اختصاصی شبکه اجتهاد: در بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و نیز رهبر شهید انقلاب اسلامی، معارف ناب و ژرفی درباره واقعه غدیر خم نهفته است که کمتر مورد توجه و واکاوی قرار گرفته است.
آنچه در اذهان عمومی درباره عید غدیر خم بیش از همه شناخته شده، «عید ولایت» بودن این روز است. فراتر از این نیز، حتی در برخی محافل نخبگانی، بحثها غالباً به بیان فضائل امیرالمؤمنین(ع) یا تکرار مباحث تاریخی و کلامی میان شیعه و اهل سنت محدود میشود. حال آنکه در بیانات بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر شهید انقلاب اسلامی، میتوان تفسیری عمیقتر و راهگشاتر از غدیر بهعنوان «عید ولایت» یافت؛ تفسیری که پاسخگوی بسیاری از ابهامات و کجاندیشیها درباره نسبت اسلام، ولایت و سیاست است.
از منظر امام راحل و امام شهید، عید غدیر خم را باید «عید تشریع حکومت در اسلام»، «روز معرفی اسلام بهعنوان آیین حکمرانی» و «مبدأ پیوند سیاسی و اجتماعی امت با امیرالمؤمنین(ع)، خاندان ایشان و مکتب علوی» دانست.
پژوهش حاضر در سه بخش، به تبیین این وجه از عظمت عید غدیر خم میپردازد؛ وجهی که به نسبت میان دیانت و سیاست بازمیگردد و در اندیشه بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر شهید انقلاب اسلامی جایگاهی بنیادین دارد.
بخش اول: ناموجّه بودنِ عیدغدیرخم به عنوان عید امیرالمؤمنین (ع)
اگر چه این مطلب در برخی موارد عقلایی است که برای تعالی امتیازات دیگران، شاد باشیم و شادی کنیم (مثل پدری که برای به موفقیت رسیدنِ فرزندش، شادی میکند و جشن میگیرد) اما در مقوله ماجرای غدیرخم، معنی ندارد که سالروز این روز را به عنوان عید امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، یعنی از باب ارتقاء و تعالی رتبه ایشان و شادباش و تبریک به ایشان، جشن بگیریم؛ زیرا :
اولاً در سلسله مقامات امیرالمؤمنین، مقام اعتباری ولایت به معنای حاکمیت که در روز غدیرخم بدان نصب شدند (در ادامه نوشتار شواهد به معنای حکومت بودنِ ولایت غدیرخم را ذکر میکنیم) در جنب سایر امتیازات و مقامات حقیقی و تکوینی ایشان (همچون امتیازات علمی، معنوی و ولایت تصرف در امور تکوینی عالَم) چیزی حساب نمیشود که بخواهیم از میان تمام مقامات ایشان، برای به مقام ولایت به معنای حکومت رسیدنِ ایشان جشن بگیریم.
چنانچه خود امیرالمؤمنین (ع) نیز امر حکومت را برای خود ناچیز و حقیر میدانست.
به عنوان نمونه در خطبه ۳۳ نهج البلاغه میخوانیم: قال عبداللَّه بن عباس- رضی اللَّه عنه-: دخلت على أمیرالمؤمنین علیه السلام بذی قار و هو یخصِف نعله فقال لی: ما قیمه هذا النعل؟ فقلت: لا قیمهَ لها! فقال علیه السلام: و اللَّه لَهِیَ أَحبُّ إِلیَّ من إِمرتکم، إِلا ان أقیم حقًّا، أو أدفع باطلا.
ترجمه: عبداللّه بن عبّاس مىگوید: در منزل «ذى قار» بر امیرمؤمنان وارد شدم در حالى که مشغول وصله نمودن کفش خود بود! به من فرمود: «قیمت این کفش چقدر است؟» گفتم: «بهایى ندارد!» فرمود: «به خدا سوگند همین کفش بى ارزش برایم از حکومت بر شما محبوبتر است، مگر اینکه با این حکومت حقّى را بپا دارم و یا باطلى را دفع نمایم»
همچنین شیعیان أمیرالمؤمنین (ع) نیز به این امر التفات داشتند که حکومت در جنب امتیازات أمیرالمؤمنین، مطلب قابل اعتنایی نیست، بلکه قضیه دراینباره برعکس است؛ توضیح آنکه به عنوان نمونه صعصعه بن صوحان خطاب به امیرالمؤمنین پس از قتل خلیفه سوم و به خلافت رسیدن ایشان، عرضه داشت:
و قام صعصعه بن صوحان فقال: و الله، یا أمیر المؤمنین، لقد زینت الخلافه و ما زانتک، و رفعتها و ما رفعتک
ترجمه: پس صَعصَعَه بن صوحان برخاست و گفت: به خدا سوگند، ای امیرالمؤمنین، تو خلافت را زینت دادی، و خلافت تو را زینت نداد؛ و تو آن را رفعت بخشیدی، و آن تو را رفعت نداد.) (اسم الکتاب: تاریخ الیعقوبی، المؤلف: احمد بن ابی یعقوب، الجزء: ۲، صفحه: ۱۷۹)
امام خمینی (ره) نیز درباره اینکه ولایت غدیر در جنب امتیازات أمیرالمؤمنین، مطلبی حساب نمیشود، میفرماید: ولایتى که در حدیث غدیر است به معناى حکومت است، نه به معناى مقام معنوى. و حضرت امیر را همان طورى که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن و در روایات است این نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا کرده است، از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت، در عالم طبیعت این وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولیاى بزرگ خدا. بنابراین، این که حدیث غدیر را ما حساب کنیم که مىخواهد یک معنویتى را براى حضرت امیر، یا یک شانى براى حضرت امیر درست کند نیست. حضرت امیر است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده است که خداى تبارک و تعالى او را حاکم قرار بدهد. (صحیفه نور، ج۲۰، ص۲۸)
رهبر شهید انقلاب اسلامی امام خامنهای نیز همسو با بیانات امام خمینی، میفرماید: غدیر چیزی نبود که گوهر نایاب امیرالمؤمنین را شکل دهد. غدیر نتیجه فضایل، مزایا و کمالات آن حضرت بود. (بیانات ۱۳۷۵/۰۲/۱۸)
ثانیاً هیچ وجه شرعی و دینی ندارد که ما برای کمال امتیازات غیر از خود، به عنوان اینکه دیگران به این مقام و امتیاز رسیدهاند، جشن بگیریم و از همین باب نیز معنا ندارد که برای أمیرالمؤمنین از این جهت که به رتبه ولایت و حاکمیت در غدیر رسیدند، جشن بگیریم، بلکه اینگونه است که تعالی رتبه معنوی و کسب فضائل هر شخص، فقط برای خود او سودمند است و بایستی باعث شادمانی وی شود. نتیجتاً ما بایستی به دنبال نسبت خود با غدیرخم که باعث تعالی ما میشود، بگردیم و بر اساس آن، غدیرخم را جشن بگیریم.
این مطلب که گفته شد بهروزی و سعادتمندی اخروی دیگران ربطی به ما ندارد که برای آن شادی کنیم و هر شخصی بایستی به دنبال کسب فضائل و مقامات معنوی خود باشد، از طرفی در آیات قرآن کریم تاییده شده و از طرفی دیگر در روایات رسیده از حضرات معصومین علیهمالسلام نیز بیان شده است.
به عنوان نمونه در قرآن کریم میخوانیم: ﴿وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ؛ ۱۵ شوری و ۵۵ قصص﴾ و ﴿إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ؛ ۶ اسراء﴾ و ﴿تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ ۱۴۱ بقره﴾
همچنین در روایت نبوی میخوانیم: یا فاطمه بنت محمّد یا صفیّه بنت عبد المطلب عمّه رسول اللَّه اعملا لأنفسکما فإنّی لا اغنی عنکما من اللَّه شیئا
ترجمه: ای فاطمه دختر محمّد، و ای صفیه دختر عبدالمطلب (عمه رسول خدا)، [برای آخرت خود] کار کنید، زیرا من نمیتوانم در برابر [عذاب] خداوند، هیچ چیزی را از شما دفع کنم. (المحجه البیضاء، نویسنده: الفیض الکاشانی، جلد: ۶، صفحه: ۲۸۵. ملامحسن فیض کاشانی در ادامه ذکر این روایت، نسبت آن را با شفاعت نیز بیان میکند که مطالعه آن سودمند و البته تأییدی بر آنچه در این قسمت گفتیم، میباشد.)
ثالثاً در غدیرخم امیرالمؤمنین به مسئولیت حکومت و سرپرستی منصوب شدند و در واقع تکلیف و ماموریتی الهی که در آیات و روایات بسیار سنگین توصیف شده است (یعنی امر رهبری و سرپرستی جامعه بشری) به ایشان واگذار شد و منطق اسلام در اینگونه مسائل، این نیست که به فردی که چنین مسئولیتهای سنگینی واگذار شده، تبریک و تهنیت گفته شود، زیرا این سنخ مقامات و مسئولیتها در منطق اسلام طعمه و حطام دنیایی نیست، چنانچه در سایر ملتها و جوامع به این سنخ مسئولیتها اینگونه نگاه میشود و لذا برای پادشاهان جدید، مراسم مجلّل و جشن تاجگذاری میگیرند.
به عنوان نمونه در نامه ۵ نهج البلاغه که نامه أمیرالمؤمنین (ع) به یکی از فرمانداران بوده است، منطق اسلام را ناظر به این سنخ مسئولیتها میبینیم: وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ
ترجمه: فرماندارى براى تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتى است در گردنت.
همچنین در روایت فاخر زیر به درستی تبیین شده است که اقامه امر حکومت و زعامت سیاسی در منطق اسلام ناب چقدر میتواند دشوار و سخت باشد که دیگر جای خوشحالی و تبریک و شادباش ندارد:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ ، عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ ، قَالَ :قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیهالسلام یَوْماً: جُعِلْتُ فِدَاکَ ، ذَکَرْتُ آلَ فُلَانٍ ومَا هُمْ فِیهِ مِنَ النَّعِیمِ ، فَقُلْتُ: لَوْ کَانَ هذَا إِلَیْکُمْ لَعِشْنَا مَعَکُمْ.
فَقَالَ: «هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ یَا مُعَلّى ، أَمَا واللهِ أَنْ لَوْ کَانَ ذَاکَ، مَا کَانَ إِلاَّ سِیَاسَهَ اللَّیْلِ ، وسِیَاحَهَ النَّهَارِ ولُبْسَ الْخَشِنِ ، وأَکْلَ الْجَشِبِ، فَزُوِیَ ذلِکَ عَنَّا ، فَهَلْ رَأَیْتَ ظُلَامَهً قَطُّ صَیَّرَهَا اللهُ نِعْمَهً إِلاَّ هذِهِ؟ »
ترجمه: علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابیعمیر، از حماد بن عثمان، از معلّی بن خنیس نقل کرده است که گفت: روزی به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: فدایت شوم، از خاندان فلان و آنچه در آن از نعمت و رفاه هستند یاد کردم و گفتم اگر این برای شما بود، ما با شما خوش زندگی میکردیم. امام صادق علیهالسلام در پاسخ فرمودند: «هرگز، هرگز، ای معلّی! آگاه باش، به خدا سوگند اگر چنین بود(یعنی امر حکومت در اختیار ما اهل بیت بود)، جز تدبیرِ شب، تلاشِ روز، پوشیدنِ جامهی خشن، و خوردنِ غذای ساده و ناگوار نبود؛ پس این از ما دور شد. آیا هرگز دیدهای که خداوند مصیبتی را نعمتی قرار داده باشد به جز این مورد؟» (الکافی- ط دار الحدیث، نویسنده: الشیخ الکلینی، جلد: ۲، صفحه: ۳۵۷و۳۵۶)
رابعاً در روایات رسیده از حضرات معصومین علیهمالسلام پیرامون نصب و معرفی امام بعدی نیز(از جمله پیرامون غدیر و معرفی و نصب امیرالمؤمنین به مقام ولایت) هیچگاه مقوله تبریک به امام بعدی در کار نیست، بلکه همواره چیزی که ائمه اطهار علیهم السلام خواسته و سیره مستمره شیعه نیز بر همین مطلب برقرار بوده، بحث اعلام وفاداری و بیعت و اطاعت پذیری است.
به عنوان نمونه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در روز غدیر، از مسلمین خواستند که با امیرالمؤمنین به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند و بحث تبریک نبود.
البته خلیفه ثانی سرخود به امیرالمؤمنین تبریک معروف زیر را گفت که البته فعل وی برای ما حجت نیست:
هنیئاً لک یا ابن أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ
الْیَوْمَ وَلِیَّ کُلِّ مُؤْمِنٍ / بخ بخ لک یا علی بن أبی طالب، أصبحت مولای ومولى کل مؤمن
همچنین در «ابواب الاشاره و النص علی امامه الائمه» نیز که در کتب روایی متقدم داریم(مثل کافی و الارشاد) و درباره نصب امام بعدی است، چیزی یافت نشد که دالّ بر لزوم و رجحان جشن گرفتن برای امام بعدی به خاطر نصب به مقام امامت باشد، بلکه شیعیان همواره در اینگونه مسائل اعلام وفاداری و بیعت میکردند.
در دعای توصیه شده روز غدیر نیز میگوییم: «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین» و اینگونه از جهت اینکه خودمان ذیل ولایت علوی قرار گرفتهایم، به نوعی تبریک گفته و حمد خدا را به جای میآوریم، نه اینکه به امام تبریک بگوییم و سایر احادیث مبیّن اهمیت غدیر نیز همین شکلی است که شیعیان به خاطر نعمت ولایت که نصیبشان شد شاد و شاکر باشند؛ مثل:
عن عمار بن حریز قال دخلت على ابى عبد الله (علیه السلام) فى یوم الثامن عشر من ذى الحجه فوجدته صائما فقال لى: هذا یوم عظیم عظم الله حرمته على المؤمنین و اکمل لهم فیه الدین و تمم علیهم النعمه و جدد لهم ما أخذ علیهم من العهد و المیثاق . (نام کتاب: مصباح المتهجد، نویسنده: شیخ طوسی، صفحه: ۷۳۷)
قال ابو عبد الله (علیهالسلام: …هو یوم عباده و صلوه و شکر لله و حمد له، و سرور لما من الله به علیکم من ولایتنا، و انى احب لکم ان تصوموه . (نام کتاب: وسائل الشیعه – ط الإسلامیه، جلد: ۷، صفحه: ۳۲۸، حدیث: ۱۳)
در ماجرای اعطاء مقام امامت و وصایت به امام حسن عسکری (ع) که در مراسم تشییع جنازه برادر مکرمشان سید محمد، توسط امام هادی (ع) اعلام شد، میخوانیم که امام هادی به خود امام حسن عسکری دستور شکر دادند که این مقام وصایت به ایشان داده شد نه اینکه به سایر شیعیان دستور داشته باشند به خاطر تعالی رتبه امام حسن عسکری شادی کنند که به همان دلیل دوم مبنی بر ناموجّه بودنِ شادی برای تعالی رتبه دیگران برمیگردد که ذکر شد :
فَنَظَرَ إِلیه أَبو الحسن ع بَعْدَ ساعهٍ من قیامِهِ، ثمَّ قالَ له: «یا بُنَیَّ، أَحْدِثْ للهِ شُکْراً، فقد أَحْدَثَ فیک أَمرْاً» فبَکَى الحسنُ واسْتَرْجَعَ فقالَ ع: « الحمدُ للهِ ربِّ العالمینَ، وإیّاه أَسأَلُ تمامَ نِعَمه علینا، إنا لله وإنّا إلیه راجعونَ ».
ترجمه: پس از گذشت یک ساعت از ایستادنِ او (امام حسن عسکری علیهالسلام) ابوالحسن (امام هادی علیهالسلام) نگاهی به وی انداخت و سپس به او گفت: “ای فرزندم، برای خداوند شکر تازهای به جای آور، که او امری (تحولی) در تو پدید آورده است.”
پس امام حسن عسکری گریست و [کلمه استرجاع، یعنی] “إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ” را بر زبان آورد و گفت: “حمد و سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است، و از او کمال نعمتهایش را بر ما مسئلت دارم؛ ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.” (نام کتاب: الإرشاد، نویسنده: الشیخ المفید، جلد: ۲، صفحه: ۳۱۸)
و در نهایت، در آن آیات قرآن کریم نیز که مربوط به روز غدیرخم است، از این جهت خطاب به ماست که نعمت و دین در حق ما تمام و کمال شد نه اینکه به خاطر تعالی رتبه امیرالمؤمنین در غدیرخم جشن بگیریم :
﴿الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا سوره مائده آیه ۳﴾
حال اگر در برخی روایات نیز از غدیرخم به عنوان عید اهل بیت و شیعیان ایشان نامبرده میشود (بحار الأنوار- ط مؤسسهالوفاء، نویسنده: العلامه المجلسی، جلد: ۹۸، صفحه: ۳۰۰) نبایستی بدین معنا تفسیر شود که ما برای امیرالمؤمنین به معنای اینکه بخواهیم به ایشان جهت نصب به مقام حکومت تبریک بگوییم، عید و جشن بایستی بگیریم که با اشکالات مذکور در همین بخش اول مواجه میشود، بلکه وجه عیدگرفتن روز غدیرخم مطلبی دیگر است که در ادامه همین نوشتار آن را مشخص میکنیم.
خامساً اساساً نصب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به مقام حکومت به عنوان یک پدیده تاریخی که مربوط به یک مقطع تاریخی و جغرافیایی خاص (یعنی قلمرو شبه جزیره عرب و یمن در بیش از ۱۴ قرن پیش) میباشد، از طرفی توسط بزرگترین متکلمین امامیه، در مسئله امامت بیاهمیت دانسته شده (بنگرید: یادداشتهای استاد مطهری، ج۷، ص۴۵۱) و از طرفی دیگر توقف در تاریخ است و توقف در تاریخ ولو ذیل ادبیات و عناوین دینی همچون امامت نیز توسط حضرات معصومین علیهمالسلام، مذمت شده است(بنگرید روایاتی که این تفکر را مرگ قرآن مینامد؛ تفسیر فرات الکوفی، ص۱۳۸و۱۳۹ / تفسیر العیّاشی، ج۱، ص۱۰) نتیجتاً آن وجهی از عید غدیرخم نیز که به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مربوط است، نمیتواند به معنای توقف در ماجرای تاریخی غدیرخم و بدین عنوان جشن گرفتن برای ایشان باشد، بلکه همانطور که در ادامه نوشتار بیشتر مشخص میشود، نسبت سیاسی پیدا کردنِ ما شیعیان با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان است و ما از این جهت شاکر و شاد هستیم که ذیل سرپرستی سیاسی امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان قرار میگیریم.(البته اشاره به وجوه تاریخی غدیرخم برای فضای گفتگوی علمی با اهل سنت که ایشان را بیش از پیش به اسلام ناب سیاسی علوی نزدیک کند، لازم است، اما این غیر از فلسفه جشن گرفتن برای عیدغدیرخم در فضای درون شیعی است)
بخش دوم: بازتعریف عید غدیرخم به عنوان عید حکومت اسلامی
با توجه به بیمعنا و ناموجّه بودنِ تلقی عید سعید غدیرخم به عنوان عید امیرالمؤمنین که در بخش قبل تبیین و اثبات گردید، حال اگر بخواهیم عیدغدیرخم را به عنوان حقیقی آن، یعنی «عید حکومت اسلامی» بشناسیم، یکمرتبه دیگر بایستی ادله و توصیفات عقلی، قرآنی و روایی غدیرخم را مورد بازبینی قرار داده تا بنگریم این بزرگترین عید امت و عیدالله الاکبر چه نسبتی با وجوه معقول و موجه پاسداشت و عیدگرفتنِ آن که در صدد اثبات آن هستیم، یعنی «تشریع حکومت در اسلام»، «معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی» و «برقراری نسبت سیاسی میان ما و امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان» دارد :
۱– توصیف عقلی غدیرخم و پیوند دین اسلام با سیاست و حکومت: با توجه به این مطلب که «ولایت» در غدیرخم که برای امیرالمؤمنین جعل و نصب شد نه به معنای «محبت» است که اهل سنت میگویند(زیرا عظمت ماجرای غدیرخم و بیعت گرفتن پس از آن و برخی واژگان خود خطبه غدیرخم با این نظر منافات دارد) و نه به معنای «مقامات و شئونات حقیقی و تکوینی امیرالمؤمنین» است(همچون ولایت بر تصرف در امور تکوینی عالَم و تسلط ایشان بر علوم و معارف، زیرا این سنخ مسائل به نصب و جعل نیست که بگوییم توسط خدا و رسولش در غدیرخم برای امیرالمؤمنین نصب شد) نتیجتاً معنای دیگری برای «ولایت» در حدیث غدیرخم باقی نمیماند الا «حکومت» که هماهنگی کاملی نیز با قرائن لفظیه و حالیه ماجرای غدیرخم دارد.(همانند بیعت گرفتنِ پس از آن، تناسب اعتباری بودنِ ولایت به معنای حکومت با جعل و نصب و تعبیر به “ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟” قبل از تعبیر به “فمن کنت مولاه فعلی مولاه” در خطبه نبوی غدیر که کاملاً مشخص میشود منظور اولویت تصرف در اموال و انفس و حاکمیت جامعه است که مربوط به مقام رهبری و سرپرستی اجتماعی حاکم اسلامی است؛ برای فهم بهتر بنگرید: نام کتاب: الحاکمیه فی الإسلام، نویسنده: آیتالله سید محمدمهدی خلخالی، صفحه: ۲۵۷-۲۷۲و۲۲۵-۲۳۵ و ادامه همین نوشتار)
حال با استفاده از مطلب مذکور میگوییم به دلالت عقلی از طرفی نصب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به مقام «ولایت» به معنای «حکومت» توسط رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم یعنی اینکه اسلام «حکومت» دارد و به عنوان یک مکتب و آیین میتواند برای حکمرانی برنامه داشته باشد، زیرا وقتی رسولاکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم در مقام مبیّن شریعت، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را به مقام خلافت نصب میکند، یعنی از پایگاه شریعت این اتفاق افتاده و در بطن خود پیوند دین و سیاست را نشان میدهد و امتداد اسلام به عنوان آیینی که قرار است توسط اولیاءالله برای حکمرانی مورد استفاده قرار گیرد را اثبات میکند، زیرا نه بدونِ تشریع حکومت در اسلام، نصب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به مقام حکومت توسط رسولاکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم وجه شرعی پیدا میکند و نه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به عنوان حاکم اسلامی و خلیفه رسولاکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم قرار است برنامهای برای حکمرانی خود به غیر از مکتب اسلام اتخاذ کند.
از طرفی دیگر مناط تعیین حاکم بعدی توسط رسولاکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم به حکم عقل، نیازمندی مستمر جامعه اسلامی و اجرای احکام اسلامی به حاکم و حکومت اسلام ناب است.
حال بر اساس آنچه گفته شد، میگوییم عقل شریف متوجه این نکته میشود که نصب امیرالمؤمنین به مقام حکومت، صغری برای «تشریع حکومت در اسلام» و «تعریف اسلام به عنوان آیین حکمرانی» است، یعنی وقتی از لحاظ کبروی اثبات شود که حکومت یک امر دینی و دین اسلام، آیین حکمرانی است(به تعبیر امام خمینی: الإسلام هو الحکومه بشؤونها، و الأحکام قوانین الإسلام / کتاب البیع، ج۲، ص۶۳۳) میتوان پذیرفت که امیرالمؤمنین نیز مصداق آن حاکم اسلامی است که قرار است اسلام را به عنوان دستورالعملی برای حکومت کردن، اجرا کند(تعبیر صغروی و کبروی دراینباره را ایضاً بنگرید در بیانات محقق بروجردی: تبیان الصلاه، ج۱، ص۹۱-۹۵) و از آنجا که قاعدتاً بخش کبروی ماجرا از بخش صغروی آن به خاطر آنکه قاعده کلی را در امر حکمرانی در اسلام مشخص میکند، اهمیت بیشتری دارد و آن عبارت است از: «اصل تشریع حکومت در اسلام» و «معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی» که چند سطر بالاتر تبیین گشت قاعده و کبرای ماجرای غدیرخم است، در درجه اول اهمیت دارد و البته پس از آن نصب امیرالمؤمنین به مقام ولایت و حکومت یا به عبارت بهتر همان نسبت سیاسی پیدا کردن ما با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان که مصداق و صغرای آن کبری و قاعده است، اهمیت دارد و ما از این جهت شاکر و شاد هستیم که ذیل سرپرستی سیاسی امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان قرار میگیریم.
در همین زمینه توجه به بیانات رهبر شهید انقلاب امام خامنهای ضروری است:
«قاعدهی حکومت و اقتدار و قدرتمداری در جامعهی اسلامی، با غدیر معیّن شد و پایهگذاری شد؛ اهمّیّتغدیرایناست.
اهمّیّت غدیر فقط این نیست که امیرالمؤمنین را معیّن کردند؛ این هم مهم است امّا از این مهمتر این است که ضابطه را معیّن کردند، قاعده را معیّن کردند؛ معلوم شد که در جامعهی اسلامی، حکومت سلطنتی معنا ندارد، حکومت شخصی معنا ندارد، حکومت زَر و زور معنا ندارد، حکومت اشرافی معنا ندارد، حکومت تکبّر بر مردم معنا ندارد، حکومت امتیازخواهی و زیادهخواهی و برای خود جمع کردن و افزودن معنا ندارد، حکومت شهوترانی معنا ندارد؛ معلوم شد که در اسلام اینجوری است» (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید غدیر ۱۳۹۵/۰۶/۳۰)
۲– توصیف قرآنی غدیرخم و پیوند دین اسلام با سیاست و حکومت: قرآن کریم با دو آیه کریمه که مشتمل بر تعبیر «الیوم» است که ناظر بر روز غدیرخم میباشد، در واقع شناسنامه غدیرخم را ترسیم کرده است که دقت در هر دو آیه کریمه مذکور، ما را متوجه این مطلب میکند که اتفاق اصلی که در غدیرخم افتاده و بایستی برای آن جشن بگیریم، «تشریع حکومت در اسلام» و «معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی» و «نسبت سیاسی پیدا کردن ما با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان» است :
الف) الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً ﴿آیه ۳ سوره مائده﴾
در این آیه کریمه، قرینه مهمی وجود دارد که مشخص میکند ماجرای اصلی در غدیرخم، «تشریع حکومت در اسلام» و «معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی» و بالتبع «نسبت سیاسی پیدا کردن ما با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان» است. قرینه مهم مذکور، جمله {یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ} در این آیه کریمه است که اشاره به یأس کفار از دین اسلام به خاطر ماجرای غدیرخم است. این جمله کاملاً مشخص میکند که اتفاق اصلی که در ماجرای غدیرخم رخ داد، «تشریع حکومت در اسلام» و «معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی» و بالتبع «نسبت سیاسی پیدا کردن ما با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان» است و نه ماجرای نصب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به مقام حکومت پس از رسولاکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم، زیرا: اولاً اگر بگوییم مراد از کفار در {یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ} همان معنای مصطلح کافر در قرآن کریم که غیرمسلمانان است، میباشد، آنچه ایشان را در روزغدیرخم مأیوس کرد، اصل پیوند دین و سیاست و حاکمیت به عنوان یک امر مستمر در دین اسلام بود، چون آنچه ایشان را بیش از همه امیدوار میساخت، این بود که اسلام به قیام شخص رسولالله صلىاللهعلیهوآلهوسلم وابسته است و پس از ایشان نیز قیّم دیگری ندارد و به راحتی میتوان پس از ایشان با هرجومرجی که لاجرم در جامعه اسلامی به خاطر خلأ قدرت ایجاد میشود، دین اسلام را نابود کرد، اما در روز غدیر خم متوجه شدند که دین اسلام قائم شخصی نداشته بلکه قائم نوعی دارد بدین معنا که به شخص رسولالله صلىاللهعلیهوآلهوسلم وابسته نیست و نوعاً قیومیت و سرپرستی در درون اسلام نهادینه شده است(دراینباره بنگرید: اسم الکتاب: المیزان فی تفسیر القرآن، المؤلف: العلامه الطباطبائی، الجزء: ۵، صفحه: ۱۷۴-۱۷۷) و همینگونه نیز شد و بعد از رحلت رسولالله صلىاللهعلیهوآلهوسلم، طمع کفار برای سوء استفاده از هرجومرج میان مسلمین بعد از ایشان به خاطر برخی اختلافات داخلی، با رعایت وحدت اسلامی توسط امیرالمؤمنین به خاطر حفظ اصل حاکمیت اسلام، به یأس بدل گشت(تعبیر امیرالمؤمنین دراینباره را بنگرید در: وقعه صفین، نصر بن مزاحم منقری، ص۹۱)
اما اگر بگوییم مراد از کفار در {یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ} کفار واقعی نه اصطلاحی است و منظور منافقین و مخالفان و دشمنان رسولالله صلىاللهعلیهوآلهوسلم و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در میان مسلمین هستند(البته این برداشت از کافر مصطلح در قرآن و در این کریمه بعید است) ایشان نیز به خاطر نصب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به مقام حکومت توسط رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم، ناامید و مأیوس نگشتند، بلکه قبل و بعد از ماجرای غدیرخم نیز نقشه اصلی خود را برای گرفتن قدرت از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بعد از رسولاکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم را کشیده بودند و بر اجرای آن مصمم بودند (تعبیر امیرالمؤمنین دراینباره اینگونه است که عرب از زمانی که رسولالله زنده بود، اجماعاً تصمیم گرفته بودند که قدرت را بعد از رسولالله از اهل بیت بگیرند؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج۲۰، ص۲۹۸) و لذا معنا نداشت که خداوند متعال از جانب این مسئله قدرت گرفتن امیرالمؤمنین بعد از رسولالله، مسلمین را ایمنی دهد و بفرماید: {فَلاَ تَخْشَوْهُمْ} بلکه آنچه کفار و مخالفین را در غدیرخم مأیوس از دین اسلام کردند، سیاسی شدنِ دین و دینی شدنِ سیاست بود و اینکه اسلام نهاد قدرت را به عنوان یک امر درونی خود پذیرفت که به موجب آن دیگر هیچگاه حتی بزرگترین دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیز نتوانستند غیر از این مطلبی را در جهان اسلام تثبیت کنند و خودشان نیز به عنوان دین، در امور سیاسی و حکمرانی تصرف میکردند و تا همین امروز نیز خود را مصداق {أُوْلِی الأَمْرِ؛ ۵۹ نساء} در قرآن میدانند و ایضاً تا همین امروز نیز ضروری دین اسلام، شئونات سیاسی آن است.(به تعبیر محقق بروجردی اختلاف شیعه و سنی در مصداق حاکم اسلامی است والا در اصل ضرورت حکومت اسلامی هیچ اختلافی ندارند؛ بنگرید: تبیان الصلاه، ج۱، ص۹۱-۹۵)
لازم به ذکر است قاعدتاً هر چقدر نهاد حاکمیت در اسلام تقویت گردد و در مسیر صحیح خودش که همان حکومت تراز اسلام ناب بوده و نمونه اعلای آن حکومت نبوی و علوی است، قرار گیرد، یأس بیشتر کفار را به دنبال دارد.
در همین راستا توجه به بیانات زیر از رهبر شهید انقلاب امام سیدعلی خامنهای ضروری است:
… وقتی این قاعده وضع شد(قاعده حکمرانی در اسلام در روز غدیرخم)، آنوقت «یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»؛ دیگر دشمنها از اینکه بتوانند مسیر این دین را تغییر بدهند مأیوس میشوند؛ چون مسیر دین آنوقتی تغییر پیدا میکند که آن نقطهی اصلی، آن هستهی اصلی تغییر پیدا کند؛ یعنی هستهی قدرت، هستهی مدیریّت، هستهی ریاست؛ اگر تغییر پیدا کند، همهچیز تغییر میکند؛ بله، در واقعیّت عملی، تغییراتی به وجود میآید و افرادی از قبیل خلفای بنیامیّه و بنیعباس سرِ کار میآیند بهعنوان اسلام، حجّاجبنیوسف هم [سرِ کار] میآید، امّا اینها دیگر ضابطه را نمیتوانند به هم بزنند. امروز اگر کسانی در دنیای اسلام؛ آنهایی که با معارف اسلامی آشنا هستند مراجعه کنند به قرآن، مراجعه کنند به ضوابطی که در قرآن برای بندگی حق و زندگی و جهتگیری بندگان حق -یعنی ملّتها- در قرآن معیّن شده است، امکان ندارد به نتیجهای برسند جز نتیجهی امامت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) و آنچه دنبالهی او است. (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید غدیر ۱۳۹۵/۰۶/۳۰/)
ب) الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ ﴿آیه ۵ سوره مائده﴾
درباره این آیه کریمه و ارتباطش با روز غدیرخم و اینکه چگونه دالّ بر این ادعا است که اتفاق اصلی که در غدیرخم افتاد و برای آن جشن باید گرفت، «تشریع حکومت در اسلام» و «معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی» و «نسبت سیاسی پیدا کردن ما با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان» است، تنها به ارائه تحقیق آیتالله مکارم شیرازی پیرامون این آیه کریمه بسنده میکنیم که به درستی ارتباط این آیه را با حکومت اسلامی و روز غدیرخم بیان کرده است و همسو با کریمه قبلی نشان میدهد چگونه تثبیت حکومت در اسلام، نسبت میان مسلمین و کفار را تغییر میدهد:
«منظور از الیوم (امروز) به عقیده جمعى از مفسران روز عرفه و به عقیده بعضى بعد از فتح خیبر است ولى بعید نیست که همان روز غدیر خم و پیروزى کامل اسلام بر کفار بوده باشد (توضیح این سخن را بزودى خواهیم گفت).
منظور از” طعام اهل کتاب” که در این آیه حلال شمرده شده است چیست؟ اگر منظور از طعام، غذاهایى غیر از گوشت است اینها که قبلا حلال بوده است، آیا قبل از نزول آیه خریدن گندم و یا حبوبات دیگر از اهل کتاب مانعى داشته؟ در حالى که همواره داد و ستد در میان مسلمانان و آنها وجود داشته است؟
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته اساسى در تفسیر آیه روشن مىشود و آن اینکه آیه در زمانى نازل شد که اسلام بر شبه جزیره عربستان مسلط شده بود و موجودیت و حضور خود را در سراسر شبه جزیره اثبات کرده بود، بطورى که دشمنان اسلام از شکست مسلمین مایوس بودند، در اینجا محدویتهایى را که در معاشرت مسلمانان با کفار قبلا وجود داشت و بخاطر همانها، رفت و آمد با آنان، میهمانى کردن آنها و یا میهمان شدن نزد آنان ممنوع بود، مىبایست بر طرف گردد، لذا آیه نازل شد و اعلام داشت امروز که شما موقعیت خود را تثبیت کردهاید و از خطر آنها بیم ندارید محدودیتهاى مربوط به معاشرت با آنان کم شده است مىتوانید به میهمانى آنها بروید و نیز مىتوانید آنها را میهمان کنید و همچنین مىتوانید از آنها زن بگیرید (هر کدام با شرائطى که اشاره خواهد شد).
خلاصه اینکه آیه فوق در اصل ناظر به رفع محدودیتهاى پیشین در باره معاشرت با اهل کتاب است، گواه بر آن این است که میفرماید:” غذاى شما هم براى آنها حلال است” یعنى میهمانى کردن آنها بىمانع مىباشد، و نیز بلا فاصله در آیه بعد حکم ازدواج با زنان اهل کتاب را بیان کرده، بدیهى است حکومتى مىتواند چنین توسعهاى به اتباع خود بدهد که بر اوضاع محیط کاملا مسلط گردد، و بیمى از دشمن نداشته باشد، چنین شرائطى در واقع در روز غدیر خم و به عقیده بعضى در روز عرفه در حجه الوداع یا بعد از فتح خیبر حاصل گشت، اگر چه روز غدیر خم از هر جهت براى این موضوع مناسب تر بنظر می رسد.» (تفسیر نمونه ط-دار الکتب الاسلامیه، نویسنده: آیتالله مکارم شیرازى، جلد: ۴، صفحه: ۲۷۷-۲۷۹)
توصیف روایی غدیرخم و پیوند دین اسلام با سیاست و حکومت
دو روایت مهم درباره امر غدیرخم را نیز مطرح میکنیم که بر اساس آن، کاملاً مشخص است که حضرات معصومین علیهمالسلام، امر مهم در غدیرخم را تشریع حکومت در اسلام و بنای اسلام بر قاعده حکمرانی میدانستند:
الف) قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیهالسلام: « وَکَانَتِ الْفَرِیضَهُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِیضَهِ الْأُخْرى ، وکَانَتِ الْوَلَایَهُ آخِرَ الْفَرَائِضِ ، فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وجَلَّ: ( الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی )»
ترجمه: ابوجعفر (امام باقر) علیهالسلام فرمودند: «فرایض (واجبات الهی) یکی پس از دیگری نازل میشدند و ولایت، آخرینِ فرایض بود؛ پس خداوند عزّوجل [آیه] «امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم» را نازل فرمود.» (الکافی- ط دار الحدیث، نویسنده: الشیخ الکلینی، جلد: ۲، صفحه: ۱۴. همچنین بنگرید روایات همسو با این روایت را در صفحات قبل و بعد همین منبع ارجاعی)
در این روایت امام محمدباقر علیهالسلام از تعبیر به «فریضه» برای امر «ولایت» در غدیرخم استفاده میکنند که در ادبیات روایی به عنوان حکم فقهی تلقی میشود(بنگرید: نام کتاب: نظام الحکم فی الإسلام، ص۸۰و۷۹ / نام مقاله: بازشناسى معانى الفاظ پر کاربرد در آیات و روایات، نویسنده: سید حسین منافی) و این یعنی اصل ماجرای غدیرخم این بود که «ولایت» به معنای «حکومت» که قابلیت توصیف به یک حکم فقهی را دارا است، در غدیرخم تشریع شد(زیرا «ولایت» به معنای «حکومت» یک «حکم فقهی وضعی» است والا ولایت به معنای تسلط بر تصرفات تکوینی در عالَم و علوم و معارف که حکم فقهی نیست؛ بنگرید: درس خارج اصول استاد رشاد ۹۵/۰۸/۱۵ سایت مدرسه فقاهت)
ب) قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیهالسلام: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلى خَمْسٍ : الصَّلَاهِ ، وَالزَّکَاهِ ، وَالصَّوْمِ ، وَالْحَجِّ ، وَالْوَلَایَهِ ؛ وَلَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ مَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ یَوْمَ الْغَدِیرِ »
ترجمه: ابوجعفر (امام باقر) علیهالسلام فرمودند: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و هیچ چیزی مانند ولایت در روز غدیر مورد ندا (و تأکید) قرار نگرفت.» (الکافی- ط دار الحدیث، نویسنده: الشیخ الکلینی، جلد: ۳، صفحه: ۶۱. همچنین بنگرید روایات همسو با این روایت را در صفحات قبل و بعد همین منبع ارجاعی)
در این روایت نیز از «ولایت» غدیرخم در کنار سایر احکام فقهی(نماز و روزه و حج و زکات) نامبرده شده که بر همین اساس کاملاً مشخص است «ولایت» به عنوان یک حکم فقهی مدنظر است(والا ولایت به عنوان یک مسئله اعتقادی که همان عقیده شیعه اثنیعشری به امامت کلی معصومین علیهمالسلام است، در کنار سایر اصول اعتقادی، همچون توحید و نبوت بایستی ذکر شود؛ استناد بدین قرینه را در کلام امام خمینی بنگرید در: نام کتاب: صحیفه نور، ج۲۰، ص۲۹و۲۸) و تنها «ولایت» به معنای «حکومت» است که قابلیت توصیف به یک حکم فقهی را دارا است(والا ولایت به معنای تسلط بر تصرفات تکوینی در عالَم و علوم و معارف که حکم فقهی نیست؛ بنگرید: درس خارج اصول استاد رشاد ۹۵/۰۸/۱۵ سایت مدرسه فقاهت) نتیجتاً مشخص شد بر اساس این روایت، «ولایت» به معنای «حکومت» در غدیرخم تشریع شده است و زیربنای اسلام قرار گرفته است و ماجرای اصلی در غدیرخم همین مطلب است.
در پایان لازم به ذکر است، تنها ممکن است این اشکال پیش آید که اگر گفته شود در غدیرخم، حکومت به عنوان یک حکم فقهی و اسلامی تشریع شد، آیا قبل از آن که رسولالله صلىاللهعلیهوآلهوسلم نیز در رأس حاکمیت بودند، حکومت به عنوان یک حکم اسلامی تشریع نشده بود که بگوییم در روز غدیرخم این اتفاق افتاد؟ در پاسخ میگوییم این مطلب که قبل از غدیرخم نیز امر حکومت به عنوان یک حکم اسلامی تشریع شده بود، منافاتی با تشریع مجدد آن در روزغدیرخم ندارد، چرا که از طرفی تشریع مجدد اشکالی ندارد خصوصاً که داعی بر آن باشد و از طرفی دیگر عظمت موقعیت غدیرخم و نیازمندی تبیین امر حکومت در اسلام در همچین موقعیتی، تشریع مجدد حکومت در اسلام را به دنبال داشت(دراینباره بنگرید: نام کتاب: صلاه الجمعه، نویسنده: آیتالله شیخ مرتضی حائری، صفحه: ۱۲۵و۱۲۶ / اینجا – اینجا
بخش سوم: بازگشت عظمت عیدغدیرخم (به عنوان عید حکومت اسلامی) به أصاله الاجتماع
براساس مطالبی که در دو بخش قبل ارائه شد، مشخص میشود که چرا عیدغدیرخم به معنای عید امیرالمؤمنین نمیتواند باشد (چهار دلیل این ادعا را بنگرید در بخش اول) و نیز بر اساس بازنگری در ادله و توصیفات عقلی، قرآنی و روایی غدیرخم، مشخص کردیم که چرا عیدغدیرخم، عید حکومت اسلامی است (بنگرید بخش دوم)
حال در بخش سوم به این موضوع پرداخته میشود: چرا ما برای سالگرد تشریع تنها حکم اسلامی، یعنی «ولایت» به معنای «حکومت»، عید غدیرخم را با آن همه توصیفات زیاد و بزرگی که در روایات از آن شده، جشن میگیریم؟ (گفتنی است ما برای سالگرد تشریع سایر احکام دین، همچون نماز، روزه، حج، زکات، وقف و … جشن نمیگیریم و همانطور که در بخش دوم مشخص شد، حکومت به عنوان یک حکم اسلامی در روز غدیرخم تشریع شد و ما بدین خاطر، عیدغدیرخم را جشن میگیریم)
برای تبیین این موضوع بایستی پیرامون مهمترین مبنایی که جایگاه حکومت در دین را برجسته میکند، صحبت کنیم و آن مبنا چیزی نیست به جز «أصاله الاجتماع».
در اینباره توجه به نکات زیر، ضروری است:
۱– قرآن کریم برای جامعه، وجود، اجل، کتاب، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصیت و مجموعهای دیگر از نشانههایی که ظهور در تأصل و حقیقت داشتنِ جامعه دارد، قائل است. این مطلب در کنار نشانههای عقلی که وجود حقیقی داشتنِ جامعه را اثبات میکند، جمعی از اندیشمندان بزرگ اسلامی را واداشته تا به وجود حقیقی داشتنِ جامعه در کنار وجود حقیقی داشتنِ آحاد افراد معتقد شوند(بنگرید: المیزان فی تفسیر القرآن، نویسنده: العلامه الطباطبائی، جلد: ۴، صفحه: ۹۲-۹۷ / نام کتاب: جامعه و تاریخ، نویسنده: شهید استاد مرتضی مطهری، صفحه: ۲۴-۳۵)
۲– از جمله اموری که مطابق تفسیر علامه طباطبایی از برخی آیات قرآن کریم، برای جامعه اثبات میشود، نامه عمل داشتنِ جامعه در روز قیامت است. در واقع علامه طباطبایی معتقد است در روز قیامت سه نامه عمل داریم: الف) نامه عمل آحاد افراد ب) نامه عمل جامعه ج) نامه عمل تمام تاریخ (المیزان فی تفسیر القرآن، نویسنده: العلامه الطباطبائی، جلد: ۷، صفحه: ۲۵۳ و جلد: ۱۳، صفحه: ۳۲۴ و جلد: ۱۷، صفحه: ۶۷ و جلد: ۱۸، صفحه: ۱۷۷)
۳– مطابق با مفاد تعداد کثیری از آیات و روایات، معیّت و همراهی مردم با ائمه عدل و جور که همان حکومتهای الاهی و طاغوتی است، نقش محوری در سعادتمندی اخروی و بهروزی دنیوی جوامع بشری و از آن طرف شقاوت و فلاکت ایشان داشته و حتی عامِل مهمی در نوع شکل گرفتن جوامع بشری نیز میباشد.
(به عنوان نمونه بنگرید: یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ / یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ / إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَهً أَفْسَدُوهَا / الناس بامرائهم أشبه منهم بآبائهم / فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّهُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاهِ / إِذَا تَغَیَّرَ السُّلْطَانُ تَغَیَّرَ الزَّمَانُ / بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلى خَمْسَهِ أَشْیَاءَ: عَلَى الصَّلَاهِ ، وَالزَّکَاهِ ، وَالْحَجِّ ، وَالصَّوْمِ ، وَالْوَلَایَهِ وَلَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوِلَایَهِ … الْوِلَایَهُ أَفْضَلُ ؛ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ ، وَالْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِنَّ / فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ وَ لِمَ جَعَلَ أُولِی الْأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ قِیلَ لِعِلَلٍ کَثِیرَهٍ مِنْهَا أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا یَتَعَدَّوْا تِلْکَ الْحُدُودَ لِمَا فِیهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ یَکُنْ یَثْبُتُ ذَلِکَ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا بِأَنْ یَجْعَلَ عَلَیْهِمْ فِیهَا أَمِیناً یَأْخُذُهُمْ بِالْوَقْتِ عِنْدَ مَا أُبِیحَ لَهُمْ وَ یَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّی عَلَى مَا حَظَرَ عَلَیْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ لَکَانَ أَحَدٌ لَا یَتْرُکُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَیْرِهِ فَجُعِلَ عَلَیْهِمْ قَیِّمٌ یَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ یُقِیمُ فِیهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ وَ مِنْهَا أَنَّا لَا نَجِدُ فِرْقَهً مِنَ الْفِرَقِ وَ لَا مِلَّهً مِنَ الْمِلَلِ بَقُوا وَ عَاشُوا إِلَّا بِقَیِّمٍ وَ رَئِیسٍ لِمَا لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فِی أَمْرِ الدِّینِ وَ الدُّنْیَا فَلَمْ یَجُزْ فِی حِکْمَهِ الْحَکِیمِ أَنْ یَتْرُکَ الْخَلْقَ مِمَّا یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ إِلَّا بِهِ فَیُقَاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهُمْ وَ یَقْسِمُونَ بِهِ فَیْئَهُمْ وَ یُقِیمُونَ بِهِ جُمُعَتَهُمْ وَ جَمَاعَتَهُمْ وَ یَمْنَعُ ظَالِمَهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ. وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَیِّماً أَمِیناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّهُ وَ ذَهَبَ الدِّینُ وَ غُیِّرَتِ السُّنَنُ وَ الْأَحْکَامُ وَ لَزَادَ فِیهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِکَ عَلَى الْمُسْلِمِینَ إِذْ قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِینَ مُحْتَاجِینَ غَیْرَ کَامِلِینَ مَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ حَالاتِهِمْ فَلَوْ لَمْ یَجْعَلْ فِیهَا قَیِّماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ الْأَوَّلُ لَفَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَیَّنَّاهُ وَ غُیِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْکَامُ وَ الْإِیمَانُ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ.
۴– تعداد کثیری از روایات، اعمال نیک آحاد افراد را بدون همراهی افراد با سرپرستیهای اجتماعی و حکومتهای الاهی ائمه عدل، مقبول درگاه خداوند متعال نمیدانند (این روایات را بنگرید در «باب بطلان العباده بدون ولایه الأئمه علیهمالسلام» در: اسم الکتاب: وسائل الشیعه – ط آل البیت، المؤلف: الشیخ حرّ العاملی، الجزء: ۱، صفحه: ۱۱۸) و در برخی دیگر از روایات، مناط عدم قبولی اعمال نیک فردی در کنار قبول ولایت نظامهای فاسد و نامشروع سیاسی را مردود شدن این اعمال نیک فردی و نابودی آثار مثبتشان در امتداد اجتماعی که دارند، توسط آن حکومتهای نامشروع و مسلط بر جامعه معرفی کرده است(در ادامه متن این روایت را به همراه توضیح آن ارائه میدهیم) یعنی وقتی فردی عمل نیک فردی یا خُرد اجتماعی را انجام میدهد که در صحنه کلان اجتماعی، توسط حکومتهای فاسد سیاسی، آثار مثبت خود را از دست میدهد و نهایتاً در دستگاه هاضمه نظام طاغوتی هضم شده و به نفع بقای آن مصادره میشود، دیگر خداوند به آن عمل نیک فردی یا خُرد اجتماعی، نظری نمیکند و آن را مورد قبول درگاه خود قرار نمیدهد. از آن طرف نیز همین روایات، اعمال ناپسند فردی که افراد عامِل به آن، رهبری سیاسی پیشوایان الاهی را پذیرفته باشند را مورد بخشش و عفو خداوند متعال دانسته و مناط آن را جلوگیری رهبری الاهی از امتداد اجتماعی اعمال ناپسند فردی معرفی میکند.
این روایات مجموعاً اهمیت و برتری نامه عمل اجتماعی را بر نامه عمل فردی بیان میکند و مشخص میکند چه مقدار انتخاب افراد برای اینکه ذیل کدام جامعه و رهبری قرار گیرند، در سعادت اخروی ایشان تاثیر گذار است و ایضاً نقش اصلی رهبری سیاسی در جهتگیری مثبت و منفی جوامع بشری را بیان میکند.
به عنوان نمونه در روایتی فاخر که در واقع حدیثی قدسی است که امام محمدباقر علیهالسلام آن را بیان میکند، میخوانیم:
عَن أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام ، قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیَّهٍ فِی الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَایَهِ کُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیَّهُ فِی أَعْمَالِهَا بَرَّهً تَقِیَّهً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ کُلِّ رَعِیَّهٍ فِی الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَایَهِ کُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیَّهُ فِی أَنْفُسِهَا ظَالِمَهً مُسِیئَهً
ترجمه: امام محمد باقر (ع) فرمود: خداى تبارک و تعالى فرموده است: بدون شک افرادی را که در اسلام با پیروى از امام ستمگرى که از جانب خدا نیست دیندارى کنند، عذاب میکنم هر چند که آن رعیت در کردار خود نیکوکار و پرهیزگار باشد و هر آینه افرادی که در اسلام با پیروى از امام عادل از جانب خدا دیندارى کند، در میگذرم هر چند که آن رعیت نسبت به خود ستمگر و بدکردار باشد. (الکافی- ط دار الحدیث، نویسنده: الشیخ الکلینی، جلد: ۲، صفحه: ۲۶۲ / نام کتاب: الأمالی – ط دار الثقافه، نویسنده: الشیخ الطوسی، صفحه: ۶۳۴)
برای فهم دقیق مراد از ولایت ائمه جور و عدل در روایت فوق، بایستی به نکات زیر توجه نمود:
اولاً ائمه جور ولایت تکوینی ندارند و لذا به قرینه مقابله(نام دیگرش، «قرینه تقابل» است؛ نام کتاب: فرهنگ نامه اصول فقه، مرکز اطلاعات و منابع اسلامی، صفحه: ۶۳۰ / مبانی اصولی شیخ اعظم انصاری، ویراست جدید و چاپ دوم، نویسنده: سید حسین منافی، صفحه: ۱۳۶-۱۳۸ / اسالیب البدیع فی القرآن، نویسنده: سید جعفر سید باقر حسینی، صفحه: ۲۹۶-۳۱۱) نیز نمیتوان گفت ولایت تکوینی ائمه عدل در اینجا مقصود است، چنانچه عموم رعیت نیز به مسائل ولایت تکوینی اولیاء خود توجهی ندارند که بخواهند بر این اساس به ولایت اولیاء خود تولی داشته باشند
ثانیاً مراد از ولایت، مرجعیت علمی و دینی نیز نمیتواند باشد، چرا که در اینصورت معنی نداشت رعیت ائمه جور در اعمالشان نیکوکار و اهل تقوا معرفی شوند، چون ائمه جور برای بسط نیکوکاری و تقواپیشگی برنامه و دستوری ندارند که رعیتِ ایشان بر اساسِ تولی به ایشان در این حوزه، در اعمالشان نیکوکار و اهلتقوا گردند، چنانچه ولایت تشریعی و مرجعیت علمی ائمه عدل نیز رو به تقواپیشگی و نیکوکاری است، فلذا معنی ندارد رعیت ائمه عدل در حوزه تولی به اولیاءشان، بدکار و ستمکار معرفی شوند
نتیحتاً با توجه به آنچه گفته شد و ایضاً با توجه به قرائن زیر، مراد از ولایت در این روایت، حاکمیت و زعامت سیاسی است:
اولاً وقتی تفسیر ولایت به «ولایت تکوینی و معنوی» و «مرجعیت دینی و علمی» رد شد، قسم دیگری برای ولایت به غیر از زعامت سیاسی به معنای حاکمیت متصور نیست (آنچه گفته شد از آن رو است که طیّ یک تقسیم بندی کلان کلامی، امامت و ولایت در کلام شیعی به سه حوزه «زعامت سیاسی حکمرانی»، «مرجعیت دینی علمی» و «ولایت معنوی تکوینی» تقسیم میشود؛ بنگرید: امامت و رهبری، نویسنده: مطهری، مرتضی، صفحه: ۵۰-۵۸)
ثانیاً اینکه مراد از ولایت ائمه عدل و جول در این روایت، حاکمیت سیاسی ایشان باشد، علاوه بر اینکه خالی از هرگونه اشکال است، با توضیحاتی که در ادامه مربوط به مناط تولی به ولایت ائمه عدل و جور در ارتباط با رد و قبولی اعمال میآید نیز متوجه میشویم این برداشت، بیشترین هماهنگی را با مفاد این روایت دارد
ثالثاً واژه «رعیّه» که در روایت مدنظر بود، در عرف عرب بر جامعه تحت ولایت و زعامت سیاسی اطلاق میشود(بنگرید: نام کتاب: لسان العرب، نویسنده: ابن منظور، جلد: ۱۴، صفحه: ۳۲۷. گفتنی است «رعیّه» به همین معنا، یعنی جامعه تحت تسلط حاکم و زعیم سیاسی، در روایات دیگر نیز آمده است؛ بنگرید: نام کتاب: نهج البلاغه – ط دار الکتاب اللبنانی، نویسنده: السید الشریف الرضی، صفحه: ۳۳۳، خطبه: ۲۱۵ و صفحه: ۴۳۲و۴۴۱، نامه: ۵۳) که خود دلیلی محکم برای اثبات صحت تفسیر ولایت در این روایت به معنای زعامت و حاکمیت است.
رابعاً واژه «دانت» که در روایت مدنظر بود، در عرف عرب بر اطاعتپذیری جامعه از حاکمیت و زعامت سیاسی اطلاق میشود(نام کتاب: معجم مقائیس اللغه، نویسنده: ابن فارس، جلد: ۲، صفحه: ۳۱۹) که این نیز خود دلیلی محکم برای اثبات صحت تفسیر ولایت در این روایت به معنای زعامت و حاکمیت است.
شیخ طوسی ذیل همین حدیث قدسی در امالی خود، روایت زیر از امام صادق علیهالسلام را که در واقع پاسخ به پرسش یکی از اصحاب درباره مفاد حدیث قدسی فوقانی است که چرا خداوند تبارک تعالی اعمال نیک فردی پیروان حکومتهای طاغوتی را قبول نکرده و از اعمال ناپسند پیروان حکومتهای الاهی میگذرد، نقل کرده است:
قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، مَا الْعِلَّهُ أَنْ لَا دِینَ لِهَؤُلَاءِ، وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ قَالَ: لِأَنَّ سَیِّئَاتِ الْإِمَامِ الْجَائِرِ تَغْمِرُ حَسَنَاتِ أَوْلِیَائِهِ، وَ حَسَنَاتِ الْإِمَامِ الْعَادِلِ تَغْمِرُ سَیِّئَاتِ أَوْلِیَائِهِ.
ترجمه: عبدالله بن ابییعفور گفت: از ابوعبدالله (امام جعفر صادق علیهالسلام) پرسیدم: علت اینکه برای اینان(پیروان ائمهجور) دینی نیست و بر آنان(پیروان ائمه عدل) ملامتی نیست چیست؟ امام علیهالسلام فرمودند: زیرا بدیهای امامِ ستمگر، خوبیهای دوستانش را میپوشاند؛ و خوبیهای امامِ عادل، بدیهای دوستانش را میپوشاند. (الأمالی – ط دار الثقافه، نویسنده: الشیخ الطوسی، صفحه: ۶۳۴)
در این روایت، «غمر» برای پوشاندن خوبیهای پیروان ائمهجور توسط ایشان و پوشاندن بدیهای پیروان ائمهعدل توسط ایشان بکار رفته است که به معنای نوعی پوشش است که اولاً از موضع تفوق بوده ثانیاً همه جانبه بوده و ثالثاً با شدت تراکم ایجاد میشود.(این قیود برای معنای پوشش در «غمر» با استفاده از استعمالات آن در کلام عرب و تحقیق لغویون استنباط شد، دراینباره بنگرید: نام کتاب: لسان العرب، نویسنده: ابن منظور، جلد: ۵، صفحه: ۲۹ / نام کتاب: معجم مقائیس اللغه، نویسنده: ابن فارس، جلد: ۴، صفحه: ۳۹۲ / نام کتاب: الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، نویسنده: الجوهری، أبو نصر، جلد: ۲، صفحه: ۷۷۲ / نام کتاب: العین، نویسنده: الخلیل بن أحمد الفراهیدی، جلد: ۴، صفحه: ۴۱۶ / نام کتاب: الفروق اللغویه للعسکری، نویسنده: العسکری، أبو هلال، صفحه: ۱۹۴)
حال میگوییم با توجه به اینکه اثبات کردیم مراد از ولایت ائمه عدل و جور در حدیث قدسی فوقانی، حکومت سیاسی ایشان است و با توجه به اینکه اعمال فردی و خُرد اجتماعی معمولاً از دسترس حاکمیتهای سیاسی خارج است و در درجه اول صحنه کلان اجتماعی در تصرف حکومتها است(درباره تفکیک حوزههای خُرد اجتماعی از حوزههای کلان اجتماعی بنگرید: نام کتاب: جامعه شناسی، نویسنده: آنتونی گیدنز، صفحه: ۱۴۳و۱۴۴) مشخص میشود بر اساس معنایی که برای پوشانندگی واژه «غمر» کشف کردیم، بدون شک طاغوت با ابزارهای حاکمیت، به نحوی جامعه سازی میکند که اعمال فردی و خرد اجتماعی نیک شهروندانش «غمر» شود، یعنی قدرت سیاسی طاغوت با جامعهسازی از موضع تفوق و همه جانبه و با شدت تراکم، اعمال نیک فردی شهروندان خود را تحت ولایت و سرپرستی اجتماعی که دارد، میپوشاند و نهایتاً در صحنه کلان اجتماعی، بدیها و پلیدیها را رواج داده و اینگونه نهایتاً جامعه را به تباهی میکشاند و ائمهعدل در حکومتهای الاهی نیز از همین طریق، اعمال ناپسند شهروندان خویش را «غمر» میکنند و این همان وجه مردود شدن اعمال نیک فردی در جنب پذیرش ولایت سیاسی حکومتهای طاغوتی و بخشیدن اعمال ناپسند فردی در جنب پذیرش ولایت سیاسی حکومتهای الاهی بود که چند سطر بالاتر توضیح داده شد.
(لازم به ذکر است گفتگو درباره مشروط بودنِ قبولی اعمال نیک فردی به پذیرش نظامهای سیاسی مشروع و در امتداد اجتماعی ولایت ائمهعدل قرار گرفتن به همین مقدار پایان نمیگیرد و تفصیل بیشتر آن در این مقال نمیگنجد.)
در پایان این قسمت از مطلب نیز توجه به تحلیل رهبر شهید انقلاب اسلامی از حدیث قدسی فوق که محل بحث بود نیز شنیدنی است:
«شاید این حدیث را ماها بارها گفتهایم و شنیدهایم و نقل کردهایم که «لاعذّبنّ کلّ رعیّه فیالاسلام اطاعت اماما جائرا لیس من اللَّه عزّوجل و ان کانت الرّعیّه فی اعمالها برّه تقیّه ولاعفونّ عن کلّ رعیّه فیالاسلام اطاعت اماما هادیا من اللَّه عزّ و جل و ان کانت الرّعیّه فی اعمالها ظالمه مسیئه». حاصل، اینکه اگر دستگاه مدیریت جامعه، صالح و سالم باشد، خطاهای متن جامعه، قابل اغماض است و در مسیر جامعه، مشکلی بهوجود نخواهد آورد. اما اگر مدیریت و رأس جامعه، از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد، ولو در میان مردم صلاح هم وجود داشته باشد، آن صلاح بدنهی مردم، نمیتواند این جامعه را به سرمنزل مطلوب هدایت کند. یعنی تأثیر رأس قله و هرم و مجموعهی مدیریت و دستگاه اداره کننده در یک جامعه، اینقدر فوقالعاده است. این است که ما روی مسألهی غدیر، اینقدر تکیه میکنیم.
مسألهی غدیر، یعنی گزینش علم و تقوا و جهاد و ورع و فداکاری در راه خدا و سبقت در ایمان و اسلام و تکیه روی اینها در تشخیص و تعیین مدیریت جامعه. این قضیه، یک قضیهی ارزشی است. به این معنا، غدیر نه برای شیعیان، بلکه برای همهی مسلمانان، آموزنده و حاوی درس است و میتواند مورد تجلیل و تکریم قرار بگیرد که حالا نمیخواهیم در این زمینهها، وارد بحثهای فرقهیی و طایفهیی بشویم و نبایدبشویم. عید غدیر، حقیقتاً برای مردم عید است؛ چون به یادآورندهی یک امر حساس و مهم است.» (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران در سالروز عید سعید غدیر ۱۳۶۹/۰۴/۲۰ )
۵– مجموعه دیگری از ادله شرعی و ضرورتهای فقهی شیعه نیز تقدم جامعه را بر فرد بیان کرده است که از تبیین تک به تک آن به خاطر طولانی شدنِ محل بحث صرف نظر میکنیم. تنها به عنوان نمونه میتوان به ترجیح مصالح اجتماعی بر مصالح فردی هنگام تزاحم اشاره نمود(دانشنامه فقه سیاسی، نویسنده: آیتالله عباسعلی عمید زنجانی، جلد: ۲، صفحه: ۳۳۶ / فقه و مصلحت، نویسنده: آیتالله علیدوست، صفحه: ۵۴۰و۵۴۱) یا به برتری امر به معروف و نهی از منکر به عنوان تکلیفی جهت حفظ اجتماع در مقابل سایر اعمال نیک اشاره کرد که در روایات به دریا مقابل آب دهان تشبیه شده است(المیزان فی تفسیر القرآن، المؤلف: العلامه الطباطبائی، الجزء: ۴، صفحه: ۹۷ / حکمت ۳۷۴ نهج البلاغه)
نتیجتاً بر اساس تمام آنچه گفته شد، اینکه در نامه عمل جامعهای که در آن حضور داریم، مشخص شود روز قیامت چه نوشته باشند و یقیناً عامِل اصلی دراینباره را این مطلب مشخص میکند که جامعه ذیل رهبری یک نظام سیاسی مشروع و یا نامشروع قرار گرفته باشد، تعیین کننده اصلی سعادت اخروی ماست و حتی میتواند اعمال نیک و ناپسند فردی ما را تحتالشعاع خود قرار دهد.
بر همین اساس است که نقش مهم حکومت و نظام سیاسی در اسلام در هدایت و سعادت جوامع و آحاد افراد بشر مشخص میشود و جشن گرفتن عید غدیرخم برای تشریع حکومت در اسلام و معرفی اسلام به عنوان آیین حکمرانی و نسبت سیاسی پیدا کردنِ ما با امیرالمؤمنین و اولاد و مکتب ایشان، موجّه میگردد.
سخن پایانی: بهترین پایان برای نوشته حاضر «عیدغدیرخم، عید حکومت اسلامی» نقل بیانات فاخر از بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر شهید انقلاب اسلامی در ارتباط با تبیین عیدغدیرخم به عنوان عید حکومت اسلامی است :
بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی: غدیر آمده است که بفهماند سیاست به همه مربوط است. مسأله، مسأله حکومت است. مسأله، مسأله سیاست است، حکومت عدل سیاست است، تمام معناى سیاست است. خداى تبارک و تعالى این حکومت را و این سیاست را امر کرد که پیغمبر به حضرت امیر واگذار کنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست، این سیاست و این حکومتى که عجین با سیاست است، در روز عید غدیر براى حضرت امیر ثابت شد. این که در این روایت در روایات هست که (بنى الاسلام على خمس) این ولایت، ولایت کلى امامت نیست، آن امامتى که هیچ عملى مقبول نیست، قبول نمى شود الا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حکومت نیست. خوب! ما بسیارى از ائمه مان حکومت نداشتند. ما الان معتقدیم که حضرت امیر در یک برهه از زمان به حکومت رسید، حضرت امام حسن هم یک مدت بسیار بسیار کمى به حکومت رسید، باقى ائمه حکومت نداشتند. آن که خداى تبارک و تعالى جعل کرد و دنبالش هم براى ائمه ى هدى جعل شده است، حکومت است، لکن نگذاشتند که این حکومت ثمر پیدا بکند، بنابراین حکومت را خدا جعل کرده است براى حضرت امیر سلام اللّه علیه و این حکومت یعنى سیاست، یعنى عجین با سیاست، از اعوجاجهایى که پیدا شده است مع الاسف، این است که، یعنى اعوجاج زیاد پیدا شده اما از بزرگترینش این است که دستهایى از زمان سابق، از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى علیهم لعنه اللّه، از آن زمان دست هایى پیدا شده است که بگویند که دین علیحده از مسائل است و سیاست علیحده از حکومت است. هر چه طرف پایین آمده است، این قوت گرفته است تا وقتى بازیگرى هاى دنیا که دیدند باید دین را یک چیز تعبدى قرار داد، این بازیگرها آمدند و این طور کردند که به ماها هم باورمان آمده بود که دین چکار دارد به سیاست، سیاست مال امپراطورها. این معنایش این است که تخطئه کنیم خدا را و رسول خدا را و امیرالمومنین را، براى این که حکومت سیاست است، حکومت که دعا خواندن نیست، حکومت که نماز نیست، حکومت روزه نیست. حکومت، حکومت عدل اسباب این مى شود که اینها اقامه بشود، اما خود حکومت یک دستگاه سیاسى است. آنى که مى گوید دین از سیاست جداست، تکذیب خدا را کرده است، تکذیب رسول خدا را کرده است، تکذیب ائمه هدى را کرده است. و این که این قدر صداى غدیر بلند شده است و این قدر براى غدیر ارج قایل شده اند و ارج هم دارد براى این است که با اقامه ولایت یعنى با رسیدن حکومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل مى شود، همه انحرافات از بین مى رود. اگر حکومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند که حضرت امیر سلام اللّه علیه حکومتى را که مى خواهد بپا کند، تمام انحرافات از بین مى رفت و محیط یک محیط صحیح و سالم مى شد که آن وقت مجال براى همه اشخاص که داراى افکار هستند، عرفا که داراى افکار هستند، حکما که داراى افکار هستند، فقها، همه براى آنها مجال هم پیدا بشود، از این جهت اسلام (بنى على خمس) نه معنایش این است که ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسأله حکومت است، حکومت هم این طورى است، حکومت حتى از فروع هم نیست. آن چیزى که براى ائمه ماقبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یک مقامى است که مقام ولایت کلى است که آن اقامت است که در روایت هست که (حسن و حسین امامان قاما او قعدا). وقتى قعد است که امام نیست. امام به معناى حکومت نیست، این یک امام دیگرى است و آن مسأله ى دیگرى است. آن مسأله، مسأله اى است که اگر او را کسى قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامى شیعه هم بجا بیاورد باطل است. این غیر حکومت است، آن در عرض اینها نیست، آن از اصول مذهب است، آنى است که اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است و انحرافى که پیدا شده است علاوه بر همه انحرافاتى که همین انحراف است که ما باور کردیم که سیاست به ما چه ربط دارد. غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حکومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلوه کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند و راه را باز بگذارد براى این که صاحب افکار، یعنى آرام کند که صاحب افکار، افکارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند. بنابراین این طور نیست که ما خیال کنیم که ولایتى که در این جا مى گویند آن امامت است و امامت هم در عرض هم فروع دین است، نخیر. این ولایت عبارت از حکومت است، حکومت مجرى اینهاست، در عرض هم به آن معنا نیست، مجرى این مسائل دیگر است. این انحرافات خیلى زیاد است، نمى شود همه اش را احصأ کرد.
علماى ما در طول تاریخ این طور نبود که منعزل از سیاست باشند خیال کردند یک دسته زیادى که معناى عرفان عبارت از این است که انسان یک محلى پیدا بشود و یک ذکرى بگوید و یک سرى حرکت بدهد و یک رقصى بکند و اینها، این معنى عرفان است، مرتبه اعلاى عرفان را امام على سلامالله علیه داشته است و هیچ این چیزها نبوده در کار. خیال مىکردند که کسى که عارف است باید دیگر بکلى کناره گیرد از همه چیز و برود کنار بنشیند و یک قدرى ذکر بگوید و یک قدرى تغنى بشود و یک قدرى چه بکند و دکاندارى. امیرالمومنین در عین حالى که اعرف خلقالله بعد از رسولالله در این امت، اعرف خلقالله به حق تعالى بود، معذلک نرفت کنار بنشیند و هیچ کارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقهى ذکر نداشت، مشغول بود به کارهایش، ولى آن هم بود. یا خیال مىشود که کسى که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد، در شهر هر چه مىخواهد بگذرد، من اهل سلوکم، بروم یک گوشهاى بنشینم و ورد بگویم و سلوک به قول خودش پیدا کند. این سلوک در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لکن نرفتند در خانهشان بنشینند و بگویند که ما اهل سلوکیم و چکار داریم که به ملت چه مىگذرد، هر که هر کارى مىخواهد بکند. اگر بنا باشد که اهل سلوک باید بروند کنار بنشینند، پس باید انبیاء هم همین کار را بکنند و نکردند. موسى بن عمران اهل سلوک بود ولى معذلک رفت سراغ فرعون و آن کارها را کرد. ابراهیم هم همین طور، رسول خدا هم که همه مىدانیم. رسول خدایى که سالهاى طولانى در سلوک بوده است، وقتى که فرصت پیدا کرد، یک حکومت سیاسى ایجاد کرد براى این که عدالت ایجاد بشود، تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا مىشود براى این که هر کس هر چیزى دارد بیاورد. وقتى که آشفته است نمىتوانند، در یک محیط آشفته نمىشود که اهل عرفان، عرفانشان را عرضه کنند، اهل فلسفه، فلسفه شان را، اهل فقه، فقهشان را، لکن وقتى حکومت یک حکومت عدل الهى شد و عدالت را جارى کرد و نگذاشت که فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یک محیط آرام پیدا مىشود، در این محیط آرام همه چیز پیدا مىشود. بنابراین ما نودى بشىء مثل ما نودى بالولایه براى این که حکومت است. به هیچ چیز مثل این امر سیاسى دعوت نشده است و این امر سیاسى بوده است، زمان پیغمبر بوده است، زمان امیرالمومنین بوده است، بعدها هم اگر یک فرصت پیدا مىشد، آنها هم داشتند این معما را. انحرافات زیاد شده است. بعضى از اهل علم خودمان هم همین معانى را دارند لباس جندى حرام است، لباس شهرت است، به عدالت مضر است حضرت امیر عادل نبوده؟! حضرت سیدالشهدا هم عادل نبوده؟! حضرت امام حسن هم عادل نبوده؟! پیغمبر اکرم هم عادل نبوده؟! براى این که لباس جندى داشتند! اینها را تزریق کردند به ما، به ما آن طور دستهاى توطئهگر تزریق کردند که ماها هم باورمان آمده است. تو چکار دارى به این که چه مىگذرد، تو مشغول درست باش، تو مشغول فقهت باش، تو مشغول فلسفهات باش، تو مشغول عرفانت باش، چکار دارى که چه مىگذرد. در آن وقت، اوایلى که این مسائل پیش آمد، یکى از رفقاى ما که بسیار خوب بود، بسیار مرد صالحى بود و اهل کار هم بود، لکن من وقتى یک قضیه را صحبت کردم که در این قضیه ما باید تحقیق کنیم، گفت به ما چکار دارد، حاصل امر سیاسى است به ما چکار دارد. این طور تزریق شده بود که یک مرد عالم روشنفکر متوجه به مسائل، این طور مىگوید که به ما چکار دارد. پیغمبر هم مىگفت سیاست به ما چکار دارد؟ امیرالمؤمنین هم که حکومت داشت، مىگفت سیاست…. حکومتى داشت براى ذکر گفتن و براى قرآن خواندن و براى نماز خواندن و همین دیگر؟! حکومت بود، ولایت بود و تجهیز جیوش بود عرض مىکنم حکومتها در نصب کردن اینها بود، همهاش سیاست است اینها.
آنى که مىگوید که آخوند چکار دارد به سیاست، این با آخوند خوب نیست، این با اسلام بد است، مىخواهد آخوند را کنار بگذارد که مىتواند یک کارى توى مردم انجام بدهد و هر کارى دلشان مىخواهد بکنند و لهذا این طور شد. البته علماى ما در طول تاریخ این طور نبود که منعزل از سیاست باشند. مسأله مشروطیت یک مسأله سیاسى بود و بزرگان ما در آن دخالت داشتند، تاسیسش کردند. مسأله تحریم تنباکو یک مسأله سیاسى بود و میرزاى شیرازى رحمتالله این معنا را انجام داد. در زمانهاى اخیر هم مدرس، کاشانى، اینها مردم سیاسى بودند و مشغول کار بودند، اما به قدرى قدرت داشت این دست قوى توطئهگر که نمىشد از فکر حتى اهل علم محترم هم بیرون کرد به این که نه، مسأله این طور نیست، مسأله حکومت در زمان پیغمبر بوده و سیاست هم بوده، در زمان امیرالمومنین بوده و سیاست هم بوده و این که همه نقل کردهاند و این قدر غدیر را بزرگ کردهاند، براى این که به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما که این طورى باید باشد. (صحیفه نور، جلد: ۲۰، صفحه: ۲۸-۳۱)
رهبر شهید انقلاب اسلامی: آنچه در مورد محتواى این جملهى تاریخى و شریف و پر مغز (من کنت مولاه فهدا علی مولاه) بایستى بیان بشود [اینکه]، غیر از نصب امیرالمؤمنین به خلافت و امامت بعد از نبىّ اکرم و وصایت پیغمبر – که معناى رایج و شایع این جمله است – یک مضمون مهمّ دیگرى در این بیان وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار بگیرد و آن، پرداختن اسلام به امر حکومت و امر سیاست امّت و اهمّیّت این موضوع از نظر اسلام است. آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد – و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است – جوابشان مسئلهى غدیر است. پیغمبر اکرم (صلّىاللَّه علیه و آله و سلّم) در آن موقعیّت حسّاس، در آخرین ماههاى زندگى، به دستور خداى متعال، یک مسئلهى اساسى و مهم را بیان میکنند و آن عبارت است از پرداختن به مسئلهى حکومت براى بعد از زمان پیغمبر. اینجا نصب امیرالمؤمنین، فقط بهمعناى نصب جنبههاى معنوى نبود، بلکه میشود گفت که مسئلهى جنبههاى معنوى قابل نصب نیست؛ آنچه قابل نصب است عبارت است از: حکومت، کشوردارى، سیاست، مدیریّت جامعهى اسلامى؛ این را پیغمبر اکرم به مردم توصیه کرد. این نکتهى بسیار مهمّى است در مسئلهى غدیر که پاسخ دندانشکنى است به همهى کسانى که فکر میکنند و تبلیغ میکنند که اسلام را از مسائل سیاست و مسائل حکومت و مانند اینها برکنار بدارند. بنابراین، این دو حقیقت، یعنى حقیقتِ نصب امیرالمؤمنین بهعنوان امامتِ بعد از پیغمبر، و مسئلهى پرداختن به حکومت و سیاست و امامت و ادارهى امّت بعد از پیغمبر، این دو موضوع بسیار مهمّ و حسّاس، در مسئلهى غدیر وجود دارد و جزو معارفى است که غدیر متضمّن آن است و درس بزرگى است براى همهى مسلمانان، براى امروز و فرداى مسلمین. (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید غدیر ۱۳۹۳/۷/۲۱)
تحقیق و پژوهش: محمدعلی ملک، دانشآموخته سطح خارج و مدرس حوزه علمیه اصفهان
شبکه اجتهاد اجتهاد و اصول فقه, حکومت و قانون, اقتصاد و بازار, عبادات و مناسک, فرهنگ و ارتباطات, خانواده و سلامت