اختصاصی شبکه اجتهاد: دوازدهم اردیبهشت سالروز شهادت معلم بزرگ، مرتضی مطهری است. به جاست که به جای نگاه سطحی به این روز به عنوان مناسبتی تقویمی، نگاهی عمیق و درسآموز به آن داشته باشیم؛ نگاهی که با درس گرفتن از تاریخ، شمعی برای آیندۀ ما برفروزد. بر این بنیان، قیاس میان شخصیت دو فردی که در این واقعه نقش اصلی را ایفا کردهاند بسیار راهگشاست. دو شخصیت در دوسوی آب شور و شیرین تاریخ. در یک سو «اکبر گودرزی» است؛ طلبۀ جوانی که هنگام اعدام، حدوداً بیست سال بیشتر نداشت، طرفدار انقلابیِ جامعۀ بیطبقه و اسلامِ بیروحانیت. شخصیتِ ناسازی که برای تحصیل به هر حوزۀ علمیهای میرفت، بیش از چند ماه میهمان آنجا نبوده و سرانجامی جز اخراج نداشت. با این حال در بسیاری از مساجد تهران، جلسات تفسیر قرآن برپا نموده و حاصلِ به اصطلاح تفکراتش را در «بیست جلد تفسیر قرآن» و «دو جلد تفسیر صحیفۀ سجادیه» و کتابی در باب «ایدئولوژی توحید و ابعاد گوناگون آن» و… به خورد عوام میداد. عابد و زاهد بود و زندگی فقیرانهای میگذراند، در حالی که مبالغ زیادی برای ادارۀ گروهکی که تأسیس کرده بود در اختیار داشت؛ گروهک «فرقان». اما در سوی دیگر «مرتضی مطهری» است که قلم از وصف ابعاد علمی و اخلاقی شخصیت او سرمیشکافد. کوتاه سخن این که مقابله و مقارنۀ این دو شخص ما را به دو گونه شخصیت رهنمون میشود که پارهای از ویژگیهایشان بدین قرار است:
۱. تعصّب در برابر حقجویی: آنان که پیش و پس از دستگیریِ گودرزی با وی همکلام شدهاند، همگی بر این حقیقت مقِرّند که وی بسیار متعصّب و جزم اندیش بوده و جز آنچه خودش حق میپنداشته، حاضر به شنیدن و قبول سخن دیگری نبوده است در حالی که جلسات نقد علمی، گفتگو و مناظره مطهری با مخالفان و معاندان (از جمله مارکسیستها و…) آشکارتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد. آری، این شاخصۀ بندگان راستین خداست که آنان را بشارت داده و فرموده: «پس به بندگانم مژده ده، آنان که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند، اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، و اینان همان خردمندانند» (زمر/ ۱۷ و ۱۸).
۲. تقلید در برابر تحقیق: قرآن کریم همواره از مخالفانِ دعوت حقّ پیامبر میخواست که در سخنان وی بیندیشند و دست از تقلید کورکورانه از سنّت پیشینیان و روش پدران خود بردارند. روشن است که عنوان «آباء» موضوعیتی نداشته و تقلید نابخردانه از هر کس که سخنش فوق تعقل و تفکر انگاشته شود، مردود است؛ خواه در لباس علم و دین باشد یا در زیّ اهل سیاست و ریاست. و این ویژگیِ دیگری است که گودرزی در قبال اندیشههای نامبارک دوران خود داشته و تقلید از صاحبان این اندیشهها را بر خود و پیروانش لازم میشمرده، در حالی که در سوی مقابل، هر کس ساعتی در مَدرس مطهری و سایر علمای شیعه شاگردی نموده باشد، به روشنی میبیند که چگونه با حفظ ادب و احترام، سخن بزرگان شریعت نقد و جرح شده و تقلیدِ صِرف از ایشان مذمّت میشود.
۳. تندی و خشونت در برابر حلم و لینت: نیازی به قلم فرسایی ندارد تا به تندی و خشونتگرایی شخص و جریانی پی ببریم که در حدود یک سال فعالیت خود، بیش از بیست نفر از شخصیتها و متفکران انقلاب اسلامی را به خاک و خون کشید تا رقیبی برای افکار و سخنان خود در عرصه اجتماع باقی نگذارد در حالی که در مقابلش فردی بود که جز سخنی بر زبان و قلمی در بنان، سلاح دیگری در میان نداشت. دقیقاً مانند تقابلی که میان صاحبِ منصبِ «رحمهً للعالمین» و واجد قلبِ پر مهر و لین، حضرت ختم المرسلین با خشونتورزانی که جز غلظت در رفتار و درشتی در گفتار نداشتند، وجود داشت. همانانی که برای بریدن صدای حقّ و عدالت، جز به تنگی معیشت، ترور شخصیت و سرانجام حذف فیزیکی صاحب دعوت حق، رضایت نمیدهند.
۴. کمسوادیِ پرادّعا در برابر علم بی ادّعا: تورّق آثار گودرزی و امثال وی، افزون بر بیخردی، نشان از کم سوادی ایشان هم دارد. معلوم است کسی که در تفسیر سوره «یوسف»، گرگ را نماد ضدّ انقلاب و در تفسیر سوره «بقره» گاو بنیاسرائیل را نماد امپریالیسم و سرمایهداری میداند، از چه سطحی از علم بهره برده است. این افراد نه بیسوادند که به دنبال عالِمی روان شوند تا از او درسی بیاموزند و نه عالِمند تا چراغی در راه دانشوران بیفروزند. افرادی کم سواد که با اندکی درس و مطالعه، ادعای فهم رموز کائنات و تغییر جهان را دارند و بساط تفسیر و ارشاد میگسترانند و داعیۀ نجات خلق را دارند در حالی که طرف مقابل را منحرف و بیاطلاع از آموزههای شریعت دانسته و مهدور الدّم میپندارند.
آری، به قول مولانا: رگرگ است این آب شیرین وآب شور | در خــلایـق مـیرود تــا نـفـخ صـور
پس نیک ببینیم و بیندیشیم که زورق اندیشه و عمل را در این شور و شیرین تاریخ، به کدام جو و سو سپردهایم. والسّلام
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت