موقعیت معرفتی هوش مصنوعی در ساحت فقاهت/ حامد محمدجانی

موقعیت معرفتی هوش مصنوعی در ساحت فقاهت/ حامد محمدجانی

اختصاصی شبکه اجتهاد: بحث از هوش مصنوعی در سال‌های اخیر از حوزه مسائل صرفاً فنی فراتر رفته و به یکی از موضوعات مؤثر در مباحث معرفت‌شناسی، فلسفه ذهن، فلسفه علم و حتی اجتهاد و استنباط تبدیل شده است. با این حال، به نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از مباحث موجود، مبتلا به نوعی خلط میان سطوح مختلف مسئله است؛ به‌گونه‌ای که گاه کارآمدی فنی یک سامانه با اعتبار معرفتی آن خلط می‌شود و گاه توسعه ابزارهای پردازش اطلاعات، به‌مثابه ظهور نوعی فاعل معرفتی جدید تلقی می‌گردد.

و خطای رایج آن است که این پرسش‌ها، با ادبیات مهندسی یا توصیف‌های رسانه‌ای پاسخ داده شوند. مسئله اصلی آن نیست که آیا هوش مصنوعی «دقیق‌تر» یا «سریع‌تر» از انسان عمل می‌کند؛ بلکه این است که اساساً سنخ کارکرد آن، چه نسبتی با معرفت به‌معنای دقیق کلمه دارد.

آنچه امروز تحت عنوان هوش مصنوعی مطرح است، مبتنی بر مدل‌هایی است که بر اساس داده‌های پیشین، الگوهایی آماری استخراج می‌کنند و بر مبنای آن، خروجی‌هایی تولید می‌شود که از حیث انسجام درونی، قابل قبول می‌نماید. اما آیا این انسجام، شأن حکایت از واقع را نیز به‌همراه دارد یا خیر، محل تأمل است. در سنت معرفت‌شناختی ما، معرفت صرف انتظام صور ذهنی نیست؛ بلکه نوعی نسبت میان ذهن و نفس‌الامر است. و این نسبت، یا از طریق عقل برقرار می‌شود، یا از طریق تجربه معتبر.

ازاین‌رو، پیش از هرگونه داوری ایجابی یا سلبی، نخست باید محل نزاع به‌درستی تنقیح شود و سپس جهات مختلف بحث از یکدیگر تفکیک گردد. آنچه در این نوشتار مورد نظر است، بررسی نسبت این سامانه‌ها با مقوله معرفت و آثار احتمالی آن در قلمرو استنباط و تفکر نظری است.(نه ارزیابی فنی سامانه‌های هوش مصنوعی)

سوال اصلی: در تحقیق موقعیت معرفتی هوش مصنوعی؛ آیا از سنخ آلت است یا واجد نحوی از شأن ادراکی؟

پیش از ورود در فروع و آثار، تنقیح اصل مسئله ضروری است؛ چه آنکه بسیاری از مناقشات معاصر، به نظر می‌رسد ناشی از خلط میان دو حیثیت متفاوت باشد که عبارتند از حیثیت آلیّت و حیثیت ادراک.

توضیح ذلک: آنچه امروز تحت عنوان «هوش مصنوعی» مطرح است، لااقل بحسب النظر الابتدائی، مجموعه‌ای از فرایندهای محاسباتی است که بر اساس داده‌های پیشین، قادر به تولید پاسخ‌هایی است که در موارد کثیره، از حیث صورت و انسجام، مشابه پاسخ‌های انسانی جلوه می‌کند. لکن تمام کلام در این است که آیا این تشابه در مخرجات، مستلزم تشابه در حقیقت فعل نیز هست یا خیر؟ به تعبیر دیگر، آیا از قدرت بر تولید جواب، می‌توان وجود فهم را استکشاف کرد؟

الظاهر أنّ بین الأمرین بوناً بعیداً. زیرا آنچه در باب معرفت مورد بحث واقع می‌شود، صرف ترتب صور بر یکدیگر یا تنظیم روابط میان رموز و علائم نیست؛ بلکه سخن از نوعی انکشاف و حضور است. و این همان نکته‌ای است که در مباحث علم حصولی و حضوری، مورد تأکید حکماء واقع شده است. باری، اگر معرفت را ـ کما هو المختار عند کثیر من المحققین ـ نوعی انکشاف واقع برای مدرِک بدانیم، در این صورت باید پرسید که در سامانه‌های هوش مصنوعی، «مدرِک» کجاست؟

ممکن است گفته شود که این پرسش، مسبوق به تلقی‌های سنتی از ذهن و آگاهی است و در پارادایم‌های جدید علوم شناختی، اساساً نیازی به فرض چنین فاعلی وجود ندارد.

لکن این بیان، لا یخلو عن مصادرهٍ علی المطلوب. زیرا نزاع دقیقاً در همین نقطه است که آیا می‌توان فرآیندهای محاسباتی را عین ادراک دانست یا آنکه محاسبه، هر قدر توسعه یابد، همچنان در رتبه‌ای غیر از ادراک قرار دارد.

به نظر می‌رسد آنچه در ادبیات رایج هوش مصنوعی تحت عنوان «فهم» استعمال می‌شود، در بسیاری از موارد، استعمالی مسامحی باشد؛ نظیر اطلاق «حافظه» بر برخی سامانه‌های دیجیتال، در حالی که روشن است میان حفظ به معنای نفسانی و ذخیره‌سازی داده، اتحاد مفهومی برقرار نیست.

بلکه ممکن است گفته شود که منشأ خلط، انتقال بی‌ضابطه برخی مفاهیم انسانی به ساحت ماشین است؛ انتقالی که اگرچه در مقام محاوره عرفی چندان محل اشکال نیست، اما در مقام تحلیل فلسفی و اصولی، آثار مهمی بر آن مترتب می‌شود. )فإنّ الفرق بین الآله و الفاعل، فرقٌ جوهری لا یرتفع بتعقّد الآلیه.(

از این‌رو، صرف آنکه سامانه‌ای بتواند پاسخ‌هایی پیچیده‌تر از نسل‌های پیشین تولید کند، دلیل بر خروج آن از مرتبه آلیت و ورود آن به ساحت فاعلیت معرفتی نخواهد بود.نعم، این مقدار قابل قبول است که ابزارهای نوین، دایره طریقیت به معلومات را توسعه داده‌اند؛ اما توسعه طریقیت، غیر از تحقق ادراک است، و الخلط بینهما منشأ کثیر من الأوهام المعاصره.

جهت نخست آیا هوش مصنوعی ابزار معرفت است یا فاعل معرفت؟

به نظر می‌رسد نخستین پرسش بنیادین، تعیین جایگاه وجودی و معرفتی هوش مصنوعی است. در مواجهه با این فناوری، دست‌کم سه تلقی قابل تصور است:

تلقی اول هوش مصنوعی به مثابه ابزار

بر اساس این تلقی، هوش مصنوعی تفاوت ماهوی با سایر ابزارهای علمی ندارد؛ همان‌گونه که کتابخانه، موتور جست‌وجو یا نرم‌افزارهای تحلیل داده ابزارند، هوش مصنوعی نیز ابزاری پیشرفته‌تر برای تسریع فرآیندهای ذهنی انسان محسوب می‌شود.

بر این مبنا، تمام اعتبار معرفتی در نهایت به انسان بازمی‌گردد و نقش سامانه صرفاً نقش واسطه و ابزار است. در این صورت، بسیاری از نگرانی‌های فلسفی موضوعیت نخواهد داشت؛ زیرا ابزار هر قدر پیچیده باشد، از قلمرو آلیت فراتر نمی‌رود.

تلقی دوم هوش مصنوعی به مثابه طریق معرفت

ممکن است گفته شود که هوش مصنوعی صرف ابزار نیست؛ بلکه از رهگذر کشف الگوهایی که برای ذهن انسانی به‌آسانی قابل دستیابی نیست، می‌تواند طریقی برای وصول به برخی واقعیات باشد.

در این تلقی، مدل نه صرفاً وسیله پردازش، بلکه کاشف برخی مناسبات پنهان تلقی می‌شود.البته حتی در این فرض نیز باید میان «کاشفیت» و «فهم» تفکیک کرد؛ زیرا ممکن است امری واجد کاشفیت باشد، بدون آنکه صاحب ادراک و التفات باشد.

تلقی سوم هوش مصنوعی به مثابه فاعل معرفت

صورت سوم آن است که برای سامانه‌های هوش مصنوعی نوعی شأن ادراکی مستقل فرض شود و مفاهیمی چون فهم، تحلیل، قضاوت یا حتی استنباط به معنای حقیقی بر آن‌ها حمل گردد.

به نظر می‌رسد عمده مناقشات فلسفی دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد. زیرا اگر فهم، مستلزم التفات، آگاهی و نوعی وحدت ادراکی باشد، باید روشن شود که آیا این امور در سامانه‌های محاسباتی قابل تصور است یا خیر.

تا این پرسش پاسخ روشنی نیابد، انتقال مفاهیم انسانی به حوزه ماشین، دست‌کم نیازمند احتیاط جدی است.

جهت دوم نسبت مدل و واقع

از مباحث مهم در ارزیابی معرفتی هوش مصنوعی، مسئله نسبت میان مدل و واقع است. مدل‌های هوش مصنوعی، خواه در قالب شبکه‌های عصبی و خواه در قالب مدل‌های زبانی بزرگ، از طریق بازنمایی داده‌ها عمل می‌کنند. اما پرسش این است که

آیا بازنمایی، مساوی با واقع‌نمایی است؟ به تعبیر دیگر، آیا می‌توان از موفقیت عملی یک مدل، صدق معرفتی آن را نتیجه گرفت؟

در بسیاری از موارد، مدل صرفاً به‌دلیل توانایی در پیش‌بینی موفق، معتبر تلقی می‌شود. اما روشن نیست که موفقیت در پیش‌بینی، همواره مساوی با انکشاف واقع باشد. این همان نقطه‌ای است که تفکیک میان «کارآمدی» و «حقیقت» ضرورت پیدا می‌کند.

ممکن است سامانه‌ای در مقام عمل بسیار موفق باشد، اما از حیث تحلیل فلسفی، صرفاً در حال بازتولید الگوهای آماری باشد، نه کشف حقیقت به معنای دقیق کلمه.

جهت سوم تمایز فهم از محاسبه

از جمله مباحثی که در سال‌های اخیر فراوان مورد مناقشه قرار گرفته، مسئله نسبت میان فهم و پردازش اطلاعات است.

آیا هر جا پردازش پیچیده اطلاعات تحقق یافت، می‌توان از فهم سخن گفت؟ به نظر می‌رسد پاسخ به این پرسش چندان بدیهی نیست. زیرا فهم در سنت فلسفی، صرف ارتباط میان نشانه‌ها تلقی نشده است. وقتی گفته می‌شود شخصی معنایی را فهمیده است، چیزی بیش از تنظیم روابط صوری میان الفاظ و مفاهیم مورد نظر است.

ازاین‌رو، حتی اگر سامانه‌ای بتواند پاسخ‌هایی تولید کند که از پاسخ‌های انسانی قابل تمییز نباشد، همچنان این پرسش باقی است که آیا در ورای این فرآیند، حقیقتاً فهمی تحقق یافته است یا خیر. و این مسئله، پرسشی فلسفی است، نه فنی.

جهت چهارم جایگاه هوش مصنوعی در سلسله مراتب منابع معرفت

در سنت اسلامی، معرفت صرفاً بر تجربه حسی استوار نیست. عقل، تجربه و وحی، هر یک در جایگاه خاص خود قرار دارند و هیچ‌یک به دیگری فروکاسته نمی‌شود. از این منظر، باید پرسید هوش مصنوعی در کدام مرتبه قرار می‌گیرد؟ آیا صرفاً ابزاری برای تنظیم داده‌های تجربی است؟ آیا می‌تواند در فرآیندهای عقلی نقشی ایفا کند؟

و اساساً آیا ورود آن به قلمرو استنباط، به معنای ورود به قلمرو عقل است یا صرفاً توسعه ابزارهای پردازش اطلاعات؟

به نظر می‌رسد بدون پاسخ به این پرسش‌ها، بسیاری از داوری‌های رایج درباره «فقه هوش مصنوعی» یا «اجتهاد هوش مصنوعی» مبتنی بر ابهام مفهومی خواهد بود.

جهت پنجم مسئله حجیت

شاید مهم‌ترین پرسش برای فقیه، نه مسئله فهم یا عدم فهم ماشین، بلکه مسئله حجیت باشد. فرض کنیم سامانه‌ای در بسیاری از موارد به نتایج درست دست یابد.

آیا صرف اصابت مکرر به واقع، برای اثبات حجیت کافی است؟ در مباحث اصولی، حجیت صرفاً به معنای احتمال بالای مطابقت با واقع نیست. حجیت، نیازمند مبنای اعتبار است. ازاین‌رو، حتی اگر سامانه‌ای از حیث آماری بسیار موفق باشد، همچنان باید پرسید منشأ اعتبار این خروجی چیست و چگونه می‌توان آن را در منظومه ادله معتبر جای داد.

خاتمه

به نظر می‌رسد بخش مهمی از مباحث جاری درباره هوش مصنوعی، پیش از آنکه نیازمند پاسخ باشد، محتاج تنقیح سؤال است. نزاع اصلی در این حوزه، نزاع میان موافقت و مخالفت با فناوری نیست؛ بلکه نزاع بر سر تعیین جایگاه معرفتی آن است.

تا هنگامی که نسبت هوش مصنوعی با واقع، فهم، عقل، حجیت و منابع معرفت روشن نشود، بسیاری از داوری‌ها یا مبتنی بر خوش‌بینی‌های شتاب‌زده خواهد بود و یا بر بدبینی‌هایی که هنوز موضوع خود را به‌درستی نشناخته‌اند. و شاید نخستین گام در این مسیر، تفکیک دقیق میان «ابزار دانستن» و «دانستن» باشد؛ تفکیکی که در هیاهوی فناوری، بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازخوانی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics