اختصاصی شبکه اجتهاد: در فضای پرتنش کنونی خاورمیانه و در میانه جنگ تحمیلی، که کشورهای مسلمان را نیز درگیر کرده است و برخی از این کشورها، اگرچه خود در تشدید و گسترش آن نقش داشتهاند، بررسی دیدگاهها و موضعگیریهای علمای جهان اسلام، بهویژه علمای مکتب عامه، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
در این زمینه، دو پرسش اساسی وجود دارد: نخست، آیا موضعگیریهای سیاسی علمای اهلسنت صرفاً تحت تأثیر گرایشهای سیاسی و اعتقادی آنان است یا مبانی فقهی نیز در این موضعگیریها اثرگذار است؟ دوم، چه رابطهای میان مبانی فقهی و موضعگیریهای سیاسی علما وجود دارد؟
شیخ سلامه عبدالقوی، عالم برجسته اهل سنت مصر و رئیس موسسه «محراب الازهر» که در دوران ریاست جمهوری محمد مرسی به عنوان «سخنگوی رسمی و مشاور وزارت اوقاف مصر» فعالیت میکرد با وجود فضای سیاسی خاصِ حاکم بر مصر و موضعگیری جامعه علمی مصر[1] بر علیه ایران، مواضع صریحی در دفاع از ایران اتخاذ کرده است. او حمایت از ایران در برابر حملات آمریکا و اسرائیل را نه یک جانبداری سیاسی، بلکه یک «تکلیف دینی و شرعی» توصیف میکند.
نوشته حاضر با مطالعه موردی شیخ سلامه عبدالقوی، درصدد بیان سه نکته اصلی است:
اول: ضرورت کشف مبانی فقهی به عنوان یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر مواضع سیاسی علما؛
دوم: ارائه الگو برای کشف احتمالی این مبانی از روی مواضع سیاسی یک عالم با تطبیق بر موضعگیری سیاسی شیخ سلامه؛
سوم: توجه دادن به رابطه دوسویه میان مبانی فقهی و موضعگیری سیاسی علما، که هم امکان کشف مبانی از مواضع سیاسی را فراهم میکند و هم امکان حدس مواضع سیاسی از روی مبانی و این در مسائل فقه سیاسی بسیار حائز اهمیت است.
پیشنهاد میشود قبل از مطالعه یادداشت، گزارش صحبتهای شیخ سلامه عبدالقوی را به صورت کامل مطالعه نمایید.[2]
احتمال سنجی مبانی فقهی دفاع از ایران در اندیشه شیخ سلامه
شیخ سلامه در موضعگیری اخیر خود، هرچند به صراحت به مبانی فقهی مشخصی اشاره نکرده، اما با دقت در ظواهر کلام و منطق استدلال او، میتوان سه اصل فقهی را به عنوان مبانی محتمل در پس موضعگیری سیاسی او مطالعه کرد.
اول: اصل دفاع مشروع (دفع الصائل)
شیخ سلامه در بخشی از اظهارات خود میگوید: «اگر از منظر فقه به موضوع نگاه کنیم، حملات احتمالی به ایران مصداق تجاوز آشکار است و ایران حق دفاع مشروع از خود را دارد. این حق هم در فقه اسلامی و هم در حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده است.»
با توجه به این عبارت به نظر میرسد مهمترین مبنای فقهی ایشان، قاعده «دفع الصائل» باشد[3]؛ قاعدهای که در فقه اسلامی (اعم از شیعه و اهل سنت) پذیرفته شده و بر اساس آن، هر کس مورد تجاوز قرار گیرد، حق دفاع از خود را دارد. اگرچه ایشان نام این قاعده را نیاورده، اما استدلال ایشان، کاملاً منطبق بر محتوای آن است. همچنین ایشان با اشاره به «دفاع مشروع در حقوق بینالملل»، تلاش کرده است وجه فرامذهبی و جهانی این اصل را نیز نشان دهد.
دوم: اصل اخوت اسلامی
نقل قول کلیدی شیخ سلامه که میگوید: «چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه ایران را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، ایران یک کشور مسلمان است. اگر از منظر شریعت و عقیده اسلامی به موضوع نگاه کنیم، یک مسلمان هرگز در برابر مسلمان دیگری قرار نمیگیرد»، به نظر میرسد برگرفته از آیه شریفه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ» (سوره حجرات، آیه ۱۰) باشد[4].
بر این اساس، احتمالاً ایشان با تکیه بر این اصل فقهی-اخلاقی، تلاش دارد تا بر موانعی که ممکن است در جهان اهل سنت برای حمایت از ایران وجود داشته باشد، فائق آید. به عبارت دیگر، اخوت اسلامی در نگاه ایشان، مرزهای مذهبی و سیاسی را در مسئله دفاع از یک کشور مسلمان کمرنگ میکند.
سوم: قاعده نفی سبیل
اگرچه شیخ سلامه صراحتاً از قاعده «نفی سبیل» نام نمیبرد، اما تأکید او بر اینکه «این موضع سیاسی نیست، بلکه فقهی است» و نیز اینکه «اگر آمریکا به هر کشور مسلمان دیگری (مانند عربستان یا امارات) حمله کند، در کنار آنها خواهد ایستاد»، نشان میدهد که منطق فقهی او بر یک قاعده ثابت استوار است: نباید اجازه داد که قدرتهای غیرمسلمان بر یک کشور اسلامی، سلطه پیدا کنند[5].
به نظر میرسد این منطق، به قاعده «نفی سبیل» نزدیک باشد که مستند آن آیه شریفه «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا» (نساء: ۱۴۱) است و هرگونه سلطه کافران بر مسلمانان را نفی میکند. هرچند این قاعده در فقه شیعه و اهل سنت تفاسیر مختلفی دارد، اما اصل آن در هر دو مذهب پذیرفته شده است.
با توجه به ظواهر کلام شیخ سلامه، به نظر میرسد موضعگیری سیاسی او در دفاع از ایران، ریشه در یک نظام فقهی منسجم دارد که سه اصل «دفع الصائل»، «اخوت اسلامی» و «نفی سبیل» ارکان اصلی آن را تشکیل میدهند. هرچند ایشان این مبانی را بهصراحت نام نبرده، اما منطق استدلال او چنان با این اصول همخوانی دارد که میتوان با قوت بالایی آنها را به عنوان مبانی فقهی محتمل پشت این موضعگیری مطالعه کرد. این احتمال، در بخش بعدی و در تبیین تأثیر مبانی فقهی بر موضعگیری سیاسی، مورد تحلیل دقیقتر قرار خواهد گرفت.
تاثیر مبانی فقهی بر مواضع سیاسی
موضعگیریهای سیاسی، هنگامی که بر مبانی فقهی استوار باشند، از «سیالیت» و «وابستگی به شرایط مقطعی» خارج شده و به جایگاهی «ثابت» و «پایدار» دست مییابند. برخلاف مواضع سیاسی بدون مبانی استوار که با تغییر دولتها، منافع ملی یا فشارهای بینالمللی دستخوش دگرگونی میشوند، مواضعی که ریشه در اصول فقهی دارند، از استحکام و دوام بیشتری برخوردار هستند.
شیخ سلامه عبدالقوی به خوبی این تفاوت را درک کرده و بر آن تأکید دارد. او در اظهارات خود، بارها به این نکته اشاره میکند که موضع او در قبال ایران، یک تصمیم سیاسی زودگذر یا واکنشی به شرایط روز نیست، بلکه برآمده از یک نظام فکری و فقهی است که برای او جنبه اعتقادی و شرعی دارد. نقل قول کلیدی او در این زمینه، جملهای است که بهصراحت بر این تفکیک دلالت دارد:
«این موضع، سیاسی نیست، بلکه فقهی است. اگر آمریکا به عربستان سعودی یا امارات حمله کند، در کنار آنها خواهم ایستاد. زیرا در فقه اسلامی، طرفی که مورد تجاوز قرار گرفته، حق دفاع مشروع از خود را دارد.» این جمله، نشان میدهد که موضع شیخ سلامه، یک قاعده کلی و فراتر از اختلافات سیاسی است. او با این عبارت، عملاً اعلام میکند که دفاع از مظلوم، یک اصل فقهی ثابت است که قلمرو آن به ایران یا کشور خاصی محدود نمیشود. این رویکرد، در تضاد آشکار با مواضع سیاسی رایج در جهان عرب است که معمولاً بر اساس رقابتها و ائتلافهای مقطعی شکل میگیرند و با تغییر شرایط، دگرگون میشوند.
این همان نقطهای است که موضع فقهی را از موضع سیاسی صرف متمایز میکند، یک موضع سیاسی، همواره در معرض تغییر، حذف و اضافه و حتی نقض است؛ اما یک موضع فقهی، به دلیل اینکه با باورهای دینی و اصول اعتقادی گرهخورده، از استحکام و پایداری بیشتری برخوردار است. به عبارت دیگر، فقه به سیاست، عمق و دوام میبخشد و آن را از یک تصمیم مقطعی به یک چارچوب نظری قابل اتکا تبدیل میکند.
در واقع شیخ سلامه با این رویکرد، به ما میآموزد که چگونه میتوان از ظرفیتهای فقه برای عبور از اختلافات سیاسی و دستیابی به یک موضع پایدار و اصولی بهره برد.
این شاخص میتواند به عنوان یک الگوی کلی برای تحلیل مواضع سیاسی سایر علمای اسلام (اعم از شیعه و اهل سنت) مورد استفاده قرار گیرد. در فضای سیاسی پیچیده امروز که مواضع مختلف با انگیزههای متعددی صادر میشوند، تشخیص اینکه کدام موضع ریشه در مبانی فقهی دارد و کدام یک صرفاً تابع شرایط مقطعی است، میتواند به درک عمیقتری از تحولات فکری و سیاسی جهان اسلام منجر شود.
نتیجه گیری
این یادداشت در مطالعه موردی مواضع شیخ سلامه عبدالقوی، بر سه نکته بنیادین تأکید دارد:
اول: ضرورت کشف مبانی فقهی در پس مواضع سیاسی علما: مواضع سیاسی علما، علاوه بر عوامل اعتقادی، سیاسی، رسانهای و منافع ملی، میتواند ریشه در نظام فقهی آنان داشته باشد. ازاینرو، تحلیل دقیق مواضع سیاسی بدون توجه به این لایه، ناقص خواهد بود و مطالعه مبانی فقهی علمای مذاهب میتواند به درک عمیقتر مواضع آنان کمک کند.
دوم: امکان کشف احتمالی مبانی از روی مواضع سیاسی: مطالعه موردی شیخ سلامه نشان داد که حتی در صورت تصریحنکردن عالم به مبانی فقهی خود، میتوان با بررسی منطق استدلال، واژگان کلیدی و نوع نگاه او به مسئله، مبانی احتمالی را شناسایی کرد؛ چنانکه در این مورد، اصول «دفع الصائل»، «اخوت اسلامی» و «نفی سبیل» بهعنوان مبانی محتمل موضع او شناسایی شد. این روش میتواند در تحلیل مواضع سایر علمای شیعه و اهلسنت نیز به کار گرفته شود.
سوم: رابطه دوسویه مبانی فقهی و موضعگیری سیاسی: این رابطه دوسویه است؛ یعنی همانگونه که میتوان از موضع سیاسی به مبانی فقهی احتمالی یک فقیه پی برد، با شناخت اصول، قواعد و روش استنباط او نیز میتوان موضع احتمالی وی را در مسائل سیاسی جدید پیشبینی کرد. این همان منطقی است که در حلقه استفتاء برای کشف نظر مرجع در مسائل مستحدثه به کار میرود و میتوان آن را به عرصه فقه سیاسی نیز تعمیم داد.
بر این اساس، شناخت «ذوق فقهی» و نظام فکری عالمان و فقیهان میتواند ابزاری برای تحلیل و پیشبینی مواضع سیاسی آنان باشد و این یادداشت را میتوان گامی اولیه در این مسیر دانست.
نویسنده: سیدعلی موسوی، دانشآموخته حوزه علمیه خراسان
———————————————–
[1] اشاره به بیانیه ضد ایرانی الازهر نسبت به جنگ رمضان (https://B2n.ir/pg6548)
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت