اختصاصی شبکه اجتهاد: پویایی و نشاط علمی حوزههای علمیه همواره در پرتو گفتگوهای انتقادی و تبادل نظرهای درونحوزهای شکل گرفته است؛ گفتگوهایی که اگر بر پایه احترام متقابل، درک واقعبینانه از سنتهای پژوهشی مکاتب مختلف و رعایت انصاف علمی استوار باشند، راه را برای تعالی و همافزایی میگشایند.
با این حال، گاه در مواجهات علمی و تعاملات میانمراکز، رفتارهای شتابزده، قضاوتهای یکجانبه یا تعابیر دور از انصاف نسبت به ظرفیتها، پیشینه و روشهای متداول در حوزه علمیه خراسان دیده میشود. بیتوجهی به عمق تراث علمی این حوزه و نادیده گرفتن ظرائف روششناختی بزرگان آن، نه تنها کمکی به حل مسائل علمی و تقریب دیدگاهها نمیکند، بلکه زمینه کاهش همدلی و ایجاد سوءتفاهمهای نامبارک را فراهم میسازد.
متن زیر بیانات ابتدایی استاد مجتبی الهی خراسانی است که سهشنبه ۲۷ مردادماه در نخستین جلسه درس ایشان با عنوان «جایگاه اهداف کلی شریعت در روششناسی استنباط مسائل مستحدثه» در مدرسه فقه و اصول دارالعلم در پی برخی تعریضاتی که به اساتید و حوزه خراسان در جلسات دیگر شده بود، ایراد شده است:
رهبر شهید: «آزاداندیشی خاصیت علمی بودن است و تحجر در میدان علم اصولاً معنایی ندارد.»
آزاداندیشی حوزه در بیان رهبر شهید
رهبر شهید انقلاب در بیانات متنوعی خطاب به حوزههای علمیه، از جمله بیانات ۲۹ مهر ۱۳۸۹، ۳ آبان ۱۳۸۹ و ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ که تحت عنوان «منشور حوزه پیشرو و سرآمد» مطرح شد، تأکید فرمودند که:
«آزاداندیشی خاصیت علمی بودن است و تحجر در میدان علم اصولاً معنایی ندارد.»
ایشان در جای دیگر فرمودند که:
«این آزاداندیشی باید در سطوح مختلف گسترش و تعمیق پیدا کند.»
همچنین اشاره کردند:
«حوزهای که در آن، طرح سؤال دشوار، هزینه اجتماعی و علمی سنگینی داشته باشد، دیر یا زود به بازتولید محفوظات میرسد»؛
و بیانات دیگری که برخی از آنها مبتنی بر فهوای عبارات ایشان است.
سنت تضارب آرا؛ میراثی از عصر دارالعلمهای شیعی سیدمرتضی
سنت تضارب آرا، از سنتهای دیرین حوزههای علمیه از عصر دارالعلمهای شیعی و زمان سید مرتضی (رضواناللهعلیه) تاکنون بوده است. معنای این سنت آن است که در جامعه علمی، دانشورانی که کرسی تدریس دارند و بخش قابلتوجهی از دانش را در حوزه آموختهاند، یافتههای علمی خود را با اقران یا شاگردانشان در میان بگذارند و آنها را تکمیل کنند.
برخی از تفاوتهای موجود در تقریرات اصولی معاصران، ناشی از تکملههایی است که پس از تدریس دوره اول، توسط شاگردان بیان شده است. این افزودهها موجب شده تا تقریرات دورههای دوم یا سوم، کاملتر از دورههای پیشین باشد.
قطعاً عزیزان حاشیه مرحوم مشکینی را دیدهاند که گاهی اشاره میکند فلان مطلب را شخصیتی در درس ابراز و مطرح کرده است؛ برای نمونه، مرحوم آقای ایروانی یا مرحوم محمد آقازاده آن را بیان کردهاند.
این مسئله بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا اگر بنا باشد حوزه فقط محل تکرار دروس و تدریس متون باشد، قطعاً به بازتولید علم نخواهد پرداخت، بلکه به تکرار محفوظات بسنده خواهد کرد.
خطر انسداد باب اجتهاد در حوزههای اهلسنت در کمین حوزههای شیعی
در نتیجه، همان آسیبی که گریبانگیر حوزههای اهلسنت شد و با وجود تجدید ساختار علمی از «معاهد» به «جامعههای جدید» باز هم نتوانستند آن را درمان کنند، ممکن است در حوزههای ما نیز بروز یابد. زمانی که در مدرسه مستنصریه بغداد اعلام کردند از آن پس چارچوب فقاهت باید منحصراً در ضمن چهار منهج دنبال شود (مسألهای که امروزه خود اهلسنت از آن به «محنت حصر مذاهب» تعبیر میکنند)، باب آزاداندیشی در فقاهت بسته شد.
با گذشت حدود هشتصد سال، فقهای اهلسنت همچنان تاوان سنگین آن را میپردازند و حتی تبدیل شدن آن معاهد به جامعهالازهر، زیتونه و مواردی از این دست نیز نتوانست این معضل را درمان کند. از این رو، مشاهده میشود که از یک دوره به بعد، تألیفات آنان عمدتاً به شرح، تلخیص، شرح مجدد بر تلخیص، تبدیل آن تلخیص به ارجوزه، و مجدداً شرح آن ارجوزه در کتابی دیگر محدود شده است؛ روندی که در مواردی از حالت ترویجی خارج شده و بیشتر جنبه طنز به خود گرفته است.
اگر میخواهیم حوزههای ما به این بلیه گرفتار نشوند، راهکار آن است که سنت بزرگان و سلف صالحمان را در زمینه تضارب آرا حفظ کنیم.
کرسی درس علمای سامرا، به شهادت جد مادری ما مرحوم میرزا حسنعلی تهرانی، در درس میرزای شیرازی سه تا چهار ساعت به طول میانجامید؛ زیرا مرحوم میرزا، استادان و شاگردانشان (به طور کلی حلقه سامرا نظیر مرحوم فشارکی، میرزای اول، میرزای دوم و شیخ حبیبالله رشتی) بر این باور بودند که اصحاب درس باید بحث را در موضوع مشخص مطرح کنند و سپس استاد به جمعبندی بپردازد. حتی گاهی استاد جمعبندی نهایی را بر اساس آنچه اصحاب درس به آن رسیده بودند، به دو یا سه قول واگذار میکرد.
البته مشغلههای مرجعیت در میان برخی از بزرگان نجف، به قم نیز سرایت کرد و طبیعتاً فضای نقد و اشکال در کلاسهای درس محدودتر شد؛ تا جایی که به تعبیر مرحوم امام (رضواناللهعلیه)، برخی درسها شبیه مجلس روضه گردید. البته ایشان این تعبیر را مستقیماً نسبت به درس خاصی بیان نکردند، بلکه فرمودند: اگر در کلاس درس اشکال نکنید، به نظر میرسد که اینجا مجلس روضه است؛ چرا که همه ساکتاند و صرفاً گوش میدهند.
طبیعتاً در این مسیر، ضابطه این نیست که شخص مستشکل یا ناقد، حتماً آن رأی را بپسندد. بدیهی است که هر یک از صاحبان انظار، دیدگاه و چارچوب محترمی دارند. آنچه اهمیت دارد، وجاهت فیالجمله آن قول است و همین مقدار از وجاهت کفایت میکند که یکی از دانشوران و اساتید آن را بیان کرده باشد.
اما هفواتی که گاهی ممکن است از لغزش قلم یا بیان برخی اساطین صادر شده باشد و رمی آنان به جهل، یا بیان اینکه این مطلب از مواردی است که طلبه نباید به آن تفوه کند، رویه صحیحی نیست. ما میدانیم که این موارد غالباً از لغزشهای قلمی یا بیانی نشئت میگیرد و در سنت بزرگان ما هیچگاه چنین بیانی مرسوم نبوده است.
بنابراین، رسم صحیح همان است که بهویژه در دروس خارج فقه و اصول مرسوم بوده است؛ یعنی رد و اشکال مستمر.
گعدههای نجف مملو از موازنه، مقارنه و ارزیابی میان آرا بود. خداوند متعال همه فقهپژوهان و مصححان را رحمت کند؛ یکی از اساتیدی که تخصص اصلی ایشان نه در فقه، بلکه در نحو بود (از ذکر نامشان خودداری میکنم، اما از مصححان کتابهای مهم فقهی مانند «شرایع» و «سلار» بودند)، وقتی از ایشان پرسیدم که با وجود عدم تحصیل تخصصی در فقه، چگونه تا این حد در فقه تضلع و تسلط دارید؟ با همان لهجه نجفی پاسخ دادند: «أنا ولید گعدات النجف» (من پرورده و بزرگشده گعدههای فقهی نجف هستم).
این گعدهها و فضای رد و ایراد، بهقدری مفید است که میتواند در طی یک یا دو دهه، افرادی را که تمحضی در فقه و اصول ندارند، تا این حد به این مباحث نزدیک کند. طبیعتاً این رویه برای کسانی مانند بنده و شما که انشاءالله طلبه فقه و اصول هستیم، فواید بیشماری در پی خواهد داشت.
حفظ فضای تضارب آرا و گعدههای علمی با رعایت اخلاق و حرمت بزرگان در نقد
از این رو، خود اساتید باید یاری رسانند تا فضای تضارب آرا و به تعبیری، گعدههای قدیم کاملاً حفظ شود. مبادا خدای ناکرده از روی عصبانیت یا سبق لسان، کلماتی بر زبان بیاوریم که بعداً مجبور به عذرخواهی و جبران آن شویم. به قول معروف، حرمت امامزاده را باید متولی آن نگه دارد. پیش از هر چیز، ما در حوزه باید حرمت اساتید، همدورهایها و شاگردانمان را حفظ کنیم. نباید شرایط بهگونهای پیش برود که تعابیری به کار ببریم که از آنها توهم تعریض به برخی اساتید یا حوزههای علمیه ایجاد شود یا تعبیری بیان گردد که جنبه تنقیصی داشته باشد.
مرحوم امام (رضواناللهعلیه) فرمودند اگر کسی حتی شطر کلمهای به مراجع یا علما اهانت کند، ولایت او با خداوند منقطع میشود. ایشان نفرمودند استثنائاً اگر شخص اهانتکننده خودش طلبه باشد اشکالی ندارد؛ چنین استثنایی قائل نشدند.
در جای دیگری نیز فرموده بودند که اشکال ما حوزویان این است که وقتی وارد مقوله تنقیص و بدگویی میشویم، برای آن توجیههایی میتراشیم؛ ابتدا شخص مقابل را «واجبالغیبه» میکنیم و سپس به غیبت او میپردازیم و این امر بسیار خطرناک است. همچنین در درس اخلاقشان اشاره کرده بودند که اگر یک کاسب بازار از همتای خود بدگویی میکند، خطر ما حوزویان، بدگویی از بزرگان و فقها است و در این راستا باید بهشدت مراقبت نمود.
نشانههای پویایی علمی حوزه علمیه خراسان از گذشته تا کنون
بحمدالله حوزه علمیه مشهد از دیرباز مهد تضارب آرا و محل بیان دیدگاههای جدید بوده است. مایه خرسندی و افتخار است که شالوده سه مورد از کتب اربعه شیعه، در مشهد و منطقه خراسان بنا نهاده شده است. شیخ طوسی (رضواناللهعلیه) که کتابهای «تهذیب» و «استبصار» را به رشته تحریر درآورد، پرورشیافته حوزه خراسان و سپس بغداد بود. اساساً اندیشه نگارش کتاب «من لا یحضره الفقیه» نیز به تصریح خود مرحوم شیخ صدوق (رضواناللهعلیه) در مشهد و با پیشنهاد اخوان خراسانی شکل گرفت. ایشان به شیخ صدوق پیشنهاد کردند که همانگونه که محمد بن زکریای رازی کتابی با عنوان «من لا یحضره الطبیب» نگاشته است، شما نیز کتابی با عنوان «من لا یحضره الفقیه» تألیف کنید. شیخ صدوق این پیشنهاد را پسندیدند و این کتاب ارزشمند نگاشته شد.
وجود دیدگاهها و آرای متفاوت در حوزه خراسان از گذشتههای دور، موجب شده بود که دولتهای شیعی مانند آلبویه سرمایهگذاری کنند و بزرگانی را که صرفاً تربیتیافته مکتب «قم و ری» یا مکتب «بغداد» بودند، با هزینه حکومت به مشهد اعزام نمایند تا در این محیط، با آرای متفاوت نیز آشنا شوند. بحمدالله آثار و برکات این اقدام نیز مشخص شد و نشان داد که سیاست آلبویه در این زمینه کاملاً درست و مؤثر بوده است. هنگامی که آثار این علما را پیش از سفرشان به مشهد و پس از آن مقایسه میکنیم، تفاوت علمی آنها تقریباً آشکار است.
در عرصه تفسیر نیز آثار قویمی همچون «تبیان»، «کنز الدقائق» (اثر محمد مؤمن مشهدی) و آثار سترگ دیگری پدید آمده است.
مدرسه حکمی خراسان نیز بحمدالله یک مدرسه حکمی پویا و تلفیقی است.
در دوره معاصر، به لطف خداوند، علم اصول نیز همواره پویایی خود را در حوزه خراسان حفظ کرده است. پیش از حوزه علمیه نجف، نخستین حوزهای که آرای محقق نائینی را مطرح کرد، حوزه علمیه مشهد بود؛ زیرا شاگردان دوره اول ایشان، همچون میرزا مهدی اصفهانی، این آرا را به مشهد منتقل و تدریس کردند. در واقع، پیش از آنکه شاگردان مرحوم نائینی در نجف، آرای ایشان را در کرسی درس خارج بیان کنند، علمای مشهد این مباحث را مطرح کردند. پس از ایشان نیز بزرگانی چون میرزا هاشم قزوینی (خداوند همه اساتید را رحمت کند) این مسیر را ادامه دادند.
مرحوم علامه واعظزاده میفرمودند: «هنگامی که من و آیتالله سیستانی در قم با یکدیگر مباحثه میکردیم، به ما میگفتند که شما این آرای آقای نائینی را از کجا نقل میکنید؟ این مطالب در تقریرات جدید ایشان وجود ندارد. ما نیز با افتخار پاسخ میدادیم که این مباحث مربوط به دوره اول تدریس مرحوم نائینی است که شما کاملاً از آن بیخبرید. این مطالب برگرفته از جزوه میرزا هاشم قزوینی از درس میرزا مهدی اصفهانی است که شما اینها را بلد نیستید.»
بحمدالله با تداوم این سنت، نخستین حوزهای که مبانی مرحوم محقق اصفهانی را مطرح نمود، باز هم حوزه خراسان بود که به یمن حضور مرحوم آیتالله العظمی میلانی محقق شد؛ آن هم پیش از آنکه علمای نجف آرای مرحوم اصفهانی را مطرح نمایند. قوت فقاهت مرحوم آیتالله میلانی، از طریق آثار جدیدی که اخیراً تصویر برخی از تقریراتشان منتشر شده است، بهتر درک میشود؛ زیرا برخی از تقریرات فقهی که پیشتر از ایشان به چاپ رسیده بود، متناسب با محیطی که قرار بود در آن منتشر شود (که خارج از کشور بود)، تا حدودی سادهسازی شده بود. این مسئله امروزه کاملاً آشکار شده است. هفته گذشته که بخشهایی از تقریرات کتاب الطهاره ایشان (مبحث میاه) را مطالعه میکردم، متوجه شدم که مباحث واقعاً فوقالعاده و عجیب است.
وضعیت مباحث اصولی ایشان نیز همانطور که مستحضرید، روشن است؛ زیرا از طریق برخی از بزرگانی که پرجمعیتترین کرسیهای درس اصول را در قم در اختیار دارند و همچنین از طریق شاگردان طراز اول آنان در مسجد اعظم، در حال ترویج و تدریس است. در دورههای بعد نیز این روند ادامه یافت. بحمدالله دو تن از اساطین و شاگردان برجسته مرحوم امام (رضواناللهعلیه) در مشهد حضور داشتند و آرای امام، آیتالله خویی و در دوره معاصر، آرای پس از این دو بزرگوار را مطرح کردند. در نتیجه، بحمدالله با حوزهای غنی و آباد روبهرو هستیم.
در این حوزه اگر کسی بخواهد نظری را مطرح کند، باید حرفش بهقدری جدی و بدیع باشد که واقعاً ضرورتی برای نشر آن وجود داشته باشد.
پرهیز از انتشار مطالب تکراری در حوزه خراسان
البته دقت، نکتهسنجی و سخنسنجی حوزه مشهد موجب شده است که بسیار دیر به نشر آرا تن دهد. بزرگانی که امروز شرف حضور دارند و ما افتخار شاگردیشان را داریم، و همچنین عزیزانی که از دنیا رفتهاند، آرای خاص و تقریرات متفاوتی از مباحث اساتیدشان داشته و دارند؛ اما با تواضع تمام، نشر آنها را به این دلیل که داعی و ضرورتی برای آن نمیدیدند، به تعویق میانداختند. در این زمینه دو خاطره را بیان میکنم؛ مورد نخست کاملاً جدی است و مورد دوم بیشتر جنبه شوخی دارد.
