اختصاصی شبکه اجتهاد: در مطالعات ژئوپلیتیک و روابط بینالملل، مفهوم «صلح پایدار» همواره به عنوان غایت نهایی متون نظری در نظر گرفته میشود. با این حال، در پارادایم فقه کلان مقاومت و دفاع مقدّس، صلحِ بدون عدالت و بدون رفع عوامل تهدید، نه تنها یک آرمانشهر نیست، بلکه یک «تله راهبردی» محسوب میشود. بر این اساس، توقف درگیریهای نظامی در مقطع زمانی کنونی، بدون تحقق اهداف راهبردی و بنیادین، از منظر علمی و به استناد ادلّه، نصوص قرآنی و واقعیتهای میدانی، توجیهپذیر نبوده و به منزلهی تثبیت یک «وضعیت نامطلوب» (Status Quo) به نفع نظام سلطه است. این نوشتار با رویکردی توصیفی-تحلیلی، به تبیین دلایل عدم مشروعیت و عدم کارایی پذیرش آتشبس در شرایط فعلی میپردازد.
۱. بستر نظری و قرآنی: اصل قاعده «اقتدار بازدارنده»
آیه شریفه «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّه» (انفال/۳۹)، در ادبیات حقوقی و استراتژیک اسلام، به عنوان یک «قاعده حاکم» در مدیریت منازعات تلقی میشود. از منظر ژئوپلیتیک، «فتنه» در این آیه، فراتر از معنای لغوی، به معنای «هرجومرج ساختاری» و «سلطه بیگانگان» بر سرنوشت ملتی است. بنابر این، فرمان جهاد تا زمان رفع کامل فتنه، یک دستور صرفاً عبادی نیست، بلکه یک ضرورت «امنیتشناختی» است.
در اصول فقه کلان، مطابق قاعده «حکومت» و «تقدم آیات مبیّن غایت بر آیات دیگر»، آیه شریفه «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» به عنوان یک نصِّ دارای غایت و هدف نهایی «تلهولوژیک»، بر آیات دعوت به صلح یا پذیرش مهادنه حاکمیت دارد. آیات مربوط به پذیرش صلح مانند «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (انفال/۶۱) اگرچه به ظاهر مطلق هستند، امّا با استناد به قرائن عقلیه و سیاق آیات جهاد، به «صلحِ از موضع عزت و اقتدار» تفسیر میشوند؛ بدین معنا که پذیرش صلح تنها زمانی مشروعیت دارد که منجر به تضعیف موقعیت استراتژیک مسلمانان نشود و زمینه برای تداوم «فتنه» و سلطه دشمن فراهم نگردد. بنابر این، در شرایطی که توقف جنگ به معنای حفظ ساختار قدرت دشمن و تثبیت وضعیت ظالمانه است، حکم به جهاد تا رفع کامل فتنه، امر حاکم و نافذی است که اطلاق آیات صلح را محدود و مقید به حفظ عزت و امنیت پایدار امت اسلامی میکند.
در نظریه «امنیت منطقهای»، تهدید زمانی از بین میرود که «توانایی» و «اراده» دشمن در آسیبرسانی خنثی شود. آتشبس در شرایطی که دشمن همچنان دارای «ظرفیت تهدید» (Threat Capacity) و «نیّت تجاوز» (Hostile Intent) است، منجر به یک آتشبس موقت (Ceasefire) میشود که در ادبیات نظامی به آن «فرصت تجدید قوا» برای طرف متجاوز گفته میشود. علم جنگافزار (Military Science) نشان میدهد که طرفی که در موضع دفاعی مشروع قرار دارد، نباید اجازه دهد طرف مهاجم به چرخه بازسازی قدرت (Force Regeneration Cycle) وارد شود.
۲. تحلیل انتقادی مفهوم «آتشبس» و سوابق تاریخی
بررسی تاریخی رفتار نظامی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، نشاندهنده الگویی از «نقض عهد سیستماتیک» (Systematic Breach of Trust) است. در نظریه بازیها و روابط بینالملل، وقتی یکی از بازیگران (Actor) دارای سابقهای از «تقلب» (Defection) در تعاملات قبلی باشد، اعتماد طرف مقابل به پیمانهای آتی، یک «خطای راهبردی» محسوب میشود.
پرونده آمریکا: تاریخچه دیپلماسی آمریکا در منطقه، گواهی بر «بیثباتی در تعهدات» است. خروج یکجانبه از برجام (JCPOA) به عنوان یک سند معتبر بینالمللی، نشان داد که توافقنامههای کاغذی بدون تضمینهای بازدارنده، فاقد ارزش اجرایی است. بنابر این، هرگونه پیمان آتشبس که بر مبنای «قول» و «تعهد سیاسی» باشد، با احتمال بسیار بالا در معرض نقض قرار خواهد گرفت.
پرونده رژیم صهیونی: رژیم غاصب و سفاک اسرائیل، با تکیه بر دکترین نظامی «امنیت مرزی از طریق بازدارندگی فعال»، همواره آتشبس را به عنوان فرصتی برای تسلیح مجدد و تغییر واقعیتهای میدانی تلقی کرده است. التماسهای مکرر این رژیم برای آتشبس در جنگهای گذشته (مانند جنگ ۱۲ روزه)، صرفاً یک تاکتیک «مدیریت بحران» (Crisis Management) بود و نه تغییر در استراتژی تجاوزکارانه.
۳. شاخصهای تحقق «عدم فتنه» و اهداف راهبردی لازم
بر اساس تحلیل فوق، هرگونه توافق صلح یا آتشبس پایدار، مشروط به تحقق شاخصهای عینی و قابل اندازهگیری است که در ادامه به تفصیل بررسی میشوند. عدم تحقق این شاخصها به منزله باقی ماندن «فتنه» و مشروعیت تداوم جهاد است:
الف) خلع ید و خروج کامل آمریکا از منطقه (De-Americanization)
وجود نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، عامل اصلی بیثباتی و پشتیبان اصلی رژیم صهیونیستی است. از منظر علوم سیاسی، تا زمانی که قدرت هژمونیک خارجی در منطقه حضور فیزیکی دارد، حاکمیت ملی کشورهای منطقه در معرض تهدید است. بنابر این، خروج کامل نیروها، بستن پایگاهها و پایان دادن به حضور نظامی و امنیتی واشنگتن، پیششرط اولیه برای پایان یافتن فتنه است.
ب) انهدام کامل رژیم جعلی اسرائیل (Dismantlement of the Zionist Entity)
رژیم اسرائیل به عنوان یک «پروژه استعماری-اشغالگری»، ذاتاً در تعارض با صلح و امنیت پایدار در منطقه است. اصلاح یا تغییر رفتار این رژیم، بر اساس سوابق تاریخی و ماهیت ایدئولوژیک آن (صهیونیسم)، غیرممکن است. بنابر این، هدف راهبردی باید بر «فروپاشی ساختاری» (Structural Collapse) این رژیم استوار باشد تا ریشه فتنه خشکانده شود.
ج) پاسخگویی قضایی و مجازات عاملان جنایات جنگی (Accountability)
عدالت انتقالی (Transitional Justice) یکی از ارکان صلح پایدار در جامعه بینالملل است. شخصیتهایی همچون بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر رژیم صهیونیستی) و دونالد ترامپ (رئیسجمهور آمریکا) به عنوان مجریان اصلی سیاستهای تروریستی و جنایتکارانه، باید تحت پیگرد قضایی قرار گیرند. تحویل این افراد به محاکم بینالمللی و مجازات آنها، نه تنها یک اقدام بازدارنده برای آینده است، بلکه ضرورت اجباری برای احقاق حقوق قربانیان و جلوگیری از تکرار جنایات میباشد.
د) جبران کامل خسارات وارده (Full Reparations)
قانون بینالملل بشر دوستانه و کنوانسیونهای ژنو، دولت متجاوز را ملزم به جبران خسارات میداند. جمهوری اسلامی ایران، به عنوان طرفی که در برابر تجاوز متقابل دفاع کرده است، مستحق دریافت تمامی خسارات ناشی از جنگ ۱۲ روزه و نبرد فعلی است. این خسارات شامل تخریب زیرساختها، تلفات انسانی، و خسارات معنوی و اقتصادی است. عدم پرداخت این غرامت، به منزله تداوم وضعیت تجاوز و عدم پذیرش مسئولیت بینالمللی از سمت دشمن است.
نتیجه: عدم مشروعیت آتشبس بدون تحقق اهداف
در نهایت، با جمعبندی مبانی نظری و شواهد تجربی، میتوان استدلال کرد که پذیرش آتشبس در مقطع کنونی، بدون تحقق چهار شرط مذکور، یک «خطای محاسباتی» و یک «شکست استراتژیک» است. تاریخ نشان داده است که دشمنان اسلام، آتشبس را تنها به عنوان یک «وقفه عملیاتی» (Operational Pause) میبینند. بنابر این، برای تحقق امنیت پایدار و ریشهکنی فتنه، ادامه نبرد تا زمانی که ساختار قدرت دشمن فروپاشیده و عاملان آن مجازات شوند، یک ضرورت اجتنابناپذیر و مطابق با موازین شرعی و عقلانی است. هر پیمانی بدون این ضمانتهای اجرایی، محکوم به فروپاشی است و تنها زمینه را برای جنگهای خونینتر در آینده فراهم میکند.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت