تقدیر آیت‌الله سبحانی از اقدام قوه قضائیه در فیلترینگ تلگرام/ مخالفان تحلیل درستی از ماجرا ندارند

«فقه و اصول» کیان علمی شیعه است

آیت‌الله سبحانی با بیان برجستگی‌های شیعه نسبت به دیگر مذاهب، گفت: علم فقه و اصول کیان علمی شیعه است و در طول چهارده قرن که از ظهور اسلام می‌گذرد برجستگی شیعه به واسطه فقاهت و اجتهاد بوده است.

به گزارش شبکه اجتهاد، آیت‌الله جعفر سبحانی، با حضور در مدرسه عالی فقه و اصول از برگزاری آزمون ورودی این مدرسه بازدید و در جریان روند تأسیس مدرسه عالی فقه و اصول قرار گرفت.

شیعه مفتخر به فقاهت و اجتهاد است

آیت‌الله جعفر سبحانی در حاشیه این بازدید که با حضور معاون پژوهش و آموزش حوزه علمیه استان قم انجام گرفت، اظهار داشت: علم فقه و اصول کیان علمی شیعه است و در طول چهارده قرن که از ظهور اسلام می‌گذرد برجستگی شیعه به واسطه فقاهت بوده است.

مذاهب غیر شیعه به فکر باز کردن باب اجتهاد در مذاهب خود است

آیت‌الله سبحانی با اشاره به باز بودن باب اجتهاد در فقه شیعه، خاطرنشان کرد: مذاهب غیر شیعه با اکتفا به چهار مذهب خود باب اجتهاد را برای خود بستند ولی به تدریج به اشتباه خود پی برده‌اند و به فکر باز کردن باب اجتهاد در مذاهب خود هستند.

وی با اشاره به این که افتخار شیعه در فقاهت و اجتهاد است، ابراز داشت: افتتاح مدرسه عالی فقه و اصول ضرورت زمانه است؛ بزرگان دیگری هم در این زمینه کارهایی انجام داده‌اند و ما هم سعی کردیم که این خط را ادامه دهیم.

به دنبال فقه جواهری هستیم ولی…

استاد برجسته حوزه علمیه با بیان این که ما به دنبال فقه جواهری هستیم، افزود: فقه جواهری مبنی بر کتاب، سنت، اجماع و عقل است ولی در عین حال ما معتقدیم که شرایط زمان و مکان موضوعات را عوض می‌کند و با تغییر موضوعات قهراٌ احکام هم عوض می‌شود.

آیت‌الله سبحانی با بیان این که فقیه باید علاوه بر این که اطلاعات کافی نسبت به کتاب و سنت داشته باشد از شرایط حاکم بر منطقه و موضوعات جدید هم آگاه باشد، گفت: این مسأله از زمان صدوق تا به حال مد نظر علمای شیعه بوده است.

استاد مطرح حوزه علمیه قم به بحث محقق اردبیلی در کتاب شرح الارشاد در رابطه با لزوم آگاهی فقیه نسبت به مسائل روز اشاره کرد و افزود: امام خمینی(ره) هم در این رابطه تذکرات خوبی داده‌اند و انقلاب اسلامی ایران هم به واسطه همین تفکر و اندیشه به وقوع پیوست.

۲ comments

  1. سید محمد حسین

    با احترام به مقام علمی آیت‌الله سبحانی، به گمان من در بحث «مرکزیت فقه و اصول» باید میان ضرورت فقه و مرکزیت تاریخیِ صورت‌های موجود فقه تفاوت گذاشت.

    فقه اسلامی از آغاز، دانشی ایستا و یک‌باره نبوده است. خودِ قرآن نشان می‌دهد که بسیاری از احکام در بستر تاریخ و به‌صورت تدریجی شکل گرفته‌اند؛ تحریم خمر نمونه روشن آن است. در برخورد با برخی نهادهای جاهلی نیز روش قرآن یکسان نبوده است: بعضی را نفی کرد، بعضی را اصلاح نمود و بعضی را با تغییرات اساسی پذیرفت. بنابراین میان «حکم تاریخی» و «مقصد و روح حکم» باید تفکیک کرد.

    از سوی دیگر، در عصر پیامبر(ص) چیزی به نام «فقه مدون» به معنای متأخر آن وجود نداشت. پس از رحلت پیامبر، فقه در طی دهه‌ها به‌تدریج تدوین و نظام‌مند شد و بعدها مذاهب مختلف فقهی پدید آمدند. در تشیع نیز به‌دلیل حضور ائمه(ع) و مرجعیت مستقیم آنان، تدوین نظام‌مند فقه با تأخیر بیشتری شکل گرفت و از دوره ابن‌عقیل عمانی و ابن‌جنید اسکافی، روش استدلالی و اصولی در فقه شیعه گسترش یافت. حتی مرحوم آیت‌الله بروجردی نیز بر تأثیر عمیق فقه اهل سنت بر شکل‌گیری و تکامل فقه شیعه، با توجه به شرایط تاریخی و حاکمیت آنان، تأکید داشت.

    بنابراین اگر «فقه و اصول» را محصول یک فرآیند تاریخی بدانیم، نمی‌توان صورت تاریخی و اجتهادی آن را عیناً با خودِ دین یکی گرفت.

    در همین چارچوب، درباره سخن آیت‌الله سبحانی نیز باید پرسید: آیا آیه «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» واقعاً در مقام تأسیس «حوزه علمیه به شکل امروزی» است؟ استناد به روایت و سپس فرضِ «دو بار نازل شدن آیه» برای رساندن آیه به ساختار حوزه‌های امروز، نیازمند دلیل مستقل تاریخی و روایی است و نمی‌توان صرف امکان عقلیِ تکرار نزول را دلیل وقوع آن دانست. ممکن است حوزه‌های علمیه بر اساس این آیه الهام گرفته باشند، اما میان «الهام گرفتن یک نهاد تاریخی از آیه» و «اینکه خود آیه مستقیماً آن نهاد را اراده کرده باشد» فاصله بسیار است.

    مسئله اساسی‌تر این است که فقه باید در خدمت دین باشد، نه دین در خدمت صورت تاریخی فقه. اگر فقیه صرفاً در چارچوب مجموعه‌ای از اقوال گذشته حرکت کند، ممکن است به حفظ صورت‌ها برسد ولی از مقاصد کلان قرآن فاصله بگیرد. قرآن پیش از آنکه مجموعه‌ای از فروعات فقهی باشد، کتاب توحید، عدالت، کرامت انسان و هدایت است.

    برای نمونه، برده‌داری، نابرابری‌های حقوقی میان انسان‌ها و برخی احکام مربوط به زن و مرد را نمی‌توان صرفاً با این استدلال که در فقه گذشته صورت‌بندی شده‌اند، برای همیشه ثابت و غیرقابل بازنگری دانست. قرآن در فضای تاریخیِ موجود، اصلاحات مهمی انجام داد؛ اما پرسش امروز این است که آیا باید همان صورت تاریخی اصلاحات را حفظ کرد یا باید مسیر اصلاحی و مقصدی را که قرآن آغاز کرده است ادامه داد؟

    همین‌جا تفاوت میان «اجتهاد در فروع» و «اجتهاد در مقاصد و مبانی» آشکار می‌شود. فقیه معاصر باید علاوه بر احاطه بر فقه و اصول، تاریخ تشریع، زبان قرآن، شرایط اجتماعی عصر نزول، عقل، عدالت و موضوعات متحول جهان امروز را نیز بشناسد.

    حتی نمونه‌هایی مانند قسامه نشان می‌دهد که همه احکام فقهی را نمی‌توان به یک شکل و با یک درجه از قطعیت تاریخی تلقی کرد؛ قسامه مستندات روایی دارد، اما در قرآن حکم صریحی درباره آن نیامده است. پس باید میان «نص قطعی قرآنی»، «روایت»، «فهم تاریخی فقیهان» و «ساختار اجتهادیِ متأخر» مرزبندی کرد.

    بنابراین، حفظ فقه و اصول ضروری است؛ اما حفظ فقه نباید به معنای حفظ تمام نتایج تاریخی فقه باشد. فقه اگر زنده است، باید بتواند با همان اصول اجتهادی، در پرتو قرآن و عدالت، درباره مسائل نوپدید نیز بازاندیشی کند.

    به گمان من، فقیه واقعی امروز کسی نیست که فقط بتواند فتوای گذشتگان را با استدلال اصولی بازسازی کند؛ بلکه کسی است که بتواند میان نص و تاریخ، حکم و مقصد، شریعت و عدالت، و میراث فقهی و نیازهای انسان معاصر نسبت درست برقرار کند.

    بازگشت به عصر نزول، اگر به معنای بازگشت به ظاهر و صورت تاریخی احکام باشد، ممکن است ما را نه به قرآن، بلکه به شرایط اجتماعی همان عصر بازگرداند. آنچه باید به آن بازگردیم، روح قرآن است: توحید، عدالت، کرامت انسان و رفع ظلم؛ و فقه باید ابزار کشف و اجرای این مقاصد باشد، نه اینکه مقاصد قرآن در چارچوب صورت‌های تاریخی فقه محصور شوند.

    امروز اگر بخواهیم از اسلام دفاع کنیم، راهش تکرار صورت‌های تاریخی نیست؛ راهش نشان دادن این حقیقت است که دین می‌تواند در هر عصر، با حفظ اصول خود، پاسخی عادلانه، عقلانی و انسانی به مسائل همان عصر ارائه کند.

    • به فرض که قسامه در قرآن نیامده باشد، آیا فرعی که دارای نص معتبر است به صرف اینکه در قرآن به صراحت نیامده، کنار بگذاریم؟ گاهی مشکل اینجاست که ما میخواهیم دین را مطابق تمدن فعلی بشر که بیشتر متاثر از تمدن غربی است وفق دهیم، نه اینکه تمدنی موافق با موازین دینی بسازیم. مثلا اینکه در زندگی امروز، اقوام و خویشان از هم فاصله گرفته اند، مشکل ماست یا مشکل حکم فقهی عاقله؟ اینکه بانکداری را نمیتوانیم حل کنیم، مشکل از سیستم بانکی است که اساس تولدش بر اساس یک دستگاه فکری اقتصادی با خاستگاه تمدنی غرب است یا مشکل از فقه است؟
      این جمله اخری هم برای بنده مورد سوال و ابهام است که (باید نسبت به هر مساله ای پاسخی عادلانه و عقلانی و انسانی داشته باشیم) ؟ دقیقا مقصود چیست؟ بله، نباید مسائل دینی خلاف عقل باشد. اما اینکه همیشه جوری احکام را استنباط کنیم که عقل بشری بفهمد. انسانی باشد! (یک عبارت مبهم) باشد، یعنی چی؟ با این حجم از احکامی که فلسفه آن را نمیدانیم و قرار هم نیست قیاس یا تنقیح مناط ظنی کنیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics