اختصاصی شبکه اجتهاد: این نوشتار با رویکردی میانرشتهای و با بهرهگیری از ابزارهای تحلیل در روابط بینالملل، علوم سیاسی و فقه کلان راهبردی، به تبیین وضعیت میدانی جنگ فعلی و ضرورت تغییر پارادایم از «مدیریت درگیری» به «پایاندهی مطلق» میپردازد. نگارنده استدلال میکند که با گذشت پانزده روز از نبرد رمضان و با توجه به توازن قوا به نفع جمهوری اسلامی ایران، هرگونه توقف بدون تحقق اهداف راهبردی (به ویژه نابودی رژیم صهیونیستی)، منجر به تکرار چرخه تجاوز خواهد شد. با استناد به حدیث علوی «شِدَّهَ تَوَقِّیهِ» و اصل «دفع فتنه»، نوشتار حاضر به امکانسنجی و ضرورت عملیات پیشدستانه علیه تاسیسات هستهای رژیم صهیونیستی میپردازد. این تحلیل نشان میدهد که با توجه به بحران مشروعیت داخلی در غرب و نظم نوین جهانی، تهدید هستهای آمریکا فاقد اعتبار اجرایی است و ضربه نهایی، تنها راه حل پایدار برای قطع چرخه امنیتی منطقه است.
۱. آغازواره: گذار از جنگ محدود به جنگ فراگیر
پانزده روز از نبرد رمضان میگذرد؛ نبردی که در آن به لطف الهی در مجموع، موازنه قوا به شکلی آشکار به سمت محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران تغییر یافته است. تحلیلهای میدانی نشان میدهد که ایران در این تقابل، از نظر تلفات و دستاوردهای تاکتیکی و استراتژیک، در موقعیت برنده قرار دارد. با این حال، در علوم نظامی و استراتژیک، پیروز شدن در میدان نبرد لزوماً به معنای پیروزی نهایی نیست. تهدید اصلی، «بقای ساختاری» دشمن است. همانگونه که در نوشتار پیشین ([۱]) مطرح شد، تا زمانی که «فتنه» (به معنای ساختار سلطهگر صهیونیستی) پابرجاست، آتشبس تنها یک وقفه موقت برای بازسازی قدرت دشمن است. این نوشتار استدلال میکند که زمان کنونی، با توجه به کاهش ذخایر مهماتی دشمن و فرسودگی سیاسی آنها، «لحظه طلایی» برای اعمال یک ضربه استراتژیک نهایی و قطعی است.
۲. تبیین نظریه: چرخه معیوب بازسازی قدرت و ضرورت قطع آن
در ادبیات روابط بینالملل، مفهوم «صلح پایدار»([۲]) تنها زمانی محقق میشود که طرفین درگیر به این نتیجه برسند که ادامه جنگ هزینهای بیش از منافع بالقوه دارد. با این حال، در مورد رژیم صهیونیستی، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک و وابستگی مطلق به حمایتهای قدرتهای استعماری، معادله هزینه-منفعت به گونهای دیگری عمل میکند.
اگر جنگ در وضعیت فعلی متوقف شود، رژیم اسرائیل با تکیه بر حمایت بیچونوچرای آمریکا و اروپا، ظرف مدت کوتاهی فرآیند «تسلیح مجدد»([۳]) را طی کرده و توان نظامی خود را بازیابی خواهد کرد. این پدیده که در نظریه سیستمها به عنوان «حلقه بازخورد منفی»([۴]) شناخته میشود، سبب میشود ایران به عنوان یک قدرت تحت تحریم، همواره در وضعیت «تهدید بالقوه» و ناامنی دائمی باقی بماند. بنابر این، منطق حکم میکند که برای خروج از این چرخه معیوب، باید «زیرساختهای قدرت» دشمن نابود شود.
۳. مبانی فقهی و روایی: اصل «اقدام در ترس» و سازهانگاری اجتماعی
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در بیانى حکیمانه فرموده است: «شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْه» ([۵]) (ترس از چیزی بزرگتر از خود آن است). این حدیث شریف، دقیقاً بیانگر مکانیسم «سازهانگاری» ([۶])در روابط بینالملل است. در این نظریه، قدرت نه صرفا یک «واقعیت مادی» ([۷])، بلکه یک «سازه ذهنی اجتماعی» ([۸]) است. یعنی قدرت قدرتها تا زمانی که سایر بازیگران آن را باور کنند و از آن بترسند، پایدار میماند.
ایالات متحده آمریکا بیش از نیم قرن است که با تکنیک «مهندسی ادراکات» و ایجاد هالهای از ترس و عدمقابلیت مقاومت، هژمونی خود را حفظ کرده است. در حالی که در واقعیت، نیروی حقیقی آمریکا همان محدودیتهایی است که در میدان عمل نشان داده است. حدیث مذکور به فرماندهان و سیاستمداران مسلمان میآموزد که «ترس» یک مانع روانی است که باید با آن درافتاد. شکستن این سد روانی، خودِ عمل است. ایران باید با یک تصمیم شجاعانه و تاریخی، این سازه توهمی قدرت را در هم بشکند.
۴. پیشنهاد راهبردی: عملیات پیشدستانه علیه دیمونا
بر اساس تحلیلهای اطلاعاتی و نظامی، تاسیسات هستهای دیمونا، قلب تپنده برنامه تسلیحات هستهای رژیم صهیونیستی است. تهدید اصلی علیه امنیت ملی ایران و منطقه، احتمال استفاده از این سلاحها در لحظات بحرانی است.
از منظر فقه کلان و با تکیه بر قاعده فقهی «وجوب دفع ضرر محتمل» و اصل « «قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ» (انفال/۳۹) ، حمله پیشدستانه و نابودکننده به دیمونا، نه تنها جایز، بلکه واجب است. این عملیات باید با حجم آتش سنگین انجام شود تا تضمین کامل برای انهدام این تاسیسات و خنثیسازی قابلیت هستهای رژیم فراهم گردد. این اقدام، «ضربه نهایی»([۹]) خواهد بود که توان رژیم را برای تجاوزات آتی به صفر میرساند.
۵. تحلیل تطبیقی توانمندیها و تبیین استراتژی هزینه-فایده در ضربه نهایی
برای درک عمق تحول راهبردی جمهوری اسلامی ایران، بایستی به همسنجی تاریخی وضعیت «توان دفاعی» در دو مقطع زمانی متفاوت پرداخت. در دوران هشتسال دفاع مقدس، جمهوری اسلامی ایران در شرایطی از «فقر مطلق ابزارهای جنگی» قرار داشت. اسناد تاریخی و خاطرات فرماندهان نشان میدهد که ایران برای تامین نیازهای موشکی اندک خود، مجبور به دیپلماسی فشرده و حتی چشمپوشی از برخی اصول دینی-سیاسی -مانند پیگیری پرونده مفقودی امام موسی صدر- بود تا تنها برای دریافت تعداد محدودی موشک از لیبی، به عنوان یکی از معدود حامیان بینالمللی، التماس کند. در آن مقطع، حتی ساخت سیم خاردار به عنوان یک نیاز اولیه دفاعی، با چالشهای فنی و تحریمی مواجه بود. این وضعیت، تصویری از یک قدرت در حال محاصره را نشان میداد که برای بقا میجنگید. اما در حال حاضر، معادله قدرت به کلی دگرگون شده است. ایران امروز به عنوان یکی از قدرتهای بلامنازع موشکی در جهان شناخته میشود. این جهش کمی و کیفی، بستر لازم برای اجرای یک استراتژی تهاجمی-راهبردی را فراهم کرده است.
در این راستا، آموزههای حکمت علوی، بهویژه حدیث شریف امیرالمؤمنین علیه السلام -که فرمودند: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ، فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ» ([۱۰]) (اگر از کاری میترسی، خود را در آن بیفکن، زیرا سختیِ پرهیز از آن، بزرگتر از خودِ آن کار است)-، راهگشای تصمیمات کلان است.
آقا جمال خوانساری در شرح این حدیث با دقتی نظریهپردازانه، این مفهوم را چنین تبیین میکند:
مراد این است که ترس از چیزی که باید واقع شود و همیشه در اندیشه آن بودن، سختتر است از افتادن در آن… مانند دشمنی که بر سر راه قرار گیرد؛ توقف کردن و همیشه در خوف و اندیشه بودن، دشوارتر است از آنکه اقدام شود تا هر چه شد واقع شود و از آن ترس خلاص گردد. ([۱۱])
امام شهید انقلاب، خامنهای کبیر -قدس الله نفسه الزکیه-، این گوهر حکمت را به گوش جان شنید و باور به «اقدام در ترس» را در مولکول وراثتی (DNA) نیروهای مقاومت تزریق کرد. اکنون و با تکیه بر این بینش و توانمندیها، ایران ظرفیت آن را دارد که با یک عملیات دقیق و کوبنده، تاسیسات هستهای دیمونا را هدف قرار دهد و عملاً رژیم صهیونیستی را با دستان خودش نابود سازد.
در اینجا، مدل تحلیل «هزینه-فایده» ([۱۲]) به روشنی به نفع عملیات پیشدستانه سخن میگوید.
سناریوی احتمالی تلافی آمریکا و تخریب زیرساختهای ایران، اگرچه یک هزینه واقعی است، اما در ترازوی استراتژیک، یک هزینه «قابلِ بازسازی» ([۱۳]) محسوب میشود. حتی اگر این بازسازی سالها به طول بینجامد، در برابر «منفعت مطلق» و «جاویدان» حاصل از نابودی تهدید هستهای و ریشهکنی رژیم غاصب، ناچیز است. نابودی اسرائیل به معنای رهایی نسلهای آینده از یک تهدید وجودی دائمی و ایجاد آرامش پایدار ژئوپلیتیک در منطقه است.
از سوی دیگر، نابودی زیرساختهای ایران به آن سادگی که دشمنان تصور میکنند، امکانپذیر نیست. با توجه به کاهش شدید ذخایر مهماتی دشمن در جنگ فعلی و توان تهاجمی ایران برای هدف قرار دادن زیرساختهای تمام متحدان آمریکا در منطقه، هزینه هرگونه تجاوز گسترده برای واشنگتن و متحدانش به مراتب بیشتر و فراتر از حد تحمل خواهد بود. بنابر این، بر اساس اصل عقلانی هزینه-فایده و با الهام از حکمت علوی در غلبه بر ترس، اجرای عملیات نهایی برای انهدام دیمونا و پاکسازی زمین از لوث صهیون، یک ضرورت اجتنابناپذیر و معاملهای برد-برد برای تاریخ و آینده امت اسلامی است.
۶. تحلیل سناریوی تهدید هستهای از سوی آمریکا و بیاعتباری آن
یکی از اصلیترین مخالفتها با طرح ضربه نهایی، ترس از پاسخ هستهای ایالات متحده آمریکا است. با این حال، یک تحلیل عمیق ژئوپلیتیک نشان میدهد که این سناریو بسیار نامحتمل و تقریباً غیرممکن است. دلایل این استدلال عبارتند از:
۵-۱. بحران مشروعیت داخلی: افکار عمومی در آمریکا و اروپا، به شدت از حمایتهای بیچونوچرا از رژیم صهیونیستی و هزینههای سنگین آن خسته شدهاند. استفاده از سلاح هستهای علیه ایران، که در حال عملیاتی دفاعی در برابر یک رژیم اشغالگر کودککش و بیحد و مرز در وقاحت است، نه تنها مشروعیت دولت آمریکا را در نزد مردم خودش نابود میکند، بلکه منجر به انفجار خشم داخلی خواهد شد.
۵-۲. نظم بینالملل و پیشسوگیری([۱۴]): استفاده از سلاح هستهای توسط آمریکا، «چراغ سبز» و یک پیشگامی خطرناک برای سایر قدرتهای هستهای جهان خواهد بود. این کار، پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) را کاملاً بیاعتبار کرده و جهان را به سمت آشوب هستهای سوق میدهد که هیچ قدرتی از آن مصون نیست.
۵-۳. بازدارندگی منطقهای: ایران دارای توان بازدارندگی موشکی و استراتژیک بالایی است. آمریکا آگاه است که حمله هستهای، پاسخی کوبنده و مخرب را در پی خواهد داشت که هزینه آن برای واشنگتن غیرقابل تحمل است.
بنابراین، تهدید هستهای آمریکا، صرفاً یک «جنگ روانی» و ابزاری برای ایجاد وحشت است که با شجاعت و تصمیم قاطع، بیاثر خواهد شد.
۷. نتیجهگیری: ضرورت تاریخی عبور از ترس
در نهایت، وضعیت کنونی جنگ رمضان، یک «فرصت تاریخی» است که ممکن است تکرار نشود. ایران با داشتن توان موشکی بالا، روحیه جهادی و حمایت مردمی، در موقعیتی قرار دارد که میتواند با یک ضربه جراحی کننده و کوبنده به دیمونا، معادله قدرت در خاورمیانه را برای همیشه به نفع اسلام تغییر دهد.
ترس از واکنش آمریکا، همان سد روانی است که امیرالمؤمنین علیه السلام به آن اشاره فرمودند. واقعیت این است که آمریکا در برابر ارادهای پولادین و تصمیمی قطعی، پس از وقوع کنش، توانایی عملیاتی ندارد. ضربه نهایی به رژیم صهیونیستی، نه تنها یک اقدام نظامی، بلکه یک ضرورت شرعی و ملی برای تضمین امنیت پایدار نسلهای آینده و رهایی از چرخه تحریم و تهدید است. زمان عمل فرا رسیده است؛ زمانی که «فتنه» باید برای همیشه از میان برود.
——————————————–
پینوشت:
[۱] . «تحلیل راهبردی-فقهی از لزوم تداوم نبرد تا تحقّق عدم فتنه»، قابل دسترسی در: http://ijtihadnet.ir/?p=81259
[۲] . Durable Peace.
[۳] . Rearmament.
[۴] . Negative Feedback Loop.
[۵] . نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص۵۰۱، ح۱۷۵.
[۶] . Constructivism.
[۷] . Material Capabilities.
[۸] . Social Construct.
[۹] . Final Blow.
[۱۰] . همان. در غرر الحکم متن روایت چنین آمده است: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَشَدُّ مِنَ الْوُقُوعِ فِیهِ.» (تصنیف غرر الحکم، ص۲۶۳، ح۵۶۶۱).
[۱۱] . خوانسارى، جمال بن حسین. «شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم»، ج۳، ص۱۷۲.
[۱۲] . Cost-Benefit Analysis.
[۱۳] . Reconstructible Cost.
[۱۴] . Precedent.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت
بحث فقهی، روش خودش را دارد. برای استناد فقهی، حدیث باید از حیث صدوری معتبر باشد، در این متن از متون نهج البلاغه و غرر استفاده شده است. مناسب است بیان شود که هر یک از روایت غررالحکم و نهج البلاغه معتبر هستند یا خیر؟
نکته بعدی اینکه (ثبت العرش ثم انقش)، لذا قبل از ایراد و اشکال، باید ادعای اینکه عدم حمله به دیمونا به دلیل ترس از واکنش امریکاست مستدل و ثابت شود، بعد در دلیل آن مناقشه شود.
با تشکر
با سلام و احترام
۱. در پاسخ به اشکال سندی و اعتبار روایات:
در روششناسی فقه استنباطی معاصر -به ویژه در پارادایم «فقه کلان»-، «حجیت» روایات منحصر در اعتبار سندی (Sanad Validity) نیست؛ بلکه «انطباق با واقعیات عقلانی و مصالح اجتماعی» به عنوان یک معیار اعتبارسنجی (Epistemic Criterion) مطرح است. بر این اساس، اگر روایتی-چه در نهجالبلاغه و چه در غررالحکم و چه منابع دیگر-از نظر سند در مرتبه ضعف قرار داشته باشد، اما محتوای آن با «بنای عقلا» (Rational Convention)، «یافتههای قطعی یا معتبر علوم تجربی» و «فهم عرفیِ صحیح» معاضدت شود، از منظر کارکردی حجیت مییابد. در استدلالات کلان راهبردی، روایاتی که مضمون آنها با قواعد عقلانی (مانند اصل اقدام در ترس) مطابقت دارد، حتی بر روایات صحیحالسندِ دارای ظهور مخالف نیز تقدم مییابد، زیرا اولا ظن حاصله به مراتب قوی تر از ظن تعبدی حاصل از صحت سند است و ثانیا اهداف عالی شریعت بر اساس تحکیم عقلانیت عملی بنا شده است.
۲. در پاسخ به اثبات مقدمه (ترس از آمریکا) و مفهومشناسی آن:
در خصوص ادعای اولیه مبنی بر وجود «ترس از واکنش آمریکا» به عنوان مانع عملیات، باید توجه داشت که در نظریههای روابط بینالملل و روانشناسی سیاسی، مفهوم «ترس» (Fear) دارای ابعاد چندگانه است و لزوماً بار معنایی منفی ندارد. این مفهوم در بستر «عاقبتاندیشی» (Prudence) و «محاسبه هزینه-فایده» معنای مثبت مییابد. بنابر این، فرض وجود نوعی احتیاط یا تردید (که در ادبیات عمومی ترس نامیده میشود) در ساختار تصمیمگیری، یک «فرض مقدماتی» (Presumption) منطقی است که نیازی به اثبات پیچیده ندارد؛ زیرا ریسکپذیری صفر در سیاست خارجی وجود ندارد. استدلال ما دقیقاً بر این مبنا استوار است که با وجود این احتیاط طبیعی، آموزههای حکمت علوی دستور به «غلبه بر ترس» و اقدام عملی میدهد، نه اینکه وجود ترس را انکار کند.
افزون بر موارد فوق، نکات زیر نیز شایان توجه است:
۱. اعتبار نهجالبلاغه:
اگرچه برخی علمای رجال در مورد سند نهجالبلاغه بحث کردهاند، اما مطابق مبنای برگزیده -که همراستا با نظر برخی خریطان فن است- این کتاب به دلیل انطباق محتوای آن با سایر منابع معتبر و بلاغت بینظیر آن، مورد وثوق است؛ به این معنا که اصل بر صحت است مگر در مواردی که با ادله دیگر مورد تردید قرار گیرد. این کتاب شریف به ویژه در پارادایم فقه کلان، جایگاهی بی بدیل دارد. بنابر این، افزون بر این که استناد به این متون در فضای فرهنگی و علمی شیعه، دارای «اعتبار تاریخی و علمی» است؛ بهره گیری از حکمت آنها در استدلالهای عقلی، نیازی به اثبات قطعی سند ندارد.
۲. تفکیک «خبر» از «حکمت» در استدلال:
در این نوشتار، ما از این احادیث به عنوان «خبر تاریخی» برای اثبات یک واقعه استفاده نکردهایم، بلکه از آنها به عنوان «حکمت عملی» و «قاعده عقلی» (مانند اهم و مهم) بهره بردهایم. حتی اگر فرض کنیم سند حدیث ضعیف است، «مضمون» حدیث (اینکه ترس از انجام کار لازم، خود مانع بزرگتری است) یک قضیه عقلی و کمابیش بدیهی است که یافته های جدید آن را به صورت قاطع تایید کرده و روایت تنها بر آن صحه گذاشته است. در منطق، اگر نتیجهگیری بر مقدمات عقلی استوار باشد، ضعف نقلِ مؤید، خللی در استدلال وارد نمیکند.
۳. اصل «مسلم بودن» مقدمات در مناظرات:
در پاسخ به این که «باید ثابت شود ترس وجود دارد»،: در مباحث علمی و راهبردی، ما با «واقعیتهای میدانی» سروکار داریم. واقعیت میدانی نشان میدهد که سالهاست علیرغم توانمندیها، عملیات نهایی انجام نشده است. در علوم اجتماعی، «توقف در برابر تهدید بزرگ»، خود نشانهای از وجود نوعی بازدارندگی روانی یا محاسبه ریسک (همان ترس به معنای عقلانی) است. ما نیازی به اثبات روانشناسی فرماندهان نداریم؛ بلکه «ظاهر وضعیت» حکم به وجود یک مانع روانی میکند و حدیث مذکور، راهکار حل این مانع را ارائه میدهد.
با این حال از توجه شما سپاسگزارم.