر از ظرفیت این یادداشت کوتاه است. ازاینرو، در اینجا صرفاً به واکاوی محتوای ارائهشده در جلسه دوم شهریور ۱۴۰۵ بسنده میکنیم.
استاد میرباقری (بر اساس صوت و تقریر ارائه شده در کانال مدرسه دارالعلم) معتقد هستند باید میان حجیت عقل در مستقلات عقلیه و غیرمستقلات تفکیک کرد. با این توضیح که ادراک عقل در غیرمستقلات عقلیه به جهت پیوند خوردن با وحی حجت است. اما حجیت ادراک عقل مستقل از وحی قابل پذیرش نیست. عقل نظری تنها در صورتی که تحت سرپرستی و تربیت وحی قرار گیرد، میتواند مستقلا به نتایج معتبر پیرامون کشف حقائق عالم دست پیدا کند. همچنین ادراک عقل عملی پیرامون حسن و قبح افعال – چه در کلیاتی مثل عدل و ظلم و چه در تفاصیل و جزئیات مانند مصادیق عدالت و ظلم – تنها در صورت پذیرش ولایت خداوند و تربیت یافتن در مکتب انبیاء میتواند کاشف از حکم شرعی باشد. بنابراین ادراک عقلی که در فرهنگ شرعی و تحت ولایت انبیاء رشد یافته، دیگر مستقل عقلی محسوب نمیشود؛ بلکه به جهت نسبتی که با وحی پیدا کرده معتبر است.
ایشان برای اثبات مدعای خود وجوهی را ذکر مینمایند:
- عقل در بستر ولایت و تولّی و در زمینهای اجتماعی و تاریخی رشد کرده و توسعه پیدا میکند.
- شاهد این مطلب اینکه عقلا در دورههای تاریخی، جوامع گوناگون و نظامهای ارزشی مختلف فهم متفاوتی از مقوله عدالت داشتهاند. و نمیتوان تمام این فهمها را معتبر دانست.
- یکی از رسالتهای انبیاء اثارهی دفینههای عقلها بوده است. (یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ) بنابراین ادراک عقلی برای حجیت یافتن نیازمند پرورش انبیاء است. و بدون انبیاء عقل به نقطه درک و قابلیت احتجاج نمیرسد.
- عقل مانند بذری است که استعداد رشد و تبدیل شدن به گیاه را دارد. بذر مانند سنگ نیست، اما فعلیت گیاه را نیز ندارد. به همین وزان عقل ظرفیت حجیت را دارد اما تا وقتی که تحت تربیت وحی قرار نگیرد حجیت آن بالفعل نخواهد شد.
- فیلسوفانی که منکر خداوند یا اساساً شکاک هستند، مجنون نیستند بلکه از عقلا به شمار میروند و کلیات را درک میکنند. اما نظام استدلالی آنان نامعتبر است. بنابراین ادراک مستقل عقل بدون تربیت انبیاء حجت نیست.
اگر این تقریر و تلخیص از فرمایش ایشان صحیح باشد، تأملاتی وجود دارد که پذیرش دیدگاه ایشان را با مشکل مواجه میکند:
- دانشمندانی که مستقلات عقلیه مانند حسن عدالت را پذیرفتهاند عموماً قلمرو فهم عقل را در درک تفصیلات و یافتن مصادیق عدالت محدود میدانند. مستقلات عقلیه اساساً ناظر به تفاصیل احکام و جزئیات مبداء و معاد نیست. بنابراین با انکار اعتبار ادراک عقل در امور پیچیدهای مانند عدالت اقتصادی و اثبات مرتبط بودن آن با شرایط تاریخی و نظام ارزشی جامعه، نمیتوان اعتبار عقل را در امور کلان نظری و عملی انکار کرد.
- برای پذیرش ولایت الهی و تربیت انبیاء ابتدا باید وجود خداوند و اوصاف او، و همچنین حقانیت انبیاء تصدیق شود. چنانچه حجیت عقل مستقل انکار شود، باید توضیح داد که چگونه اصل وحی پذیرفته میشود؟ کسی که هنوز دینی را انتخاب ننموده و تحت تربیت هیچ یک از ادیان الهی قرار نداشته، آیا مسیر عقلانی معتبری برای پذیرش دین حق در پیش ندارد؟ آیا باید بدون استدلالی عقلانی صرفاً به وحی ایمان بیاورد؟ این اندیشه با تقریر پیشگفته مستلزم نوعی ایمانگرایی است که توالی فاسد مخصوص به خود را دارد.
- اگر فعلیت عقلانیت امری وابسته به محیط های اجتماعی و شرایط تاریخی باشد، متفکرین جوامع گوناگون نمیتوانند سخن یکدیگر را درک کرده و آن را تصدیق یا رد کنند و عملاً باب گفتگو و احتجاج میان آنان بسته خواهد شد. در حالیکه نه تنها انبیاء و اوصیا با ارباب مذاهب و ملحدان سخن گفته و برای هدایت نمودن آنان استدلالهای بروندینی ترتیب میدادند، بلکه به تجربه میدانیم بسیاری از افراد منصف در جهان، پس از آشنایی با حکمت احکام اسلام و مشاهدهی زیباییهای شریعت مستبصر شدهاند. بنابراین اینطور نیست که اگر عقل در محیط دینی تربیت نشود، قابلیت احتجاج نداشته باشد و از فهم حکمت احکام محروم بماند.
- بسیاری از فلاسفه و فقها که در محیط دینی پرورش یافتهاند با همدیگر اختلاف نظر دارند. آیا ادراک عقلی همگی آنان حجت است؟ مگر نه این است که بسیاری از اصولیان حتی قطع را در برخی شرایط حجت نمیدانند؟ بنابراین صرف تربیت یافتن در مکتب انبیاء مستلزم حجیت عقل نیست.
- تمثیل حجیت عقل به بذر گیاه فاقد اعتبار منطقی است و چیزی را اثبات نمیکند. گرچه بعید است ایشان این تمثیل را مقام اثبات مدعای خود مطرح کرده باشند.
- اثارهی دفائن عقول توسط انبیا هیچ ملازمهای با حجت نبودن عقل مستقل ندارد. وحی آفاق اندیشه بشری را توسعه میدهد و انسان را با حقائقی از عالم وجود آشنا میکند که اگر انسان به عقل خود متکی بود، هرگز به این معارف دست پیدا نمیکرد. اما اعتبار این معارف منافاتی با اعتبار ادراکات عقل مستقل ندارد. اینکه عقل مستقل میتواند با چینش صحیح بدیهیات به نظریات معتبر دست یابد، منافاتی با این مطلب ندارد که در صورت آشنایی با معارف وحیانی و عمل به مقتضای آن، بتواند به معارف فراعقلی نیز دست یابد. همچنین گاهی دین، از حقائقی پرده برمیدارد که فیلسوف پس از اطلاع از چنین مطلبی آن را به عنوان فرضیه در نظر گرفته و برای اثبات آن استدلال عقلی مستقل ترتیب میدهد. در چنین فرضی دین مقصد را نمایان کرده اما فیلسوف با عقل مستقل و بدون تمسک به وحی، راه به سوی مقصد را شناسانده است. در این فرآیند عقل همچنان مستقل عمل میکند و نتایج آن در صورت برهانی بودن حجت است.
- اعتبار برهان عقلی وابسته به پذیرش تمام عقلای عالم نیست. چرا که اولاً عُقلا، لزوماً عقل خود را به درستی به کار نمیگیرند؛ ثانیاً لزوماً دستاوردهای عقلانی خود را باور نمیکنند؛ ثالثاً لزوماً باورهای عقلانی خود را به زبان نمیآورند. بلکه اعتبار عقل بدین معناست که اولاً عقل «میتواند» با دقت در مقدمات و نحوهی استدلال صحیح، صدق آن را درک کند و با کنترل و بازبینی روند استدلالِ غلط، مغالطات را پیدا کند؛ ثانیاً «میتواند» با کنترل تمایلات خود به نتایج استدلال عقلانی ملتزم شود.
- توضیح آنکه تصدیق در دو اصطلاح به کار میرود: تصدیق علمی و تصدیق قلبی. تصدیق علمی به معنای فهم صدق قضیهی مطلوب است و در صورت تصور درست مقدمات و معتبر بودن استدلال به نحو غیراختیاری حاصل میشود. اما تصدیق قلبی به معنای اذعان و تسلیم قلب به مفاد گزاره و امری اختیاری است. تصدیق علمی نه علت تامه بلکه تنها مقتضی تصدیق قلبی است. برای اینکه قلب ماحصل تصدیق علمی را «باور» کند، شرایط دیگری نیز باید فراهم باشد؛ از جمله حقطلبی و نداشتن عناد، لجاجت و تعصب. بلکه پس از تصدیق قلبی، ممکن است این باور قلبی به خاطر عواملی – مانند تکبر درونی و فشار اجتماعی – به زبان نیاید و به عمل منجر نشود.
- بنابراین انکار وجود خداوند توسط فیلسوفان شکاک یا ملحد مناشی گوناگونی دارد.
- ممکن است در مرحله تصدیق علمی، موضوع و محمول را درست تصور نکرده باشند (مانند کسانی که بزرگتر بودن کل از جزء را به جهت نقض شدن با آفتابهای که لولهاش از خودش بزرگتر باشد نمیپذیرفتند! یا کسانی که برهان امکان و وجوب را همان برهان وجودی آنسلم تلقی کرده و باطل میدانستند) یا در ترکیب قضایا و اثبات یا رد نتایج، دچار مغالطه شده باشند. (مانند کسانی که استدلال به علیت را برای اثبات وجود خداوند نمیپذیرفتند. اما دچار خلط مفهوم و مصداق شده بودند)
- همچنین ممکن است در مرحله تصدیق قلبی، به جهت عناد و لجاجت به تصدیق علمی خود باور نداشته باشند. (مانند آل فرعون که با وجود یقین به حضرت موسی او را انکار کردند: و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً و علواً)
- بلکه ممکن است در مرحله تصدیق زبانی و عملی، به جهت خطرات سیاسی-اجتماعی باور خود را ابراز نکنند.
- با وجود این همه احتمال، استدلال به عاقل بودن فیلسوفان ملحد برای رد حجیت عقل مستقل، باطل خواهد بود: اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال!
مناسب است در پایان دیدگاه مقابل که عقل مستقل را در قلمرو خود معتبر و حجت میداند، توضیح دهیم:
- ابتدا باید مقصود خود را از عقل بیان کنیم: عقل قوهای است که به وسیله آن انسان علاوه بر ادراک مفاهیم کلی، با تجزیه و ترکیب مفاهیم میتواند گزاره بسازد و با استفاده از ترکیب منطقی گزارهها به گزارههای دیگری دست پیدا کند. مقصود از حجیت نیز اعتبار معرفتشناختی یعنی میزان اعتمادپذیری گزاره در انکشاف واقعیت است؛ که در پی آن معذریت و منجزیت اخروی نیز حاصل میگردد.
- استدلال عقلی همواره اعتبار کامل ندارد. برای بررسی اعتبار دستاوردهای عقلانی باید میان گزارههای بدیهی و نظری تفکیک کرد. گزارههای بدیهی اولیه و ثانویه (وجدانیات) به جهت ارجاع به علم حضوری که خطاناپذیر است کاملا معتبر هستند. گزارههای نظری نیز اگر با قواعد معتبر منطق صوری به بدیهیات منتهی شوند کاملاً معتبر هستند. در غیر اینصورت میزان اعتبارشان وابسته به درجه اعتبار معرفتشناختی مواد اولیه است. لازم به ذکر است قواعد منطقی از آن جهت که مبتنی بر بدیهیات بوده و به علم حضوری برمیگردند، اعتبار کاملی دارند.
در ساحت امور نظری، اگر عقل مستقل از وحی پس از ادراک بداهت استحالهی اجتماع نقیضین و اصل علیت، استدلالی ترتیب دهد که وجود خداوند، صفات او، اصل معاد و نبوت را اثبات کند، کاملا معتبر خواهد بود. هرچند تحت تربیت انبیاء قرار نگرفته باشد.
در ساحت امور عملی نیز عقل مستقل از وحی پس از ادراک چیستی سعادت ابدی خود، اگر بتواند ارتباط یک فعل را با سعادت به نحو ضرورت بالقیاس درک کند، به بایستگی، مطلوبیت و حسن آن فعل رأی میدهد. در صورتی که ضرورت پیشگفته مبتنی بر اصل علیت باشد، این رأی کاملا معتبر است. برای نمونه سعادت را در تقرب به کمال مطلق میفهمد و عبادت او را برای رسیدن به این تقرب ضروری میداند. همچنین رعایت عدالت – به معنای اعطای حق به ذیحق – را برای رسیدن جامعه به کمال و در نتیجه تقرب ضروری میداند. به این وسیله ادراک حسن عبادت و عدالت کاملا معتبر است؛ هرچند عقل تحت تربیت نبوده و از هیچ یک از گزارههای دینی بهره نبرده باشد.
در قرآن کریم نمونههایی از مؤمنان معرفی شدهاند که در نظام طاغوت رشد کردهاند و هنگام بعثت و دعوت انبیاء قیام کرده و از آنان دفاع نمودهاند. ایشان با اینکه در فرهنگ دینی رشد نکرده بودند، به جهت ایمان فطری خود مورد مدح قرار گرفته و استدلالشان بر نفی شرک در آیات قرآن منعکس شده است. (مؤمن آل فرعون و حبیب نجار در زمره این افراد قرار دارند)
- منابعی برای مطالعهی بیشتر و عمیقتر:
- مجتبی مصباح و عبدالله محمدی، «معرفت شناسی»
- محمد حسینزاده، «معرفت دینی، عقلانیت و منابع»
- عبدالله محمدی، «هستیشناسی ایمان، کاوشی در رابطه ایمان و معرفت»
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت