بررسی تقدم تاریخی «کتاب المکاسب» و تأثیر آن بر فقه سیاسی شیخ انصاری/ علی آقاجانی

درآمدی بر تأثیر تحولات‌ اجتماعی بر فقه‌ سیاسی شیخ‌ انصاری/ علی آقاجانی

اختصاصی شبکه اجتهاد: چگونگی و میزان تاثیر تحولات‌ اجتماعی بر اندیشه‌ سیاسی به‌ویژه فقه‌ سیاسی و بخصوص مساله‌ای مانند ولایت‌فقیه امری مهم و بحث‌انگیز و البته واجد انظار گوناگون، خاصه درباره شخصیتی چون شیخ‌ انصاری است. این نوشتار با هدف بررسی این موضوع (هدف)، بر‌اساس هرمنوتیک قصدگرای‌ اسکینر (چارچوب نظری) در پاسخ به پرسش از گستره تاثیر جنگ‌های ایران‌ و روس بر فقه‌ سیاسی شیخ‌ انصاری؛ به طرح و بسط این فرضیه می‌پردازد که جنگ‌های ایران  روس به‌عنوان بزرگ‌ترین تحول‌ اجتماعی و سیاسی آن روزگار که علما نیز در آن حضور مستقیم داشتند در اندیشه‌ سیاسی فقها و نگاه ایشان به حکومت بی‌تاثیر نبوده است. بلکه فی‌الجمله متغیر‌ ثابتی می‌تواند باشد. (فرضیه) پس از این جنگ‌ها دو رهیافت‌کلی را در میان علما شاهدیم. رهیافت صاحب‌ جواهر و ملا احمد نراقی به‌صراحت بر ولایت‌ عامه‌ فقیه تاکید دارد و به‌طور ضمنی راه جبران‌ شکست در جنگ را در ولایت‌ فقیهان می‌داند. رهیافت‌ دوم که مبتنی بر عدم‌ ورود فقها به مناصب‌ حکومتی است در بیع‌ مکاسب شیخ‌ انصاری نمود می‌یابد. اما با فاصله‌ گرفتن از زمان پایان‌ جنگ‌ها و کمرنگ‌ شدن خاطرات و تجربه‌ ذهنی شیخ از آن، وی در کتاب‌های دیگر خود همچون قضاء حکم به ولایت‌عامه فقیه می‌دهد و از نظریه‌ اول خود عدول می‌کند. (یافته‌ها) شیخ‌انصاری در جنگ‌ها حضور مستقیم نداشته است اما با آن معاصرت داشته و شاگرد نراقی (از حاضران در جنگ) بوده است. این مکتوب با بررسی رویکردهای مختلف به نظریه شیخ، دیدگاه عدول را پذیرفته و آن را متناسب با فرضیه می‌یابد. عدول نیز از طریق اثبات تقدم بیع‌مکاسب بر سایر کتاب‌ها به ویژه قضا قابل تبیین است.(نتیجه) تلاش اصلی تبیین فرضیه است ولی در جهت اثبات آن هم گام‌هایی بر می‌دارد و آن را به معرکه‌ آرای صاحب‌نظران می‌سپرد.

تحولات‌ اجتماعی در زمانه شیخ‌ انصاری

با استقرار سلطنت‌قاجاریه، ایران از هرج‌ومرج و آشوب چند ده‌ ساله پس از انقراض‌ صفویه، ظلم و تجاوز عثمانیان و افاغنه در شرق و غرب ایران رهایی‌ یافته و متقابلاً هدف‌ تجاوز قدرت‌ جدیدی یعنی روسیه‌ تزاری قرار گرفته بود. در این‌ میان مسایلی چون سابقه خاندان‌ قاجار و سلامت‌ نسبی دربار و تلاش فتحعلی‌ شاه برای ایجاد رابطه‌ حسنه با علما موجب نظر‌ مثبت علما نسبت به‌آن بود. در این‌ زمان مهم‌ترین مسأله داخلی و خارجی ایران جنگ‌های ایران‌ و‌ روس است كه به‌لحاظ تاریخی نیز یكی از نقاط عطف به‌شمار می‌آید. به‌نظر می‌رسد یكی از وجوه آن رابطه علما با دولت؛ در حین جنگ و پس از جنگ است و پیامدهای جنگ نیز بر اندیشه و رفتارسیاسی علما بی‌تأثیر نبوده است. در این زمان روسیه طی جنگ‌های 23 ساله (1242-1219) و طی دو دوره، ایران را مورد تاخت‌وتاز قرار داد.

در این دو جنگ بخش‌های زیادی از قفقاز از ایران جدا شد و خسارت‌های جبران‌ناپذیری بدان وارد گردید و در دو معاهده گلستان و تركمانچای بسیاری از حقوق ایران از دست رفت. در خلال این دو جنگ فقهای شیعه جهت جلوگیری از تسلط كفار بر اموال و نفوس مسلمین به‌حمایت از دربار ایران پرداختند و حكم به جهاد نمودند(كاشف الغطاء،1380، ج 4: 334-333؛ فراهانی، ‌بی تا: 18 به بعد؛ قمی،1375، ج 1: 24؛ وقایع نگار، 1369: 173-172؛ حسینی‌فسایی،1367، ج1: 649-648). بر این اساس در سال 1223 حكم‌جهاد از سوی كاشف‌الغطاء، سیدمحمد مجاهد، حجت‌الاسلام كشفی، سیدعلی طباطبائی مشهور به صاحب‌ریاض و میرزای قمی صادر گردید (ابوالحسنی، 1383: 140). سیدمحمد مجاهد به‌همراه فقیهان برجسته‌ای چون ملااحمد نراقی و ملا محمدصالح برغانی جهت جنگ با ارتش روسیه به ایران مهاجرت نمودند و در این راه فداكاری بسیاری نمودند(سپهر، 1353، ج 1: 359 – 358 ؛ هدایت، 1339،. ج 9 : 647 – 645 ؛ ابوالحسنی، بی‌تا: 98-87). اما پس از شكست فاحش ایران كه بر اثر عوامل متعددی حاصل گشت برخی این شكست را به پای روحانیت نوشتند و تحریك دربار از سوی ایشان برای جنگ با روسیه را عامل شكست خواندند. چنانکه بعضی از مردم به اغواء مغرضان به سیدمجاهد جسارت كردند و به محمل و كجاوه وی سنگ پراندند و الفاظ ناخوشایند گفتند (سبط‌الشیخ، 1373: 155).

حضور قوی علما در صحنه جهاد با روس و سپس متهم كردن آنها تاثیر بسیاری بر علمای‌ معاصر آن‌ دوران و شیخ‌ انصاری داشته است به‌گونه‌ای كه باید گفت كه شیخ در سیاست‌ عملی مرجعیت تغییر به‌وجود آورد و سعی بر جلوگیری از اختلاط آن با مسایل‌ حكومتی دربار نمود. همچنین به‌نظر می‌آید در بعد فكری و نظری هم بی‌تاثیر نبوده باشد. چنان‌که می‌توان گفت كه پس از جنگ‌های ایران‌ و‌ روس دو رویه اصلی در میان علمای طراز اول به‌وجود آمد. برخی چون صاحب‌جواهر (نجفی، 1417ق: ) و ملااحمد نراقی (نراقی، 1417ق) بر اساس مشاهدات و تجربیات خود از این واقعه و وقایع مشابه، راه حل را در تصریح به حق اختصاصی فقیهان در امور حكومت دانسته و در نتیجه به‌صراحت و به‌ دفعات به نظریه‌پردازی درباره ولایت‌فقیه پرداختند. همچنین علمایی چون سیدعبدالفتاح حسینی‌مراغی بر آن تأكید نمودند(حسینی‌مراغی، 1418ق: 45).

رویه دیگر را می‌توان به شیخ‌ انصاری منتسب نمود كه وی بر اساس ویژگی‌های شخصیتی كه داشتند و بسیار محتاط و دقیق بودند به‌ طرح محتاطانه و ابهام‌آمیز ولایت‌ فقیه پرداختند. به‌گونه‌ای كه اگرچه می‌توان ولایت‌فقیه در اداره حكومت را از آن در مجموع نقل‌ها و نظرات ایشان در آثارشان نتیجه گرفت اما از یكپارچگی و همگونی برخوردار نیست و رهیافت‌ها و رویكردهای مختلفی در این‌باره وجود دارد. میزان تاثیرگذاری جنگ ایران‌ و‌ روس بر اذهان علما و دیدگاه ایشان چنان بوده است كه شیخ‌ انصاری می‌گوید هرگاه از جنگ‌ قفقاز سخن به‌میان می‌آمد استاد ما ملااحمد نراقی می‌گریست (سبط الشیخ، 1373: 60 – 59). شواهد دیگری نیز علی‌رغم كمبود منابع، به‌شكل غیرمستقیم موجود است.

سیر بحث ولایت سیاسی فقیه در آثار شیخ انصاری

دستیابی به دیدگاه مختار درباره دیدگاه شیخ‌ انصاری مستلزم مرور روند و فرایند آرای‌ وی در آثار گوناگون اوست و بدون‌ آن محل‌بحث روشن نمی‌شود و تحقیق، گنگ خواهد ماند.

ولایت‌سیاسی فقیه در مکاسب‌شیخ

الف. ولایت پیامبر(ص) و امامان(ع)

معصومین(ع) هر دو مقام ولایت‌ تكوینی و تشریعی را دارا هستند. ولایت‌ تكوینی منحصر در وجود ایشان است ولی ولایت‌تشریعی آنها قابل انتقال به جانشینانشان است. شیخ‌انصاری ابتدا ولایت‌تشریعی پیامبر(ص) و امامان(ع) را با استناد به پنج‌ آیه احزاب: 6و36؛ نور: 63؛ نساء: 59 و مائده: 55 و روایات از معصومین مانند روایت ایوب‌ابن‌عطیه از پیامبر، روایت غدیرخم، و روایات دال بر اطاعت‌معصومین(ع)؛ چون مقبوله عمربن‌حنظله، مشهوره ابی‌خدیجه، توقیع‌ شریف و نیز استدلال به عقل و اجماع ثابت می‌كند. بدین‌ترتیب شیخ ثابت می‌كند كه براساس ادله‌ اربعه رهبر الهی بر مردم ولایت‌ مطلقه دارد و حق‌ تصرف بر اموال و انفس آنها را دارد. همچنین ولایت در اذن را بر اساس اخبار خاص چون اولوالامر، توقیع شریف، روایت فضل بن شاذان، روایات درخصوص حدود و تعزیرات و…ثابت می‌نماید(انصاری، 1415،ج 3: 548-547).

دیدگاه شیخ‌ انصاری درباره ولایت‌فقیه

1. ولایت در اذن: پیش از این اثبات گردید كه معصومین (ع) ولایت در اذن دارند. اما آیا این قسم از ولایت به فقها در زمان غیبت تسری می‌یابد. به‌نظر شیخ كارهایی كه شارع‌مقدس به‌طور قطع اراده انجامشان را در جامعه دارد و به عهده شخص خاص (اعمال نظر پدر به مال فرزند)، اشخاص خاص (امر به‌معروف و نهی‌ازمنكر) و یا صنف خاصی (قضا) گذارده نشده و از اموری هستند كه به‌لحاظ وجودی مانند تقاص و یا وجوبی مانند امر به‌ معروفی كه موجب جرح شود منوط به‌اجازه فقیه جامع‌الشرایط است بدون اذن ولی‌فقیه نمی‌توان اقدام كرد. یعنی كلیه اموری كه عقلا، شرعا ًو عرفا در آنها به نظر رئیس و زمامدار كشور رجوع می‌شود و مردم خود رأساً اقدام نمی‌كنند بایستی در انجامشان به‌نظر فقیه مراجعه نمود (انصاری، 1415، ج 3: 550). بر این‌ اساس می‌توان گفت كه از دیدگاه شیخ‌ انصاری اموری كه به‌ اقامه نظم و اجرای عدالت و اخذ حقوق و حفظ ثغور مرتبط است به‌عهده فقیه‌ عادل در زمان‌ غیبت است. گرچه از ادله ولایت بر اموال و انفس ثابت نمی‌شود.

2. ولایت در تصرف: شیخ انصاری با بررسی ادله و روایات و با استناد و نقد 10 مورد از روایات، (روایات ان العلماء ورثة الانبیاء، الفقها امناء الرسل، مجاری الامور، علماء امتی كانبیاء بنی اسرائیل، منزلة الفقیه، اولی الناس بالانبیاء، اللهم ارحم خلفائی، مقبولة عمر بن‌حنظلة، مشهوره ابی‌خدیجه، توقیع شریف) نتیجه می‌گیرد كه فقیه به‌مانند پیامبر و امام معصوم مستقل از تصرف در اموال و انفس نیست. وی دو دلیل را بر می شمارد. 1- با ملاحظه صدر و ذیل روایات مشخص می‌شود كه این روایات در مقام بیان وظیفه فقها از جنبه رسالت بیان احكام شرعیه و تبلیغ آنهاست. 2- بر فرض این كه عموم ادله شامل چنین تصرفات مستقلی هم بشود و فقیه را در جایگاه پیامبر(ص) و امام معصوم قرار دهد ناگزیریم از چنین ظهور و دلالتی صرف‌نظر كنیم. چون موجب تخصیص اكثر می‌شود كه قبیح است. زیرا موارد تصرف‌فقیه بر اموال و جانهای مردم اندك است(انصاری، 1415، ج 3: 553).

دیدگاه‌ شیخ در كتاب‌ الزكوة

به جز كتاب المكاسب، كتاب الزكوة حاوی مطالبی است كه از نظر برخی محققین دلیل بر اثبات ولایت مطلقه فقیه (در امور حكومتی) از دیدگاه شیخ است. شیخ در كتاب زكات می‌نویسد:

«كسی كه عهده‌دار می‌شود تا زكات را به مصارف آن برساند یا خود مالك است یا كسی كه حكم مالك را دارد؛ چه ولی او و چه وكیل و وصی او باشد. نیز ساعی در امر زكات می‌تواند به نیابت از مالك، زكات را به مصارف آن برساند. در این كه مالك و نایب او می‌توانند عهده‌دار این كار گردند فقها اتفاق نظر دارند. مگر شیخ مفید و حلبی كه معتقدند پرداخت زكات در زمان ظهور به امام‌ معصوم و در عهد غیبت به فقیه جامع‌الشرایط واجب است. …. شكی نیست در این كه پرداخت زكات به امام و به فقیه جامع‌الشرایط در زمان غیبت مستحب است. اگر فقیه زكات را طلب كرد، با توجه به ادله نیابت عام فقیه پرداخت آن به وی واجب است. زیرا امتناع ورزیدن از دستور وی رد بر او است و رد بر او رد بر خدای تبارك‌وتعالی است. چنان‌كه در مقبوله عمر بن‌حنظله آمده‌است و حضرت صاحب‍‌الامر(عج) نیز در توقیع شریف فرموده است كه در رویدادهای عصر غیبت باید به فقیه مراجعه كرد. چرا كه حجت من است بر شما و من نیز حجت خدا بر آنانم»(انصاری، 1415: 356 -354).

دیدگاه شیخ در كتاب‌ الخمس

شیخ در كتاب‌ الخمس در ضمن بحث از مصارف خمس و نقل اقوال‌ مختلف می‌فرماید:

«…. و ربما امكن القول بوجوب الدفع الی المجتهد نظراً الی عموم نیابته و كونه حجة الامام علی الرعیة و امیناً عنه و خلیفة له كما استفید ذلك كله من الاخبار، لكن الانصاف ان ظاهر تلك الادلة ولایة الفقیه عن الامام علی الامور العامه لا مثل خصوص امواله و اولاده، نعم یمكن الحكم بالوجوب نظراً الی احتمال مدخلیة خصوص الدفع فی رضاء الامام حیث ان الفقیه ابصر بمواقعها بالنوع(انصاری، 1415ق: 337)؛ با توجه به این كه مجتهد و فقیه بر اساس اخبار، نایب عام امام (ع) و حجت و امین و جانشین او است می‌توان گفت پرداخت خمس به فقیه واجب است. اما انصاف این است كه از ظاهر ادله به دست می آید كه ولایت‌فقیه در امور خاص مانند ولایت وی بر اموال و اولاد از سوی امام (ع) نیست؛ بلكه فقط در امور عامه ثابت است. گرچه ممكن است پرداخت خمس به فقیه واجب باشد. چرا كه احتمال دارد نفس پرداخت‌خمس به‌فقیه ‌در رضایت‌ امام مؤثر باشد. زیرا فقیه به‌مصارف آن شرعاً آگاه‌تر است».

دیدگاه‌ شیخ در كتاب‌ القضاء و الشهادات

برخی از محققین (ارسطا، 1386 : 20-19) به عبارات شیخ‌اعظم در كتاب‌ القضاء و الشهادات استناد نموده و براساس آن ولایت‌مطلقه را از كلام‌ شیخ استفاده نموده‌اند. استناد این محققان به این فراز از كتاب القضاء والشهادات است كه شیخ از نفوذ حكم فقیه در احكام نوعیه سخن می‌گوید. دلیل آن را نیز تبادر ذهنی از لفظ حاكم می‌داند كه تسلط بر مردم در جمیع امور را می‌رساند. كلام شیخ چنین است:

«ثم ان الظاهر من الروایات المتقدمة نفوذ حكم الفقیه فی جمیع خصوصیات الاحكام النوعیه و فی موضوعاتها الخاصه بالنسبة الی ترتب الاحكام علیها لان المتبادر عرفاً من لفظ الحاكم هو المتسلط علی الاطلاق فهو نظیر قول السلطان لاهل بلدة جعلت فلاناً حاكماً علیكم حیث یفهم منه تسلطه علی الرعیه فی جمیع ماله دخل فی اوامر السلطان جزئیاً او كلیاً(انصاری،1415ق: 48)؛ ظاهر روایات نفوذ حكم فقیه در همه خصوصیات احكام نوعیه و موضوعات خاص احكام است. به آن جهت كه عرفاً آنچه از لفظ حاكم متبادر می‌باشد تسلط مطلق است. این همانند قول سلطان به مردم شهر است كه فلانی را حاكم بر شما قرار دادم. به‌گونه‌ای كه از قول‌او تسلط حاكم برمردم در همه‌اوامر جزئی و كلی– همانند سلطان- فهمیده می‌شود».

این كلام را شیخ راجع به مقبوله عمر بن‌حنظله گفته است كه می‌رساند كه شیخ دلالت مقبوله را پذیرفته است. شیخ سپس در مورد حكم بودن حاكم بحث كرده و می‌گوید كافی بود امام می‌فرمودند: فانی قد جعلته علیكم حكماً ولی از تعبیر حكم عدول كرده و آن را گسترش می‌دهد و از حاكم بودن او سخن می‌گوید تا شمول اختیارات‌فقیه را نشان دهد. شیخ سپس می‌نویسد: «لانزاع فی نفوذ حكم الحاكم فی الموضوعات الخاصة …ان تعلیل الامام (ع) وجوب الرضا بحكومته فی الخصومات بجعله حاكماً علی الاطلاق و حجة كذلك یدل علی ان حكمه فی الخصومات و الوقایع من فروع حكومته المطلقه و حجته العامه فلا یختص بصورة التخاصم(انصاری،1415ق:48)؛ اختلافی در نفوذ حكم حاكم( فقیه) در موضوعات خاص نسیت. امام(ع) حجت و حاكم مطلق بودن فقیه را دلیل بر وجوب رضایت مردم به حكومت فقیه در خصومات قرار داده است. این استدلال امام (ع) بیانگر آن است كه حكم فقیه در خصومات و وقایع از فروع حكومت مطلقه فقیه است و اختصاصی به هنگام تخاصم ندارد.»

در این‌عبارت تصریح شده است كه حكومت و ولایت‌ فقیه اختصاص به‌صورت تخاصم ندارد. از دیدگاه برخی صاحب‌نظران عباراتی نظیر حكومة المطلقه و حجة علی‌ الاطلاق، نشانگر این است كه نظر شیخ ولایت‌ مطلقه‌ فقیه است و آنچه در مكاسب مطرح فرمودند دلالت بر اموال و انفس است كه قسیم ولایت و زعامت و فراتر از آن است. حال آن كه مسأله مورد بحث ولایت در زعامت است(ارسطا، 1386: 20).

دیدگاه‌ شیخ در موارد دیگر

شیخ در بحث پرداخت خراج به حاكم‌جور می‌گوید: «می‌توان گفت كه درصورت ضرورت ‌بر امتناع، جایز نیست خراج را به سلطان‌مذكور پرداخت و بایستی آن را به امام‌ معصوم یا نایب‌خاص و عام وی تحویل‌داد و روایت زراره صریحاً بر جواز این‌مقام دلالت دارد». ایشان در تعلیقه بر كتاب نجاةالعباد از صاحب‌ جواهر ایرادی بر عبارات كتاب درباره ولایت‌ فقیه ندارد و به‌طور تلویحی دیدگاه صاحب‌ جواهر را تایید می‌كند. آذری‌قمی بر این‌مساله تاكید دارد؛ چرا كه نجاةالعباد در واقع رساله‌ عملیه به‌شمار می‌آید و دیدگاه‌ عمومی و نهایی شیخ را باید در آن یافت» (آذری‌قمی، 1372: 81).

تحلیل‌یافته‌ها؛ دیدگاه‌مختار

این پژوهش بر آن‌ است تا نشان‌ دهد جنگ‌های ایران‌ و‌ روس فی‌الجمله متغیر‌ ثابتی در بررسی اندیشه‌ فقها در دوره خود می‌تواند باشد. چنان‌که بر اندیشه و عمل شیخ‌ انصاری بی‌تأثیر نبوده است و به‌ همراه شخصیت‌ محتاط شیخ چندگانگی و اضطراب را در نگاه ایشان به ولایت‌ فقیه رقم زده است، به‌گونه‌ای که شیخ حداقل دارای دو دیدگاه متفاوت در مکاسب و کتاب‌ القضاء است. در توضیح این موضوع می‌توان نكات‌چندی را مطرح نمود.

تجربه جنگ‌های ایران و روس

به‌لحاظ تجربی جنگ‌ها و نتایج آنها همیشه منشأ تحولات‌ ذهنی و عینی در جوامع بوده‌اند. به‌ویژه جنگ‌های بزرگی كه تمامی شئونات‌ ملی را تحت‌تأثیر قرارداده است. در تاریخ‌ اسلام نیز می‌توان از جنگ‌ صفین، ‌قیام‌ عاشورا، نبردهای منتهی به انقراض‌ بنی‌امیه، جنگ‌های‌ صلیبی و هجوم‌ مغولان یاد‌كرد كه جنگ‌هایی موج‌برانگیز در عرصه‌ اندیشه و عمل بوده‌اند. جنگ‌های ایران و روس نیز به لحاظ‌ تاریخی در زمره جنگ‌های‌ بزرگ قرار دارد. این جنگ‌ها تمامی شئونات‌ اجتماعی و سیاسی ایران را متأثر كردند؛ تأثیرات‌ عمیقی برجا گذاشتند و نقطةه عطفی در تاریخ‌ ایران به‌شمار می‌آیند. بسیاری تكوین جریان روشن‌فكری و نیز حركت‌ بیداری در ایران را به این‌ جنگ و تبعات آن نسبت می‌دهند. همچنین نقطه مواجهه‌ جدی سنت و مدرنیته را در ایران بر اثر این‌جنگ قلمداد كرده‌اند. بنابراین چنین جنگی با ابعاد وسیع اصولاً نمی‌توانسته بر اذهان‌علما و روحانیون كه از كنشگران فعال این دوره بوده‌اند و در فضای‌سیاسی نقشی پررنگ داشته‌اند بدون تأثیر و بازتاب بوده باشد.

علما به‌طور خاص در صحنه جنگ‌های ایران و روس نقش همه‌جانبه و تأثیرگذاری ایفا نمودند. صدور فرمان‌ جهاد با روس‌های متجاوز توسط فقیهان‌ بزرگ عصر در عراق و ایران، اجازه گردآوری‌ مالیات و سرباز ازسوی فقها به شاه و عباس‌میرزا (كاشف‌الغطاء 1380، ج4: 334-333؛ فراهانی، ‌بی‌تا: 18 به بعد)، نگاشتن رسایل‌ جهادیه، ترغیب و تحریص‌ مردم به‌حضور در جبهه‌های جنگ و حضور رسمی و فیزیكی در صحنه‌ جهاد با روس‌ها از سوی فقهای‌ مهمی چون سید محمد مجاهد و ملااحمد نراقی(سپهر،1353، ج1: 359-358) نشان‌دهنده نقش‌ اساسی آنها است. از این‌رو به‌لحاظ مشاركت‌ كمی و كیفی گسترده علما در این‌ واقعه، نتایج آن، هم به لحاظ‌ نظری و هم ازنظر بازتاب‌ اجتماعی منطقاً نمی‌توانسته مورد توجه علما قرار نگیرد؛ در علت‌ها و دلایل آن تأمل صورت نگیرد و تأثیری بر اندیشه‌های‌ سیاسی آنان نداشته باشد.

علما در جنگ شركت‌ فعالی داشتند از این‌رو مسایل را به‌طور مستقیم و با چشم خود می‌نگریستند و مسایل را رصد می‌كردند. از این‌رو این‌جنگ‌ها مجال تماس بی‌واسطه علما را با مسایل‌ سیاسی ایران و نارسایی‌های آن فراهم می‌نمود. این تجربیات هم در خود آنها و هم در وارثان و هم‌مسلكان آنها نمی‌توانسته بی‌تأثیر باشد؛ البته این تجربیات می‌توانست جلوه‌های گوناگون و رویه‌های مختلفی را رقم زند. زیرا هم در تجربیات و هم در تحلیل آنها و هم در شخصیت‌فردی آنان تفاوت وجود داشت.

علما به‌جهت مشاركت‌ فعال در صحنه‌های جنگ از تشویق‌ مردم به جهاد تا حضور مستقیم در‌ آن، نمی‌توانستند از كنار نتایج آن به‌راحتی عبور نموده و از آن بگریزند. می‌دانیم كه در پایان هر یك از دو دوره جنگ‌های ایران و روس دو معاهده بسیارسخت گلستان و تركمنچای بر ایران تحمیل شد كه طی آن مناطق‌ مهمی از آسیای‌میانه و قفقاز از ایران جدا گردید. پس از پایان اسف‌بار جنگ بر اثر القائات خاص برخی از افراد و جریانات، گروه‌هایی از مردم این شكست را به‌پای روحانیت و علما نوشتند. چنان‌که بزرگانی‌ از علمای مجاهد چون سید محمد مجاهد مورد اعتراض برخی مردم قرار گرفتند. به‌گونه‌ای كه حتی به آنها جسارت شد و به محمل و كجاوه سید محمد مجاهد سنگ پراندند و الفاظ ناخوشایند گفتند(سبط الشیخ،1373: 155). این نشان می‌دهد كه نتایج جنگ چنان سنگین و سهمناك بوده است كه علما را درتنگنای‌جدی قرار می‌دهد.

كاملاً طبیعی است كه علما پس از جنگ و نتایج نامطلوب آن به تحلیل آن بپردازند و براساس مشاهدات‌خود دلایل و عوامل شكست را بررسی كنند. همچنین باتوجه به وضعیت بیش‌آمده، برای آینده اندیشه و تدبیر كنند. شواهدی وجود دارد كه نشان می‌دهد برخی از علما، فرماندهان نظامی و در بار را در شكست مقصر می‌دانستند و در مجموع نظام سیاسی را مسئوال وضعیت بیش‌آمده می‌دیدند. آنان مخالفت‌های برخی عناصر موثر دربار كه با انگلستان سروسری داشتند و سنگ‌اندازی می‌كردند و نیز ناتوانایی‌های دربار و شاه و خیانت‌های برخی فرماندهان را به‌چشم می‌دیدند.

چند نمونه‌ تاریخی به‌صراحت دیدگاه علما را نسبت به نتایج‌جنگ و مقصران آن از دیدگاه ایشان نشان می‌دهد. اگرچه منابع آن‌دوران اشاره‌‌های مفصلی به مسایل این‌چنین نشان نداده‌اند و اكثر آنها به‌نحوی درجهت سانسور علما و یا مشوه‌كردن چهره آنهاست. با این حال برخی گزارش‌های نادر می‌تواند نحوه‌ نگاه و تحلیل علما را نشان دهد. جالب آن است كه یكی از این نادر گزارش‌ها از شیخ انصاری كه موضوع‌ نوشتار است نقل‌ شده است.

شیخ‌ انصاری در نقل‌خود به‌بیان میزان تأثر و ناراحتی استادخود ملااحمد نراقی و بیان دیدگاه نراقی از علل شكست جنگ می‌پردازد. شیخ می‌گوید: «‌استاد ما ملااحمد نراقی هر وقت از جنگ‌ قفقاز سخن به‌میان می‌آمد گریه می‌كرد و می‌گفت ما مسلمانان در ابتدای جنگ پیروز بودیم. اما نمی‌دانم روی چه جریاناتی یك شب الله‌ یار‌خان بجنوردی كه میزبان من بود نزد ما آمد و گفت با زدوبندی كه میان دولت‌ روسیه و عباس‌ میرزا به‌عمل آمده فردا قسمتی از لشكر ایران خود را شكست‌ خورده نشان خواهد داد و سبب شكست باقی سپاه خواهد شد.»(سبط‌الشیخ، 1373: 60-59؛ کنگره شیخ‌انصاری،1373: 17).

نقل دیگر از تنكابنی است. او می‌نویسد پس از شكست عباس‌ میرزا در جنگ با روس‌ها، فتحعلی‌شاه در حضور علما از فرجام پیكار وی پرسید. ولی كسی به سوالات وی پاسخ نداد. شاه سؤال‌ خویش را تكرار كرد و در بار سوم شیخ محمدتقی برغانی مشهور به شهید‌ ثالث با بیان حکایتی از جنگ عابد و شیطان در بلاد بنی‌اسرائیل، و اشاره به مساله قصد قربت اظهار داشت.

…عابد چون روز اول نیت خالص داشت بر شیطان پیروز شد ولی روز بعد چون نیت وی آلوده و غرضش جلب‌ منفعت برای خود بود منكوب شد. عباس‌میرزا چون در دعوای اول نیت قربت داشت بر لشكر روس غالب‌آمد . در جنگ دوم چون نیت ایشان مشوب بود فلذا مغلوب شدند»(تنكابنی، 1364: 27-26).

مهدی ملك‌زاده نیز نقل دیگری درهمین‌زمینه دارد. وی می‌نویسد: «معروف است كه پس از آن كه در نتیجه اعلان جهادی كه ملاها در زمان فتحعلی‌شاه دادند و جنگ ایران و روس در گرفت، با ازدست‌ رفتن چندین‌ شهر، شكست قشون‌ ایران، جنگ خاتمه پیداكرد. روزی فتحعلی‌ شاه علما را احضار كرد و با خشم و غضب به‌آنها گفت: شما می‌گفتید كه همان‌طوری كه پیامبر اكرم(ص) در جنگ‌ها دعا می‌كرد و لشكر اسلام فاتح می‌شد ما هم دعا می‌كنیم. چه شد اثر دعای شما. علما همه سر به زیر افكندند و جوابی ندادند. ملااحمد نراقی گفت راست است كه در جنگ‌های صدر اسلام پیغمبر اكرم(ص) دعا می‌كرد ولی شمشیر علی‌ مرتضی هم در كار بود (ملك‌زاده، ‌1364، ج 4: 826).

این نقل‌ها همه نشان‌ دهنده موضع‌گیری علما و اعتراض آنها به ناسامانی‌ها و بی‌لیاقتی‌ها و ناراستی‌‌های دستگاه‌حكومت بود. این نقل‌ها با وجود كمبود نقل‌های مربوط به علما قابل توجه است. كتاب‌های علمای آن دوره كه حاوی نظراتشان راجع به ولایت‌فقیه است پس از جنگ‌های ایران و روسیه نگاشته‌ شده است. كتاب عوائد الایام نراقی، جواهرالكلام نجفی و كتاب‌های شیخ‌ انصاری همه پس از جنگ‌های ایران و روس است. بنابراین طبیعی است كه واقعه سیاسی مهمی چون جنگ‌های ایران و روس و نتایج آن كه دامن‌گیر علما بوده است بر اذهان‌ علما و مسأله سیاسی‌ای چون ولایت‌فقیه بی‌تأثیر نبوده باشد.

بررسی رهیافت‌های موجود

بر این‌اساس نتایج‌ تلخ جنگ‌های ایران و روس دو رویكرد را میان علما در جهت اصلاح‌امور و حفظ عظمت‌ اسلام و مسلمین رقم‌ زد. رویكرد اول به‌سمت تبیین‌ صریح و واضح ولایت‌ عامه‌ فقیه كه بیش از این وجود داشت اما به‌طور كامل تعریف و تبیین نگردیده بود حركت كرد. در این رویكرد ولایت عامة فقیه تنها راه چاره برای درمان دردها و حفظ حدود و تغور اسلام و مسلمین است كه باید بر آن به‌صراحت پافشرد و ادله موجود را با شفافیت بیان‌ نمود.

اگرچه پیش از این در كلمات فقهایی چون شیخ‌جعفر كاشف‌ الغطا و محقق‌ كركی به بحث ولایت‌ عامه‌ فقیه اشاراتی وجود دارد. اما در این‌برهه ملااحمد نراقی و محمدحسن صاحب‌ جواهر كه هر دو از فقهای‌ بزرگ این دوران‌اند به‌بررسی دقیق و صریح نظریه‌ ولایت‌ مطلقه همت می‌گمارند و آن را پرورش می‌دهند. به آن‌گونه كه ملااحمد نراقی در كتاب عوائدالایام به‌نحو مستوفایی در این‌باره به‌بحث می‌پردازد و با ادله‌عقلی و نقلی سعی در اثبات آن دارد. همچنین صاحب‌جواهر در مواضع متعددی از جواهرالكلام چون زكات،‌ طلاق، امر به معروف و … به اثبات ولایت‌ مطلقه دست می‌زند و نچشیدن طعم‌فقه را به منكرین آن نسبت می‌دهد.

رویكرد دوم مربوط به شیخ‌ انصاری است. وی معاصر با جنگ‌هاست اما در آن حضور ندارد ولی شاگرد نراقی بوده که در جنگ حضور داشته است و شیخ راوی ناراحتی او از نتایج‌جنگ است. به نظر می‌رسد كه شخصیت‌ محتاط،‌ دقیق و نقاد شیخ به همراه تجربه او از جنگ‌های ایران و روس او را به‌سمت احتیاط‌ بیشتر در زمینه مسایل‌ حكومتی هم در عرصه‌ عملی و هم در ساحت‌ نظر سوق داده است. در عرصه‌ عملی سعی در عدم‌ اختلاط با حاكمان دارد و از صدور فتوای‌ جهاد در جریان اشغال‌ هرات خودداری می‌كند. همچنین از پذیرش موقوفه‌ اود شانه خالی می‌كند.

در ساحت‌نظری می‌توان گفت در بررسی شیخ راجع‌به ولایت‌فقیه دقت، احتیاط و دوگانگی‌ علمی به‌چشم می‌آید. این اجمال و ابهام كه در اقوال گوناگون شیخ راجع‌به ولایت‌ فقیه وجود دارد ناشی از دو موضوع شخصیت‌ محتاط وی و نحوه‌ تجربه‌ اندوزی ایشان از جنگ‌های ایران و روس می‌تواند باشد. از این‌رو شاهد اضطرابی در كلام ایشان هستیم كه آرای گوناگونی را در استنباط‌ موضع وی رقم زده است. در این‌ میان سه دیدگاه كلی راجع به نظرات ایشان ارائه شده است که پیش از این گذشت. دیدگاه‌ نخست نظر انكار گرایانه است كه ولایت‌ فقیه را از نظر شیخ‌ انصاری ثابت نمی‌داند. معتقدین این‌ دیدگاه استنادشان تنها به آرای شیخ در مكاسب است و معترض دیگر كتاب‌ها و آرای ایشان نشده‌اند. نگارنده این‌ دیدگاه را به‌جهت نقصان در تحقیق نمی‌پذیرد. دیدگاه‌ دوم بر آن‌است كه شیخ در مكاسب بر ولایت‌ فقیه در امور حسبیه معتقد است و ولایت در اذن را برای فقیه ثابت می‌داند. یادداشت نیز این نظر را مورد تأیید قرار می‌دهد. اما این دیدگاه اشاره‌ای به نظرات‌ شیخ در دیگر كتاب‌ها ندارد.

رویكرد سوم رویكردی است كه به جز كتاب‌ مكاسب به كتاب‌های دیگر شیخ بخصوص كتاب‌القضاء توجه دارد. در این رویكرد چند دیدگاه وجود دارد. برخی برآنند كه میان نظرشیخ در مكاسب و كتاب‌های دیگر وی می‌باید جمع نمود. برخی‌دیگر برآنند كه منظور شیخ از امور عامه در مكاسب با دیگر كتاب‌ها یكی است و هر دو ناظر بر اثبات ولایت‌ مطلقه‌ است. گروهی‌دیگر دیدگاه شیخ در كتاب‌ القضاء را از جهت توسعه‌ قضا می‌دانند و معتقدند كه شیخ در كتاب‌ القضاء منصب‌ ولایت در قصا را توسعه داده است. دیدگاه‌ دیگر نظر استاد محمد هادی معرفت است كه معتقد به عدول‌ شیخ در كتاب‌ القضاء از دیدگاه‌هایش در كتاب‌ المكاسب است. وی معتقد است شیخ در كتاب‌ القضاء به ولایت‌ مطلقه رای داده است در حالی‌كه در مكاسب آن را رد نموده است. بر این‌اساس شاهدیم كه اضطراب و ابهام در دریافت نظر ایشان موجود است.

دیدگاه‌ نویسنده آن است كه در میان تقریرات موجود و رویكردهای ذكرشده تقریر و نظر استاد محمدهادی معرفت به‌واقع نزدیك‌تر باشد. چراكه رویكرد اول و دوم جامع نیست. در رویكر دسوم نظریة تجمیع، خلاف‌ ظاهر به‌نظر می‌رسد. بدان‌جهت كه شیخ در مكاسب در نقد فقهایی همچون نراقی و صاحب‌جواهر سخن می‌گوید. حال آن‌كه آنان و نیز اكثریت قریب‌به‌اتفاق فقهای‌ شیعه معتقد به ولایت‌ شخصیةه فقیه نبوده‌اند تا شیخ در مقام‌ نقد آنها برآمده باشد.

همچنین دیدگاه معتقد به ولایت‌ مطلقه در مكاسب را به جهت ساده‌سازی آن پذیرفته نیست. درباره دیدگاه معتقد به توسعه‌ قضا نیز باید گفت به‌نظر می‌رسد كه تمامی آرا و عبارات‌ شیخ در كتاب‌ القضا ملاحظه نشده است. البته از عبارتی كه توسعه قضا برداشت شده است جز آن نیز نمی‌توان برداشت دیگری داشت. از این رو دیدگاه استاد معرفت، منطقی‌ترین دیدگاه و دیدگاه مختار‌ قرارداده می‌شود. زیرا در موارد مختلفی شیخ دیدگاهش در مكاسب را در كتاب‌های دیگرخود نقض نموده است. چنان‌که شیخ در مكاسب وجوب پرداخت‌ زكات به فقیه در صورت طلب كردن آن را رد می‌نماید اما در كتاب‌ الزكوة بر وجوب‌ آن تأكید می‌كند.

تقدم و تاخر تاریخی کتاب‌های شیخ‌ انصاری

نکته‌ مهم در این‌میان بحث تقدیم و تاخر کتاب‌های ایشان و اثبات تقدم مکاسب بر کتاب‌های دیگر به‌ویژه کتاب‌القضا است. البته شیخ در هیچ‌ یک از کتاب‌های خود چون مکاسب، زکات، خمس، قضاء و غیره تاریخ‌ مشخصی را برای پایان‌ کتاب بیان نمی‌کند تا تاریخ‌ کتاب معلوم شود. در چاپ‌ جدید کتب‌ ایشان نیز محققان نتوانسته‌اند تاریخی را استخراج نمایند. از این رو به‌طور دقیق نمی‌توان از تقدم و تاخر اثار وی سخن گفت. اما از برخی قراین می‌توان استفاده‌نمود که کتاب‌مکاسب یا لااقل بیع آن مقدم بر آثار دیگرشان چون زکات و به‌ویژه قضاء است. این نکته برخلاف شایعه‌مشهور اما بی‌اصالت و سندی است که مکاسب را آخرین کتاب‌شیخ می‌پندارد (ویکی‌فقه، المکاسب؛ ویکی‌نور، کتاب المکاسب).

نتیجه‌گیری

نكته قابل‌توجهی كه در این‌ تحقیق بدان پرداخته‌ شده است توجه به زمینه‌ها و مسایل‌ اجتماعی و سیاسی و بسترهای اندیشه‌ سیاسی شیخ و به‌طور خاص ولایت‌ فقیه و نیز شخصیت‌ خاص شیخ است. بر این‌ اساس در پاسخ پرسش‌ اصلی به‌بسط و تبیین فرضیه‌ تاثیر جنگ‌های‌ ایران‌ و روس بر اندیشه‌ سیاسی فقها خاصه شیخ‌ انصاری می‌پردازد و به‌ یافته‌هایی دست می‌یازد.

1. بدون آن‌كه در دام نسبیت‌اندیشی‌ معرفت‌ شناختی‌ مطلق گرفتار آییم و همه‌اندیشه را به پس‌ زمینه‌ اجتماعی و محیطی و سیاسی و یا شخصیت‌ روان‌ شناختی احاله و تقلیل دهیم می‌باید به‌ صورت‌ منطقی وضعیت‌ زمانه شیخ، محمل‌ها و بسترهای‌ موجود و رفتار شخصیتی شیخ را واكاویم. بر این‌ اساس جنگ‌های ایران و روس كه جنگی‌ بزرگ در صحنه‌ سیاسی‌ایران محسوب می‌شود و جنگ‌های بزرگ همواره تأثیرات‌ علمی و نظری برجای گذاشته‌اند به‌طور حتم بر اذهان‌ علما تأثیر داشته است. چرا كه حضور مستقیم سیاسی‌ فرهنگی درعرصه‌ جهاد با روس داشته‌اند. از این‌رو اگرچه منابع‌ كافی در بازنمایاندن این‌ تأثیر وجود ندارد اما قطعاً نمی‌توان رابطه میان جنگ و نتایج آن‌ را با عاملان و كنشگران‌ فعال آن درنیافت. خاصه آن كه اشاره‌ها و قرینه‌های خوبی نیز در تاریخ یافته می‌شود.

2. پس از جنگ ایران و روس دو رهیافت‌كلی در میان عالمان‌دینی در تحلیل علل شكست‌ ایران به‌وقوع پیوست. رهیافت‌ اول به‌لحاظ نظری به‌صراحت بر عدم‌ كارایی تئوری سلطنت‌ مأذون و لزوم مبسوط‌الید بودن فقها تأكید داشت كه در آثار محمدحسن نجفی صاحب‌ جواهر و ملااحمد نراقی تجلی یافت. در واقع این‌ مرحله، مرحله گذار از سلطنت‌ مأذون به ولایت‌ عامه‌ فقیه است. رهیافت‌ دوم ظاهراً در طول‌ زمان در ترد میان سلطنت‌ مأذون و ولایت‌ عامه‌ فقها است. از منظر عملی نیز تمایلی به دخالت در امور حكومتی به‌ شكل خاص نشان نمی‌دهد. این‌رویكرد در آثار شیخ‌ انصاری و در رویه علمی ایشان قابل‌ مشاهده است.

3. شیخ‌ انصاری در عرصه علمی گرچه گاه وساطت‌هایی در صحنه سیاسی در نسبت با علما می‌نماید اما به مداخلات‌ گسترده در سیاست نمی‌پردازد. به نظر می‌رسد، این مسأله بی‌تأثیر از نحوه تجربه‌ اندوزی ایشان از جنگ‌های ایران و روس كه ناملایمات و اتهاماتی را متوجه علما كرد و با وجود حضور جدی آن‌ها جنگ با شكست‌ ایران به‌پایان رسید و نیز شخصیت‌ محتاط و دقت‌ اندیشوری نبوده است. چرا كه این‌ رهیافت همانند رهیافت‌ اول، حكومت و دستگاه‌ حكومتی را مهم‌ترین علت‌ شكست قلمداد می‌كرد. این‌ رهیافت در عرصه‌ نظر موجب دوگانگی در آرا و در صحنه‌ عمل به مداخلات‌ حداقلی و غیرقابل‌ اجتناب، آن‌ هم بیشتر در عرصه مرجعیت می‌انجامد. تاكنون سه‌ رویكرد كلی درباره دیدگاه‌ شیخ نسبت به ولایت‌ فقیه ابراز شده است که تحقیق با نقد آن‌ها دیدگاه‌ عدول را برمی‌گزیند.

نویسنده، نظر گروهی را كه معتقدند شیخ به‌طور قاطع منكر ولایت‌فقیه بوده‌ است به‌جهت عدم‌ توجه به آرای‌ دیگر ایشان در كتاب‌های دیگر و عدم‌ تحلیل آنها مقبول نمی‌داند. از سوی‌ دیگر دیدگاه كسانی كه نظرشیخ در مكاسب را اعتقاد به ولایت‌فقیه در امورحسبیه‌ می‌دانند می‌پذیرد اما آن‌را نیز به‌همان دلیل پیشینی نابسنده می‌داند. نگارنده خود را در درون رویكرد سوم كه به‌تمامی دیدگاه‌های شیخ در كتب‌ مختلف توجه‌ دارد تعریف می‌كند. در این‌ رویكرد با رد نظر معتقدان یكسانی دیدگاه‌ شیخ در مكاسب و دیگركتاب‌ها این‌ استدلال‌ را كه شیخ در مكاسب ولایت‌ شخصیه را رد نموده و در كتاب‌ القضا ولایت برحكومت را اثبات نموده به دلیل خلاف‌ ظاهر بودن آن ردمی‌نماید. از سوی‌ دیگر تفسیر مبنی بر توسعه‌ قضاوت از سوی شیخ در كتاب‌ القضا را نیز به دلیل عدم‌ فحص كافی نابسنده می‌شمارد. بر این‌اساس معتقد است دیدگاه مبتنی بر عدول‌ شیخ در كتاب‌ القضا و كتاب‌ الزكوة از نظراتش در كتاب‌ المكاسب پذیرفتنی‌تر است. عدول نیز از طریق تقدم قریب‌ به‌ یقین مکاسب بر دیگر کتب به‌خصوص کتاب‌ القضا قابل‌ اثبات است. مجموعه‌ قراین احتمال متقدم‌ بودن مکاسب و به‌ویژه بیع آن‌ را افزایش می‌دهد. اما همچنان تا انجام تحقیق کامل و تمام، نمی‌توانیم از ادله‌ قاطع سخن بگوییم. بلکه از فرضیه با ظن قوی می‌توانیم سخن بگوییم. از این رو به طریق‌ اولی نمی‌توان از تأخر مکاسب دم زد. بنابراین افراد در مقوله ولایت‌فقیه می‌توانند به‌طور مساوی سخن از نظر شیخ در مکاسب، نظر شیخ در کتاب‌ الزکوه و نظر شیخ در کتاب‌ القضاء و… سخن بگویند. نه آن‌که به‌ طور مطلق سخن از نظر شیخ گفته‌ شود. گرچه قراین‌ تقدم مکاسب کاملا قوی‌تر از تأخر و نزدیک به‌ظهور است.

در هرحال این قرینه‌قوی نشان از آن دارد كه جنگ ایران و روس تا حدودی موجب اضطراب‌ نظری در آرای شیخ حداقل تا مدت‌زمان خاصی بوده است. چنان‌که امروز نیز در دریافت‌ نظر ایشان همین‌ اضطراب موجود است. گرچه از نظر عملی شیخ هیچ‌گاه رویه خود مبنی بر عدم‌ دخالت در امور دولتی را ترك ننمود. شاهد آن نیز عدم فتوای‌ جهاد علیه‌ انگلیسی‌ها در قضیه‌ هرات و عدم‌ پذیرش عواید منطقه‌ اوَد هند بوده است.

4. در ساحت‌نظری هم می‌توان گفت در بررسی شیخ راجع‌به ولایت‌ فقیه، دقت، احتیاط، و سواس علمی، ایهام، ابهام و اجمال کاملاً به‌چشم می‌آید. این‌ اجمال و ابهام که در اقوال‌ گوناگون شیخ وجود دارد ناشی از دو مساله شخصیت‌ محتاط وی و نیز تجربه ایشان از نتایج جنگ‌های ایران‌ و روس است. دیدگاه‌ مختار آن‌ است که شیخ را می‌توان به‌طور حتم قایل به ولایت‌فقیه در چهارچوب حسبه و اذن در تصرف‌ ولایت، بر حسب ضرورت با توجه‌ به اقوال مکاسب و کتاب‌ الخمس و کتاب‌ الزکوه دانست. اما در ولایت‌ مطلقه اگرچه عبارات خاصی وجود دارد که از آن قبول ولایت‌ عامه استشمام می‌شود اما نمی‌توان به‌طور قاطع از پذیرش ولایت‌ مطلقه سخن‌گفت. بنابراین همچنان اجمال و ابهام دیدگاه‌ شیخ می‌تواند باقی باشد. این احتیاط و ایهام نیز ریشه در نحوه تجربه‌ اندوزی وی از جنگ‌های ایران‌ و روس و صفات‌ شخصیتی ایشان دارد.

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین علی آقاجانی، عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics