نسبت‌سنجی آیه «لاتُلقوا بِأَیدیکم اِلَی التَّهلُکَة» با ادله وجوب جهاد/ محمد متقیان تبریزی

نسبت‌سنجی آیه «لاتُلقوا بِأَیدیکم اِلَی التَّهلُکَة» با ادله وجوب جهاد/ محمد متقیان تبریزی

شبکه اجتهاد: یکی از پرسش‌هایی که در روزهای جنگ مطرح می‌شود، پرسش از نسبت میان آیه ۱۹۵ سوره مبارکه بقره «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة» با ادله جهاد است. برخی بر این نظر هستند که این آیه می‌تواند ادله جهاد را تقیید بزند. این دیدگاه، سابقه‌ای هم در کتب فقهی دارد. برخی فقها مانند محقق کرکی بر آن شده‌اند که با این خطاب می‌توان، منع از جهاد و وجوب آتش بس را نتیجه گرفت. (جامع المقاصد، ج۳ ص۴۶۷) در مبحث «الفرار من الزحف» نیز یکی از مستثنیاتی که مطرح شده و جواز فرار با استناد به همین آیه شریفه نتیجه گرفته شده است، آنجایی است که تعداد لشگر اسلام نسبت به لشگر مشرکین و کفار کمتر بوده و ظن به شکست برای اهل اسلام به وجود آمده باشد. البته، در این مبحث، فقهای شاخص فتوا به جواز ادامه جنگ را داده‌اند؛ مانند محقق حلی (شرائع الإسلام، ج۱ص۲۸۲) علامه حلی (تذکرة الفقها، ج۹ ص۵۹).

حال، این پرسش مطرح می‌شود که آیا خطابات الزامی جهاد، با این آیه شریفه قید می‌خورد؟ پاسخ به این پرسش، در چند مرحله بیان می‌شود که البته هر مرحله‌ای مانع جدید در تمسک به آیه شریفه «إلقاء إلی التهلکة» است، ولیکن به جهت مماشات و همراهی با مستشکل، به صورت سلمنایی مطرح می‌گردد.

۱. خروج موضوعی ادله جهاد از اطلاق «التهلکة»

وقتی به آیاتی که پیرامون کشته شدن در راه خدا وارد شده است دقت میکنیم، در آنها بیانی از عظمت منزلت و جایگاه بلند شهادت و قتل فی سبیل الله به نظر می‌رسد:

 البقرة: ۱۵۴ وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‌ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُون‌

آل ‌عمران: ۱۶۹ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‌ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‌

آل ‌عمران: ۱۷۵وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ في‌ سَبيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرمِمَّا يَجْمَعُون‌

النساء: ۷۴ فَلْيُقاتِلْ في‌ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في‌ سَبيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما

التوبة :۵۲ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُون‌

این آیات و نظایر آنها حکایت از موقعیت و منزلت بالای شهادت در راه خدا دارند. درحالیکه، استعمالات ماده «هلک» در خطابات قرآن کریم، حکایت از مرتبه دون و پایین آن دارد:

ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ

إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ

أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ

فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ

هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ

وَ إِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً

وَ مَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا مُصْلِحُونَ

فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ

وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ

فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ

فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ

با تأمل در این آیات و نظایر آنها معلوم می‌گردد که گونه‌ای معنای «مذموم» در خصوص ماده «هلک» و مشتقات آن در این استعمالات وجو دارد. از این رو، برای قوم ظالم، فاسق، مسرف از این ماده استفاده شده است. از این رو، شهید ثانی در جمع میان این خطاب و آیات جهاد می‌فرماید: «طریق جمع آن است که گفته شود: ثبات و ماندگاری در میدان جنگ (در حالت ضعف) القای در هلاکت نیست، بلکه القای در حیات جاویدان و مخلده است، پس هیچ تعارضی میان دو اطلاق از آیات وجود ندارد.» (مسالک الأفهام، ج۳ ص۲۵)

۲. عدم صدق «إلقاء بالأیدی» بر ادله جهاد

اگر بپذیریم که واژه «هلاکت» به معنای «مرگ و میر» است و معنای مذموم و بار ارزشی منفی ندارد، اشکال دوم در تمسک به این خطاب در تقیید ادله جهاد آن است که در خطاب «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة» نهی از «إلقاء بالأیدی» شده است که کنایه از اختیار انسان است؛ یعنی انسان نهی شده از آنکه خود را با دستان خود و به اختیار خود در هلاکت بیاندازد. در حالیکه، کسی که وارد میدان جنگ می‌شود، با الزام از ناحیه شارع مقدس به میدان می‌رود نه با استناد به اختیار خود. اوضح مصادیق این آیه شریفه «خودکشی» است که فردی با اختیار خدادادی خود را به هلاکت می‌کشاند. مانند این استعمال در روایتی این چنین آمده است:

«ً يَا ابْنَ النُّعْمَانِ إِنَّهُ مَنْ رَوَى عَلَيْنَا حَدِيثاًفَهُوَ مِمَّنْ قَتَلَنَا عَمْداً وَ لَمْ يَقْتُلْنَا خَطَأً يَا ابْنَ النُّعْمَانِ إِذَا كَانَتْ دَوْلَةُ الظُّلْمِ فَامْشِ وَ اسْتَقْبِلْ مَنْ تَتَّقِيهِ بِالتَّحِيَّةِ فَإِنَّ الْمُتَعَرِّضَ لِلدَّوْلَةِ قَاتِلُ نَفْسِهِ وَ مُوبِقُهَا إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة»(تحف العقول، ص ۳۰۹)

پس، شمول این تعبیر نسبت به میدان جهاد و قتال فی سبیل الله که با الزام از ناحیه شارع انجام می‌گیرد نه با اختیارِ مستقلِ مکلف، محل تردید بلکه معلوم العدم است.

۳. الغای عنوان «جهاد» در فرض تقیید با آیه «لاتلقوا»

اگر پذیرفته شود که از ناحیه شمول تعبیر «إلقاء بالأیدی» نسبت به فریضه جهاد منعی وجود ندارد و مستشکل بر آن باشد که با ادعای تقیید میخواهیم بگوییم: مکلف در مقام امتثال مختار است و نباید خود را در هلاکت بیاندازد، این اشکال مطرح می‌شود که با اخذ به اطلاق «التهلکة» عنوان «جهاد» منتفی می‌گردد و فریضه جهاد تعطیل می‌شود.

توضیح مطلب اینکه؛ اطلاق «التهلکة» شامل مراتب محتمل الهلاکیة، مظنون الهلاکیة، معلوم الهلاکیة می‌گردد. و از آنجا که هر جهادی، حتی در حالت علم به ظفر و غلبه بر دشمن، مقرون به احتمال کشته شدن در آن است، پس مدعی میتواند با تمسک به آیه شریفه از ورود به هر میدان جهادی نهی نماید. این نتیجه، برداشتن موضوع جهاد و تعطیلی آن است.

ان قلت: به قرینه لبیه، می‌دانیم که مقصود شارع از «التهلکة» آن مرتبه‌ای است که ظن به هلاکت یا علم به هلاکت وجود داشته باشد، فلذا مرتبه احتمال کنار گذاشته می‌شود و آن بخشی از حالات جهاد که ظن یا علم به شکست در آن می‌رود، داخل در عموم نهی می‌ماند.

قلت: با توجه به معنای «التهلکة» که مرگ و میر است، هیچ دلیلی وجود ندارد که اراده شارع مقید به دو حالت ظن و علم گردد. بلکه، از آنجا که محتمل (هلاکت و مرگ) قوی است، پس معقول است که شارع مقدس از هرگونه احتمال هلاکتی نهی نماید. فلذا، بقای بر اطلاق هلاکت، به معنای نفی هرگونه جهاد و تعطیلی آن خواهد بود.

۴. احتمال تقیید خطاب «لاتلقوا» به صدر آیه

آیه شریفه ۱۹۵سوره مبارکه بقره چنین است: «وَ أَنْفِقُوا في‌ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنين‌». با نظر به صدر آیه که امر به انفاق در راه خدا است، محتمل القرینیة مانع از انعقاد ظهور اطلاقی در فقره «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » می‌شود. علی الخصوص اینکه، این فقره در برخی روایات به حالت انفاق مقید و تطبیق شده است. مانند:

عَنْ حَمَّادِ بْنِ وَاقِدٍ اللَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَنْفَقَ مَا فِي يَدَيْهِ فِي سَبِيلٍ مِنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَا كَانَ أَحْسَنَ وَ لَا وُفِّقَ أَ لَيْسَ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى- وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‌ يَعْنِي الْمُقْتَصِدِينَ. (الکافی، ج۴ ص۵۳)

۵. احتمال ارشادی بودن خطاب

این احتمال وجود دارد که فقره «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » ارشاد به ادراک عقلی باشد. در این صورت، باید به آن ادراک عقلی مراجعه نموده و حدود و ثغور آن را کشف کرد. به نظر می‌رسد، عقل در این خصوص به این ادراک برسد که نباید انسان خود را با اختیاری که خدادادی است در وادی هلاکت بیاندازد. لیکن، پرواضح است که اگر مصلحتی برای عقل کشف شود که بالاتر از مفسده هلاکت باشد و ورود در میدان هلاکت را توجیه نماید، عقل جانب آن مصلحت را خواهد گرفت. مثلاً، برای عقل روشن شود که در صورت اقدام به ورود در وادی هلاکت، امر اهمی حفظ می‌گردد، عقل در اینجا یا متوقف می‌گردد یا اینکه تقدیم جانب اهم را ادراک می‌نماید. البته، ممکن است کسی مدعی شود، هیچ ارزشی بالاتر از حفظ نفس نیست، لیکن این ادراکِ عقلانی مورد تأیید شرع مبین نیست. در منظر شرع، ارزش‌هایی بالاتر از حفظ نفس وجود دارند، مانند حفظ شریعت مقدس، اقامه عدالتِ اجتماعی و…  این ارزش‌ها فی نفسه، مصلحتی بالاتر از مصلحت حفظ نفس دارند. فلذا، عقل به این ادراک می‌رسد که برای حفظ شریعت مقدس و جلوگیری از اندراس و نابودی آن، مجاز بلکه واجب است جان خود را فدا کرد. نظیر آنچه که در واقعه کربلا اتفاق افتاد و مصلحت شهادت و جهاد – با وجود قطع به شکست ظاهری- بر عقب نشینی و ترک میدان قتال مقدم گردید. فلذا، حدود این قضیه معقوله، محدود به عدم وجود امر اهمی مانند «حفظ شریعت مقدس» است و اطلاقی ندارد که بالکلیة مانع از جهاد گردد.

نتیجه‌گیری

بنابر آنچه گذشت، معلوم می‌شود که هیچ اقتضای دلالتی در آیه «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة» برای تقیید اطلاقات و عمومات الزام به جهاد وجود ندارد. بلکه، این آیه شریفه محدود به گناهانی مانند «خودکشی» و نظایر آنهاست که هم صدق عنوان «هلاکت» دارد و هم صدق عنوان «إلقاء بالأیدی». همچنان که احتمال عدم اطلاق و تقیید این فقره به صدر آیه که درباره انفاق است وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Real Time Web Analytics