مرحوم آیتالله سید مهدی موسوی خلخالی که از اساتید و بزرگان این حوزه بودند، پیش از آنکه در مشهد متمحض و مقیم شوند، رفتوآمد دائمی به این شهر داشتند. ایشان روزی به من فرمودند که کاری با شما دارم. نزد ایشان رفتم و مشاهده کردم که با تواضع تمام، یک دوره از دروس اصول مرحوم آیتالله خویی را که بهصورت منظم نگاشته، با تقریظ مرحوم آقای خویی مزین و بهخوبی مجلد و صفحهآرایی شده بود، به من نشان دادند. ایشان فرمودند: «بررسی کنید و شرعاً بگویید که آیا این اثر نسبت به تقریرات موجود، به اندازهای اضافات و نوآوری دارد که ارزش چاپ و صرف هزینه کاغذ را داشته باشد یا خیر؟»
این منش واقعاً بدیع و نادر است که یک شخصیت بزرگ، اثر علمی تألیفی خود را که مانند فرزند برای مؤلف عزیز است، به شخصی که در حکم شاگرد اوست بسپارد و چنین درخواستی کند. من از ایشان پرسیدم: «حاج آقا! اگر این اثر چند درصد اضافات داشته باشد، آن را چاپ میکنید؟ آیا ده درصد تفاوت کافی است؟» فرمودند: «خیر، کافی نیست؛ حداقل باید بیست تا سی درصد مطالب جدید داشته باشد.» ما نیز که این دقتها را از اساتیدمان آموخته بودیم، پس از بررسی عرض کردم: «این اثر نزدیک به بیست درصد اضافات دارد، اما نه بیشتر.» ایشان در پاسخ فرمودند: «همین برای من حجت است و دیگر آن را چاپ نمیکنم.» در نهایت من از ایشان خواهش کردم که حداقل بیست یا سی نسخه از آن را تکثیر کنند تا این اثر علمی محفوظ بماند و از بین نرود؛ که ایشان فرمودند روی این پیشنهاد فکر خواهند کرد. واقعیت این است که ما چنین احتیاطهای علمی را در بسیاری از حوزهها مشاهده نمیکنیم.
اما جنبه مطایبه قضیه این است که به تعبیر برخی از اساتید ما، گاهی مشاهده میشود افرادی با انگیزههایی که خودشان صلاح میدانند، آثاری را چاپ میکنند و با اصرار تلاش دارند نوآوری آن را ثابت کنند. اما در حوزه مشهد از این خبرها نیست؛ در این حوزه اگر کسی بخواهد نظری را مطرح کند، باید آنقدر آن را سبکوسنگین کند و حرفش بهقدری جدی و بدیع باشد که واقعاً داعی و ضرورتی برای نشر آن وجود داشته باشد.
این رویه که ما مطلبی را خودمان فرض بگیریم و سپس به همان فرضِ خودساخته اشکال وارد کنیم، روش صحیحی نیست.
لزوم دقت به محل نزاع و اقوال واقعی در آن
اما در خصوص اینکه ما بخواهیم وارد عرصه نقد شویم، اصل مهمی وجود دارد که مرحوم آخوند خراسانی، بهعنوان استاد تمامی معاصران در علم اصول، به همه ما آموختهاند و آن «تسلط بر تحریر محل نزاع» است. در مباحث روششناسی فقه و اصول که از سال ۱۳۷۹ تاکنون با آن مأنوس هستیم، مرتباً تأکید کردهایم که شاید هیچ مسئلهای مهمتر از تحریر محل نزاع نباشد. بسیار حائز اهمیت است که اگر عزیزی، اعم از اساتید بزرگوار یا طلبه کوچکی مانند بنده، میخواهد مطلبی را نقل و نقد کند، ابتدا باید بهطور کامل بر محل نزاع مسلط باشد.
به نظر میرسد در بحثهای این روزهای دارالعلم، اندکی تدارک و جبران در این زمینه ضروری است؛ به این معنا که اگر وارد مقام نقد یا ابرام میشویم، در وهله نخست باید بهروشنی تصویر کنیم که دقیقاً پیرامون چه موضوعی بحث میکنیم.
متأسفانه از این دست مشکلات در مجامع علمی کم نیست. برای نمونه، در مسیری که از یک میهمانی بازمیگشتیم، یکی از آقایانِ عزیز مفصلاً درباره نظریهای که اخیراً به چاپ رسانده بودند، صحبت کردند. بنده به ایشان توضیح دادم که مطالب شما وارد نیست و اگر بنا باشد چنین اشکالی را مطرح کنید، این اشکال به بزرگانی چون علامه حلی، شیخ طوسی و علمای پس از آنها نیز وارد خواهد بود و قطعاً شما به چنین چیزی ملتزم نیستید. ایشان در پاسخ فرمودند: «خیر، این موارد از اشکالات فقه مقارن است.» بنده توضیح دادم که اساساً فقه مقارن چنین ماهیتی که شما میفرمایید ندارد؛ این تعریف را از کجا آوردهاید؟ چه کسی تاکنون به چنین مطلبی تفوه کرده است؟ کدامیک از بزرگان قدیم و جدید، از جمله علامه حلی، یا مرحوم طبرسی در «المؤتلف من المختلف»، یا از میان معاصران، آیتالله العظمی سبحانی چنین سخنی گفتهاند؟ این رویه که ما مطلبی را خودمان فرض بگیریم و سپس به همان فرضِ خودساخته اشکال وارد کنیم، روش صحیحی نیست. البته ایشان با تواضع تمام فرمودند: «پس شما یک بار دیگر این متن را مطالعه کنید و کل آن را بازنویسی و ویرایش نمایید؛ اگر هم اساساً هیچ بخشی از آن وارد نیست، من همه مطالب را حذف کنم.»
از این رو، گاهی بهتر است بزرگان، به دلیل مشغلههای فراوان، بررسی مستندات را به فضلای جوانتر بسپارند تا با اطمینان بیشتری به مباحث ورود کنند؛ بهگونهای که اگر ما در مشهد کتابشان را تهیه کردیم، از مطالعه آن بهرهمند شویم و اینگونه تصور نکنیم که خدای ناکرده چاپخانههای قم برای چاپ آثار، تعجیل بیموردی دارند. در خصوص مبحث «مقاصد الشریعه» نیز سؤالی که از عزیزان دارم همین است که در ادامه آن را مطرح خواهم کرد.
نسبت همه ما با اهلبیت(علیهمالسلام) یکسان است؛ با وجود فرسنگها فاصله، دو سانتیمتر بالا و پایین شدن، تفاوت چندانی ایجاد نمیکند.
رسم حضور در مهمانی اهلبیت(علیهمالسلام)
نکته پایانی بنده نیز این است که همه ما میهمان سفره پربرکت علوم آل محمد (علیهمالسلام) هستیم. آنچه عرض میکنم، حدیث نفس است و خدایناکرده قصد توصیه ندارم؛ چرا که نه اهل توصیه هستم و نه خود را عامل موفق میدانم.
ما ریزهخوار معارف اهلبیت (علیهمالسلام) هستیم. در این راستا، اگر فرض کنیم ما روی زمین قرار داریم و آن بزرگواران خورشیدند، دیگر تفاوتی نمیکند که دو متر پستی و بلندی روی زمین، فاصله ما را با خورشید کم یا زیاد کند. بنابراین، باید احساس رقابتی را که گاهی ممکن است میان حلقهها و درسهای مختلف یا حوزهها و مکاتب گوناگون شکل بگیرد، کنار بگذاریم.
نسبت همه ما با اهلبیت (علیهمالسلام) یکسان است و با وجود فرسنگها فاصله، دو سانتیمتر بالا و پایین شدن، تفاوت چندانی ایجاد نمیکند؛ نه بالاتر بودن آن مایه افتخار است و نه پایینتر بودنش نقص محسوب میشود.
ما باید هر آنچه در توان داریم، بهعنوان پیشکش ارادت و ادب به محضر اهلبیت (علیهمالسلام) تقدیم کنیم و به هر کسی که بر سر این مائده نشسته است، احترام بگذاریم. همانگونه که وقتی به مهمانی میرویم، برای پاسداشت صاحبخانه و صاحبسفره، به همه مهمانان احترام میگذاریم؛ ما نیز مانند دیگران، مهمان این سفره هستیم.
خواهشمندم این موضوع را جدیتر بگیریم. از اساتید محترم، همدورهایها و اساتید خود نیز درخواست میکنم که با مراقبت و حوصله بیشتری به مباحث بپردازند تا انشاءالله این جلسات، افزون بر مذاکره علمی، مشق اخلاق نیز باشد. از این تصدیع عذرخواهی میکنم.
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت